به مناسبت ایام شهادت صدیقه کبری عصمة الله الکبری بنت المصطفی فاطمه زهرا سلام الله علیها، استاد عباسعلی زارعی سبزوراری از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: حدیثی از رسول مکرم خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که می فرماید: «فاطمة بضعة منّی من أغضبها أغضبنی» این حدیث از جمله احادیثی است که هم بر اساس مبانی اهل سنت و عامه در تواتر احادیث و هم بر اساس مبنای شیعه شکی در متواتر بودن این حدیث وجود ندارد. حدیثی است که حداقل یک بخش از آن، 5 طریق عامه دارد و به اعتراف بزرگان عامه مانند جلال الدین سیوطی و امثالهم یک حدیث اگر با 5 حدیث معتبر نقل شود، این حدیث، متواتر است. برخی هم سه طریق را بیان کردند و البته برخی نیز تعداد بیشتری را بیان کردند.
وی افزود: از کلام از جمله احادیثی است که به قدری صدور آن از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مسلم بوده است که تمام راه هایی که برای پوشاندن فضایل اهل بیت علیهم السلام توسط معاندین دین پیموده شد، نتوانست مثل آن حدیث را بپوشاند و محو کند و کنار بگذارد.
استاد عباسعلی زارعی سبزواری خاطرنشان کرد: در زمان روی کار آمدن بنی امیه و بعد از آنها فضایی بسیار مسموم در جوامع اسلامی در جهت ذکر فضایل اهل بیت علیهم السلام در جامعه حاکم شد. فضای مسمومی که سبّ امیرالمؤمنین علیه السلام بر منابر تا چهل سال به عنوان یک سنت شناخته می شد. ببینید که فضا تا چه اندازه مسموم بوده است و ببینید که چه کردند.
وی اضافه نمود: ببینید که چه کردند؛ سبّ اول شخصیت عالم بعد از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را سنّت می شمردند. سبّ کسی که در علم و تقوا و فضل و قرابت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اعتراف همه علمای مسلمان لانظیر است. سبّ و دشنام به این شخص _نعوذ بالله_ سنت بر بالای منابر می شود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مسلم نیشابوری در صحیح خود این روایت را نقل می کند:
«حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِی اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ اِسْمَعِیلَ عَنْ بُکَیْرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ اَبِی وَقَّاصٍ عَنْ اَبِیهِ قَالَ اَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ اَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَکَ اَنْ تَسُبَّ اَبَا التُّرَابِ فَقَالَ اَمَّا مَا ذَکَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ اَسُبَّهُ لَاَنْ تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ:
سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ لَهُ خَلَّفَهُ فِی بَعْضِ مَغَازِیهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اَمَا تَرْضَی اَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی اِلَّا اَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِی وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ یَوْمَ خَیْبَرَ لَاُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیًّا فَاُتِیَ بِهِ اَرْمَدَ فَبَصَقَ فِی عَیْنِهِ وَدَفَعَ الرَّایَةَ اِلَیْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ: {فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ اَبْنَاءَنَا وَاَبْنَاءَکُمْ} دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ اَهْلِی.»
(نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۸۷۱، کتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علی بن ابیطالب رضی الله عنه)
«عامر بن سعد بن ابی وقّاص، از پدرش روایت کرده است که در یکی از روزها، معاویة بن ابی سفیان به سعد دستور داد [تا به حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام ناسزا بگوید! «سعد» از دستور او سرپیچی کرد.
معاویه از وی پرسید: به چه سبب علی را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمی دهی؟ سعد گفت: به خاطر آنکه سه فضیلت از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در شان علی علیه السّلام شنیده ام که با توجه به آنها، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت، اقدام نمی کنم و هر گاه یکی از آنها برای من بود، بهتر و ارزنده تر از شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشد.
۱. در کارزاری، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله حضرت علی علیه السّلام را به جانشینی خود، در مدینه باقی گذاشت و حضرت علی علیه السّلا به عرض رسانید: یا رسول الله! مرا به خلافت بر زنان و کودکان گماشته ای؟! رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در پاسخ او، فرمود: آیا خرسند نیستی از اینکه جایگاه تو نسبت به من، همانند جایگاه هارون، به حضرت موسی علیه السّلام باشد؛ با این تفاوت که پس از من پیغمبری مبعوث نمی شود.
۲. در جنگ خیبر، از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شنیدم، می فرمود: پرچم اسلام را به دست کسی می دهم که خدا و رسول را دوست می دارد و خدا و رسول هم، او را دوست می دارند! از شنیدن این سخن همه ما در انتظار این که این فضیلت بزرگ نصب ما گردد، سر از پا نمی شناختیم، همان زمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله علی را به حضور طلبید. علی علیه السّلام را در حالی به حضور حضرت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله شرفیاب شد که به درد چشم دچار بود، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آب دهان مبارک را بر چشم حضرت علی علیه السّلام مالید، دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهی بود، به دست او سپرد و از برکت وجود حضرت علی علیه السلام فتح و پیروزی نصیب اسلام شد.
۳. هنگامی که آیه مباهله «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَکُمْ» نازل شد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله، حضرت علی علیه السّلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به حضور طلبید و فرمود: بار پروردگارا! اینان اهلبیت من هستند.»
استاد عباسعلی زارعی سبزواری خاطرنشان کرد: زمخشری در کتاب ربیع الابرار و محمد بن عقیل، هر دو از جلال الدین سیوطی از اعلم علمای اهل سنت، کسی که تألیفات او در علوم مختلفه دارد، نقل می کنند: در زمان بنوامیه، بیش از هفتاد هزار منبر وجود داشت که در آن علی علیه السّلام به پیروی از سنتی که معاویه بنا کرده بود، لعن میشد.»
«انّه کان فی ایّام بنی امیّة اکثر من سبعین الف منبر یُلعَن علیها علیّ بن ابی طالب بما سنّه لهم معاویة من ذلک» (زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار و نصوص الاخیار، ج۲، ص۱۸۶؛ علوی، محمد بن عقیل، النصایح الکافیة، ص۷۹ به نقل از سیوطی)
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: به گونه ای علیه امیرالمؤمنین علیه السلام که شاخصه اهل بیت علیهم السلام و دیگر اهل بیت تبلیغات کرده بودند و هراس افکنده بودند، که نامگذاری به نام اهل بیت علیهم السلام جرم بزرگی در جامعه محسوب می شد؛ اگر کسی بچه اش را به نام «علی» نامگذاری می کرد، پدرِ او را در آنجا لعن می کردند.
وی افزود: ابن حجر عسقلانی در کتاب لسان المیزان ذیل بیان بیوگرافی علیّ بن جحم این نکته را دارد: «انّه کان یَلعَن اباه لم سمّاه علیّا»
استاد زارعی خاطرنشان کرد: خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ذهبی که از متعصبین اهل سنت است، در تذکرة الحفاظ نقل می کنند:
«قال أَبو عَبد الرحمن عَبد الله: لما حدث بهذا الحديث نصر بن علي أمر المتوكل بضربه ألف سوط فكلمه جعفر بن عَبد الواحد وجعل يقول له هذا الرجل من أهل السنة ولم يزل به حتى تركه، وَ كان له أرزاق فوفرها عليه موسى.
قلت: إنما أمر المتوكل بضربه لأنه ظنه رافضيا فلما علم أنه من أهل السنة تركه.» (تاريخ مدينة السلام للخطيب البغدادي؛ 15/ 390)
این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابن حجر عسقلانی ذیل ترجمه علی بن رباح می گوید: «کان بنو امیه اذا سمعوا بمولود اسمه «علیّ» قتلوه» اگر متوجه می شدند اسم بچه اش را علی گذاشته است، او را می کشتند.
وی افزود: برخی از علمای اهل سنت که می خواستند انصاف به خرج بدهند و منصفانه مطلب بنویسند و در کتبشان فضایل اهل بیت علیهم السلام را ذکر می کردند، اینها از جور حکومت های جائر آن زمان در امان نبودند. به عنوان مثال عبدالله بن محمد سقا، او کسی است که ذهبی در وصف او می گوید: «الحافظ الامام»، این شخص حدیث طیر را در نوشته های خودش املا کرد؛ طبق گفتار ذهبی وقتی این شخص حدیث طیر را نوشت، جامعه آن روز تحمل نکرد. هر جا آن شخص می نشست، او را طرد می کردند؛ بلند می کردند؛ و وقتی او را از مجلس بیرون می کردند، «غسلوا موضعه» آن جایی که نشسته بود را می شستند و می گفتند نجس شده است؛ کاری کردند که خانه نشین شد و مدت های مدید با احدی حرف نزد؛ «لا یحدّث احدا» او را تبعید خانگی کردند.
استاد عباسعلی زارعی سبزواری در ادامه بیان کرد: نسائی در کتاب سنن خود که از کتاب های سته است و ابن کثیر درباره او می گوید: «الامام فی عصره»، ابن تیمیه و ذهبی نیز از او به بزرگی یاد کرده است؛ این نسائی فضایل اهل بیت علیهم السلام را در نوشته های خودش می آورد؛ علاوه بر این، از نقل اکاذیب و جعلیاتی که در حق معاویه بیان کرده بودند، امتناع می ورزید. اینچنین شخصیتی روزی در شام، در مسجد عده ای آنچنان بین دو پاهای او را زدند، از مسجد بیرونش کردند، چاره ای ندید، به مکه رفت و در همانجا آرام و بی صدا از دنیا رفت.
وی افزود: حاکم نیشابوری صاحب کتاب المستدرک علی الصحیحین که ذهبی از او به بزرگی یاد می کند، این مرد با این بزرگی در بین مردم، مورد اذیت و آزار قرار گرفت؛ منبر او را شکستند؛ او را به انزوای حقیقی در خانه خودش کشاندند؛ کاری کردند که از خانه خارج نشود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ذهبی و همینطور ابن سعد در الطبقات الکبری می گوید: روزی ابوعبدالرحمن سلمی به حاکم نیشابوری گفت: «لو خرجت و املیت فی فضایل هذا الرجل معاویه حدیثا لاسترحت من المحنة؛» قال «لا یجیء من قلبی.»
وی اضافه نمود: در این فضاهای مسموم کسی جرأت نمی کرد که فضایل اهل بیت علیهم السلام را بگوید. ببینید حدیث معروف «انّ فاطمة بضعة منّی فمن اغضبها اغضبنی به چه حدی از تواتر بوده است که آنها نتوانسته اند محوش کنند.
استاد عباسعلی زارعی سبزواری خاطرنشان کرد: در تعبیری دیگر آمده است: «انّ فاطمة شجنة منّی فمن اغضبها اغضبنی» شجنه آن رگه هایی است که آب را از ریشه می گیرد و به تنه و از آنجا به شاخ و برگ ها می رساند تا میوه بدهند. اگر آن رگه ها را قطع کنید، اتصال شاخ و برگ ها با ریشه قطع می شود و برگ ها می ریزند. اما اگر آن رگه ها محفوظ باشند، درخت می تواند بارور بشود و ثمر بدهد.
وی افزود: اینها را می دیدند و می شنیدند؛ جامعه، جامعه ای نبود که زهرا سلام الله علیها را نشناسند؛ ولی با این وجود چه کردند! بجایی رساندند که ابن ابی قحافه و ابن خطاب درب خانه را زدند و وارد خانه حضرت زهرا سلام الله علیها شدند. ابن قتیبه دینوری می نویسد: وقتی وارد خانه حضرت زهرا سلام الله علیها شدند، حضرت زهرا صورت خود را به سمت دیوار برگرداند و نمی خواست آنها را ببیند.
ابن ابی قحافه می گوید: یا زهرا من هستم؛ یار غار پیامبر! من هستم ناصر پیامبر. آیا نمی ارزد که چند کلمه ای با ما صحبت کنی؟ ....
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: حالا که اصرار بر سخن گفتن دارید، آیا تحمل این را دارید که حدیثی را از پیامبر بشنوید؟
آیا خود شما نبودید که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدید که فرمود: هر کس فاطمه را اذیت کند، من را اذیت کرده است؟
گفتند: چرا
حضرت فرمود: به خدا سوگند شما دو نفر من را اذیت کردید. به خدا سوگند به من آزار رساندید. تا زمانی که در این دنیا حیات دارم در نمازهایم علیه شما نفرین می کنم و وقتی از دنیا بروم، اولین کاری که می کنم، شکایت شما را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می برم.
استاد زارعی خاطرنشان کرد: خداوند متعال این توفیق را به ما بدهد که در قیامت از شفاعت اهل بیت علیهم السلام به خصوص حضرت زهرای اطهر بهره مند بشویم.
/270/260/20/