آن حکیمی که برای انسان در امواج متلاطم بحر فلک نجات تعلیم کرده است، آیا عقل عاقل و حکمت حکیم می پذیرد که در طوفان افکار متضاده و آراء مختلفه، در دریای متلاطم گرفتاری عقل و تحیر انسان در مقابل گرداب شبهات، فلک نجاتی به بشر ارائه نکرده است؟
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دورهای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی امروز چهارشنبه در مسجد اعظم قم به ادامه درس تفسیر خود پیرامون آیه ۴۱ سوره مبارکه یس پرداختند.
متن درس تفسیر این مرجع تقلید به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مقام معرفت الله در قرآن مجید دو راه دارد یک راه تفکر در آیات و یافتن ذو الآیه ،اعمال شده قانون نظم و از نظام عالم، هم معرفت به اصل وجود مبدا، هم معرفت به علم او، هم معرفت به قدرت او و هم معرفت به حکمت او، از نظر عقلی نظم بدون ناظم محال است و هرچه نظم ادق باشد باز علم و قدرت و ناظم به همان نسبت بالا می رود، اگر ما به نقش این قالی نگاه کنیم اول نقش را می بینیم، دوم نقاش را و از ظرافت نقش پی می بریم به دقت نظر نقاش، این قانون در نظام عقل است و قرآن مجید اول راه را از این طریق طی کرده است.
«إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون»
همه اسماء حسنی از این نظام آفرینش استفاده می شود، این یک طریق است و طریق دوم طریقی است که در این دعا به این طریق اشاره شده و آن راه قصد معرفت در زمینه فطرت انسان است، هر انسانی مفطر به فطرت الهی، در فطرت او این تعلق به قدرت لایتناهی و به آن ذات مطلق علما حکمتا درج شده است منتهی دو راه دارد، یک راه اضطراری و یک راه اختیاری آن راه اضطراری چیست؟ آن راه این است:
«جاءَتْها ريحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرين»
موج از هر طرف احاطه می کند وقتی احاطه کرد «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرين»
وقتی در امواج گرفتار شد آن فطرت خفته بیدار می شود وقتی امید از همه جا قطع شد، در این جا آن ورق دوم فلک پیدا می شود که این است: «دعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرين»
دعوت می کنند خدا را با اخلاص آن مقام خلوص و اخلاص که فوق کل مقامات است در آن حال طبعاً محقق می شود نه اختیاراً.
بالاترین کمال علم است.
هلک الناس الا العالمون
عالمون هم در هلاکتند الا العاملون
عاملون هم در هلاکتند الا المخلصون
(اشاره به حدیث شریفه: فالناس كلهم هلكى إلا العالمين، و العالمون كلهم هلكى إلا العاملين، و العاملون كلهم هلكى إلا المخلصين)
آن آخر اخلاص و خلوص است، این حالت دو راه دارد یک راه اضطراری یک راه اختیاری فعلا بحث ما در راه اضطراری است.
وقتی «جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحيطَ» گمان کردند که دریا می بلعد آن ها را آنجا «دعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ».
صدوق اعلی الله و مقامه هم در توحید و هم در معانی الاخبار این روایت را نقل می کند:
«قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ علیه السلام يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلَّنِي عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ عَلَيَّ الْمُجَادِلُونَ وَ حَيَّرُونِي فَقَالَ لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ هَلْ رَكِبْتَ سَفِينَةً قَطُّ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ كُسِرَ بِكَ حَيْثُ لَا سَفِينَةَ تُنْجِيكَ وَ لَا سِبَاحَةَ تُغْنِيكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُنَالِكَ أَنَّ شَيْئاً مِنَ الْأَشْيَاءِ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام فَذَلِكَ الشَّيْءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيث»
مردی نزد آن حضرت آمد به حضرت گفت «یابن رسول الله دلنی علی الله حیرونی» اصحاب جدال مرا متحیر کردند، پس بیچاره شدم، نزد تو آمدم بعد فرمود: «هل رکبت سفینة قط»
فرمود به کشتی سوار شدی؟ گفت: بله. فرمود: در تلاطم بحر کشتی شکسته شد؟ گفت: بله. بعد فرمود: آن وقتی که نه سفینه ای بود که «تنجیک و لا سباحه تغنیک» در این چنین وقتی قلبت تعلق به قدرتی داشت که او بتواند تو را از این گرداب نجات دهد؟ گفت: بله. وقتی از مغز فطرت این تعلق را در آورد، فرمود: «فذلک الشی هو الله... حیث لا منجی ینجیک»، آن وقتی که «لا مغیث یغیثک» آن مغیثی که در آن زمان روح تو از او استغاثه می کند، قلب تو از او استغاثه می کند «هو الله»؛ این راه دوم است.
در فلک دو ورق است هر دو ورق باز نعمت است.
نجات پیدا کنیم، خدا، غرق هم بشویم، خدا، اگر سوار شدی به ذخائر بحر رسیدی، خدا است. اگر سوار کشتی شدی، آن ریح عاصف آمد امواج بحر احاطه ات کرد باز هم لطف خدا است. چرا؟ چون باب آشنایی را خودش به روی تو باز می کند. اولیای خدا، هم در نعمت و هم در بلا خدا را می دیدند، هردو، راه خدا است. این نتیجه درس فلک است.
آیات قرآن عباراتی دارد، اشاراتی دارد، لطائفی دارد، حقایقی دارد. هر آیه ای چهار مرحله دارد، که این چند هفته در عبارت آیه بحث کردیم ولی یک کلمه از اشارت آیه لازم است تا برسیم به لطائف این آیه و حقایق این آیه.
اما اشارت آیه: حکیمی که برای انسان در امواج متلاطم بحر فلک نجات تعلیم کرده است، آیا عقل عاقل و حکمت حکیم می پذیرد که در طوفان افکار متضاده و آراء مختلفه، در دریای متلاطم گرفتاری عقل و تحیر انسان در مقابل گرداب شبهات، فلک نجاتی به بشر ارائه نکرده است؟ این اشاره آیه است، افسوس که عمر گذشت و مسلمان ها نرسیدند، نه به قرآن و نه عبارتش، نه اشارتش تا برسد به لطایفش و حقایقش.
متجاوز از دوازده کتاب که من خود دیدم که به این مطلب تعرض شده است، مورخ، محدث، مفسر، از عامه، همه نقل کرده اند: «أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ مثل أهل بيتي في أمّتي كمثل سفينة نوح في قومه، من ركبها نجی و من تخلّف عنها غرق
و كمثل باب حطة في بني إسرائيل»
آن عبارت قرآن، این اشارت قرآن، نثر مورد اتفاق در فریقین است، هم خاصه، هم عامه. اهل بیت علیهم السلام به دو معیار تنظیر شده اند؛ یکی «مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفیته نوح» یکی «کمثل باب حطة في بني إسرائيل»
چرا این کشتی لازم است و این کشتی چرا در اهل بیت علیهم السلام است؟ سرش این است، منجی باید خود نجات یافته باشد، معطی شیء محال است فاقد شیء باشد. قرآن بخوان
آن کشتی نجات کجا است؟
مثل اهل بیت علیهم السلام باز ریشه اش کجا است؟ در این آیه است. این ها را اهلش درک کنند، «مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح».
«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»
قرآن قاطع است که آن سفینه النجاة باید خود اهل بیت علیهم السلام باشند، خود قرآن است.
«انما» منحصراً به اراده خدا تعلق گرفته است «لیذهب عنکم الرجس اهل البیت»
کیست که آلوده به خطا نباشد؟ کیست که آلوده به هوا نباشد؟ خودش گرفتار گرداب است، دیگران را چطور از گرداب نجات دهد.
بوعلی سینا در گرداب است، کجا در گرداب است؟ در علم خدا قائل به این شده که علم باری تعالی صور ملتزمه در ذات است. نصیر الدین طوسی عقل حادی عشر، استاد البشر، بعد که شروع می کند به شرح اشارات ابن سینا می گوید، غرض من دفع کلمات فخر رازی است، وقتی به این جا می رسد صبرش تمام می شود، که چرا مثل بوعلی قائل شده علم خدا صور ملتزمه در ذات است.
بعد که شروع می کند به شرح اشارات ابن سینا و حل و نقض این مطلب، اگر مغز ابن سینا اینجور انحرافی دارد آیا بر مغز چه کسی اعتماد؟ این است که «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»
بعد آن ها می شوند فلک نجات عالی تا دانی باید به وسیله این فلک از گرداب امواج خطا و عذاب بیرون بیاییم./240/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید