استاد شفیعی مطرح کرد؛

امامت و ولایت «قسمت دوم»

معادله هدایت نیز با توجّه به عموم زمانی و نیز اطلاق افرادی واژۀ «هدایت»، به خوبی دلالت می ‌کند بر این که سنّت خدا در طول تاریخ، چه قبل از پیامبر اسلام و چه بعد از آن تا روز قیامت بر این بوده است که همواره به وسیله هادی معصومِ منصوب از طرف خود، مردم را هدایت کند، آن هم در تمام اُمور اعمّ از علمی و اجرایی، دنیوی و اُخروی.

 

استاد محمد حسن شفیعی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه گفتگو در موضوع«امامت و ولایت» پرداخت.

 

این استاد درس خارج حوزه در گفتگوی قبل به بیان «ادلّه لزوم معرفت و شناخت امام» اشاره نمود که در این قسمت از گفتگو ادامه این بحث پی گرفته می شود.

 

پُرسش:

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: چرا خداوند در آیه تطهیر تصریح نکرد که اهل بیت «هادی خلایق» و «امام مردم»‌اند و بر آنان «ولایت مطلق» دارند و مردم نیز باید از آنان «اطاعت مطلق» داشته باشند تا بدین وسیله کار را تمام کرده باشد و آنچه را لازم است در همین آیه گفته باشد؟

پاسخ:

وی در ادامه به پاسخ این پرسش پرداخت:

یكم - آنچه را که عقل نمی ‌تواند تشخیص دهد، مصداق معصومین است که پازل آخرِ فرمول قرآنی مذکور بود، ولی پازل‌های پنجگانۀ پیشین را عقل درک می ‌کند. وقتی خداوند اهل بیت را به عنوان معصوم معرّفی می‌کند، عقل وارد میدان می ‌شود و می‌ گوید: باید در تمام بخش‌ های زندگی (اعمّ از قانون، قضاوت و اجرا) هدایت و ولایت الهی را از او دریافت کنی و از او اطاعت مطلق و بی ‌چون و چرا نمایی.

دوّم - لازم نیست که خداوند همه چیز را در یک آیه بیان کند، در این آیه اشخاص معصومین را بیان کرده و در آیات قبلی که در بخش‌های نخستین بسته قرآنی مذکور گذشت، جایگاه امام، اوصاف امام، وظیفۀ امام، وظیفۀ مردم در برابر امام و... را بیان کرده است.

 

 نتیجۀ فرمول قرآنی یاد شده:

استاد شفیعی اضافه نمود: پس، خداوند در قرآن بر اساس فرمول زیر اهل بیت علیهم السلام را به عنوان «خلیفه»، «هادی» و «امام» معرّفی کرده است:

انحصار هدایت، حکومت، و ولایت در خداوند، و تعهّد خداوند بر هدایت خلق ← نصب خلیفه، هادی و امام ← قرار دادن ولایت برای آنان ← وجوب اطاعت از آنان ← لزوم عصمت آنان ← تعیین اهل بيت: به عنوان مصداق معصومان.

 

وی افزود: از فرمول فوق به خوبی استفاده می ‌شود که هدایت، حکومت و ولایت منحصر در خداوند است؛ و هدایت، حکومت و ولایت انبیا و امامان در طول هدایت، حکومت و ولایت خداوند است؛ از این رو، خداوند در«آیۀ ولایت»، ولایت رسول و امامان را در طول ولایت خدا قرار داد، و در «آیۀ اطاعت»، اطاعت از رسول و اُولی الأمر را در طول اطاعت از خدا.

 

 كیفیّت استدلال به آیات فوق:

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: با دقّت در آیات فوق، به حکم عقل علاوه بر لزوم معرفت و شناخت امام، نکات زیر به دست می‌آید:

یكم - آن خلفا، هادیان، امامان، اولیای الهی، و معصومان در هر عصری وجود دارند و هرگز زمین خالی از آنان نیست (عموم زمانی آیات مذکور).

دوّم - خداوند آنان را نصب کرده است (إنّی جاعل... و جعلناهم...).

سوم - وظیفۀ آن‌ها هدایت خلق در تمام بخش‌های زندگی است (اطلاق واژۀ هدایت و...).

چهارم - آنان معصوم و به دور از هر گونه آلودگی‌اند و از این رو، ‌سرآمد دوران هستند (آیات عصمت).

پنجم - مردم باید آنان، ویژگی‌ها و دستورات و سیرۀ آن‌ها را شناخته و نسبت به آن معرفت پیدا کنند.

ششم - ولایت آن‌ها را به قلب پذیرفته و در مقام عمل از آنان بی‌چون و چرا اطاعت کنند (آیات تبعیّت و اطاعت).

 

چند نكته بر اساس فرمول قرآنی یاد شده:

استاد محمد حسن شفیعی در ادامه بیان کرد: فرمول قرآنی مذکور، بسیار با برکت، کاربردی و کارساز است و با دقّت در آن می ‌توان به شُبهاتِ بسیاری پاسخ داد و با توجه به این مسأله هر انسان مُنصفی می‌ تواند در موضوع ولایت و امامت راه درست را پیدا کند.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه به بیان برخی از مهم ّ‌ترین نکات به دست آمده از این فرمول اشاره نمود:

 

  نکتۀ نخست؛ اصل وجود امامان و لزوم شناخت آنان و دستوراتشان:

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: از اين فرمول استفاده می ‌شود كه در هر عصری روی كره زمين امامانی وجود دارند و مردم بايد آنان و سيره و دستوراتشان را بشناسند و آنگاه با اطاعت مطلق از آنان، سيره و دستوراتشان را در زندگی پياده كند.

 

  نكتۀ دوم؛ مراحل پنجگانۀ معرفت امام و اُصول سه گانه امامت:

وی افزود: از فرمول فوق مراحل پنج گانه معرفت امام، نیز روشن می‌شود؛ یعنی،

معرفت نسبت جایگاه امام،

معرفت نسبت اوصاف امام،

معرفت نسبت اشخاص امامت،

معرفت نسبت به دستورات و سیرۀ امام،

معرفت نسبت به بیعت و اطاعت از او.

 

این استاد درس خارج حوزه اضافه نمود: همچنين اُصول سه گانه عقيدۀ شيعه در حوزه امامت روشن می‌شود؛ يعنی

اصل ضرورت هدايت خلق،

اصل عصمت هادی،

اصل انتصابی بودن هادی.

 

 نكتۀ سوم: برملا شدنِ دورغ بزرگ وهّابی‌ها:

استاد محمد حسن شفیعی در ادامه بیان کرد: وهّابی‌ها در کتاب ‌ها، سایت ‌ها و شبکه ‌های ماهواره ‌ای خود چنین شبهه افکنی می ‌کنند که یک آیه قرآن درباره موضوع ولایت و امامت آن گونه که شیعه باور دارد، وجود ندارد!

 

وی افزود: با دقّت در این فرمول قرآنی، این دروغ بزرگ برملا می ‌شود و به راحتی می‌ توان پاسخ این شبهه را داد زیرا بر اساس فرمول مذکور، در قرآن تمام مراحل پنج گانه معرفت امام تبیین شده است؛ یعنی:

جایگاه امام در جامعه،

اوصاف و ویژگی‌های لازم در امام، اشخاص ائمّه،

سیره و دستورات آنها،

و نیز لزوم بیعت و اطاعت از آنها.

 

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: کدام یک از آیات مذکور درباره نماز، روزه و سایر فروع دین بودند؟! در تمام این آیات، سخن از «خلیفه»، «هادی»، «امام»، «ولیّ»، و «اُولی الأمر» بود؛ از این رو، خداوند نسبت به این موضوع مهمّ و حیاتی بی‌ تفاوت نبوده و تمام زوایای آن را مطرح کرده است.

 

 نکتۀ چهارم؛ پاسخ به یك شبهۀ تكراری:

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: با این فرمول قرآنی، پاسخ این پُرسش تکراری روشن می ‌شود که اگر حقّ با علی علیه السلام است پس چرا اسم او در قرآن نیامده؟

 

 پاسخ:

وی در ادامه افزود: بر اساس فرمول مذکور، نه تنها «اشخاصِ» معصومین یعنی اهل بیت، در قرآن معرّفی شده‌ اند، بلکه «وصف» آنان یعنی عصمت، و نیز «وظیفۀ» آنان یعنی هدایت خلق در تمام اُمور، همچنین «جایگاه و منزلت» امام در جامعه همگی در قرآن آمده‌ اند.

 

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: اساساً معرفت و شناخت امام تنها به دانستن اسم و فامیل امام نیست بلکه دارای سه مرحله است که خوشبختانه هر سه نیز در قرآن تبیین شده است:

1- شناخت جایگاه امام

2- شناخت اوصاف امام

3- شناخت اشخاص امامان.

 

 نکتۀ پنجم؛ پاسخ به شبهه‌ ای دیگر:

استاد محمد حسن شفیعی در ادامه افزود: باز با فرمول مذکور، پاسخ این شبهه نیز روشن می ‌شود که کسی بگوید: بالاخره مخالفان مکتب اهل بیت هم امثال معاویه و یزید را امام، خلیفه و هادی خود می‌ دانند؛ پس آنان نیز با اطاعت از امثال این افراد به این آیات عمل کرده‌ اند!

 

 پاسخ:

وی اضافه نمود: بر اساس فرمول مذکور، امام باید خلیفۀ خدا، یعنی مظهر أسماء و صفات او باشد و وظیفه اش هدایت مردم در تمام اُمور است بدون این که خود نیازمند هادی باشد؛ به عبارت دیگر، امام کسی است که خداوند وظیفه هدایتی خویش را بر دوش او گذاشته؛ از این رو چنین شخصی باید معصوم باشد. حال آیا امثال معاویه و یزید و دیگر خلفای جور چنین بوده‌ اند؟ هر منصفی که در بسته قرآنی مذکور دقّت کند، یقین می ‌کند که این افراد نمی ‌توانند مصداق این آیات باشند.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: «خلیفه»، «هادی»، «امام»، «ولیّ» و «اُولی الأمر» کسی است که عقل او را خلیفه، هادی، امام، ولیّ، و اُولی الأمر می ‌داند و اوصاف خاصّی از جمله عصمت را در او شرط می ‌داند.

 

وی افزود: نیز این واژه‌ ها، واژه‌ هایی قرآنی ‌اند و «معنا» و «مصداق» این واژه ‌ها را قرآن مشخّص کرده و ما حقّ نداریم که از پیش خود برای آنها معنا و مصداقی اختراع کنیم.

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه اضافه نمود: بر این اساس، اینها مفاهیمی عقلی و قرآنی‌ اند و هر مسلمان عاقل و معتقد به قرآن باید بر اساس آنچه که عقل تشخیص می ‌دهد و قرآن به آن ارشاد می‌ کند رفتار کند و گرنه با پذیرش ولایت طاغوت عقل و نقل را یک جا زیر پا گذاشته است!

 

 نکتۀ ششم؛ شناخت خدا و رسول زمینۀ شناخت امام:

استاد محمد حسن شفیعی خاطرنشان کرد: با توجّه به فرمول مذکور، معنای دعای زیر معلوم می ‌شود:

«أللّهمّ عَرِّفْنِي نَفْسَك فإنّك إن لم تُعَرِّفْنِی نَفْسَك لم أَعْرِفْ نَبِیَّك، أللّهمّ عَرِّفْنِي رسولَك فإنّك إن لم تُعَرِّفْنِي رسولَك لم أعرِفْ حجَّتَك، أللّهمّ عَرِّفْنِي حُجَّتَك فإنَّك إن لم تُعَرِّفْنِي حُجَّتَك ضَلَلْتُ عن دیني» [خداوندا خودت را به من بشناسان و گر نه پیامبرت را نخواهم شناخت. خدایا! رسولت را به من بشناسان و گر نه حجّت تو را نخواهم شناخت، خدایا! حجّت خود را به من بشناسان و گر نه در دین خود گمراه خواهم شد].

 

وی افزود: در این جملۀ نورانی معرفة اﷲ زمینۀ معرفة الرسول، و معرفة الرسول مایۀ معرفة الحجّة معرّفی شده است؛ زیرا اگر انسان خدا را بشناسد و بداند که هدایت و ولایت منحصر در اوست، و اوست که در راستای وظیفۀ هدایتی خود قطعاً هادی می‌ فرستد، به وجود رسول و نیز خلیفه او پی می ‌برد؛ از این رو، امام خلیفه رسول است و رسول خلیفه خدا؛ پس، امام مظهر أسماء و صفات خدا و رسول است و مظهر هدایت و ولایت آنان است؛ از این رو، اگر کسی به حجّت الهی، یعنی امام زمان خود، معرفت نداشته باشد، نه فقط در بخش امامت بلکه حتّی در بخش نبوّت و توحید نیز دچار ضعف است.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: بر این اساس، اگر کسی زیر بیرق خلفای جور و امثال معاویه و یزید باشد و این افراد را حجّت، خلیفه، هادی، امام، ولیّ و اُولی الأمر بداند، در واقع خدا و رسول خدا را نشناخته که چنین افرادی را خلیفۀ او می ‌شمارد.

 

وی در ادامه بیان کرد: همچنین کسانی که مبانی باطلی از این دست را در حوزه امامت مطرح می ‌کنند، در واقع به خدا و رسول معرفت ندارند و آنها را آن گونه که باید نشناخته‌ اند برای همین چنین عقیده دارند: پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، اُمّت اسلامی از هر امامی از جانب خدا بی ‌نیاز است؛ امام لازم نیست معصوم باشد؛ لازم نیست أعلم و سرآمد دوران باشد؛ و....

 

  نکتۀ هفتم؛ امامت استمرار نبوّت:

استاد محمد حسن شفیعی خاطرنشان کرد: از بسته قرآنیِ مذكور روشن می‌ شود كه ولایت انبیاء و اولیاء در طول ولایت خداست؛ به دیگر سخن، امامتْ استمرارِ نبوّت، و نبوّت استمرار توحید است و این سه، در طول تاریخ هرگز از یکدیگر جدا نیستند. و در واقع، ولایتِ رسول مظهر ولایت خدا و ولایت امام مظهر ولایت خدا و رسول است. رسول دستورات خدا را بیان می‌ کند و در جامعه پیاده می‌ کند و امام هم دستورات خدا و رسول را بیان می ‌کند و در جامعه پیاده می ‌کند.

 

وی افزود: این گونه نیست که این خطّ مستمرّ در برهه ‌ای از زمان قطع شود و مثلاً مردم پس از رحلت رسول خدا، خودْ عهده دار امر تفسیر قرآن و تشکیل حکومت باشند و بدین وسیله ارتباط آنان با عالم بالا قطع شده باشد تا گویا دیگر ولایت خدا و رسول تمام شده باشد! بلکه همواره و تا روز قیامت مؤمنان باید در آنِ واحد تحت ولایت خدا و رسول و امام باشند و آن در صورتی است که تحت ولایت امام معصوم قرار بگیرند، امامی که مظهر أسماء و صفات خدا و رسول بوده و بیان کننده و مجری دستورات خدا و رسول است

«چون که صد آمد نود هم پیش ماست.»

 

 نکتۀ هشتم؛ «ولایت» خاستگاه، جایگاه و پایگاه:

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: از فرمول فوق:

أوّلاً - معنای ولایت روشن شد و آن عبارت است از: «ولایت خدا و منصوب از طرف او». منتها ولایت خدا أوّلی، ذاتی و استقلالی است و ولایت منصوب از طرف او ثانوی، عَرَضی و تَبَعی است.

ثانیاً - روشن شد که خاستگاه و حاکم به ولایت «عقل» و جایگاه و بسترش «قلب» و پایگاه و مظهرش «اعمال» است.

 

 نکتۀ نهم؛ عدم جدایی دین از سیاست:

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: از بستۀ قرآنیِ ياد شده آشكار می ‌شود كه دین از سیاست جدا نیست؛ به دیگر سخن، مرجعیّت دینی و علمی از مرجعیّت سیاسی و اجرایی جدا نیست؛ زیرا هم آیات هدایت و ولایت که وظیفه امام را مشخّص می‌ کنند مطلق‌اند و شامل تمام بخش‌ های زندگی می‌ شوند، هم آیات اطاعت و تبعیت که وظیفه مردم را مشخّص می‌ کنند مطلق ‌هستند؛ از این رو، هیچ دلیلی بر تفکیک وجود ندارد.

 

وی افزود: مخالفان ما باید پاسخگو باشند که به چه دلیلِ عقلی یا قرآنی یا روایی دین را پاره پاره کرده‌ اند؟ اُصول دین را از امثال معتزله و اشاعره دریافت می‌ کنند، فروع دین را از امثال ابوحنیفه اخذ می‌ کنند و اجرا و حکومت را به امثال معاویه و یزید سپرده‌اند؟ در حالی که قرآن یک گروه را به عنوان خلیفه، هادی، امام، ولیّ و اُولی الأمر معرّفی کرده و همگان را موظّف به اطاعت و تبعیّت از آنان می‌ داند.

 

استاد شفیعی خاطرنشان کرد: اساساً بر پایه فرمول قرآنی مذکور، از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت خاتم و پس از او تا روز قیامت، دین از سیاست جدا نبوده و نیست؛ زیرا از آیات هدایت، خلافت و ولایت به خوبی استفاده می‌ شود که ذوق و روحیه خدا این است که همواره مؤمنان و در رأس آنان انبیا و امامان حکومت را به دست بگیرند و تمام اُمور مردم اعمّ از قانون، قضاوت و اجرا را عهده دار شوند و در واقع، مردم از طریق آنان دستورات الهی را دریافت و در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود پیاده کنند.

 

وی اضافه نمود: معادله هدایت نیز با توجّه به عموم زمانی و نیز اطلاق افرادی واژۀ «هدایت»، به خوبی دلالت می ‌کند بر این که سنّت خدا در طول تاریخ، چه قبل از پیامبر اسلام و چه بعد از آن تا روز قیامت بر این بوده است که همواره به وسیله هادی معصومِ منصوب از طرف خود، مردم را هدایت کند، آن هم در تمام اُمور اعمّ از علمی و اجرایی، دنیوی و اُخروی.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بر این اساس، دو دیدگاه زیر باطل است:

الف – دیدگاه کسانی که دربارۀ ادیان پیش از اسلام مانند دین یهود، زردتشت و مسیحیّت، بر این باورند که دین از سیاست جدا بوده و انبیای گذشته هیچ گونه دخالتی در اُمور سیاسی و حکومتی نداشته‌اند و اگر برای نمونه احیاناً کلیسا در سیاست دخالت می‌کرده نظر شخصی کشیش بوده نه این که آموزۀ دین مسیح باشد.

ب –  دیدگاه امثال وهّابی ‌ها که معتقدند پس از رسول خدا، امر حکومت و سیاست به خود مردم واگذار شده و اساساً پس از او رابطۀ بشر با عالم بالا قطع شده و دیگر مردم نیازی به امام و قیّم و آقا بالا سر از جانب خدا ندارند.

امامت و ولایت «قسمت اول»https://www.neshasteasatid.com/node/5160/

/270/260/20/

 

 

ي, 08/18/1399 - 17:42