حضرت آیت الله وحید خراسانی ابراز داشتند: بشر گرفتار دو آفت است؛ یکی ترس و یکی امید، از قدرت ها می ترسیم و به ارباب ثروت و قدرت و مقام امیدواریم! وقتی بشر رسید که به اینکه همه بی کاره و بی چاره اند، خواه ناخواه خوف در یک نقطه متمرکز می شود.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دورهای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی امروز چهارشنبه در مسجد اعظم قم به ادامه درس تفسیر خود پیرامون آیه ۴۱ سوره مبارکه یس پرداختند.
متن درس تفسیر این مرجع تقلید به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
آیت در فُلک دو جنبه دارد، یک جنبه مادی رسیدن به حلیه و لحم طری بحر بود، یک جنبه معنوی و به هر دو در قرآن تذکر داده شده است. جنبه مادی گذشت. جنبه معنوی این است:
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آياتِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (31)»لقمان
آن حیث معنوی این است:
«وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ (32)»لقمان
جنبه معنوی در این دو مورد است:
«هُوَ الَّذي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ ...» در این جا دو باد می وزد یک باد فلک را به مواهب مادی هدایت می کند، یک باد می وزد و به مواهب معنوی آن فلک را هدایت می کند، فلک و فلک نشینان را بر می گرداند « ...وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِريحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ريحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ( لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ )(22)» یونس
غوغایی است، اگر ما بفهمیم. هر دو طرف نعمت یکی مربوط به جسم و جسمانیات، یک رزق مربوط به روح و روحانیات، اگر آن باد بوزد «فرحوا بها» چون قهرا طبیعت غالب است و جنبه مادی بر معنوی مسیطر است.
وقتی آن ریح عاصف وزید آن جا رحمت عظمی، رساندن بشر به فطرت است.
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون(30)الروم
حالا این انسان چه جور منقلب می شود شرحی دارد، اولا مهم این است که برای هر دردی دوا معین شده است، منتها ما نه اهل علمیم، نه اهل عمل، حضرت نوح علیه السلام با آن عظمت وقتی سوار کشتی شد، قلبش لرزید فرمود: بارالها من از غرق شدن می ترسم. جواب آمد، هزار مرتبه بگو لااله الاالله، اولا در این عدد چه سری است؟ بعد هر بار این کلمه در روح چه تاثیری می کند؟ وقتی امواج دریا شروع شد، کشتی به اضطراب افتاد، نوح علیه السلام شروع کرد به تهلیل، وقتی رسید به هزارمین لا اله الا الله کشتی آرام گرفت. بعد دستور داد انگشتری برای حضرت ساختند، روی آن نوشت لااله الا لله هفت مرتبه این انگشتر تا دم مرگ و قبر با نوح علیه السلام بود.
علاج درد را هم بیان کرد، مهم این است که در این حال بشر چه حالی پیدا می کند، آن حال اگر پیدا بشود، انسان به غایت الغایات خلقت می رسد، آیات فلک وقتی فهمیده می شود که این مطلب دانسته شود، دو روایت برای فهم مطلب لازم است:
صدوق اعلی الله مقامه هم در توحید و هم در معانی الاخبار دو روایت ذکر می کند این دو روایت را اهل نظر فکر کنند؛
رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و سلم سَأَلَ رَبَّهُ سُبْحَانَهُ لَيْلَةَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ يَا رَبِ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى لَيْسَ شَيْءٌ أَفْضَلَ عِنْدِي مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْت.
باید فقه حدیث را یافت، فرمودند منازل شیعه ما را به قدر درایتشان نه به نسبت روایتشان بشناسید. شب معراج و مقام قرب او ادنی آن هم شحص اول عالم در همچون شبی در هم چون مقامی از خدا سوالی کرد، سوال هر سائلی باید به قدر آن سائل سنجیده بشود. سوال این بود، سوال هم بهت آور است «ای الاعمال افضل» از همه اعمال کدام عمل افضل است؟ سائل شخص اول عالم مجیب ذات حی قیوم، جواب این جمله است، «فقال یا رب ای الاعمال افضل فقال الله عز و جل لیس شی أفضل عندی من التوکل علی و الرضا بما قسمت»
باز دقائق جواب، حرف نفی بر اعم مفاهیم وارد شده است، مفهومی از مفهوم شیء اعم نیست، «لیس شیء» هیچ چیز آن هم «عندی» کلمه «عندی» خیلی دقیق است.
«عند ملیک مقتدر(55)» قمر. مقام عندیت در این مقام لیس عندی افضل از دو کلمه «من التوکل علی» کلمه دوم «من الرضا بما قسمت».
شرح این کلمات مجال مفصلی لازم دارد. خود این جمله باز مهم است.
این روایت دوم است: «ان النبی قال لجبرئیل وَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» باز وقتی خدا فرمود هیچ چیزی عند من افضل از توکل نیست از جبرئیل سوال کرد «ما التوکل»، «ما» مای بیان حقیقت است، توکل علی الله حقیقتش چیست؟ «فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ»
اولا مهم این است این کلمات را شما که این قدر درس خوانده اید، دقت کنید، نه انسان بلکه مخلوق «لایضر و لا ینفع»، برسد به این حرف که، هیچ آفریده ای نه نافع است نه مضر من الاولین الی الاخرین.
«وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ» نه می دهد و نه می گیرد، چه کسی رسید، چه کسی فهمید این دین چه می گوید، بشر را به کجا می رساند «و لا یعطی و لا یمنع» وقتی به این دو کلمه رسید بعد مایوس می شود از همه، بعد قلب است، از این انقلاب بر می گردد به آن کسی که راه، راه او است «معطی و مانع» او است «فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ» وقتی به اینجا رسید ـ این است مدرسه آدم سازی، روایات معجون است واقعا، نه قرآن را فهمیدیم، نه کلمات اهل البیت علیهم السلام را ـ دیگر کار نمی کند برای احدی جز خدا، ما خیلی مرد باشیم کارگر خودمان باشیم، درس می خوانیم برای اینکه باسواد شویم، أعمل لنفسی، نماز هم می خوانم برای این که باب رزق برایم در دنیا و آخرت باز شود.
«لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ» آن وقت انسان حقیقت عبودیت را می فهد و امید به کسی ندارد از جهت رجا و خوف سوی الله.
بشر گرفتار دو آفت است: یکی ترس، یکی امید، از قدرت ها می ترسیم، امیدواریم به چه کسی، به ارباب ثروت و قدرت و مقام، وقتی بشر رسید، که همه بی کاره اند همه بی چاره اند؛:
ما همه شیریم، شیران عَلَم // حمله مان از باد باشد دم به دم
وقتی رسید به اینجا خواه ناخواه خوف متمرکز می شود در یک نقطه، چرا که می یابد همه کاره او است و ماورای او هیچ کاره اند، قهرا نتیجه این می شود که ابدا از احدی نمی ترسد الا از خدا و به موجودی امید ندارد جز خدا، بعد که رسید به اینجا، «لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّه»
آن توکلی که خدا به تو فرمود بعد از سوال «ای الاعمال افضل» آن توکل این است این توکل در دریا و کشتی ظهور می کند.
والسلام/240/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید