استاد افخمی مطرح کرد؛

انکار عدالت، انکار توحید

نبوت یک فیض الهی و یک سبب و ریسمان الهی است که بین عالم خاک و عالم ملکوت است؛ اگر بنا باشد که این نبوت ادامه پیدا نکند، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از بیست و سه سال پیامبری امت را رها کرده باشد.

 

به مناسبت بیست و یکم ماه مبارک رمضان، روز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام، استاد محمد افخمی اردکانی از اساتید حوزه علمیه قم به گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی  نشست دوره ای اساتید پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: می دانیم که «امامت» و «عدل»، از اصول مذهب شیعه است و با لحاظ «توحید»، «نبوت» و «معاد» اصول دین را تشکیل می دهد؛ در حالی که واقعا «عدل» از «توحید» جدا نیست.

 

وی افزود: زمانی ریشه یابی می کردم که چرا عدل در اصول مذهب شیعه وارد شده است؛ دیدم که ریشه ای کلامی دارد. اشاعره حسن و قبح عقلی را منکر هستند و می  گویند: اشیاء حسن و قبح عقلی ندارد؛ «الحُسن ما حَسَّنَه الشارع و القُبحُ ما قَبَّحَهُ الشارع»؛ به بیان امروزی همه اشیاء بی رنگ و خاکستری هستند؛ می تواند خوب باشد و می تواند بد باشد؛ اگر شارع آن را خوب قرار داد، خوب است و اگر شارع آن را بد قرار بدهد، بد است. این حرف، لبّ اللباب کلام  اشاعره است.

 

استاد افخمی در ادامه بیان کرد: اینها که منکر حسن و قبح عقلی هستند، در واقع منکر «عدالت خدا» هم هستند؛ شاید کسی این را کمتر توجه کرده باشد. کسانی که منکر حسن و قبح عقلی هستند، در حقیقت عدل خدای تبارک و تعالی را انکار می کنند.

 

وی اضافه نمود: عدل جزئی از توحید است و بلکه با توحید عجین و یکی است. آنها که فکر می کنند عدل و توحید جدا است، اشتباه کرده اند و در توحید مشکل دارند و درواقع توحیدشان درست نیست. بخشی از توحید را در اختیار دارند و بخشی دیگر را ندارند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: در نبوت هم همین است؛ در واقع، امامت و نبوت هم از هم جدا نیستند؛ این مصبّ کلام ما است. یکی از شؤون پیغمبر، امامت است؛ و دیگر شؤون ایشان حکومت و شؤون دیگر، رسالت است.

 

وی خاطرنشان کرد: معمولا نبوت را به عنوان رسالت در نظر می گیرند و شأن امامت را مدّ نظر نمی گیرند و این، غلط است؛ در حالی که در قرآن کریم، خدای تبارک و تعالی خدای تبارک و تعالی در آیه 124 از سوره مبارکه بقره می فرماید:

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين» و [ياد كنيد] هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى [دشوار و سخت‏] آزمايش كرد، پس او همه را به طور كامل به انجام رسانيد، پروردگارش [به خاطر شايستگى ولياقت او] فرمود: من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم. ابراهيم گفت: و از دودمانم [نيز پيشوايانى برگزين‏]. [پروردگار] فرمود: پيمان من [كه امامت و پيشوايى است‏] به ستمكاران نمى ‏رسد (بقره: 124)

 

استاد محمد افخمی خاطرنشان کرد: نبوت به امامت عجین هستند؛ به خصوص پیغمبر ما خاتم النبیّین صلی الله علیه و آله و سلم؛ اصولا امامت نمی  تواند در جامعه نباشد؛ چون امامت، «نظاما للأمة» است؛ همان گونه که حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود؛ و البته روایات دیگری نیز در این رابطه موجود است.

 

وی افزود: ممکن نیست که امامت نباشد؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خاتم بودند و بعد از ایشان تا ظهور قیامت، پیامبری نخواهد آمد؛ حتما امامت وجود دارد و این امامت در واقع همان نبوت است؛ یعنی هدایت خلق به سمت خدا بوده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در این راستا به آیه 73 از سوره مبارکه انبیاء اشاره نمود: و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند، و انجام دادن كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم، و آنان فقط پرستش كنندگان ما بودند. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ» (انبیاء: 73)؛ این مطلب خیلی روشن است

 

وی افزود: متأسفانه برادران اهل سنت که از مسأله امامت و ولایت جدا افتادند، در واقع انکار نبوت کردند و آنها که از عدل هم  خواسته اند، در واقع از توحید جدا شده اند.

 

استاد محمد افخمی خاطرنشان کرد: این برای شیعیان مایه افتخار است که در صراط مستقیم قرار دارند؛ اینکه در سوره حمد می خوانیم« اهدنا الصراط المستقیم»؛ می گویند که این دعا است و برای استمرار است؛ چون بحمد الله بر سر صراط مستقیم قرار داریم با مسأله امامتی که داریم.

 

وی در ادامه بیان کرد: کسی هم غیر حضرت امیر علیه السلام نمی تواند جای حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را بگیرد.

 

این استاد سطوح عالی اضافه نمود: حضرت امیر علیه السلام در بخشی از خطبه 189 که به خطبه «قاصعه» نیز معروف است، به بیان بخشی از فضایل خویش می پردازد:

«من در خردسالى سركشان عرب را به زمين رساندم، و شاخ قدرت دو قبيله ربيعه و مضرّ را شكستم. شما موقعيت مرا نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر خويشى نزديك و منزلت مخصوص مى‏ دانيد، وقتى كودك بودم مرا در دامن مى‏ نشاند، در آغوشش مى ‏فشرد، در فراشش جاى مى ‏داد، تنش را به تنم مى ‏ساييد، و بوى خوشش را به من مى‏ بويانيد، غذا را جويده در دهانم قرار مى ‏داد. هرگز دروغى در گفتار، و اشتباهى در عمل از من نديد.

از وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله را از شير گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را مأمور وى نمود، تا شبانه روز او را در مسير كرامت و محاسن اخلاق جهان سوق دهد. من همانند طفلى كه به دنبال مادرش مى‏ رود، دنبال او مى‏ رفتم، هر روز براى من از اخلاق پاك خود نشانه‏ اى برپا مى‏ كرد، و مرا به پيروى از آن فرمان مى ‏داد.

هر سال در حراء مجاورت مى‏ نمود، تنها من او را مى ‏ديدم و غير من كسى وى را مشاهده نمى‏ كرد. آن زمان در خانه ‏اى جز خانه‏ اى كه رسول حق صلى الله عليه و آله و خديجه در آن بودند، اسلام وارد نشده بود و من سومى آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ‏ديدم، و بوى نبوت را استشمام مى‏ كردم.

به هنگام نزول وحى بر ايشان صلى الله عليه و آله صداى ناله شيطان را شنيدم، عرضه داشتم:

يا رسول الله، اين صداى ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است كه وى را از پرستش شدن يأس و نااميدى دست داده؛ تو آنچه را مى‏شنوم مى‏شنوى، و آنچه را مى‏بينم مى‏بينى، جز اينكه پيامبر نيستى، ولى وزير من و بر طريق خير هستی» (شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه انصاريان - قم، چاپ: اول، 1388 ش؛ ص 199)

 

استاد محمد افخمی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به این سؤال پرداخت که چگونه ممکن است انکار عدالت به انکار توحید منتهی گردد.

 

وی در این زمینه خاطرنشان کرد: برخی از امور است که اگر چه در تحلیل عقلی آن را تفکیک می کنیم، اما شاید در عالم واقع جدا نباشند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مثلا در مورد فصل ماهیات، فرض کنید ماهیت انسان، صاحب کفایه قبول ندارد که حیون ناطق برای انسان، جنس و فصل باشد؛ برخی هم معتقد هستند که غیر از خدای تبارک و تعالی جنس و فصل اشیاء را کسی نمی داند و از این رو معروف است که به شیخ الرئیس گفتند: کتابی را در مورد جنس و فصل اشیاء بنویس! گفت: جنس و فصل اشیاء را جز خدای کریم کسی نمی داند. این است که حتی آقای آخوند هم در کفایه می گوید: حیوان ناطق برای انسان عرض خاصّ است، و نه فصل.

 

وی افزود: این مطلب خیلی مهم است؛ چون فصل باید جامع و مانع باشد که این کار خیلی مشکل است، یعنی آنها که  مقداری با عقل فلسفی سر و کار دارند، می دانند که شاید این کار برای بشر نشدنی باشد که بتوانیم چنین کاری را بکنیم.

 

استاد افخمی اضافه  نمود: اینها از هم جدا هم نیستند؛ در تحلیل عقلی است که ما آنها را از هم جدا می کنیم؛ اما انسان یک موجود و یک چیز است؛ این تحلیل است که می گوید: ماهیت دارد جنس دارد حیوان فصل دارد.

 

وی در ادامه به بیان مثالی دیگر پرداخت: وجود اشیاء با ماهیتشان یکی است؛ می گویند آنچه که در عالم خارج صفحه خارج را پر کرده است، همان وجود انسان، شجر، حجر و ... است. ابن بحث بوده است که آیا ماهیت است که اصیل است و وجود عارض بر او است، یا اینکه وجود اصل است و ماهیت عارض بر آن است. اینها حرف هایی است که فلاسفه درباره آن گفته اند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بعد از بیان این دو مثال خاطرنشان کرد: بعضی چیزها مانند عدل و توحید و همچنین نبوت و امامت نیز در تحلیل عقلی دو تا می شوند؛ ولی در عالم واقع یک چیز هستند؛ همان که مولوی می گوید:

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد جان های شیران خدا است

 

استاد محمد افخمی در همین رابطه به آیه 62 از سوره مبارکه توبه اشاره نمود: «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كانُوا مُؤْمِنين‏». خدا و رسولش محق تر هستند که شما مردم او را راضی کنید.

 

وی افزود: ضمیر «ترضوه» را باید دقت کنیم؛ علی القاعده باید می گفت: «هما»؛ چون خدا و رسول داریم؛ چون دو تا هستند؛ اما ضمیر مفرد برگشته است؛ چون «الله» و «رسول» یکی هستند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم بعد از بیان دیدگاه عرفانی، خاطرنشان کرد: اگر از دیدگاه کلامی بخواهیم نگاه کنیم، وقتی حسن و قبح عقلی انکار می شود، یعنی در اشیاء ذاتا حسن و قبحی وجود ندارد.

 

وی اضافه نمود: احسان به والدین با اهانت به والدین، هر دو فعل اختیاری انسان هستند؛ البته آنها می گویند افعال غیر اختیاری که اصلا متوجه حسن وقبح نمی شود؛ ما هم  این را قبول داریم. بحث در افعال اختیاری است.

 

استاد افخمی خاطرنشان کرد: اشاعره می گویند که اهانت و احسان به والدین، هر دو یکی است؛ بسته به این است که خدای متعال کدام را تحسین کند و کدام را تقبیح نماید؛ اگر شارع اهانت به والدین را تحسین می کرد، این عمل حسن و خوب می شد؛ واجب و حرام هم از نظر شرعی جایشان عوض می شد.

 

وی بعد از بیان این نکته از اشاعره، اضافه نمود: اما ما می گوییم بدون اینکه شرع را در نظر نگیریم، عقل این را ادراک می کند؛ می گوییم یک سری افعال هستند که از نظر عقل حسن دارند؛ مانند عدل؛ و یک دسته از افعال هستند که از نظر عدل قبح دارند؛ مانند ظلم؛ اگر ظلم  را تحسین کرد، یعنی عدالت ندارد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عقل واقعا قبل از شرع این را درک می کند، عقل درک می کند که عدل حسن است و ظلم قبیح است، وقتی این را انکار می کنند، یعنی خدا می تواند جای اینها را عوض کند. وقتی می تواند این کار را بکند، یعنی می تواند ظلم را تحسین کند و بگوید خوب است، و فعلش واجب بشود و عدل تقبیح کند و یا بگوید عدالت از نظر شرعی حرام است.

 

وی افزود: آن حسن و قبح عقلی در واقع وجوب و حرمت شرعی را به دنبال خواهد داشت؛ یعنی «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع»؛ معنی این مطلب، آن می شود که خدا ظلم را تحسین کرد و عدل را تقبیح کرد؛ یعنی خدای تعالی غیر عادل است. در واقع بر اساس این مبنا تحریف معنوی روی داده است؛ چه اینکه در بحث امامت و نبوت هم  شاهد همین هستیم و به مقیاس همان می توانیم همین را بسنجیم.

 

استاد افخمی خاطرنشان کرد: نبوت یک فیض الهی و یک سبب و ریسمان الهی است که بین عالم خاک و عالم ملکوت است؛ اگر بنا باشد که این نبوت ادامه پیدا نکند، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از بیست و سه سال پیامبری امت را رها کرده باشد.

 

وی در همین زمینه افزود: آنها که می گفتند: «حسبنا کتاب الله (مضموم یا مفتوح)»، در واقع بیان می کنند که برای قرآن، مفسر لازم نیست؛ در حالی که می دانیم قرآن، محکم و متشابه دارد و این، ائمه اطهار علیهم السلام هستند که باید متشابهات را پاسخ دهند. بسیاری از موارد است که اگر ائمه اطهار علیهم السلام نباشند، قرآن نابود می شود.

 

/270/260/20/

 

چ, 02/15/1400 - 14:48