منطق اسلام، گفتن و شنیدن است؛ اما منطق کفر و شرک، منطق نشنیدن است؛ عرفان های کاذبی که الآن احیانا در جامعه است، بسیاری از آنها بر اساس نشنیدن و نشناختن و تحقیق نکردن است. در این عرفان های نوظهور، انسان یک حالت خلسه ای در درون خود پیدا می کند و به چیزی توجه ندارد. ین امر بر خلاف منطق اسلام است.
استاد مصطفی احدی نسب از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان شرح حدیثی از امام سجاد علیه السلام پرداخت.
روایتی از امام سجادعلیه السلام
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در کتاب شریف سفینة البحار این روایت از امام سجاد علیه السلام بیان شده است: از امام زين العابدين عليه السلام سؤال شد كه سخن گفتن برتر است يا خاموشى گزيدن؟
حضرت فرمود: هر يك از اين دو را آفاتى است. اگر هر دو از آفات به دور باشند، آنگاه سخن گفتن برتر از خاموشى گزيدن است.
عرض شد: چگونه، يا بن رسول اللّه؟
فرمود: زيرا خداوند عزّ و جلّ، انبيا و اوصيا را با سكوت نفرستاده، بلكه آنان را با سخن و گفتار فرستاده است و نه بهشت با سكوت سزاوار كسى شده و نه ولايت و دوستى خدا با سكوت بر كسى واجب آمده و نه كسى با سكوت از آتش دور شده. بلكه همه اينها، از طريق سخن حاصل مى شود.
«سُئِلَ عليُّ بنُ الحُسَين عليه السلام عنِ الكلامِ و السُّكوتِ أيُّهُما أفضَلُ؟
فقالَ عليه السلام: لكُلِّ واحِدٍ مِنهُما آفاتٌ ، فإذا سَلِما مِن الآفاتِ فالكلامُ أفضَلُ مِن السُّكوتِ
قيلَ: كيفَ ذلكَ يا ابنَ رسولِ اللّه؟
قالَ: لأنَّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ ما بَعَثَ الأنبياءَ و الأوصياءَ بالسُّكوتِ، إنّما بَعَثَهُم بالكلامِ، و لا استُحِقَّتِ الجَنّةُ بالسُّكوتِ، و لا استُوجِبَت وَلايَةُ اللّه ِ بالسُّكوتِ، و لا تُوُقِّيَتِ النّارُ بالسُّكوتِ، إنّما ذلكَ كُلُّهُ بالكلامِ» (بحار الأنوار: 71/274/1)
وی افزود: در این زمینه که منطق خدا و پیامبر و اهل بیت، سخن است، قرآن کریم می فرماید:
ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ (نحل: 125) [مردم را] با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن، و با آنان به نيكوترين شيوه به بحث [و مجادله] بپرداز، يقيناً پروردگارت به كسانى كه از راه او گمراه شدهاند و نيز به راه يافتگان داناتر است. (125)
استاد احدی نسب خاطرنشان کرد: انبیاء بر اساس این منطق قوی آمدند و اوصیاء همین روش را دارند و علما و حوزه ها هم باید همین روش را داشته باشند؛ برخلاف برخی از عادات که به احترام فلان شخص، یا فلان جریان، یک دقیقه سکوت می کنند.
خاطره ای از استاد ازغدی
وی اضافه نمود: استاد رحیم پور ازغدی می گفتند: در دانشگاه توکیو، با حضور مسئولین دانشکده های مختلف، مراسم ساگرد هیروشیما برگزار می گردید؛ موضوع بحث ما «فلسفه فیزیک و ارتباطش با دین» بود. جمع جلسه، محدود و پانزده نفره بود.
یکی از آن اساتید گفت: «سالگرد هیروشیما است؛ به احترام قربانیان، سکوت کنید.» و ما سکوت کردیم؛ و بعد من گفتم: حالا به احترام قربانیان هیروشیما یک دقیقه سکوت کردید؛ یک دقیقه هم به احترام آنها حرف بزنید»
همه نگاه کردند؛ گفتند: چی؟ گفتم: «چرا شما چند دهه از قربانیان هیروشیما می گویید؛ از جنایتکار هیروشیما چرا هیچ چیزی نمی گویید؟ این بمب جزء بلاهای آسمانی بود؟ زلزله بود؟ طوفان بود؟ خودش اتفاق افتاد؟ این بمب را چه کسی انداخت؟ چرا یک بار اسم امریکا را به زبان نمی آورید؟
همه تعجب کردند؛ یکی از آنها گفت: این کار باید صورت می گرفت. یکی بعدا آمد و در گوشم گفت: همه متوجه حرف شما شده اند؛ اما جرأت بیانش را ندارند که محکوم و اعتراض نمایند.
استاد مصطفی احدی نسب خاطرنشان کرد: منطق اسلام ما بر اساس همین سخن و امر به معروف است. خروج از کفر و شرک، با بیان شهادتین است؛ ازدواج بین دو شخص، طلاق، نماز خواندن، سلام کردن، بعضی از ارکان حج و ... همه اینها بر اساس سخن است
وی افزود: امام سجاد علیه السلام می فرماید: ما اینگونه می سنجیم؛ و سخن گفتن و کلام، چیزی بود که انبیاء بر اساس آن آمدند و بهشت و جهنم بر اساس آن پی ریزی شده است.
موعظه الله خداوند تبارک و تعالی
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آقای فلسفی در کتاب سخن و سخنوری از نظر بیان و فن خطابه اشاره می کند که موعظه، حسنه است. خداوند خودش ما را موعظه کرده است؛ به عنوان مثال در سوره نحل آیه 90 می خوانیم:
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مى دهد، و از فحشا و منكر و ستمگرى نهى مى كند. شما را اندرز مى دهد تا متذكّر [اين حقيقت] شويد [كه فرمانها الهى، ضامن سعادت دنيا و آخرت شماست.] (نحل: 90)
اسعد بن زراره و موعظه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
استاد مصطفی احدی نسب خاطرنشان کرد: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با قوم خودش با منطق سخن، موعظه کرده است؛ داستان اسعد بن زراره و ذکوان نمونه هایی از نمودِ این شیوه است.
وی افزود: دو تن از افراد قبیله خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبد قیس به مکه آمدند و چون با عتبة بن ربیعه سابقه دوستی و رفاقت داشتند، یک سر به خانه او رفته و منظور خود را به او اظهار کرده، از او خواستند بر ضد اوس با ایشان پیمان منعقد کند، عتبه در جواب آنها گفت:
اولا سرزمین شما از شهر ما دور است و فاصله زیادی میان ما و شما وجود دارد.
و ثانیا پیش آمد تازه ای در شهر ما اتفاق افتاده که همه فکر ما را به خود مشغول ساخته و مجال هر گونه فکر و کار و تصمیم گیری را از ما گرفته است و ما را مستاصل و درمانده کرده!
اسعد پرسید: چه کار مهمی است که شما را نگران کرده با اینکه شما در حرم خدا و محل امن و امانی بسر می برید؟
عتبه گفت: مردی از میان ما برخاسته و مدعی شده که من رسول و فرستاده خدایم. این مرد خردمندان ما را به سفاهت و بی خردی نسبت داده، به خدایان ما دشنام می دهد، جوانان ما را از راه به در برده و جمع ما را پراکنده ساخته است!
اسعد پرسید: چه نسبتی در میان شما دارد و نسبش چیست؟
عتبه گفت: او فرزند عبد الله بن عبد المطلب و از اشراف و بزرگترین خاندان شهر مکه است!
اسعد که این سخن را شنید به یاد حرف یهودیان یثرب افتاد که می گفتند: زمان ظهور پیغمبری که از مکه بیرون آید و به یثرب مهاجرت کند، همین زمان است و وقتی بیاید، ما به وسیله او شماها را نابود خواهیم کرد! از این رو تاملی کرده و از عتبه پرسید: آن مرد کجاست؟
عتبه گفت: در حجر (اسماعیل) می نشیند.
و چون احساس کرد که اسعد مایل به دیدن او شده، بلا فاصله دنبال گفتار خود را گرفته و ادامه داد: اما مواظب باش با او تکلم نکنی و سخنش را نشنوی که وی جادوگر است و با جادوی کلام خود، تو را سحر می کند!
اسعد گفت: من به حال عمره وارد مکه شده ام و به ناچار برای طواف خانه کعبه باید به مسجد بروم؛ پس چه بکنم که حرف او را نشنوم؟
عتبه گفت: در هر دو گوش خود پنبه بگذار!
اسعد به دستور عتبه پنبه در گوش های خود گذارده وارد مسجد شد و به طواف مشغول گردید.
این استاد حوزه علمیه قم در همین راستا بیان کرد: منطق اسلام، گفتن و شنیدن است؛ اما منطق کفر و شرک، منطق نشنیدن است؛ عرفان های کاذبی که الآن احیانا در جامعه است، بسیاری از آنها بر اساس نشنیدن و نشناختن و تحقیق نکردن است. در این عرفان های نوظهور، انسان یک حالت خلسه ای در درون خود پیدا می کند و به چیزی توجه ندارد. ین امر بر خلاف منطق اسلام است.
وی افزود: اسعد بن زراره در شوط اول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دید که در همان حجر اسماعیل نشسته و گروهی از بنی هاشم نیز اطرافش را گرفته اند.
استاد احدی نسب خاطرنشان کرد: چون آن زمان، ماه حرام بود، مشرکان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آزار نمی رساندند؛ اسعد از آنجا گذشت و وقتی در شوط دوم به آنجا رسید، با خود گفت: راستی که کسی از من نادان تر نیست؛ آیا می شود که چنین داستان مهمی در مکه اتفاق افتاده باشد و من بدون اطلاع و تحقیق از حال این مرد به شهر خود باز گردم؟!ً چه بهتر آنکه نزد او بروم و از حال او مطلع گردم و خبر آن را برای قوم خود در یثرب ببرم!
وی اضافه نمود: بن زراره به همین منظور پنبه را از گوش خود بیرون آورده و به کناری انداخت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده و به عنوان تحیّت به رسم مردم آن زمان و بت پرستان بجای سلام گفت: «انعم صباحا»
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر بلند کرده و به او فرمود: خداوند به جای این جمله تحیت بهتری را برای ما مقرر فرموده و آن تحیت اهل بهشت است: «السلام علیکم».
اسعد گفت: ای محمد ما را به چه چیز دعوت می کنی؟
فرمود: «شهادت به یگانگی خدا و نبوت خویش»
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم قسمتی از دستورات اسلام را در طیّ آیات 151 و152 سوره مبارکه انعام که شامل 10 دستور الهی است، برای اسعد بن زراره خواند:
«قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (151)
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (152)
بگو: بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده، بخوانم: اينكه چيزى را شريك او قرار مدهيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد، و فرزندانتان را از [ترسِ] تنگدستى نكشيد، ما شما و آنان را روزى مى دهيم، و به كارهاى زشت، چه آشكار و چه پنهانش نزديك نشويد، و انسانى را كه خدا محترم شمرده، جز به حق نكشيد؛ خدا اين [گونه] به شما سفارش كرده تا بينديشيد. (151)
و به مال يتيم جز به روشى كه نيكوتر است، نزديك نشويد تا به حدّ بلوغِ [بدنى و عقلىِ] خود برسد، و پيمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف كامل و تمام بدهيد هيچ كس را جز به اندازه توانش تكليف نمى كنيم و هنگامى كه سخن گوييد، عدالت ورزيد هر چند درباره خويشان باشد، و به پيمان خدا وفا كنيد خدا اين [گونه] به شما سفارش كرده تا پند گيريد. (152)
استاد احدی نسب اضافه نمود: اسعد که این سخنان شنید، گفت: «اشهد ان لا اله الا الله» گواهی می دهم به یگانگی خدا و اینکه توئی رسول خدا، سپس اظهارکرد: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، من از اهل یثرب و ازقبیله خزرج هستم و میان ما و برادرانمان از قبیله اوس رشته های بریده بسیار هست که امید است خداوند به وسیله تو آن رشته های بریده را پیوند دهد و به دست تو این جدائی و دشمنی بر طرف گردد و آن وقت است که کسی نزد ما عزیزتر و محبوبتر از تو نخواهد بود.
اسعد سخنان خود را ادامه داده، گفت: یکی از مردان قبیله من نیز همراه من آمده و اگر او نیز مانند من این آئین را بپذیرد، امید آن می رود که خدای تعالی به دست تو کار ما را سرانجامی عنایت فرماید.
اسعد پس از این ماجرا به نزد ذکوان آمد و او را نیز به اسلام دعوت کرد و با سخنان تشویق آمیزی که گفت او را نیز به دین اسلام در آورد.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: به این ترتیب، شش نفر از همراهان اسعد بن زراره مسلمان شدند، به سوی قوم خودشان مراجعت کرده، تبلیغ دین اسلام نمودند و به این ترتیب، سال آینده دوازده نفر به خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و حضرت نیز شخصی به نام مصعب بن عمیر را به عنوان مبلغ خودش فرستاد.
سال بعد، هفتاد و سه نفر شدند که در گردنه عقبه در منا در دل شب، با پیغمبر بیعت کردند و گفتند به شهر ما بیایید که ما از شما دفاع می کنیم و به این ترتیب زمینه هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را محیا کردند. (فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام در صفحه 181 به بعد)
استاد احدی نسب خاطرنشان کرد: گاه در سخن گفتن، زمان و مکان مطرح نیست؛ می بینیم که سخن گفتن با تجهیزاتی که در زمان معاصر داریم، در این سوی دنیا سخنی می گویید که آن سوی دنیا می شنوند؛ با منطق درست می شود که با مردم سخن گفت.
/270/260/20/