آیت الله مصباح یزدی:

غفلت ریشه تمام انحرافات، اشتباهات و سقوط های انسان است

مدیر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمةالله علیه اظهار داشتند: نزدیک ترین چیزی که باید به آن توجه کنیم، خودمان هستیم، انسانی که خود را نشناخته است، فقط به فکر لذت های مادی است.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، شب گذشته در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار گردید.

 

متن بیانات استاد برجسته اخلاق حوزه به این شرح است:

 

قبل از شروع بحثمان، درگذشت آیت الله مهدوی کنی که شخصیتی کم نظیر در حوزه و انقلاب بودند را تسلیت می گویم.

 

بحثمان در مورد واژه غفلت بود که ریشه تمام انحرافات و اشتباهات و سقوط های انسان است. انسان باید از غفلت خارج شود تا ببیند چی هست و کجا هست. نزدیک ترین چیزی که باید به آن توجه کنیم، خودمان هستیم. متاسفانه اکثر انسانها خودشان را درست نمی شناسند که چی هستند، کجا باید بروند و چه باید بکنند و وقتی توجه به خود بیان می شود، توجه به بدن به ذهنشان می آید. در صورتی که خود ما، روح ما است و این باعث می شود افکار و اندیشه های غلطی شکل بگیرد.

 

در جلسات گذشته ذکر کردیم که در قرآن کریم به صورت های مختلفی به غفلت پرداخته شده است که روشن ترین آن «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» است. اولین نتیجه ای که از این بحث می تواند گرفته شود توجه به آفریننده ما است که قوام ما به آن است. خدای متعال از لطف و فضل خود یک معرفت فطری از خودش در ما قرار داده است و از این معرفت توجه ما به یک حقیقت دیگری جلب می شود که خدایی که ما را خلق کرده، هدف حکیمانه ای از خلقت ما داشته است؛ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ».

 

وقتی آخرت زندگی ابدی است، چگونه باید رفتار کنیم تا سعادتمند باشیم. اینجا است که نیاز به انبیا مطرح می شود. وقتی خودمان را نشناختیم فقط به دنبال لذت های بدن و لذایذ حیوانی هستیم. در این صورت اگر هم ما را توجه دهند، ما اعتنا نمی کنیم. مهمترین چیزی که ما را از غفلت خارج می کند، صحبت های انبیا است. وقتی خودمان را نشناختیم و فقط بدن خودمان را مورد توجه قرار دادیم اینجا است که لذایذ حیوانی مطرح می شود. کسانی که دلبستگی شان به این لذایذ دنیوی است وقتی به آنها توجه می دهند، توجه نمی کنند. اصلا گوششان بدهکار نیست و با هر دلیل و برهانی با آنها صحبت شود، پشت گوش می اندازند. این می شود مصداق اعراض از ذکر خدا و پیروی از هوای نفس.

 

خداوند در سوره نحل آیه 30 می فرماید: «فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»، خداوند به پیغمبر می فرماید آنها که محبتشان به دنیا زیاد شده است، بعد از اینکه یادآوری شدند و توجه نکردند، از آنها اعراض کن و رهایشان کن. اینها کسانی هستند که «تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» خوب علمشان هم همین قدر است. «ذلك مبلغهم من العلم»؛ محور فکرشان لذت های مادی و زندگی دنیا است.

 

در مقیاس الهی واقعا دنیا چیزی حساب نمی شود. بر روی محاسبات ریاضی هم هر چقدر عمر دنیا طولانی باشد، در مقابل آخرت یک چشم به هم زدن است. چون عمر دنیا بالاخره محدود است اما عمر آخرت نامحدود و هیچ عدد بزرگی با نامتناهی قابل قیاس نیست. آن وقت در این دنیا کسانی برای این یک چشم به هم زدن سر و دست می شکنند و همدیگر را می کشند. «يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّن الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» دنیا خودش به خودی خود ارزشی ندارد.

 

«ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» اینهایی که دلبستگی به حیات دنیا پیدا کرده اند و از آخرت غافل شده اند، در دنباله آیه خداوند می فرماید که «أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ خداوند انسان را از آن جهل اولی و ناآگاهی اولی به وسیله انبیا خارج کرد. ولی برخی افراد از این هدایت روی بر می گرداندند و احیانا مسخره هم می کردند.

 

این نعمت خدا را وقتی کفران کردند و به هدایت فطری و عقلانی و وحیانی انبیا پشت کردند و به آگاهی نرسیدند آنها برای کفران این نعمت مستحق عذاب خدا می شوند و خدا بر چشم و گوش و قلبشان مهر می زند، چشمشان دیگر حقیقت را نمی بیند و گوششان دیگر حقیقت را نمی شنود.

 

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنْ الْجِنِّ وَالإنس لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءاذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمْ الْغَافِلُونَ»؛  این مسیری که خدای متعال برای تکامل انسان قرار داده آنها همه اینها را زیر پای گذاشته اند وقتی آن طور شد دیگر چیزی نمی فهمیم. خداوند انبیا را فرستاد که چقدر فداکاری کردند و جان خودشان را به خطر انداختند و مصیبت ها دیدند، آن وقت برخی انسان ها هدایت انبیا به آنان رسید و حجت بر آنها تمام شد ولی باز هم اعراض می کنند. ظلم بیشتر از این نمی شود.

 

«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا»؛ این همه ناسپاسی کردند و به همه اینها پشت پا زدند، بر اساس این آیه آنها دیگر قدرت فهم را نخواهند داشت. خداوند می فرماید غلافی در دلهای آنها قرار دادیم که این دلها نتواند حقیقت را بیرون از خودشان ببیند و بار سنگینی را در گوش هایشان قرار دادیم که دیگر حقیقت را نمی شنوند. صدای موسیقی را می شنود اما صدای انبیا را دیگر نمی شنود. این افراد دیگر قابل هدایت نیستند. سیرش از کجا شروع شد و علتش چه بود، علتش این بود که "لم یرد الا الحیاة الدنیا" و در مرحله بعد «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا». دنبال خواسته های دنیایی شدند. با هر زبانی با اینها صحبت کنی دیگر گوش نمی دهند.  «فمن يهدي من أضل الله»، اگر کسی را خدا گمراه کند دیگر چه کسی می تواند آن را هدایت کند. ریشه همه اینها هوای نفس است و نهایت آن هم همین لذت های دنیا است اما اگر می دانست مصداق «و نفخت فیه من روحی» است، آن حقیقتی است که ملائکه مقرب خدا در مقابل به خاک می افتند، اگر خودش باور داشت که چنین ارزشی دارد، خودش را به چند ریال پول و صندلی  و می فروخت؟ «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ﴿١٠٣﴾الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا»، اینها زیانشان از همه بیشتر است.

 

توجه به نفس و غفلتی که از خود داریم شروع می شود، بعد به معاد شناسی، خدا شناسی و پیغمبر شناسی می رسد که اصول دین است. اینها خودشان هم با هم تاثیر و تاثر می کنند. کسانی که وقتی توجهشان به آخرت بیشتر شد، دین را جدی گرفتند باعث می شود که بیشتر اطاعت خدا را کنند و معرفتشان نسبت به خدا بیشتر بشود. اگر معرفتشان به خدا بیشتر شد، بیشتر تبعیت از انبیا می کنند. وقتی به کتابهای آسمانی انبیا توجه می کنند، اعتقادشان نسبت به آخرت افزایش پیدا می کند. متقابلا هر چقدر بی اعتنایی کنند، ضرر می کنند. اینها کسانی هستند که «وَإِذَا ذُكِرَ اللَّـهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» انسان طوری می شود که وقتی می گویند خدا، رو ترش می کند و ناراحت می شود که اسم خدا را بشنود. بعد از ایمان به آخرت توحید را از دست داده اند. نه به انبیا توجه می کنند و نه عقل خودشان را استفاده می کنند و فقط فکر لذت های دنیا هستند. این می شود که همین الان در دنیا مشاهده می کنید. هیچ منطقی، هیچ ارزشی، هیچ رفتار معقولی ندارند.

 

وقتی او حقیقت انسانی را نشناخت و نسیان نفس پیدا کرد در واقع انسانیت خودش را از دست داده. یک زمانی انسان مالش را از دست می دهد، ولی زمانی خودش را از دست می دهد،  خودش را می بازد و پوچ می شود و این روی رفتارشان تاثیر می گذارد و کسانی دیگر که این رفتار ها را از او می بینند تعجب می کنند. قرآن راجع به یکی از مصادیق این رفتار های نامعقول اشاراتی دارد. «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ» این تعبیر در مورد ربا است اما در مورد چیزهای دیگری مشابهش وجود دارد. رباخواران کسانی که ربا در آنها تثیبت شده است، آنها حرکتشان مثل حرکت کسی است که شیطان در او تصرف کرده است.

 

برخی انسانها هستند که شیطان در آنها تصرف  می کند، اینها حرکات نامعقولی دارند. تلو تلو می خورند و حرکاتی می کنند که هیچ توجیهی ندارد. وقتی ازشان می پرسی که چرا اینطوری می کنی و چرا اینطوری راه می روی، خودشان هم نمی دانند. من وقتی این آیه را می خوانم یاد یک موردی می افتم که یک وقت هایی خودم دیدم که کسی را که واقعا مثل آدم دیوانه بود. همیشه تنها می رفت توی کوچه و خیابان و اینها. اصلا نمی شد توجیه کرد مثلا راه رفتنش را که چرا اینطور راه می رود. سرش را در موقع راه رفتن تکان می داد و جلو می رفت و عقب می رفت. من اگر خودم ندیده بودم باور نمی کردم که آدمیزاد هم می تواند اینجوری شود. این کسی بود که سرمایه زیادی هم نداشت اما ربا می خورد. دائما فکر این بود که آیا سر موعدش رسیده و اینکه سودش کم بشود یا زیاد. و شب و روز فکرش به همین بود. اصلا توجه نمی کرد که کجا هست، دیگران می بینند یا نمی بینند، اصلا چرا اینطوری راه می رود، آنچنان از خود بی خود بود که هر کس می دید فکر می کرد دیوانه است. آدمیزاد گاهی به این حالت مبتلا می شود.

 

این مفهوم هم در طب قدیم بوده و هم در عرفیات و ادبیات بوده و در ادبیات فلسفی هم راه پیدا کرده است. یک تعبیر ساده ای که از این افراد می شود این است که جن زده شده اند. البته الان هم این وجود دارد. چند سال پیش در آلمان فیلمی را دیدم که فرقه ای هستند از مسیحیان که معتقدند افرادی که مبتلا به جنون و صرع می شوند اینها  جن زده هستند. اینها را محکم با طناب می بندند و به آنها شلاق می زنند تا جن از بدن آنها خارج بشود! الان در اروپا چنین کسانی هستند و چنین گرایشاتی دارند.

 

ریشه جن زدگی و اینها کجا است؟ تعبیر فقها در این موارد «مس شیطان» است. در دعای حضرت ایوب علیه السلام است که «أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ». تعبیری که الان می کنند همان  تعبیر به جن زدگی است البته این یک حقیقت بالاتری دارد. این در ادبیات دینی هست، در ادبیات عرفی هست، امروز در ادبیات فلسفی هم وارد شده است. تعبیری که در اینجا به کار می برند الیناسیون است. لغت شناسانی هستند که بین لغت های زبانهای مختلف ریشه مشترک پیدا می کنند. در زبان فارسی در برخی شهرستانها هست که به جن زدگی می گویند آل زدگی. به هر حال در زبان لاتین این حالت را می گویند الیناسیون و کسی که مبتلا به آن هست را می گویند آلینه که یک لغت فرانسوی است. این لغت را که معنا می کنند یکی از معانی اش جن زدگی است و معنای دیگر دیوانگی و بیگانگی است. در زبان فارسی به از خود بیگانگی ترجمه می کنند. در این حالت انسان از خودش بی خود است، توجهش فقط به پول است و سودی که سر ماه می خواهد از طرف بگیرد. نکند کم بشود، نکند این پول را پس ندهد. اگر پس نداد چه کار کنم، چطور شکایت کنم. فکرش شبانه روز فقط به همین چیزها است این همان حالت از خود بیگانگی است. آنهایی که خدا را شناختند امثال بنده را که می بینند به یاد همین مطلب می افتند و می گویند این جن زده است.

 

«وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ» می بینید که چگونه شیطان انسانها را حیله می زند، راحتشان را می گیرد، ثروتشان را می گیرد لذتشان را می گیرد، بیچاره شان می کند. در مقابل دشمن باید خضوع کنند، دستشان را بلند کنند که ما تسلیمیم. حکم آن چه تو فرمایی، حالا دیگر بس است، تحریم ها را بردار، ولمان کن، هر چی شما بگویید، چشم. «افلا تعقلون»، «العزة لله ولرسوله وللمؤمنين» عزت اسلامی کجاست؟

 

ریشه این را وقتی پیدا می کنیم می بینیم که انسان یادش رفته که او این بدن نیست. این بدن  یک مرکبی است باید سوارش شد و ازش کار کشید برای تعالی روح. با این بدن باید کار کرد تا دین را شناخت و علم را به دست آورد. با این بدن باید عبادت کرد. با این بدن باید به دیگران خدمت کرد و به بندگان خدا رسیدگی کرد. این بدن فقط برای اینها است. فرض کنید یک کسی یک ماشین بخرد، یک ماشین لوکس، یک ماشین خارجی گران قیمت، صبح تا شب این را با صابون بشوید، گردگیری کند و شیشه هایش را برق بیاندازد. وقتی گرد و خاکی می شود فورا برود و گرد و خاک ماشینش را پاک کند. این ماشین را ساخته اند تا انسان را از جایی به جای دیگری ببرد، این چه کاری است که آن را در پارکینگ بگذارد و همیشه آن را بشوید.

 

بسیاری از ما نسبت به خودمان همینجوری هستیم. فکر می کنیم که ما همین هستیم و همه اش باید به فکر این باشیم که خوب بخوریم و خوب بخوابیم و رشد کنیم، لذت ببریم، ظاهرمان زیبا باشد و لباس هایمان فاخر باشد. این همان حالتی است که در آن شخص ربا خوار وجود دارد. ما مسافرتی که باید با ماشین برویم را با ماشین داری اشتباه گرفته ایم. فکر می کنیم که ماشین را به ما داده اند تا ما همیشه آب و صابون بزنیم تا همیشه تمیز باشد و وقتی می پرسیم که خوب حالا که چی؟ می گویند خوب قشنگ  است دیگر!

 

این ثروتی که به شما داده اند هم خودت باید استفاده کنی و هم به فقرا بدهی. فقرا عیال الله هستند، شما امین خدا هستید. ما فکر می کنیم که خود این ثروت مطلوبیت ذاتی دارد. آدم هشتاد ساله، تو فکر می کنی که چند سال دیگر زنده ای، یعنی بنده فکر می کنم که صد سال بیشتر عمر می کنم؟ من نهایت بیست سال دیگر زنده می مانم در این بیست سال چقدر نیاز به پول و خانه و اثاث دارم؟ الان اگر ثروتش را بفروشند برای هفت پشت او کافی است باز هم به فکر این است که پولی به دست آورد و به ثروتش اضافه کند. خوب که چی؟ می خواهی چه کار کنی اینها را؟ جواب می دهد که همین که دوست دارم.

 

یک لطیف ای برای طلبه ها درست کرده بودند که یک طلبه ای بود و یک مقداری پول پس انداز کرده بود و اینها را در متکا در حجره اش مخفی کرده بود که کسی نبیند. شب که می شد و همه می خوابیدند می آمد سراغ متکا و پول ها را در می آورد و پهن می کرد بر روی تشک و با آنها صحبت می کرد و می گفت که برخی شما را می خواهند که با شما غذا بخرند، برخی شما را می خواهند که با شما لباس بخرند، برخی شما را می خواهند که با شما ازدواج کنند، برخی شما را می خواهند که با شما خانه بخرند، اما من شما را دوست دارم لذاتک دوست دارم. «فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» خداوند خودشان را از یاد خودشان برد. یادشان رفته که چی هستند، کی هستند.

 

از خداوند متعال می خواهیم که توجه ما را به خودمان بیشتر کند و عاقبت ما را ختم به خیر کند./250/30/20

 

پ, 08/01/1393 - 23:12

دیدگاه جدیدی بگذارید