استاد شفیعی شاهرودی مطرح کرد؛

ولایت فقیه «قسمت 11»

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «ولایت فقیه» پرداخت.

 

تحقيق در جواب سؤال فوق :

اين استاد درس خارج حوزه در ابتدای قسمت یازدهم از گفتگو خاطرنشان کرد: در اين جا دو بحث وجود دارد.

 

بحث اوّل :

وی افزود: صرف نظر از مسألۀ مورد بحث كه واژۀ اجتهاد به عنوان عِدل تقليد و احتياط مطرح است، آيا اساساً اجتهاد، همان ملكه است به اعتبار شأنيّت و قابليّت (آن گونه كه گروهى از متأخّران - و گفته شده : معظم متأخّران - در تفسير اجتهاد ملكه را ذكر كرده‏ اند)؟

يا آن كه ملكه سبب اجتهاد است نه خودِ اجتهاد، سببى كه بدون آن، اجتهاد فعليّت پيدا نمى‏ يابد (چنان كه گروهى ديگر گفته ‏اند)؟

 

وی در ادامه بیان کرد: تفاوت اين دو ديدگاه در شخصى كه داراى ملكه اجتهاد هست ولى هنوز آن را إعمال نكرده، ظاهر مى ‏شود؛ چنين كسى بنا بر تفسير اوّل، مجتهد است ولى بنا بر تفسير دوم مجتهد نيست .

 

جواب سؤال فوق :

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: شايد بتوان گفت كه هر دو، «اجتهاد» است: هم ملكه و هم إعمال آن؛ و اساساً دومى مسبّب براى اوّلى و متفرّع بر آن است و بدون آن امكان ندارد؛ يعنی عمليّات استنباط احكام در خارج، بدون گذراندن علوم مورد نياز و بدون وجود ملكۀ اجتهاد، امكان ندارد

.

وی افزود: ولى اوّلى متفرّع بر دوّمى نيست و به آن نياز ندارد؛ زيرا چه بسا شخصى پس از خواندن علوم مورد نياز، قوّه و استعداد و توان و قابليّت و شأنيّت براى اجتهاد را پيدا مى‏ كند، لكن در خارج هنوز حتّى در يك فرع فقهى هم دست به كار عمليّات استنباط نشده است، و از طهارت تا ديات حتّى در يك مسأله هم به تتبّع اقوال، بررسى اقوال، بررسى ادلّه و مناقشات و به ويژه روايات نپرداخته و هنوز بر هيچ مسأله‏ اى از مسائل عروه حاشيه نزده است.

 

این استاد حوزه علمیه  قم در ادامه بیان کرد: حال، عرف حتّى كسى را كه در راستاى تحصيل ملكه گام برمى‏ دارد و شب و روز تلاش مى ‏كند را به اعتبار مايؤول مجتهد مى ‏داند تا چه رسد به كسى كه به آن ملكه دست يافته باشد .

 

وی اضافه نمود: لغتاً نيز با توجّه به اين كه «اجتهاد» از مادّۀ «جُهد» به معناى طاقت و توان يا از مادّۀ «جَهد» به معناى مشقّت و رنج است، به كسى كه در تحصيل علوم مورد نياز ساليان متمادى جَهد و تلاش مى‏ كند و در اين راه تمام توان و جُهد خود را به كار مى ‏گيرد و به ملكۀ استنباط احكام دست مى ‏يابد، قطعاً و بلا شكّ مجتهد مى ‏گويند هر چند هنوز در خارج به عمليّات استنباط - كه آن نيز مانند تحصيل علوم مقدّماتى، نيازمند جَهد و تلاش شبانه روزى و استفراغ وُسع و به كار بستن تمام توان و جُهد است - مشغول نشده باشد .

 

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: پس بلا شكّ هم عرفاً و هم لغتاً، هم تلاش علمى براى تسلّط بر علوم مورد نياز جهت استنباط احكام شرعى«اجتهاد» نام دارد و هم تلاش عملى پس از حصول ملكه؛ پس سه چيز وجود دارد: تلاش علمى، ملكه، و تلاش عملى؛ از اين رو، ملكه محفوف به دو تلاش است علمى و عملى؛ بدون تلاش علمى ملكه حاصل نمى‏ شود، و بدون تلاش عملى در به كارگيرى آن ملكه ثمره‏ اى بر آن ملكه و آن علم متفرّع نمى‏ شود .

 

وی افزود: از این رو بر مكلّف هر دو اجتهاد لازم است: هم تحصيل ملكه، و هم به كارگيرى آن در استنباط احكام شرعى از طهارت تا ديات .

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: روشن است كه علوم مقدّماتىِ اجتهاد در تحصيل ملكه اجتهاد به انسان كمك مى‏ كنند، و ملكه اجتهاد هم در استنباط احكام به انسان كمك مى ‏كند؛ ملكه اجتهاد از علومى نيست كه صِرف دانستن آن بدون به كار بستن، مفيد باشد؛ زيرا علوم مقدّماتى به ويژه اصول فقه، مقدّمۀ حصول ملكۀ اجتهاد نظرى و تئورى هستند، و ملكۀ اجتهاد هم مقدّمۀ براى اجتهاد عملى و استنباط احكام شرعى است .

 

 نتيجه :

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: قطعاً و بلا شكّ، از نظر عرف و لغت، «اجتهاد» داراى دو مصداق است: ملكه استنباط احكام، و نيز عمليّات استنباط احكام كه از آن ملكه مى ‏جوشد .

 

 بحث دوم :

وی افزود: بر فرض كه اجتهاد بر ملكه هم اطلاق شود، آيا در مسألۀ مورد بحث كه واژۀ «اجتهاد» عِدلِ تقليد و احتياط قرار گرفته، آيا مراد اجتهاد به معناى ملكه است يا به معناى مصدرى يعنى تحصيل حجّت و مانند آن؟

 

جواب سؤال فوق :

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ظاهراً آن گونه كه مرحوم آيت اللَّه خويى فرمود: در مسألۀ مورد بحث، مراد، اجتهاد به معناى مصدرى است كه قهراً ملازم و متفرّع بر اجتهاد به معناى اوّل است؛ زيرا اجتهاد عملى و استنباط فعلى بدون وجود ملكه در شخص مكلّف امكان ندارد، چنان كه حصول ملكه هم عادتاً بدون گذراندن علوم مقدّماتى امكان پذير نيست .

 

وی افزود: چرا مراد، اجتهاد به معناى مصدرى است كه قهراً ملازم با ملكه است، نه اين كه مراد ملكه باشد كه بى نياز از استنباط عملى است و گاه استنباط فعلى را به دنبال دارد و گاه ندارد؟ به خاطر اين كه :

أوّلاً - دليل وجوب در مسألۀ مورد بحث، وجوب دفع ضرر محتمل يعنى عقاب محتمل است، و استنباط عملى و فعلى احكام است كه مؤمِّن از عقاب اُخروى است نه ملكۀ كذايى .

ثانياً - واژۀ «مكلّف» و واژۀ «في عباداته و معاملاته» قرينه است بر اين كه مراد، معناى مصدرى است نه وصفى؛ زيرا تكليف و نيز عبادت و معامله از مقولۀ فعل است نه علم .

ثالثاً - از اين كه «اجتهاد» عِدل «تقليد» و «احتياط» قرار گرفته است نيز كشف مى ‏شود كه مراد، استنباط بالفعل است؛ زيرا تقليد و احتياط از مقولۀ فعل است نه علم .

 

استاد شاهرودی  اضافه نمود: صرف دانستن فتاواى مراجع تقليد و نيز صرف دوست داشتن احتياط و دانستن آداب آن، بدون به كار بستن فتوا در خارج و نيز انجام احتياط در افعال و تروك خارجى، دردى را دوا نمى‏ كند و فايده ‏اى بر آن مترتّب نيست؛ پس اجتهاد هم كه عِدل آن دو مى‏باشد به شرح أيضاً .

 

نتيجه :

وی خاطرنشان  کرد: صرف نظر از مسألۀ اوّل عروه، از نظر عرف و لغت، واژۀ «اجتهاد» هم به معناى مصدرى به كار مى‏رود هم به معناى وصفى، ولى در مسألۀ اوّل چاره‏اى وجود ندارد جز اين كه واژۀ «اجتهاد» كه أوّلاً متعلَّق وجوب قرار گرفته، و ثانياً عِدل تقليد و احتياط واقع شده، و ثالثاً به عبادت و معامله تعلّق گرفته است، را به معناى مصدرى بگيريم كه قهراً اجتهاد به معناى وصفى يعنى ملكه را نيز با خود به همراه دارد، و نتيجه اين مى‏شود كه بر مكلّف واجب است كه اوّلاً - با تحصيل علوم مورد نياز، به ملكۀ اجتهاد دست يابد، و ثانياً - با بهره‏گيرى از آن ملكه به عمليّات استنباط احكام شرعى و تحصيل حجّت بپردازد .

 

نكته :

استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی در بخش دیگری از گفتگو خاطرنشان کرد: ما كلاًّ پنج نفر داريم :

1 - كسى كه علوم مقدّماتى را مى‏ خواند، ولى تلاش چندانى نمى‏ كند و به ملكۀ اجتهاد دست نمى ‏يابد .

2 - كسى كه علوم مقدّماتى را مى ‏خواند و در اثر تلاش فراوان به ملكه (به معنای شأنیّت) اجتهاد دست مى ‏يابد، ولى هنوز دست به كار عمليّات استنباط احكام نشده است .

3 - كسى كه به ملكۀ اجتهاد دست يافته و دست به كار استنباط هم شده، ولى در برخى از ابواب فقه نه همۀ ابواب كه اصطلاحاً «مجتهد متجزّى» نام دارد .

4 - كسى كه به ملكۀ اجتهاد دست يافته و دست به كار استنباط هم شده آن هم در تمام ابواب فقه كه اصطلاحاً «مجتهد مطلق» نام دارد، و در تمام ابواب فقه هم حضور ذهن دارد .

5 - كسى كه مجتهد مطلق است، ولى بالفعل در تمام ابواب فقه حضور ذهن ندارد .

 

وی افزود: از پنج نفر فوق، نفر اوّل از محلّ بحث بيرون است؛ چون حتّى به ملكه هم دست نيافته است؛

و بر نفر چهارم قطعاً و بلا شكّ «مجتهد» صدق مى‏ كند و چنين شخصى مصداق بارز و اكمل مجتهد است .

همچنين نفر پنجم هم قطعاً مجتهد است؛ زيرا آن گونه كه صاحب معالم در اوّل معالم در مقام دفاع از تعريف «فقه» (= «الفقه هم العلم بالأحكام الشرعيّة الفرعيّة عن أدلّتها التفصيليّة») گفته است، علم به احكام شرعى از روى دليل تفصيلى به معناى تمهيد و آماده بودن است نه حضور ذهن .

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه تصریح کرد: انّما الكلام در نفر دوم و سوم است كه نفر دوم در اينجا مورد بحث است و نفر سوم بعداً در بحث اقسام اجتهاد خواهد آمد. و همين كه در كلمات آقايان سخن از مجتهد مطلق و متجزّى به ميان آمده معلوم مى‏ شود كه مراد آنان از اجتهاد، معناى وصفى يعنى ملكه نيست، بلكه معناى مصدرى يعنى تحصيل حجّت و مانند آن است؛ زيرا روشن است كه ملكه تجزيه بردار نيست بلكه يا وجود دارد و يا ندارد و شقّ ثالث تصوّر نمى ‏شود .

 

وی اضافه نمود: بله، اجتهاد به معناى مصدرى تجزيه بردار است به اين صورت كه مكلّفِ داراى ملكه اجتهاد از سه حال بيرون نيست :

الف - يا در هيچ يك از ابواب فقه دست به كار عمليّات استنباط نشده است .

ب - يا در برخى از ابواب، استنباط احكام و تحصيل حجّت كرده است .

ج - و يا در تمام ابواب، استنباط احكام و تحصيل حجّت كرده است .

 

بررسى تعاريف مذكور :

استاد شاهرودی خاطرنشان کرد: پس از اشاره به پنج تعريف براى اجتهاد كه از زمان علّامه حلّى تا كنون ارائه شده، و نيز پاسخ به اين سؤال كه آقايان در صدد تعريف اجتهاد به معناى مصدرى هستند يا اسم مصدرى، اكنون به بررسى تعاريف مذكور و بيان نكات هر تعريف و دليل عدول از تعريف قبلى به تعريف بعدى مى‏ پردازيم.

 

امّا تعريف اوّل :

این استاد حوزه علمیه قم افزود: بعضى از اصحاب ما (مانند علّامه)به پيروى از عامّه (مانند حاجبى) اجتهاد را چنين تعريف كرده‏ اند: «استفراغ الوسع في تحصيل الظنّ بالحكم الشرعي» (ر. ك: شرح مختصر الاُصول، حاجبى: 460؛ مبادى الوصول إلى علم الاُصول، علّامه حلّى: 240، في الاجتهاد؛ و كفاية الاُصول: 528، خاتمة فيما يتعلّق بالاجتهاد والتقليد)

 

وی با اشاره به فقره نخست خاطرنشان کرد: پس ما دو چیز داریم: 1- تحصیل علوم مقدّماتی 2- تحصیل ظنّ به حکم شرعی

و از این رو اینکه معروف است کسی معالم یا کفایه را بفهمد مجتهد است، مراد اجتهاد به معنای تحصیل علوم مقدّماتی است یا به معنای شأنیّت است، ولی اجتهاد به معنای حقیقی همین تحصیل ظنّ به حکم شرعی است.

 

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: اين تعريف، هر چند توسّط برخى از اصحاب ما ارائه شده لكن اصل در اين تعريف عامّه هستند؛ زيرا آنان در احكام شرعى ظنّ را حجّت مى‏دانند و از اين رو در تعريف اجتهاد «ظنّ» را گنجانده ‏اند .

 

ويژگى تعريف فوق :

وی افزود: ویژگی های تعریف فوق عبارت است از:

اوّلاً - اجتهاد به معناى مصدرى گرفته شده است .

ثانياً - در تعريف اصطلاحى «اجتهاد» معناى لغوى اين واژه كه «بذل االوسع والطاقة» مى‏باشد، لحاظ شده است .

ثالثاً - ظنّ به طور مطلق و بدون هيچ قيدى در تعريف اجتهاد اخذ شده است .

 

نقد تعريف مذكور :

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در نقد تعريف فوق گفته شده است :اين تعريف هم بر مسلك اماميّه و هم بر مسلك اهل سنّت مردود است.

 

امّا بنا بر مسلك اماميّه :

وی اضافه نمود: بنا بر مسلک امامیه در احكام شرعى، ظنّ اصلاً اعتبار ندارد، بلكه چيزى اعتبار دارد كه شرعاً حجّت باشد چه ظنّ باشد و چه غير ظنّ؛ پس نزد اماميّه ظنّ مطلق حجّت نيست؛ بلكه ظنّ خاصّ حجّت است؛ يعنى تنها ظنونى حجّتند كه دليل بالخصوص بر اعتبار آن وجود داشته باشد؛ از این رو اخذ ظنّ مطلق در تعريف اجتهاد باطل است .

 

و امّا بنا بر مسلك اهل سنّت :

استاد شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: اهل سنّت هر چند ظنّ مطلق را حجّت مى ‏دانند، ولى نزد آنان دليل در احكام شرعى منحصر در ظنّ نيست؛ از اين رو تعريف مذكور، تفسير به اخصّ است .

 

وی افزود: نتيجه آنكه اين تعريف نزد هر دو طائفه از درجه اعتبار ساقط است، و به خاطر همين اشكال است كه متأخّران از اين تعريف عدول كرده و تعاريف ديگرى را ارائه كرده‏ اند. (ر. ك: موسوعة الإمام الخويي 1:  9 - 8.)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امّا نزد امامیّه از اعتبار ساقط است؛ به خاطر این که به گفتۀ آیت اللّه خویی این تعریف، مستلزم حجّیّت ظنّ مطلق است، در حالی که طبق مبنای ما ظنّ خاصّ حجّت است.

 

وی اضافه نمود: امّا نزد اهل سنّت هم از درجۀ اعتبار ساقط است؛ زیرا نزد آنها نیز این تعریف، تعریف به اخصّ است؛ چرا که به باور آنها لازم نیست که مجتهد حتماً بر اساس ظنّ خود فتوا دهد، حتّی ظنّ مطلق بلکه جه بسا مثلاً بر اساس اصول عملیّه که حتّی ظنّ آور هم نیست فتوا دهد!

/270/260/20/

 

ش, 07/24/1400 - 13:48