همان عقلی که اصل وجود هادی، لزوم عصمت او و انتصابی بودن او را درک می کند، به لزوم معرفت و شناخت آن هادیِ معصومِ منصوبِ از طرف خدا، نیز حکم می کند.
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «امامت و ولایت» پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه علمیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: یکی از اُصول دین، بلکه مهمترین و اساسی ترین اصل دین که به منزله روح برای سایر اُصول و فروع دین است و وحدت اُمّت اسلامی را در پی دارد، موضوع «امامت و ولایت» است.
در این باره به مرور و در طی چند جلسه به گونه ای گذرا پنج مطلب را یاد آور میشویم که از این قرارند:
نخست: ادلّۀ لزوم معرفت و شناخت امام
دو: اهمّیّت معرفت
سه: معرفت زمینه ساز وحدت
چهار: کتاب های فراوان شیعه و سنی درباره فضایل اهل بیت، به منظور معرفت افزایی؛
پنج: ضرورت تلاش مستمرّ فرهنگی به منظور معرفت افزایی.
مطلب نخست: ادلّۀ لزوم معرفت و شناخت امام
استاد شفیعی شاهرودی در این زمینه خاطرنشان کرد: برای اثبات این که به چه دلیل ما وظیفه داریم در هر عصری امام حقّ و باطل را بشناسیم، ادلّۀ عقلی و نقلی فراوانی وجود دارد که ما پس از بیان دلیل عقلی، برای نمونه به سه آیه و یک روایت اشاره میکنیم.
وی افزود: با توجّه به روش معرفت اُصول دین، همچنین با توجّه به این که موضوع امامت جزء اُصول دین است و اُصول دین عقلی است، بحث لزوم معرفت امام نیز از این قاعده مستثنا نیست و قبل از هر آیه و روایتی، عقل، معرفت و شناخت امام را لازم می داند؛ از این رو، سه دلیل کلّی بر لزوم معرفت امام وجود دارد:
1 - عقل
2 - آیات
3 - روایات
دلیل نخست: عقل
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: به حکم عقل «هدایت خلق توسّط خداوند» ضرورت دارد. بر این اساس، اصل نخست از اُصول اعتقادی شیعه در حوزۀ امامت و ولایت عبارت است از: «ضرورت هدایت خلق توسّط خداوند» که اصلی عقلی است.
وی افزود: باز به حکم عقل با توجّه به این که خداوند جسم نیست که روی کرۀ زمین بیاید و مرا هدایت کند، قطعاً «هادی»ای با عنوان پیامبر یا امام نصب میکند که معصوم و به دور از جهالت، خطا و گناه است و گر نه نمی تواند مرا هدایت کند؛ از این رو، اصل دوم اعتقادی ما عبارت است از: «عصمت هادی» و اصل سوم عبارت است از: «انتصابی بودن هادی»، که این دو اصل نیز عقلیاند.
استاد شفیعی شاهرودی اضافه نمود: روشن است که همان عقلی که اصل وجود هادی، لزوم عصمت او و انتصابی بودن او را درک می کند، به لزوم معرفت و شناخت آن هادیِ معصومِ منصوبِ از طرف خدا، نیز حکم می کند.
دلیل دوم: آیات
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در ادامه بیان کرد: در این بخش، به عنوان نمونه به سه دليل قرآنی اشاره میکنیم که دلیل نخست در واقع، فرمول و بسته ای قرآنی است:
دلیل قرآنی نخست
این استاد درس خارج حوزه ضمن اشاره به «فرمولی قرآنی مشتمل بر آیات هدايت، خلافت، امامت، ولایت، اطاعت و عصمت» خاطرنشان کرد: به آیات زیر که به شکل منطقی ترتیب داده ايم توجّه کنید؛ اين آيات، در واقع همان پنج اصل عقلی در حوزه ولايت و امامت هستند كه در اين جا به اين شكل آورده ايم.
1- انحصار هدایت، حکومت و ولایت در خداوند و تعهّد خداوند بر هدایت خلق:
وی افزود: خداوند در سورۀ لیل آیۀ (12) خود را متعهّد می داند که مردم را در طول تاریخ (عموم زمانی) به طور مطلق (در هر سه بخش قانون، قضاوت و اجرا) هدایت کند: (إِنَّ عَلَینَا لَلْهُدَى) [به یقین هدایت کردن بر عهدۀ ماست].
نیز در آیۀ (124) سورۀ بقره با واژۀ «عهدی»، جعل و نصب امام را در راستای تعهّد خود بر هدایت خلق معرّفی می کند و می فرماید: (لاینَالُ عَهْدِیَ الظَّالِمِین).
افزون بر هدایت، خداوند حکومت و ولایت را نیز منحصر در خود می داند.
و در این راستا در سورۀ أنعام آیۀ (57) می فرماید: (إِنِ الحُکْمُ إِلَّا للهِ) [حکم و فرمان، تنها از آنِ خداست].
و در سورۀ مائده آیۀ (50) می فرماید: (أَفَحُكْمَ الجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ) [آیا به دنبالِ حكم جاهلیّت (و بیعقلی آن دوران) هستند؟! و برای قومی كه یقین دارند (و بر اساس عقل رفتار می كنند) چه كسی برای حكومت كردن (در هر سه بخش احكام و قوانین، قضاوت و داوری، و سیاست و اجرا) نیكوتر از خداوند است؟!].
و در سورۀ یوسف آیۀ (101) می فرماید: (أَنْتَ وَلِیّی فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ) [تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی].
و در سورۀ بقره آیۀ (257) می فرماید: (اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا) [خداوند، ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند].
این استاد حوزه علمیه در ادامه اضافه نمود: آن گونه که مشاهده می کنید خداوند در دو آیۀ نخست «هدایت» را منحصر در خود و وظیفۀ خود می داند و در دو آیۀ بعدی «حکومت» را منحصر در خود می داند و در دو آیۀ پایانی «ولایت» را منحصر در خود می داند.
تحلیل عقلی:
وی افزود: عقل نیز مطلب فوق را تأیید می کند و در واقع، آیات مذکور ارشاد به حکم عقل اند؛ زیرا خداوند اصلِ وجود است؛ پس اصل و ریشۀ کمالات وجودی مانند هدایت، حکومت و ولایت نیز خداوند است؛ از این رو، دیگران که اصل وجودشان از خداوند است پس به طریق أولی کمالاتشان نیز از خداوند خواهد بود.
2 - نصب «خلیفه»، «هادی»، و «امام» در راستای وظیفۀ فوق:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در ادامه خاطرنشان کرد: خداوند در سورۀ بقره آیۀ (30) می فرماید: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً)؛ یعنی در راستای وظیفۀ هدایت خلق، در زمین برای خود خلیفه و جانشین قرار داده ام و «خلیفه» به معنای «مظهر أسماء و صفات الهی» است.
وی اضافه نمود: همچنین، در سورۀ رعد آیۀ (7) می فرماید: در راستای وظیفۀ هدایت خلق برای هر قومی «هادی» فرستاده ام: (لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) [برای هر قومی هدایت كننده ای است]. این آیه نیز همچون آيۀ قبل هم «عامّ» است و همۀ زمان ها را شامل می شود (واژۀ (لِکُلِّ قَوْمٍ))، و هم «مطلق» است و هدایت در همۀ بخش های زندگی را شامل می شود (واژۀ (هَادٍ)).
وی افزود: نیز در سورۀ أنبیاء آیۀ (73) می فرماید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) [و ایشان را پیشوایانی قرار دادیم تا به فرمان ما رهبری کنند].
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بنابراین دربارۀ سه واژۀ «خلیفه»، «هادی» و «امام» نکات زیر قابل توجّه است:
أوّلاً - این واژه ها واژه هایی قرآنی اند و باید «معنا» و نیز «مصداق» آنها از قرآن دریافت شوند و ما حقّ نداریم از پیش خود معنا و مصداقی برای آنها قرار دهیم.
ثانیاً - هر کدام از این سه واژه قرآنی دارای بار معنوی ویژه ای است و نکته ای در آن نهفته است:
امّا واژۀ «خلیفه»:
استاد شفیعی شاهرودی در این باره بیان کرد: این واژه به دو مرحله از مراحل معرفت امام اشاره دارد:
1 - جایگاه امام که عبارت است از: «خلیفة اﷲ».
2 - اوصاف امام که عبارت است از: أسما و صفات الهی.
وی افزود: با این واژه، دیدگاه مخالفان که می گویند امام و خلیفه تنها عهده دار اُمور لشكری و کشوری است و لازم نیست معصوم باشد، باطل می شود.
امّا واژۀ «هادی»:
این استاد درس خارج حوزه اضافه نمود: واژه «هادی» اشاره دارد به وظیفۀ امام که عبارت است از: «هدایت خلق در تمام اُمور»؛ از این رو، امام وظیفه دارد که مردم را در تمام اُمور دینی و دنیوی، علمی و سیاسی، هدایت کند و حقّ ندارد که پرسشی را بی پاسخ بگذارد و یا به دیگران ارجاع دهد؛ لذا، با این واژه قرآنی، سخن امثال خلیفۀ دوم باطل می شود که سؤالات تفسیری، فقهی و... را به دیگران ارجاع می داد و خود را تنها مسئول اُمور مالی و خزانه دار و تقسیم کننده اموال از جانب خدا معرّفی می کرد؛ آن جا که گفته است: «... ومن أراد أن یسأل عن المال فالیأتني فإنّي له خازن»، و طبق برخی از نقل ها: «فإنّ الله جعلني خازناً و قاسما» (مستدرک حاکم 3: 306؛ و برگزیدۀ الغدیر: 542.)
[... و هر كس سؤال از اموال دارد به من مراجعه نماید؛ زیرا من خزانه دار اموالم. در عبارت دیگر آمده است: زیرا خدای متعال مرا نگهبان و مقسِّم اموال قرار داده است].
باید از او پرسید: در کجای قرآن آمده است: «لکلّ قومٍ خازنٌ و قاسم»؟! در حالی که در قرآن آمده است: (لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ).
و نیز با این واژۀ قرآنی پاسخ این شبهۀ وهّابی ها داده می شود که می گویند: اگر امیرمؤمنان علی علیه السلام خلفا را قبول نداشت پس چرا مشاور آنان بود و در معضلات آن ها را ارشاد و راهنمایی می کرد؟!
پاسخ: امیرمؤمنان علی علیه السلام بر اساس آیات یاد شده، هادی خلایق، خلیفه و جانشین خدا و رسول است؛ از این رو، وظیفه دارد که همۀ مردم اعمّ از خلیفه و غیر خلیفه را هدایت کند لذا او جانشین و معاون خداوند روی کرۀ زمین است نه معاون و مشاور دربار!
و امّا واژۀ «امام»:
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: خداوند با این واژه به وظیفه ما اشاره کرده است؛ زیرا «امام» یعنی مقصود و اُلگو؛ پس ما وظیفه داریم او را در تمام بخش های زندگی اُلگو قرار دهیم و به او اقتدا کنیم.
وی افزود: با این واژه، روش تفکیک که در میان مخالفان رایج است باطل می شود و باید این پرسش را پاسخ دهند که به چه دلیل اُصول دین را از امثال اشاعره و معتزله، فروع دین را از امثال ابوحنیفه و احمد بن حنبل دریافت می کنند و حکومت را به امثال معاویه و یزید و دیگر خلفای جور می سپارند؟
این استاد حوزه علمیه قم در نکته سوم بیان کرد: آن سه واژه به این صورت دارای ترتیب منطقی اند؛ انسانی که مظهر أسماء و صفات خدا باشد (خلیفه)، می تواند وظیفه هدایت بشر را عهده دار شود (هادی)، و مردم نیز باید چنین کسی را در تمام افکار و اعمالشان اُسوه و الگو قرار دهند (امام).
تحلیل عقلی:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: عقل نيز به مضمون اين دسته از آيات حكم می كند؛ زيرا خدا كه جسم نيست تا روي كرۀ زمين بيايد و بخواهد مرا هدايت كند يا بر من حكومت كند و... پس چاره ای جز نصب هادی باقي نمي ماند.
وی افزود: همين تحليل عقلی دربارۀ اصل بعدی يعنی اصل ولايت نيز وجود دارد. چنان كه دو اصلِ وجوب اطاعت از امام و لزوم عصمت او نيز عقلی اند.
پس خداوند با این سه واژه هم به جایگاه امام اشاره کرد، هم به اوصاف او، هم به وظیفۀ او، و هم به وظیفۀ مردم!
3 - قرار دادن «ولایت» برای آنان:
این استاد درس خارج حوزه اضافه نمود: قرآن کریم در سورۀ مائده آیۀ (55) تصریح می کند که آن خلیفه، هادی و امام «ولایت مطلق» دارد و در واقع خداوند ولایت خود را به آنان اعطا کرده است: (إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقيمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) [ولیِّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند همان کسانی که نماز برپا دارند و زکات دهند در حالی که در رکوعِ نمازند].
4 - وجوب اطاعت مطلق از آنان:
استاد شفیعی شاهرودی افزود: سرانجام در سورۀ نساء آیۀ (59) معروف به آیۀ اطاعت یا آیۀ اُولی الأمر، از آنها به «اُولی الأمر» تعبیر می کند و بر همگان اطاعت مطلق از آنان را واجب می داند: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنْكُمْ) [اى كسانى كه ایمان آورده اید! خدا را اطاعت كنید، و پیامبر و اولیاى امر خود را (نیز) اطاعت كنید].
وی در ادامه بیان کرد: همچنین در آیۀ تبعیّت که به زودی می آید، از آنان به «هادی الی الحقّ» تعبیر می کند و بر همگان تبعیّت و پیروی مطلق از آنان را لازم می شمارد.
روشن است که خداوند در این آیه، به رکن «حضور مردم در صحنه» و وظیفۀ مردم در جامعه دینی اشاره می کند!
5 - عصمت آنان:
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در سورۀ یونس آیۀ (35) به ویژگی آنان اشاره می کند و تصریح می کند که آن هادی، خلیفه و امام باید معصوم باشد؛ یعنی، کسی که خودش نیازمند هادی نباشد: (أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إلّا أَنْ یُهْدَی) [آیا کسی که به حقّ هدایت می کند، پیروی از او سزاوارتر است، یا آن که خود از هدایت بی بهره است مگر آن که (توسّطِ دیگری) هدایت شود].
وی افزود: بر اساس این آیه، انسان ها در طول تاریخ دو گروهند: «هادی الی الحقّ» و«مَن لَا یَهِدِّي إلّا أن یُهْدَی» (کسی که تا هدایت نشود راه هدایت را نمی داند) و به حکم عقل گروه دوم باید از گروه اوّل در تمام بخش های زندگی تبعیّت و پیروی کنند.
استاد شفیعی شاهرودی اضافه نمود: به قرینۀ مقابله و این که واژۀ «مَنْ یَهْدِي إِلَی الحَقِّ» در مقابل واژۀ «مَنْ لَا یَهِدِّي إلّا أن یُهْدَی» قرار گرفته، روشن می شود که مراد از واژۀ نخست انسان معصوم است زیرا تنها چنین کسی است که هرگز گناه و خطا نداشته و نیازمند هادی نیست.
وی افزود: واژۀ «خلیفه» به معنای مظهر أسما و صفات الهی نیز به خوبی بر اوصاف و ویژگیهای امامان، از جمله عصمت آنان، دلالت می کند؛ چون انسان خطاکار یا گناهکار در حین خطا یا گناه مظهر أسما و صفات خدا نیست بلکه مظهر أسما و صفات شیطان است.
نکته ای جالب: معادلۀ «هدایت»:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: با کنار هم قرار دادن این سه آیه که پیش از این گذشت، به معادله ای جالب دست پیدا می کنیم: لیل/12، رعد/7، و یونس/35؛ بر اساس این معادله، خداوند هدایت خلق را وظیفۀ خود می داند، آنگاه می فرماید: در این راستا هادی ای فرستاده ام و آنگاه می گوید: مراد از هادی «هادی الی الحقّ» است نه «مَنْ لَا یَهِدِّي إلّا أن یُهْدَی».
إنّ علینا للهُدی ← لکلّ قوم هاد ← مَن یهدي الی الحقّ، نه مَن لا یَهِدّي إلّا أن یُهْدَی
6 - تعیین مصداق خلیفه، هادی، امام و معصومان در اُمّت اسلامی:
استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: در سورۀ أحزاب آیۀ (33) مصداق آن «امامان معصوم» و «اُولی الأمر» را که بر همگان «ولایت مطلق» دارند و وظیفۀ «هدایت» مردم در تمام بخش ها را به عهده دارند و به حکم عقل و نقل «اطاعت مطلق» از آنان واجب است، را تعیین می کند و می فرماید: (إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً) [خداوند فقط خواهد كه هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را كاملاً پاک سازد].
مصداق اهل بیت علیهم السلام:
استاد در بخش پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به مصداق اهل بیت علیهم السلام پرداخته، خاطرنشان کرد: به اجماع مسلمانان، پنج تن آل عبا قطعاً مصداق «اهل بیت» در آیۀ تطهیر هستند، هر چند غالب اهل سنّت همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نیز مصداق این آیه می دانند، که این سخن به دلایل فراوانی باطل است.
از جمله این که:
أوّلاً - واژۀ «أهل» از «آل» گرفته شده، و «آل» از ریشۀ «أَوْلْ» به معنای «بازگشت» مشتقّ شده است و روشن است که بازگشت انسان به بستگان نسبی است نه بستگان سببی مانند همسر.
ثانیاً - آیات دیگر قرآن مانند آیۀ مباهله و آیۀ مودّت نیز می توانند قرینه ای بر معنای مراد از این آیه باشند، به ویژه آن که در آیۀ مودّت واژۀ «القربی» به كار رفته و روشن است که «أقربا» به بستگان نسبی اطلاق میشود نه بستگان سببی مانند همسر.
ثالثاً - بر اساس روایات فراوان از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در تفسیر واژۀ «اهل بیت» در آیۀ تطهیر (ر. ک: مستدرک حاکم 3: 172)، روایتی از امام حسن علیه السلام؛ خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، نسائی: 4، در ضمن اشاره به ماجرای اعتراض معاویه به سعد بن ابی وقّاص که از او پرسید: چرا علی را سبّ نمی کنی؟!؛ و مسند احمد 1: 33، در ضمن اشاره حدیث کساء.)، تنها پنج تن آل عبا یعنی رسول خدا، امیر المؤمنین علی، صدّیقۀ طاهره فاطمۀ زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام، مصداق آیه هستند.
رابعاً - با توجّه به عملکرد منفی برخی از همسران رسول خدا که دربارۀ آنان آیات 28 – 32 سورۀ أحزاب، و نیز آیات 3 - 6 سورۀ تحریم نازل شده، چگونه می توان آنان را معصوم و به دور از خطا و گناه دانست؟
وی در مورد دلیل چهارم اضافه نمود: با توجّه به خطا و گناه بزرگِ همسری که بانی جنگ جمل بود و با شورش علیه خلیفه وقت، امیر مؤمنان علی علیه السلام و برپا کردن فتنۀ جمل، هزاران نفر را به کشتن داد (ر. ک: کتاب الجَمل، شیخ مفید؛ و تاریخ یعقوبی، بخش جنگ جمل.)، قطعاً همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی توانند مصداق آیۀ تطهیری باشند که با تأکیدات فراوان اصرار دارد که اهل بیت از هر گونه آلودگی به دور هستند؛ زیرا در مذمت اصحاب جمل آیات فراوانی از قرآن وجود دارد از جمله آیه: (قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ) (أحزاب: 33.) و آیه مودّت که آنها زیر پا گذاشتند، و به حکم آیات 44 و 45 و 47 سورۀ مائده آنان که بر اساس حکم نازل شده از طرف خدا، حکم نکنند «کافر»، «ظالم» و «فاسق» هستند و آیا عقلاً تصوّر می شود کسانی که خداوند این عناوین را در سوره مائده بر آنها اطلاق کرده، در سورۀ احزاب همین افراد را با تأکیدات فراوان به دور از هر گونه آلودگی معرفّی کند؟! آیا این تناقض نیست؟!
/270/260/20/