به مناسبت سالروز ولادت با سعادت امام ابالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی علیه السلام، استاد اکبر صبرآمیز از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان برخی از روایات از آن حضرت پرداخت.
ماجرای اول:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: «عبدالله بن ابراهیم غفاری می گوید: من تنگدست بودم و زندگی به سختی می گذشت...»
استاد صبرآمیز افزود: آسید محمد علی روحانی رحمت الله علیه از قول آیت الله مروارید، بیان می کرد: «دو زیارت بروید؛ یکی به نیّت عبدالمطلب، و زیارت دیگر به نیّت ابوطالب» بسیاری از افراد، زیارت را به نیت این دو بزرگوار انجام داده اند و مجرب بوده است و برکات زیادی داشته است.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عبدالله بن ابراهیم افزود: «... یکی از طلبکاران من هم بسیار پافشاری می کرد.»
وی اضافه نمود: قرآن کریم در سوره بقره می فرماید: «وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون» (بقره: 280)
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: «عبدالله بن ابراهیم غفاری می گوید: به طرف سریا حرکت کردند که امام رضا علیه السلام در آنجا بودند. به این نیت که به محضر امام رضا شرفیاب بشوند و حضرت وساطت کنند تا کمی مهلت بدهد. وقتی به خدمت آقا رسیدم، دیدم مشغول غذا بودند.
حضرت به من تعارف کردند و من نیز مشغول خوردن شدم؛ بعد از صرف غذا از هر دری سخنی رفت و من اصلا فراموش کردم که به چه منظوری خدمت حضرت رسیده بودم.
مدتی گذشت؛ امام رضا علیه السلام اشاره کردند که سجاده ای را که در کنارش بودم را کنار بزنم. سجاده را کنار زدم، دردم در زیر سجاده 340 دینار بود. نوشته ای هم در کنار پول ها گذاشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله»، طرف دیگر کاغذ، (یا در کاغذ دیگر) نوشته بود: ما تو را فراموش نکرده ایم؛ با بخشی از این پول، بدهی ات را بده، باقی آن را هم خرج زندگی ات بنما.»
ماجرای دوم:
استاد اکبر صبرآمیز در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان ماجرای دوم پرداخت:
«مردی از نوادگان انصار خدمت امام رضا علیه السلام رسید. جعبه ای نقره ای رنگ به امام داد و گفت:«آقا! هدیه ای برایتان آورده ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است. که از اجدادم به من رسیده است».
وی افزود: وقتی به حرم ائمه طاهرین علیهم السلام وارد می شویم، در واقع به یکی از بیوت نبی خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد می گردیم. در زیارتنامه امام رضا علیه السلام می خوانیم: «اللهم انی وقفت علی باب من بیوت نبیّک»، هدف، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ اهل بیت علیهم السلام در باب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «...حضرت رضا علیه السلام دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا کردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهای پیامبر است».
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: در شیراز شخصی بود که تمام ارثش را گذاشت و گفت: آن مویی که منسوب به موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است را به من بدهید. آن را روی چشمانش گذاشت؛ مردم به مزارش می روند و حاجت می گیرند.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم به ادامه بیان ماجرای مرد انصاری پرداخت: «... مرد با تعجب و کمی دلخوری به امام نگاه کرد و چیزی نگفت. امام که فهمید مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روی آتش گرفت. هرسه رشته سوخت، اما به محض این که چهار رشته موی پیامبر صلی الله علیه و آله روی آتش قرار گرفت، شروع به درخشیدن کرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن کرد.»
استاد اکبر صبرآمیز خاطرنشان کرد: هر وقت به حرم یکی از اهل بیت علیهم السلام می روید، خوب است که یکی از فرمایشات آن بزرگواران را که سنت است را عمل کنید؛ هر وقت به زیارت امام رضا علیه السلام می روید، یکی از فرمایشات ایشان را عمل کنید.
وی افزود: سجده شکر بعد از نماز، یکی از سفارشات امام رضا علیه السلام است. سجده شکر بعد از نماز، هم خلل بعد از نماز را از بین می برد و هم نماز مقبول می شود. «سجدة الشكر من ألزم السنن و أوجبها» (الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ ج 2؛ ص 487)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بزرگی می گفت: «مُردم از نعمت، چطور شکر کنم.» ظاهر شکر، ابتدا دیدن دست خدا است و باطنش لقاء خدا است. انسان به دو طریق به لقاء الهی می رسد؛ یا خودش را هیچ نبیند و فقر محض باشد، یا خودش را همه چیز ببیند. مرحوم آیت الله مشکینی اعلی الله مقامه الشریف همیشه می فرمود:
به دست خویش چهل سال باغبان ازل گلی نماند که تخمش نکشت در گل من
مرحوم بهجت اعلی الله مقامه الشریف می فرمود: همه خیرات در ما بالقوه است، از خدا بخواهیم که بالفعل بشود؛ و همه شرور در ما بالقوه است دعا کنیم که بالفعل نشود.
وی در ادامه بیان کرد: «سبحان» و «الحمد» در کنار یکدیگر هستند؛ با عیب و نقصی که داریم را در نظر می گیریم و پاکی و بی نقص بودن خدا را به یاد می آوریم که ذکر شریف «سبحان» است؛ و یا هر کمالی را در هر چه که آیه ای از آیات خداوند باشد، ما را به ذکر «الحمد لله» می رساند.
«سبحان رب العظیم و بحمده»،
«سبحان ربی الاعلی و بحمده»،
«سبّح اسم ربک الأعلی»،
«فسبّح بحمد ربّک و استغفره انّه کان توابا»
«وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَك»
«دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين»
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدين»
وی افزود: به هر موجود که نگاه می کنید، می تواند موعظه باشد؛ آتش خاموش می شود، بگویید: «انّا لله و انّا الیه راجعون»؛ از پل رد می شوید، بگویید: «خدایا ما را از پل صراط عبور بده»؛ درخت را می بینید، به یاد بیاورید که انسان، یک درخت واژگونه است؛ هر چه ریشه اش بیشتر در آسمان باشد، میوه زمینی اش بیشتر است
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: هر موجودی، معلول است و علت می خواهد؛ مخلوق، خالق می خواهد، محدود، حد می خواهد، اسم مفعول بی فاعل نمی شود. هر موجودی از آن جهت که کمالات و شؤون وجودی صفاتا، اثرا، فعلا دارد، کمالی از کمالات است، این کمال از خودش نیست و از خداوند است و از این جهت، حمد الهی است.
وی اضافه نمود: هر موجودی از آن جهت که کمالی دارد، پس نقصی هم دارد، محدود است، محتاج است، ادامه ندارد، سابقا نبوده، لاحقا نیست؛ این قیود عدمی را از خداوند مرتفع کن، تسبیح خداوند می شود.
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: هر موجودی چون برای شما است، «خلق لکم ما فی الارض جمیعا» نعمت است و شکر می خواهد.
وی تصریح کرد: این نگاه، یک نگاه توحیدی است و تفکر را لازم می آورد؛ هر موجودی، ولو یک سنگ، از این دید که برای شما آفریده، نعمت است و شکر می خواهد، از آن جهت که کمالی از کمالات خداوند است، حمد می شود، از آن جهت که دلالت بر نقصان وجودی خود دارد، تسبیح الهی را لازم می آید.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم و شاگرد آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه در ادامه یبان کرد: حدیثی زیبا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که می فرماید: «ساعة من عالم يتّكئ على فراشه ينظر في عمله خير من عبادة العابد سبعين عاما» (فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1375 ش؛ ج 1؛ ص 12)
وی افزود: مرحوم آقای دولابی می فرمودند: شما یک ماشین از چوب داشته باش، فوقش از تو یک میلیون تومان بخرند؛ اما یک چوب را بگیر و آراسته و پیراسته و زیبا کن، ده میلیون تومان هم شاید از تو بخرند؛ عمل، ممکن است که کم باشد،«فلینظر الانسان الی طعامه».
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: این حدیث شریف نیاز به دقت بیشتر دارد؛ منظور از «یتّکی علی فراشه» نه آنکه صرفا تکیه بر جایی بدهد، بلکه کنایه از آن است که ساعتی را با آرمش به تفکر سپری نماید. علاوه بر اینکه عابد، شاید هفتاد سال هم عبادت کند، ولی با یک غیبت، حاصل عمرش را از دست بدهد؛ ولکن می نشیند و تفکر می کند که نکند این غیبت، اثرگذار باشد، از این رو می رود و جبران می نماید.
ماجرای سوم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به بیان کرد: سلیمان یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام این داستان را بیان می کند: «حضرت رضا علیه السلام در بیرون شهر، باغی داشتند. گاه گاهی برای استراحت به باغ می رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته می شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزی می گفت.
امام علیه السلام حرکتی کردند و رو به من فرمودند: «سلیمان! ... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمی به جوجه هایش حمله کرده است. زودباش به آن ها کمک کن!...»
با شنیدن حرف امام در حالی که تعجب کرده بودم، بلند شدم و چوب بلندی را برداشتم. آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله های لب ایوان برخورد کرد و چیزی نمانده بود که پرت شوم...
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می گوید؟»
امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آیا این کافی نیست؟!»
ماجرای چهارم:
استاد صبرآمیز خاطرنشان کرد: یکی از نزدیکان امام رضا علیه السلام، ماجرایی از مهمان نوازی امام رضا علیه السلام روایت کرده است:
مرد گفت: «سفر سختی بود. یک ماه طول کشید».
امام رضا علیه السلام فرمودند: «خوش آمدی!»
مرد گفت: «ببخشید که دیر وقت رسیدم. بی پناه بودن مرا مجبورکرد که دراین وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخندی زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده ای میهمان دوست هستیم».
در این هنگام روغن چراغ گردسوز فرونشست و شعله اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد. مرد گفت: «شرمنده ام! کاش این قدر شما را به زحمت نمی انداختم».
امام در حالی که با تکه پارچه ای، روغن را از دستش پاک می کرد، فرمودند: «ما خانواده ای نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».
ماجرای پنجم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: «ابوهاشم جعفری روایت می کند: به سخنان امام گوش می دادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بیشتر می کرد. تشنگی تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حیای حضور امام، مانع از آن شد که صحبتشان را قطع کنم و آب بخواهم. در همین موقع امام کلامش را قطع کرد و فرمودند: «کمی آب بیاورید!»
خادم امام ظرفی آب آورد و به دست ایشان داد. امام، برای این که من، بدون خجالت، آب بخورم، اوّل خودشان مقداری از آب را نوشیدند و بعد ظرف را به طرف من دراز کردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشیدم.
نه! نمی شد. اصلاً نمی توانستم تحمل کنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابی تشنگی ام را از بین ببرد. تازه، بعد از یک بار آب خوردن درست نبود که دوباره تقاضای آب کنم. این بار هم امام نگاهی به چهره ام کردند و حرفش را نیمه تمام گذاشت: «کمی آرد و شکر و آب بیاورید».
وقتی خادم برای امام رضا علیه السلام آرد و شکر و آب آورد، امام آرد را در آب ریخت و مقداری هم شکر روی آن پاشید. امام برایم شربت درست کرده بود. نمی دانم از شرم بود یا از خوشحالی که تشکّر را فراموش کردم. شاید در آن لحظه خودم را هم فراموش کرده بودم. با کلام امام رضا علیه السلام ناخودآگاه دستم را به طرف ظرف شربت درازکردم.
شربت گوارایی است. بنوش ابوهاشم!... بنوش که تشنگی ات را از بین می برد.»
/270/260/20/