آیت الله مصباح یزدی:

اگر علوم عقلی نباشد با صِرف علوم رایج حوزه نمی توان پاسخ شبهات را داد

ارزش علوم عقلی از بسیاری از مسائل فقهی کمتر نیست، مخالفت‌ها را باید یک جایی حل کرد و بهترین راهش این است که یک فضای پاک و سالم و دور از تعصب باز شود تا بنشینند و مثل بحث های فقهی بحث کنند. 

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه شب در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار گردید.

 

در این جلسه بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید، آیت الله مصباح یزدی بیانات زیر را ایراد نمودند:

 

اجمالا تا حدی که خدای متعال توفیق داد عرض کردیم که مطلوبیت علم فطری است و همه علوم در یک سطح از مطلوبیت نیستند و انسان مجبور است از عمر کوتاهی که دارد استفاد کند و به دنبال علومی برود که نفعش برایش بیشتر باشد. چیزهایی عرض کردیم که عمده اش اعتبار عقلی و تحلیل عقلانی بود. برای اینکه مشخص شود که ما احتیاج داریم که در این زمینه مقدار بیشتری دقت کنیم، باید توجه کنیم که نقش علم یکی از بدیهی ترین چیزهایی است که برای بشر امروز وجود دارد. لذا اولین انشاهایی که به بچه ها در مدرسه ها گفته می شود، این است که فایده علم بیشتر است یا ثروت. این موضوع به این مهمی، گاهی سوالاتی در اطرافش است که اشخاصی عمیق در مورد آن دچار شبهه و اشتباه می شوند.

 

شاید برخی عباراتی که در روایات و در کلمات بزرگان وارد شده است، این اشتباه را بیشتر کرده باشد. اینها را عرض می کنم برای اینکه اول شبهه را تقویت کنم تا بعد جوابهای روشنتری پیدا کنیم. عباراتی هست که گفته اند علوم یعنی علوم مفید چند چیز است. بابی است در کتاب بحار در مورد اینکه چه علومی منظور اولیاء دین است. روایتی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هست که می فرمایند: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» علم سه چیز است؛ آیات محکمه قرآن، فرائض و حقوقی که در دین آمده و سنت های الهی مانند سنت های پیامبر صلی الله علیه و آله.

 

در مورد این که این سه مورد چه چیزهایی هستند اختلاف نظرهایی هست. برخی گفته اند که این ناظر بر محتوای علوم است. یعنی آن مطالبی که شما باید آن ها را بررسی کنید این سه چیز است، که عملا می شود یک بخشی تفسیر قرآن و فقه. این یک جور تفسیر است. برخی دیگر تفسیر کرده اند که این حدیث منابع علم را مشخص کرده است. علمی که از قرآن و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و محکمات دین گرفته می شود و اگر علوم از جای دیگری گرفته شود اعتباری ندارد. این جور روایات باعث می شود تا انسان توهم کند که علمی که در اسلام ارزش دارد منحصر به فقه است و مختصری کلام و تفسیر. در مقابل هم برخی گفته اند که اطلاقات روایات در مورد علم شامل هر علمی می شود یا محتوای برخی روایات نشان می دهد که منظور از علم، هر علمی است.  

 

در عرف زمان ما علوم را به دو دسته می کنیم؛ علوم دینی و غیر دینی. ما طلبه ها گاهی اوقات که به این روایات به خصوص راوایاتی که در مورد فقه آمده برمی خوریم می گوییم که علم دینی یعنی فقه و مقدماتش مثل ادبیات و رجال و درایه. بحث های زیادی در مورد این ها و خصوصا اسلامی کردن علوم انسانی اخیرا در گرفته است.

 

کسانی بودند که قائل به اخباری گری بودند و الان خیلی کمتر شده اند. در همین قم هم بودند. اختلاف بین اخباری ها و اصولی ها سابقه زیادی دارد. برخی بزرگان مخالف اصول بودند و برخی مخالف اخباری گری و بین اینها گاهی اختلاف نظرهای تندی پیش می آمد. در زمانی که من جوانتر بودم یک آقای ملایی بود که ایشان گفته بود دوبار بر اسلام ضربه شدید وارد شد، یکبار زمانی که حق اهلبیت علیهم السلام را غصب کردند و یک وقت هم وقتی که شیخ مفید اصول را وارد شیعه کرد. یک چنین برخوردهای تنگ نظرانه و سطحی باعث شده بود تا اختلافات زیادی بین بزرگان وجود بیاید. مستند آنها این بود که علم آن است که از اهلبیت علیهم السلام به دست آید و چیزی که از ایشان نیامده ارزشی ندارد و جهالت است. یک چنین تصورات غلطی داشتند و از آن طرف هم کسانی افراط کرده اند و هر نظری که از هر ملحدی می آید را در زمره علم می دانند. سابقا گرایش های اخباری خیلی قدرتمند شده بودند حتی در مورد اینکه تولد امام زمان علیه السلام چه زمانی است، آنها بر اساس یک روایت اعتقاد داشتند که هشتم ماه شعبان است و نه نیمه آن، حتی برخی قائل به تحریف قرآن بودند.

 

ما اگر صرفا بخواهیم به همین فقه اکتفا کنیم خیلی مشکلات برای جامعه ما پیش می آید. این شبهات که سایت ها نقل می کنند را نمی توان بر اساس روایات جواب داد. ما از کلام امام نقل می کنیم که او اصلا خدایش را قبول ندارد. صرف نظر از اسناد مگر جواب همه مشکلات ما در روایات آمده است؟ مگر ما در مورد همه چیز روایات مستند و صحیح السند داشته باشیم. اینکه بگوییم علم یعنی فقه اشتباه است. البته ارزش فقه هم نباید کاسته شود. حتی در مورد این آیه ای که برای فقه استناد می کنیم.« فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» معلوم نیست که تفقه در دین همین فقه معروف اصطلاحی باشد، برای اینکه یاد گرفتن فقه و اجتهاد لازمه اش انذار نیست. صرف بیان مساله که « لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» داخلش در نمی آید و ظاهرا معنای لغوی تفقه منظور است که همان مطالعه عمیق است.

 

گفتیم برخی از علوم است که ذاتا مطلوب است و خودشان موضوعیت دارند. و برخی علوم مقدمه هستند برای عمل مثل فقه.  بعد نوبت می رسد به چیزهایی که مقدمة المقدمه هستند، مثلا برای اینکه ما فقیه شویم باید ادبیات عرب و رجال و درایه و تفسیر قرآن یاد بگیریم. این یک معیار است و معیار دیگر چیزهایی است که نفعش بیشتر است و طبعا چیزهایی که منجر به قرب خدا است اصالت بیشتری خواهد داشت. تا برسد به علوم دیگر. اما گاهی مادی ترین علوم هم می تواند ارزشی در حد وجوب داشته باشد. آن وقتی است که جامعه اسلامی برای اینکه عزت داشته باشد باید آنها را داشته باشد. شاید فی نفسه آن علم ارزش نداشته باشد اما وقتی حفظ عزت اسلام واجب شد مقدمات هم واجب می شود. ما باید دو چیز را مد نظر داشته باشیم که هم حسن فعلی داشته باشد و چیز مفیدی باشد اما برای ثواب داشتن باید نیت ما الهی باشد. چه در علم توحید و چه در هر علم دیگر. هر قدر خالصتر ثواب بیشتری خواهد داشت. مثلا اگر برای حفظ سلامت جامعه اسلامی کسی علم پزشکی بخواند که نه آیه قرآن دارد و نه روایت، آن علم واجب است اما ثوابش وقتی است که برای خدا تحصیل کند.

 

در سفر اخیری که مقام معظم رهبری به قم داشتند در یکی از بیاناتشان فرمودند که «علوم انسانی امروزی که در دانشگاهها مطرح می شود نه تنها برخی اش خلاف دین است برخی اش ضد دین است». متاسفانه ما در این زمینه ها نتوانستیم تا وظیفه مان را انجام بدهیم و یک مقدارش هم به خاطر این است که در فضای زندگی ما، علم یعنی همین فقه و اصول. این افراط و تفریط ها باعث می شود تا شیطان بزرگان ما را غافل کند از برخی تکالیفشان و طلاب جدید هم نفهمند و اولویت ها را رعایت نکنند.

 

همه ما می دانیم که وقتی تزاحم بین مهم و اهم باشد، با وجود اهم نوبت به مهم نمی رسد. در مقام ترجیح فعالیت های خودمان باید حواسمان باشد که واجبات را فدای مستحبات نکنیم. باید اول بفهمیم که چه چیزی برایمان واجب است و سعی کنیم آنها را انجام دهیم. اگر ما به جای نماز صبح نافله صبح را بخوانیم از ما قبول می شود؟ تا واجب هست نوبت به مستحب نمی رسد.

 

یکی از نزاع های که سابقه طولانی دارد این است که تحصیل علوم عقلی چگونه است. کسانی حدیثی نقل کرده اند که سندی ندارد. البته صرف اینکه سند ندارد ما حق نداریم تکذیب کنیم و نمی توانیم بگوییم که این دروغ است. این روایت می گوید که بدترین مردم کسانی اند که اهل فلسفه و عرفان اند. بر اساس این ها اگر باشد بسیاری از بزرگان ما می شوند مصداق «شر الناس». این بزرگان اگر نبودند چه کسی می خواست جواب این شبهه ها را بدهد. یا فرض کنید که علامه طباطبایی رحمت الله علیه به قم نیامده بود و این مکتب را درست نکرده بود، نه مطهری پیدا می شد و نه مفتح و نه این مراجع فعلی ما تربیت می شدند. با صرف علوم رایج حوزه که پاسخ شبهات را نمی توان داد. برخی از روایاتی که در مذمت قیاس وارد شده است استفاده می کنند و مطلق علوم عقلی را انکار می کنند. یا چیزهایی که اگر از ما واد نشده باشد، زخرف است. آیا مثلا در مورد ریاضیاتی که در مورد قبله آمده است از روایات استفاده شده است یا مسائل ریاضی که مثلا در مورد احکام ارث استفاده می شود. در مقابلش این همه آیاتی که توصیه به تعقل و تدبر می کنند و بالاترش استدراک هایی که خود قرآن و خود روایات اهلبیت علیهم السلام خصوصا در احتجاجاتشان است خود اهل بیت علیهم السلام استدال و قیاس می کنند. مگر منطق غلط است چون که از ارسطو گرفته شده است! ارزش این مسائل از بسیاری از مسائل فقهی کمتر نیست. این ها را باید یک جایی حل کرد و بهترین راهش این است که یک فضای پاک و سالم و دور از تعصب باز شود تا بنشینند و بحث کنند، مثل بحث های فقهی.

 

یک زمانی در همین قم در حرم حضرت معصومه سلام الله علیه حضرت آیت الله بروجردی درس نماز جمعه می دادند و فتوای ایشان این بود که نماز جمعه کفایت نمی کند و همان وقت در مدرسه فیضیه مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری درس نماز جمعه می دادند و می گفتند واجب عینی است. کسانی که استوانه های تقوا بودند. این اختلاف فتواها را داشتند و کسی هم نمی گفت که این آقا ضد آن آقا است. طلبه ها هم حرف این را می شنیدند و هم حرف آن را. چرا ما در مسائل اصول دین چنین جو سالمی نداشته باشیم. کم کم از این تضارب افکار، افراط و تفریط ها مشخص می شود و نقاط ضعف طرفین معلوم می شود. این نکته هایی که عرض کردم در هیچ درسی مطرح نمی شود./250/31/20

 

پ, 10/18/1393 - 00:48

دیدگاه‌ها

دیدگاه جدیدی بگذارید