استاد احدی نسب مطرح کرد؛

انواع ایمان

استاد مصطفی احدی نسب از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع انواع ایمان پرداخت.

 

مصداق ایمان پایدار در روایات

آرایشگر دختر فرعون

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در روایات نیز به افرادی اشاره شده است که به ایمان مستقر دست پیدا کرده اند.

 

وی افزود: علامه طباطبایی اعلی الله مقامه الشریف در المیزان، در در بیان روایات معراجیه به بیان این روایت از کتاب «در المنثور» جلال الدین سیوطی اشاره نمود:

«و در الدر المنثور است كه احمد و نسايى و بزار و طبرانى و ابن مردويه و بيهقى (در كتاب دلائل) به سند صحيح از ابن عباس روايت كرده‏ اند كه گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: وقتى مرا به معراج بردند، بويى پاكيزه از پيش رويم گذشت به جبرئيل گفتم اين بوى خوش از كجا است؟ گفت: بوى مشاطه و آرايشگر خانواده فرعون بود، چرا كه او روزى مشغول شانه زدن به گيسوان دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و گفت: بسم اللَّه.

دختر فرعون گفت مقصودت نام پدر من است؟ گفت: خير، مقصودم پروردگار خودم و پروردگار تو و پدرت مى‏باشد، پرسيد مگر تو غير از پدر من پروردگار ديگرى دارى؟ گفت:

آرى. پرسيد به پدرم بگويم؟ گفت: بگو!.

دختر فرعون نزد پدرش رفته و جريان را براى او نقل كرد. فرعون آرايشگر و دخترش را احضار كرد و پرسيد: آيا غير از من پروردگار ديگرى دارى؟

گفت: آرى پروردگار من و تو خدايى است كه در آسمان ها است. فرعون دستور داد مجسمه گاوى كه از مس بود گداخته كردند و آن زن بيچاره و بچه‏ هايش را در آن افكندند؛ همين كه خواستند زن را در آن مس گداخته بيندازند، گفت: من درخواستى از تو دارم.

پرسيد چيست؟

 گفت: حاجتم اين است كه وقتى مرا و فرزندانم را سوزاندى، استخوان هاى ما را جمع ‏آورى نموده و دفن كنى ...!

فرعون قبول كرد و گفت: اين كار را مى‏ كنم، زيرا تو به گردن ما حق دارى.

آنگاه آنان را به نوبت در آن مس گداخته، انداختند تا در آخر خواستند كه طفل شيرخوارش را بسوزانند، مادرش فريادى كشيد.

طفل گفت: اى مادر پيش بيا و عقب نرو كه تو بر حقى.

سرانجام او و فرزندانش در آن مجسمه مسى سوختند.

ابن عباس اضافه كرده است كه چهار نفر در كودكى به زبان آمده‏ اند، يكى همين كودك است، دومى آن شاهدى بود كه به بيگناهى يوسف شهادت داد و سومى طفل شيرخوار در داستان جريح و چهارمى عيسى بن مريم علیهما السلام مى‏ باشد. (الدر المنثور، ج 4، ص 150)

مؤلف: اين روايت به طرز ديگرى از ابن عباس از ابى بن كعب از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روايت شده است.» (تفسیر شریف المیزان، جلد 13، ص 29)

 

برخی از مصادیق دارندگان ایمان ناپایدار

ثعلبة بن حاطب

استاد مصطفی احدی نسب در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، که به مناسبت ولادت امام کاظم علیه السلام صورت می گیرد، خاطرنشان کرد: در مقابل کسانی که دارای ایمان مستقر و پایدار بوده اند، در قرآن کریم از افرادی یاد شده است که ایمانشان، ناپایدار بوده است؛ مثلا ماجرای ثعلبة بن حاطب را نقل می کند. ثعلبه از حکم الهی که زکات بود، اعراض کرد و دست برداشت و از این رو آیاتی در شأن او نازل گردید.

 

وی افزود: او از شدت تنگدستی به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم شکایت برد و از ایشان خواست برایش دعا کند و سوگند یاد کرد که در صورت اجابت دعا، حق صاحبان حق را می ‌پردازم، پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله ‌و سلّم فرمود: ثروت اندکی که شکرش را ادا کنی بهتر از فراوانی است که توان آن را نداشته باشی؛ امّا با اصرار ثعلبه آن حضرت برایش دعا کرد، به گونه ‌ای که در اندک زمانی بر شمار گوسفندانش افزوده شد. واقدی ثروتمندی وی را بر اثر دریافت دیه‌ ای به میزان ۱۲۰۰۰ درهم دانسته است. دارایی وی مانع حضور او در نمازهای جمعه و جماعت شد و پس از نزول آیه زکات، ثعلبه آن را «جزیه» نامید؛ او از دادن حق شرعی مالش خودداری کرد و بدین جهت «مانع الصدقه» نامیده شد. او سپس حاضر به پرداخت زکات شد؛ ولی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم نپذیرفت و خلفای بعدی نیز از وی نپذیرفتند.

«388- و في تفسير قوله تعالى: و منهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله لنصدقن‏ عن أبي أمامة الباهلي‏ أنها نزلت في ثعلبة بن حاطب و كان قال للنبي صلى الله عليه و آله و سلم: ادع الله لي أن يرزقني مالا، فقال: يا ثعلبة قليل تؤدي شكره خير من كثير لا تطيقه؛ أ ما لك في رسول الله أسوة حسنة؟ و الذي نفسي بيده لو أردت أن تسير الجبال معي ذهبا و فضة لسارت، ثم أتاه بعد ذلك فقال: يا رسول الله ادع الله أن يرزقني مالا، و الذي بعثك بالحق لئن أعطاني الله عز و جل مالا لأعطين كل ذي حق حقه، فقال صلى الله عليه و آله و سلم: اللهم ارزق ثعلبة مالا. فاتخذ غنما فنمت كما ينمو الدود، فضاقت عليه المدينة فتنحى عنها، فنزل واديا من أوديتها ثم كثرت نموا حتى تباعد عن المدينة فاشتغل بذلك عن الجمعة و الجماعة ثم بعث رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم المصدق ليأخذ الصدقة، فأبى و بخل و قال: ما هذه إلا أخت الجزية؛ فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: يا ويح ثعلبة فأنزل الله الآيات‏«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ (75) فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76)» (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ ج ‏1؛ ص 372)

 

عقبه بن ابی معیط

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: نمونه دیگری که در قرآن کریم نقل شده است، در ذیل آیه 28 و 29 از سوره مبارکه فرقان است.

«يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً (28) لَقَدْ أَضَلَّني‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني‏ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً (29)»

 

وی افزود: در تفسیر شریف المیزان، جلد 15، صفحه 207 نقل شده است. عقبه بن ابی معیط فرد سرمایه داری بود و هر موقع که به سفر می رفت و برمی گشت، سفره مفصلی را پهن  می کرد و همه اهل مکه را دعوت می نمود؛ از جمله، در زمانی به سفر رفت و همه اهل مکه، از جمله پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را هم دعوت کرد. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر سرِ سفره عقبة بن ابی معیط حاضر شدند و به عقبه رو کردند و فرمودند: من  از طعام تو نمی خورم، مگر آنکه به من و خدای یگانه ایمان بیاوری.

عقبه ایمان آورد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از غذای او خورد و مجلس تمام شد.

ابی بن خلف که از رفیقان صمیمی عقبه بود، به او گفت: شنیدم به پیغمبر ایمان آوردی.

پاسخ داد: بله ایمان آوردم؛ برای من سنگین بود که کسی بر سر سفره من بنشیند و از سفره من غذا نخورد؛ به این علت ایمان آوردم که پیغمبر شرط کرده بود اگر ایمان نیاورم، از سفره من چیزی نمی خورد.

ابی بن خلف به عقبه بن ابی معیط رو می کند و می گوید: باید بروی و به پیغمبر توهین کنی و از ایمان خودت دست برداری.

متأسفانه عقبه هم رفت و به پیغمبر توهین کرد و مرتد شد و از ایمان خودش دست برداشت؛ و این آیه نازل گردید.

«يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً (28) لَقَدْ أَضَلَّني‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني‏ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً (29)»

(اى واى، كاش من فلانى را [كه سبب بدبختى من شد] به دوستى نمى‏ گرفتم) بى‏ ترديد مرا از قرآن پس از آنكه برايم آمد، گمراه كرد. و شيطان همواره انسان را [پس از گمراه كردنش تنها و غريب در وادى هلاكت‏] وا مى ‏گذارد  (فرقان: 28 و 29)

«و في الدر المنثور، أخرج أبو نعيم من طريق الكلبي عن أبي صالح عن ابن عباس قال: كان عقبة بن أبي معيط لا يقدم من سفر- إلا صنع طعاما فدعا إليه أهل مكة كلهم- و كان يكثر مجالسة النبي ص و يعجبه حديثه - و غلب عليه الشقاء.

فقدم ذات يوم من سفر فصنع طعاما- ثم دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلمآلآمنسیبممکآآله سیبنتسیکبمنت إلى طعامه فقال:

ما أنا بالذي آكل من طعامك- حتى تشهد أن لا إله إلا الله و أني رسول الله- فقال: أطعم يا ابن أخي. قال: ما أنا بالذي أفعل حتى تقول، فشهد بذلك و طعم من طعامه.

فبلغ ذلك أبي بن خلف فأتاه فقال - أ صبوت يا عقبة؟-. و كان خليله - فقال: لا و الله ما صبوت و لكن دخل علي رجل - فأبى أن يطعم من طعامي إلا أن أشهد له- فاستحييت أن يخرج من بيتي قبل أن يطعم- فشهدت له فطعم، فقال: ما أنا بالذي أرضى عنك- حتى تأتيه فتبزق في وجهه ففعل عقبة- فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لا ألقاك خارجا من مكة - إلا علوت رأسك بالسيف - فأسر عقبة يوم بدر فقتل صبرا- و لم يقتل من الأسارى يومئذ غيره.»

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: در قرآن کریم از افرادی که ایمانشان ایمان ناپایدار بود، سخن گفته

که این دو مورد را عرض کردم.

 

راه پایداری ایمان در آخر الزمان

روایت اول:

استاد مصطفی احدی نسب در بخش سوم از گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: چگونه زندگی کنیم؟ مخصوصا در زمان غیبت که فتنه ها فراوان است، تا خدای ناکرده ایمانمان دستخوش ناملایمات قرار نگیرد.

 

وی در همین زمینه به بیان روایتی از امام صادق علیه السلام پرداخت: عبدالله بن سنان به محضر امام صادق علیه السلام آمد. حضرت علیه السلام به او فرمود: شما در آینده دچار شبهاتی می شوید که علمی یا امامی که هدایت گر باشد، در اختیار شما نیست؛ و نجاتی از این شبهات نیست مگر برای کسی که دعای غریق را بخواند.

ابن سنان می پرسد که دعای غریق چیست؟

حضرت علیه السلام در پاسخ، دعای غریق را بیان می فرمایند.

«و بهذا الإسناد عن محمد بن مسعود قال وجدت بخط جبرئيل بن أحمد حدثني العبيدي محمد بن عيسى عن يونس بن عبد الرحمن عن عبد الله بن سنان قال‏ قال أبو عبد الله علیه السلام:‏ ستصيبكم‏ شبهة فتبقون بلا علم يرى و لا إمام هدى و لا ينجو منها إلا من دعا بدعاء الغريق قلت كيف دعاء الغريق قال يقول يا الله يا رحمان يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك فقلت يا الله يا رحمان يا رحيم يا مقلب القلوب و الأبصار ثبت قلبي على دينك قال إن الله عز و جل مقلب القلوب و الأبصار و لكن قل كما أقول لك يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك» (كمال الدين و تمام النعمة؛ ج‏ 2؛ ص 351)

 

وی افزود: این حدیث اشاره بر این است که انسان در آخر الزمان مانند غریقی که نفس های آخرش را می کشد و باید توجه بسیاری به خدای متعال داشته باشد، در آخرالزمان که شبهات افزایش پیدا می کند، انسان اینگونه باید خدا را بخواند. با توجه از خدا بخواهد که ایمانش، ایمان پایدار باشد.

 

روایت دوم

استاد مصطفی احدی نسب در ادامه به بیان روایت دیگری از امام صادق علیه السلام پرداخت: در بحار الانوار، جلد 52، صفحه 146 آمده است:

امام صادق علیه السلام به زراره می فرماید: «اگر زمان غیبت را درک کردی، این دعا را همراه خودت داشته باش» که منظور از همراه داشتن، یعنی تلاوت کردن،  معمولا بعد از نمازها، خواندنِ این دعا مهم است.

«70- ك، إكمال الدين العطار عن سعد عن ابن عيسى عن خالد بن نجيح عن زرارة قال سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ إن للقائم غيبة قبل أن يقوم قلت و لم قال يخاف و أومأ بيده إلى بطنه ثم قال يا زرارة و هو المنتظر و هو الذي يشك الناس في ولادته منهم من يقول مات أبوه و لم يخلف و منهم من يقول هو حمل و منهم من يقول هو غائب و منهم من يقول ما ولد و منهم من يقول قد ولد قبل وفاة أبيه بسنتين و هو المنتظر غير أن الله تبارك و تعالى يجب أن يمتحن الشيعة فعند ذلك يرتاب المبطلون قال زرارة فقلت جعلت فداك فإن أدركت ذلك الزمان فأي شي‏ء أعمل قال يا زرارة إن أدركت ذلك الزمان فالزم هذا الدعاء

«اللهم‏ عرفني‏ نفسك‏ فإنك إن لم تعرفني نفسك لم أعرف نبيك اللهم‏ عرفني رسولك فإنك إن لم تعرفني رسولك لم أعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فإنك إن لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني»

 ثم قال يا زرارة لا بد من قتل غلام بالمدينة قلت جعلت فداك أ ليس يقتله جيش السفياني قال لا و لكن يقتله جيش بني فلان يخرج حتى يدخل المدينة فلا يدري الناس في أي شي‏ء دخل فيأخذ الغلام فيقتله فإذا قتله بغيا و عدوانا و ظلما لم يمهلهم الله عز و جل فعند ذلك فتوقعوا الفرج»

 

وی افزود: از این جهت شناختن و بصیرت داشتن نسبت به خدا و رسول و حجت الهی، مخصوصا در زمان غیبت، بسیار مهم است؛ اینکه انسان با امام خود ارتباط داشته باشد و از او درخواست کند که انسان عاقبت بخیر بشود.

 

خلاصه کلام

استاد مصطفی احدی نسب خاطرنشان کرد: امام هفتم علیه السلام در حدیث شریفی که در ابتدای گفتگو بیان شد، به ایمان های پایدار و ناپایدار می کند که در طول تاریخ انسان هایی بودند که ایمان هایشان ناپایدار بود و کسانی که دارای ایمان مستقر بودند. از خداوند تقاضا می کنیم که ایمان ما را ایمان پایدار  و مستقر قرار دهد.

/270/260/20/

 

 

 

پ, 09/04/1400 - 15:19