آیت الله مصباح یزدی:

علما مرزبانان قلوب مومنین اند

آیت الله مصباح یزدی ابراز داشتند: با عالمی که شیفته دنیا است کاری نداشته باشید، اگر با او ارتباط برقرار کنید شما را از راه محبت خدا باز می دارد، آنها راهزنانی هستند که جلو بندگان خداطلب را می گیرند. کمترین عقوبت اینها این است که شیرینی مناجات از دل آنها گرفته می شود.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس هفتگی اخلاق آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه گذشته در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار گردید.

 

در این جلسه بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید، آیت الله مصباح یزدی بیانات زیر را ایراد نمودند:

 

چند جلسه در مورد علم صحبت کردیم. بدون شک علم مطلوب ذاتی انسان است و بهترین شاهدش این است که اگر به کسی بگویند جاهل، ناراحت می شود اما اینکه آیا هر علمی به یک اندازه مطلوب است یا تفاوت می کند و بر حسب اشخاص فرق می کند، نکاتی را در طی چند جلسه عرض کردیم. صرف اینکه انسان فطرتا چیزی را بخواهد دلیل نمی شود که این امر صد در صد مطلوب است.  انسان سالم نیاز به غذا دارد و در سنین جوانی، نیاز جنسی دارد، فطرت انسان طالب ارضای این غرائز است اما این به این معنی نیست که ارضای اینها به هر صورتی مطلوب است.  همه چیز باید یک حسابی داشته باشد. علم هم یک فطرت انسانی دارد اما این دلیل نمی شود هر چه اسمش علم است مطلوبیتش مساوی با همه علوم باشد. تقریبا این هم روشن است و شاید کسی پیدا نشود که بگوید همه علوم مساوی هستند اما در مورد اینکه معیار چیست سه نکته را باید در نظر داشت، یکی اینکه علمی که انسان می آموزد هم برای خودش مفید باشد و هم برای دیگران. اگر چیزی باشد که فایده ای برای خودش و دیگران نداشته باشد تبعا ارزشی هم نخواهد داشت.

 

نکته دوم این است که بسیاری از علم ها مستقیما ابزارند و مقدمه عمل هستند و گاهی هم به عنوان علوم عملی و علوم رفتاری نامیده می شوند. در یک چنین مواردی کسانی که آن علم را می آموزند باید به اقتضای آن علم اعمال و رفتار و اخلاق مربوط به خودشان را تنظیم کنند و بسازند. گاهی آن علم چیز خوبی هم هست اما او استفاده و عمل نکرده است. این علم اگر از اول به همین نیت بوده که عمل نکند ارزشی نخواهد داشت.

 

سوم اینکه تحصیل علم بر اساس نیت های مختلف ارزش های مختلف پیدا می کند. یک علم از یک نفر در یک شرایط اجتماعی اگر به یک نیتی انجام بگیرد یک ارزش دارد و اگز نیت دیگری داشته باشد ارزش دیگری دارد. حتی امکان دارد که ضد ارزش هم بشود. این نکاتی است که باید توجه کرد تا انسان در مقام ارزش گذاری دچار اشتباه نشود و دیگران را به اشتباه نیندازد.

 

نکته دیگر این است که یک چیزی ممکن است به عنوان اولی اش یک حکمی داشته باشد اما گاهی یک عناوین ثانوی برایش پیدا می شود و یک حکم دیگری پیدا می کند. ما همه می دانیم که راست گفتن خوب است و دروغ گفتن بد اما گاهی راست گفتن حرام می شود. گاهی انسان راست نمی گوید و جان مومنی را نجات می دهد. اگر می تواند سکوت کند و اگر نمی تواند باید دروغ بگوید. گاهی بر یک عمل خارجی دو عنوان بار می شود، مثل همین دروغ گفتن، یکی اینکه باعث می شود طرف را از واقعیت دور کند، یک عنوان دیگر این است که باعث نجات یک مومن می شود. این عنوان ثانوی حسنش برای نجات مومن است و بالعرض بر این کلام صدق کرده است. چون این سخن گفتن خارجی مصداق دو عنوان شده و یکی ترجیح دارد بر دیگری می گوییم اینجا لازم است دروغ بگوییم والا دروغ گفتن قبح خودش را دارد و راست گفتن حسن خودش را. این دو تا تطابق پیدا کرده بر یک مورد و وقتی ما قضاوت می کنیم رجحان می دهیم و می بینیم که کدام بر دیگری می چربد.

 

گاهی می شود یک کاری در حالت عادی یک ارزشی دارد مثلا یک درجه. اما گاهی یک عنوانی بر آن مترتب می شود که باعث می شود این یک درجه بشود صد درجه. فی حد نفسه یک رجحان و استحبابی دارد، اما ممکن است در یک شرایطی وجوب پیدا کند. نافله صبح و نماز صبح یکسان است اما نیت های مختلف ارزش های مختلف می دهد. اینکه کدام به نیت نافله و کدام به نیت فریضه خوانده می شود مهم است. یک بزرگی با استفاده از روایت «اطلبوا العلم بالصين» می گفت که آن زمان که در چین علوم دینی نبود علوم دیگر مانند کشاورزی بود، یعنی اینکه فرقی نمی کند، چین باشد، آمریکا باشد، روسیه باشد، شما درس بخوان، یا می خواهی در قم درس بخوان و طلبه بشو. کلام وقتی اطلاق دارد که در مقام بیان باشد، وقتی در مقام اهمال گویی است می خواهد اصل مطلب را بگوید و در مقام بیان شرایط نیست.

 

نکته دیگر این است که انسان وقتی دانست که علم خودش یک فضیلتی است، این می تواند در مقام عمل با برخی فضیلت های دیگر تزاحم داشته باشد. به هر حال انسان در یک روز بیست و چهار ساعت که بیشتر ندارد. این بیست و چهار ساعت را صرف تحصیل علم کنم یا به دنبال فضیلت دیگری باشم. از کجا بفهمیم که کدام ارزشش بیشتر است و نفعش برای فرد و جامعه بیشتر است،  اما تشخیص این نفع هم گاهی اوقات آسان نیست. بسیاری از مردم هستند که می گویند که این آخوند ها چی می خوانند و این اصلا چه فایده ای دارد. یک  خاطره ای از حدود شضت سال قبل دارم. تازه خیابان صفائیه را می خواستند اسفالت کنند. یک سری غلطک و ماشین های جاده سازی آمده بودند و مشغول کار بودند. یک خانم سالمندی عبور می کرد و می گفت که این کار است نه کاری که آخوندها می کنند.

 

در روایات به این موارد اشاره شده، البته باید همه روایات را دید و دقت کرد و نص را از ظاهر و مجمل را از مبین مشخص کرد. همین کارهای بسیاری را که در فقه انجام می دهیم در مورد روایت های اخلاقی هم انجام دهیم. متد فقاهت فقط اختصاص به رساله های عملیه ندارد.

 

در مورد ترجیح علم یا سایر اعمال یک مثال ساده ای که گاهی برای خودمان هم پیش می آید و ما گیر می کنیم این است که در ایام تبلیغی مانند ماه رمضان و  ماه محرم برخی می خواهند به تبلیغ بروند اما می گویند که ما عقب افتادگی درسی داریم، در این شرایط تحصیل علم اولی است یا تبلیغ؟ گاهی موسع و مضیق هست و می گویند که تحصیل علم را اگر امروز انجام ندادی فردا می توانی اما اگر تبلیغ را انجام ندادی دیگر قابل جبران نیست. این خودش یک مرجح است، اما گاهی این درس هم خودش قابل جبران نیست. اگر نخوانی از دستت رفته. اینجا باید چه کار کرد؟

 

لازم است که در مورد این مسائل بیشتر فکر کنیم و هم در متون دینی و روایت ها در این مورد بیشتر دقت کنیم. قرآن صرفا نازل نشده است تا رویش خوانده شود یا حفظ شود. این ها ابزارهایی است تا بیشتر و بهتر از قرآن استفاده شود. البته خواندن قرآن بهتر از نخواندن است. باید هم از عقل کمک گرفت و هم در آیات و روایات بیشتر دقت کرد، به هر حال در این زمینه ها برخی روایات را در جلسه قبلی اشاره کردیم چند روایت را هم در این جلسه برایتان می خوانم. صحبت های من می تواند اشتباه داشته باشد اما روایت اینطور نیست، اگر هم اشتباهی داشته باشد، در فهم ماست.

 

روایتی است که از امام حسن عسکری علیه السلام نقل شده است و دارای نکته های لطیفی است. امام عسکری علیه السلام از امام صادق علیه السلام نقل می کنند: «عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ بِالثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسُ وَ عَفَارِيتُهُ يَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ آن يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَ شِيعَتُهُ النَّوَاصِبُ أَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا كَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْكَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ لِأَنَّهُ يَدْفَعُ عَنْ أَدْيَانِ مُحِبِّينَا وَ ذَلِكَ يَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ».

 

علمای شیعه مرزبان هستند، اما جای مرزبانی شان مرزهای عادی جغرافیایی نیست. در مرزی است که بین مومنین و دار و دسته ابلیس است علمای شیعه مرزبانی می کنند که در روایات دیگری این جا را قلب مومن دانسته اند. آنها مانع می شوند که شیاطین و یاران ناصبیشان به ضعفای شیعه حمله کنند. ضعفای شیعه کسانی هستند که ایمانشان قوی نیست و تحت تاثیر شیطان قرار می گیرند. اگر کسی شغل مرزبانی را انتخاب کند و متصدی این کار شود، یک میلیون مرتبه بالاتر از کسی است که در معرکه جهاد مسلمانان را از دست کفار نجات می دهد. بعد روایت دلیل آن را هم ذکر می کند و می گوید که کسانی که با کفار می جنگند، نتیجه کارشان این است که زمینها و اموال و جان مسلمین را از دست کفار حفظ می کنند. اما اینها دین مسلمانان را حفظ کرده اند. دین چقدر بیشتر از مادیات می ارزد؟ طبق این روایت یک میلیون مرتبه.

 

روایت دیگری است از امام عسکری علیه السلام که از امام کاظم علیه السلام نقل می کنند. «فقیه واحد ینقذ یتیما من ایتامنا المنقطعین عنا و عن مشاهدتنا بتعلیم ما هو محتاج الیه اشد علی ابلیس من الف عابد لان العابد همّه ذات نفسه فقط و هذا همّه مع ذات نفسه ذات عبادالله و امائه لینقذهم من ید ابلیس و مردته فذلک هو افضل عندالله من الف الف عابد و الف الف عابدة»

 

در آن روایت قبلی عالم با مجاهد مقایسه شده بود اما در این روایت عالم با عابد مقایسه می شود. می شود این طور استدلال کرد که علم را باید برای عمل یاد گرفت و ما هم یاد گرفتیم که چگونه باید نماز بخوانیم و حالا هم داریم نماز می خوانیم. روایت می فرماید که اگر عالمی یتیمی از ایتام ما را، که دسترسی به ما ندارند رسیدگی کند و چیزی که نیاز دارد را به او آموزش دهد، عابد فقط فکر خودش است، اما این دلش برای دیگران می سوزد. چنین کسی ارزشش از یک میلیون مرد عابد و یک میلیون زن عابد بیشتر است. خوب از اینجا معلوم می شود که چرا ارزش عالم بیشتر است. و همچنین اینکه چه علمی ارزش دارد؟ علمی که بتواند انسان را از ابلیس نجات دهد. علوم دیگر هم خوب است. البته این مقایسه هایی که می شود برای حالت عادی است. گاهی همین عالمی که یک میلیون مرتبه کارش فضیلت بیشتری از عبادت دارد، به همین نسبت باز ارزش کارش بالاتر  می رود. یعنی یک میلیون به توان دو برسد. چه زمانی این اتفاق می افتد؟ آن وقتی که این کار متعین شده است در این شخص. در حالت عادی علم واجب کفایی است، اما اگر حالتی پیش آمد که یک عالمی در یک علمی منحصر است و یا در یک جایی است که فقط او می تواند این کار را انجام دهد. این فرد اگر علم را بگذارد و برود عبادت کند نه تنها ثوابی نبرده بلکه گناهی هم برای خودش خریده است.

 

روایت دیگری است که می فرماید: «عن الصادق عليه السلام عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم إذا كان يوم القيامة وزّن مداد العلماء بدماء الشهداء، فيرجّح مداد العلماء علي دماء الشهداء»

 

در روز قیامت یک ترازو می گذارند و علم های عالمان را در یک کفه آن می گذارند و خون های شهدا را در کفه دیگر قرار می دهند، آن کفه ای که علم عالمان است سنگین تر است.

 

 

روایت دیگری است؛ «عن الصادق علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یجیء رجل یوم القیامه و له من الحسنات کالسحاب الرکام او کالجبال الرواسی. فیقول یا رب أنی لی هذا فیقول هذا علمک الذی علمته الناس یومن به من بعدک»

 

روز قیامت یک مومنی را می آورند او می بیند که مثل کوههای برافراشته و ابرهای فشرده برای او ثواب نوشته اند، به خداوند عرض می کند که من که این کارها را انجام نداده بودم، من تکالیف خودم را هم به زور انجام دادم. خطاب می شود که این علمی بوده که به مردم یاد دادی و مردم بعد مرگ تو از علمت استفاده کردند و هر کار خوبی که کردند یک ثوابی برای تو خواهد داشت. این ثواب ها در طول زمان این کوه را تشکیل داده اند.

 

 

صدوق در ثواب الاعمال از امام صادق علیه السلام نقل می کند که «لا يَتَکلَّمُ الرَّجُلُ بِکلَمَةِ حَقٍّ يُؤخَذُ بِهَا إِلا کانَ لَهُ مِثلُ أَجرِ مَن أَخَذَ بِهَا وَ لا يَتَکلَّمُ بِکلَمَةِ ضَلالٍ يُؤخَذ بِهَا کانَ عَلَيهِ مِثلُ وِزرَ مَن أَخَذَ بِهَا» می فرماید اگر کسی یک سخنی بگوید که باعث هدایت دیگران شود، تا روز قیامت هر کس از این سخن استفاده کند، مثل اجر آن عمل کننده را برای او هم می نویسند. اما این را هم باید بدانیم که اکر یک کلمه گمراه کننده ای هم گفته شود، هر وزر و وبالی که آنها داشته باشند، او هم خواهد داشت. اینجا است که عالم در سخن گفتنش باید محتاط باشد. اینطور نباشد که هر چه به ذهنمان آمد را بگوییم. اگر کتابی و سخنرانی باعث گمراهی یک نفر بشود، هر گناهی که برای او می نویسند برای نویسنده کتاب هم می نویسند.

 

در روایت دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: ‏«سَاعَةٌ مِنْ‏ عَالِمٍ‏ یَتَّکِی عَلَى فِرَاشِهِ یَنْظُرُ فِی عِلْمِهِ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ سَبْعِینَ عَاما». یک عالمی که در بستر خودش راحت تکیه داده و فکر می کند، یک ساعت اینطور نشستن ثوابش از هفتاد سال عبادت بیشتر است.

 

در مقابل یک سری عالم ها هستند که نه تنها این ثواب ها را ندارند، بلکه اینها راهزنان و دزدان هستند و خداوند مردم را پرهیز می دهد که نزدیک اینها هم نشوید. در روایت دیگری خداوند به حضرت داود علیه السلام می فرماید: «َوْحَی اللَّهُ إِلَی دَاوُدَ علیه السلام لَا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّکَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِکَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِین»؛ خدای متعال به حضرت داود! وحی کرد: عالمی که شیفته دنیا است، با این کاری نداشته باشید و این را بین من و خودت قرار نده. یعنی خیال نکن برای تقرب به من می توانی از این استفاده کنی. اگر با این ارتباط برقرار کنی او تو را از راه محبت من باز می دارد. آنها راهزنانی هستند که جلو بندگان خداطلب را می گیرند و دزدان سر گردنه هستند. کمترین عقوبت این ها این است که شیرینی مناجاتم را از دل آنها می گیرم. از این جا معلوم می شود که مناجات با خداوند لذت دارد و این عقوبت بزرگی است که خدا راهزنان را به این عقوبت مبتلا می کند.

 

جا دارد ببینیم که این لذت چیست و چگونه می توانیم از این لذت بهره ای داشته باشیم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین./250/21/20

 

س, 10/09/1393 - 00:24

دیدگاه‌ها

دیدگاه جدیدی بگذارید