در آخر اردیبهشت بود که صدای آهنگ عملیات بیت المقدس برای فتح خرمشهر به گوش رسید. در حالی که هنوز مجروح بودم و بهبودی نیافته بودم. از جمله دوستان آن ایام، شهید سید حسین علوی، ابوالفضل قدیانی، شهید ابوالفضل رستگار مقدم، محمدی از جانبازان جبهه و جنگ، شهید رضا تبریزیان بودند؛
به مناسبت سوم خرداد و پیروزی عملیات پرشکوه الی بیت المقدس، استاد محمد فلاحی قمی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به گفتگو پرداخت و خاطراتی از آن ایام را بیان کرد.
خاطره اول: مجروح شدن در چند ماه قبل از فتح خرمشهر:
وی در ابتدا به خاطره ای مربوط به چند ماه قبل از فتح خرمشهر پرداخت؛ ایامی که در 16، 17 سالگی به سر می برده و با تعدادی از دوستانش به جبهه اعزام می شدند.
استاد فلاحی در بیان خاطرات آن روزها افزود: سه ماه قبل از عملیات، در منطقه «شِلِش» در شوش دانیال بودیم تا اینکه پیروزی فتح المبین در دومین روز سال شکل گرفت.
وی افزود: یک شبانه روز پیاده روی کردیم تا به دشمن رسیدیم و با آنها درگیر شدیم. تیرباری بود که تقریبا همه بچه های ما را زد و تعداد بچه هایی که سالم مانده بودند، خیلی کم بود. پنج، شش نفر از دوستان هم که سه ماه بود با هم بودیم مجروح شدیم و ما را به عقب آوردند.
خاطره دوم: اعزام به جبهه در حال جراحت
این رزمنده دفاع مقدس و استاد کنونی حوزه علمیه قم، در دومین خاطره، به ماجرای نحوه اعزام شدنشان برای عملیات بیت المقدس پرداخت: در آخر اردیبهشت بود که صدای آهنگ عملیات بیت المقدس برای فتح خرمشهر به گوش رسید. در حالی که هنوز مجروح بودم و بهبودی نیافته بودم. از جمله دوستان آن ایام، شهید سید حسین علوی، ابوالفضل قدیانی، شهید ابوالفضل رستگار مقدم، محمدی از جانبازان جبهه و جنگ، شهید رضا تبریزیان بودند؛ ما با هم می رفتیم و با هم می آمدیم.
سید حسین علوی تیر خورده بود و دو ساعد دستش را گچ گرفته بودند؛ به خاطر همین مطلب، به او اجازه اعزام نمی دادند. در راه پله رفتیم؛ با چاقوی اره ای دو تا گچ دست را از مچ تا آرنج بریدیم، این چهار قسمت گچ بریده را روی هم در راه پله ها گذاشتیم.
برای نام نویسی اعزام شرکت کرد و به آرامی دستش را بر روی میز گذاشت؛ به مسئول اعزام گفت: برادر، اسم ما را هم بنویس، برای جبهه.
مسئول اعزام گفت: شما نمی توانید بروید، چون از ناحیه دو دست مجروح هستید.
حسین علوی که انگار بر میز تکیه داده بود، گفت: میشه پرونده ام را ببینم تا بفهمم کجای دستم مجروح است!
مسئول اعزام فکر کرده بود به اشتباه نوشتند که مجروح است به همین خاطر اسمش را برای عملیات نوشتند.
خاطره سوم: نحوه امضا گرفتن برای اعزام
استاد فلاحی قمی در خاطره سوم به ماجرای گرفتن امضای رضایت از والدین و امام جماعت اشاره کرد و گفت: برگه اعزام را هم امام جماعت مسجد باید امضا می زدند و هم پدر و هم مادر، که برای هر یک فرم مخصوص به خود را داشتند؛ با خود گفتیم زمان برای امضا زدن امام جماعت و پدر و مادر، کم است؛ عملیات نزدیک است و ما هم تا خوب بشویم، طول می کشد و تازه معلوم نیست که پدر و مادرهای ما اجازه بدهند؛
یکی از رفقای ما که از اخراجی های جبهه به حساب می آمد، راه حل جالبی را اجرا کرد، به این صورت که فرم های همه دوستان را گرفته، یک استم قرض کرد و با توجه به اینکه سنّ او هم کم بود، با انگشت شست خود، مهر می زد و می گفت: این مُهر به جای پدر است، با انگشت کوچکتر هم مهر کرد و گفت: این مهر به جای مادر است.
جالب بود که آن بنده خدا که مسئول اعزام بود، هیچ متوجه نشد که این چهار پنج نفر این کار رو کردند.
یک امام جماعت هم داشتیم که خیلی با ما صمیمی بود، می دانستم که برای امضا گرفتن از او مشکلی نداریم؛ رفتم که فرم را به او بدهم؛ ایشان هم امضا کرد، از آن علمای قدیم که باید به همراه خطشان باشند تا خوانده شوند؛ وقتی کاغذ امام جماعت را به مسئول اعزام دادم، آن بنده خدا که اسمم را می نوشت، نتوانست بخواند و گفت: «مجیز تشک پرست» کیه؟ گفتم: این را امام جماعت ما نوشته است، گفته: «مزید تشکر است.»
خاطره چهارم، در خطّ مقدم
وی در ادامه به خاطرات مربوط به خطّ مقدم اشاره نمود و در این باره افزود: ما عده ای از رفقای صمیمی بودیم که موقع عملیات ها اعزام می شدیم؛ آن روزها را هم اعزام شدیم؛ سریع در مقرّ مستقر و تجهیز شدیم؛ این سفر ما بیست و یک روز بیشتر طول نکشید؛ فرماندهی داشتیم که از بچه های دزفول بود، خیلی لاغر اندام اما خیلی زرنگ بود. نام گردان ما «گردان 7 ولی عصر عج» بود که بعدها به تیپ و گویی حتی لشکر تبدیل شد.
یک خاکریز نیمه کاره درست کرده بودند و ما نیروهای تازه نفسی بودیم که آخر عملیات به خط رسیده بودیم؛ چون یکی دو مرحله از کار انجام شده بود؛ این خاکریز نیمه کاره، گاهی دو متر و گاهی نیم متر بود، لودر و بولدوزر نتوانستند کار را کامل انجام بدهند؛
یکی دو روز در آنجا مستقر شدیم؛ بعد نگاه کردیم مانند قوطی کبریت هایی که کنار یکدیگر قرار بگیرند، تانک های T 72 از طرف عراق به سمت خرمشهر می آیند؛ فقط هم ما در خط مانده بودیم.
این بنده خدا فرمانده با این موتور تریل، موتورهایی که گلگیر چرخش از خود چرخ حدود 70 سانتیمتر بالاتر بود؛ فرمانده ما با موتور طول خط را می رفت و می آمد و فریاد می زد: هر که تک فرزند است، هر که ازدواج کرده است؛ هر که پدر و مادرش دل نگرانش هستند، به عقب برود؛ ما هیچ اسلحه ای غیر از RPG نداریم، این اسلحه هم که به تانک T 72 اثر نمی کند.
تانک های T 72 که تولید شوروی بود، تنها راه مقابله با آن این بود که نزدیک خاکریز بشود؛ بعد از آن بر سرِ تانک برویم و نارنجک داخلش بیندازیم.
تانک ها شانه به شانه می آمدند و شلیک می کردند؛ خاکریز ما را به باد می دادند؛ یک جیپ فرماندهی نزدیک ما آمد، آنتن آن بلند بود، آنها آنتن را دیدند، با توپ و با مسلسل بر روی تانک، به شلیک اقدام کردند؛
یک گلوله فسفری هم به این جیپ زدند، جیپ آتش گرفت؛ خیلی در روحیه بچه ها اثر گذاشت؛ ناله ها بالا گرفته بود؛ وضعیت عجیبی بود، این فرمانده عزیز ما هم می رفت و می آمد، گفت: فقط RPG زن ها و کمک هایشان بیرون سنگر باشند و بقیه داخل سنگر بروند؛
آنقدر تانک ها نزدیک آمده بودند که دیواره های سنگر ما مانند ویبره موبایل می لرزید و خاک بود که بر سرها می ریخت؛ برخی از بچه ها از ترس، جان نداشتند که آب دهانشان را قورت بدهند. فرمانده به RPG زن ها گفت تا اسلحه را توپ کنند و خرجش را به آن ببندند. خرج اگر به اسلحه بسته شود، خیلی خطرناک است، به خاطر اینکه موجب می شود تا انفجارها کنار خود سنگر رخ دهد، با این وجود چاره نداشتیم؛
فرمانده فریاد می زد که تا او شلیک نکرده، کسی شلیک نکند؛ اوضاعی بود، انفجار بود و دود و خاک و ناله. تا اینکه فرمانده خودش موتور را کناری زد و اولین RPG را شلیک کرد. بعد از او هر چه بچه ها داشتند، زدند؛ دود و آتش و غبار منطقه را گرفت و بعد از مدتی کاملا ساکت شد؛ همه تعجب کردیم که چه اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه کمی غبارها فرو نشست، متوجه شدیم که تانک ها را خالی کردند و از پشت سر آن مانند مور و ملخ دارند فرار می کنند. دو نفر از بچه های قم سوار بر تانک شدند و آنها به سمت خط ما آوردند و دور زدند تا تانک مقابل دشمن قرار بگیرد، با تانک های خودشان آنها را گلوله باران کردند؛
به لطف خدا آخرین تک دشمن برای بازپس گیری خرمشهر ناکام ماند؛ که اگر پیروز می شدند، خرمشهر را از دست ما پس می گرفتند؛ با همین بچه های با سن کم و با توکل زیاد کار را پیش بردند.
استاد محمد فلاحی قمی، در بخش دوم از این گفتگوی صمیمانه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، خاطرنشان کرد: البته که همه هیچ کاره بودند و به فرموده امام عزیز: «خرمشهر را خدا آزاد کرد»؛ به فرموده خداوند متعال که می فرماید: «چه بسا گروه اندكى كه به توفيق خدا بر گروه بسيارى پيروز شدند و خدا باشكيبايان است.» این بیان در سوره بقره و آیه 249 است؛ آنجا که می خوانیم: «فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»
(پس زمانى كه طالوت با سپاهيان [براى جنگ با دشمن از شهر] بيرون رفت، گفت: بىترديد خدا شما را به وسيله نهر آبى آزمايش مىكند پس هر كه [به هنگام تشنگى] از آن [سير] بنوشد، از من نيست و هر كه از آن نخورد، از من است، مگر كسى كه با دستش كفى آب برگيرد [كه او نه از من است و نه مردود از سپاه]. پس جز اندكى از آنان همگى از آن نوشيدند. و زمانى كه او و كسانى كه با او ايمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهى از آنان] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهيانش نيست. ولى كسانى كه يقين داشتند كه ديداركننده خدايند، گفتند: چه بسا گروه اندكى كه به توفيق خدا بر گروه بسيارى پيروز شدند، و خدا باشكيبايان است)
وی در ادامه بر این آیه شریف تأکید کرد که می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ» ( اى مؤمنان! اگر خدا را يارى كنيد، خدا هم شما را يارى مىكند و گام هايتان را محكم و استوار مىسازد (سوره مبارکه محمد، 7)
این استاد سطوح عالی حوزه قم بیان کرد: 1400 سال از نزول قرآن گذشته است؛ اگر در این 1400 سال مردم تنها قرآن را می خواندند، به برکت امام عزیز و شهدای پیرو امام امت و ولایت پذیری بسیجیان، دیگر در این دوران دنیا قرآن را تماشا می کند؛ نه آنکه بخواند؛
وی افزود: تمام وعده های خداوند به نسبت انجام وعده توسط انقلاب اسلامی ایران، عملی شد؛ شما نگاه کنید که آخرین سرباز جبهه و جنگ که به درجه شهادت رسید، سردار شهید سلیمانی بود؛ ببینید که جبهه و جنگ یعنی چی! ببینید سرباز بودن برای انقلاب و ولایت یعنی چی! تشییع سرباز دین را ببینید که چه شکوهی داشت!
استاد محمد فلاحی قمی، از رزمنده های دفاع مقدس، خاطرنشان کرد: آنها رفتند و جانشان را به خطر انداختند که دین مستقر بشود، برای خاک و آب نجنگیدند، آنها درد دین داشتند.
وی در این راستا اضافه نمود: اینها اکنون هم درد دین دارند؛ اینها ناراحتند که چرا باید در سریال های ما حتی به اشاره، حرف های غیر دینی باشد؛ اینها دوست دارند، همانطور که آن زمان حاضر بودند در راه دینشان فداکاری کنند، در این زمان هم فداکاری کنند. منتها توقعشان این است اگر کسی مسئول بلندپایه این کشور شد، حق ندارد، دروغ بگوید و وعده دروغ بدهد؛ حق ندارد مخالف امام و مقام معظم رهبری حرف بزند؛
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: اگر کسی وزیر این مملکت است، حق ندارد عزت این نظام را زیر سؤال ببرد؛ اجازه ندارد حرفی را بزند که دشمن شاد بشویم، اگر کسی سردبیر مجله ای است، حق ندارد هر مطلبی را چاپ کند. آنها که در مجلس هستند حق ندارند هر قانونی را تصویب کنند.
وی خاطرنشان کرد: اگر آن ایثارگری ها نبود، اگر آن شهدا نبودند... وقتی که پای بچه ها به تله مین منوّر می خورد، کلاه خود خودشان را روی آن می انداختند، داغ می شد و از داغی زیاد سوراخ می شد و می سوخت، با این حال دستشان را روی آن می گذاشتند، یا خودشان را روی آن می انداختند و می سوختند، اما تحمل می کردند تا عملیات لو نرود؛
استاد فلاحی قمی گفت: حرف ما بسیجی ها این است که مسئولین عزیز! شما می دانید که اینها به چه کسی پناه دادند؟ شما یادتان رفته که بچه های سپاه در اوایل انقلاب در تهران چگونه شکنجه شدند؟ من که یادم نرفته!
سیخ کبابی را روی آتش گذاشتند، سرخ شد؛ دست های بچه های سپاه را به پهلوهایشان مانند آدم ایستاده، محکم به طناب بستتند، ایستاده نگهشان داشتند؛ فرمانده می گفت: سیخ کبابی را وارد دکمه هایشان کردند. ناخن به بدنشان می کشیدند؛ از بس درد می کشیدند. نعره می زدند؛ آب جوش می آوردند. آب جوش آوردند؛ بر دست های آنها ریختند، دستشان تاول زد و می ترکید؛
از مسئولین سؤال دارم، ِآیا در قرآن «أشدّاء علی الکفار» آمده است؟ اگر آمده، برای کی هست و کجا باید عمل شود.«رحماء بینهم» برای کی هست؟
این که آیه قرآن می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» (سوره مبارکه مائده، 51)
این آیه ها یعنی چی؟ این بچه ها رفتند و شهید شدند تا این آیه ها تحقق یابد. حرف ما این است.
ما پای کار ایستاده ایم و میدان را خالی نمی کنیم. ما تصمیم گرفتیم که به اندازه چند نفر خدمت کنیم و خدمت می کنیم. ما اعتقاد داریم که باید جهادی کار کنیم، آیا آقایان هم جهادی کار می کنند؟
این رزمنده دفاع مقدس، در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به مقایسه با اوضاع فرهنگی آن روزها و این ایام پرداخت و گفت: نوجوان های زمان انقلاب با پدر و مادر و معلم بیشترین سروکار را داشتند؛ تلویزیون و رادیویی نبود؛ اگر انحرافی هم بود، تنها از طریق دوستان بود؛ از این رو با کنترل دوستان، نسبت به تربیت فرزند آسوده بودیم.
وی افزود: در مورد بخش کثیری از فضای فرهنگی امروز باید این آیه را بیان کرد: «الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ» (همانان كه در جهالتى عميق و فراگير در بىخبرى و غفلتى سنگين فرو رفتهاند!) (سوره مبارکه ذاریات، 11)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم تأکید کرد: آن زمان نبود که ببینیم، نبود که آلوده بشویم
استاد فلاحی قمی در همین زمینه برای توصیف بیشتر خاطرنشان کرد: تا اوایل انقلاب در تلویزیون اگر مردی می خواست صحبت کند، بانوی مؤمنه در خانه اش چادر سر می کرد به این گمان که آن مرد، او را می بیند؛ امروزه زمینه فساد بسیار زیاد شده است.
وی به نحوه برخورد امروز متدینین اشاره و با برخورد در گذشته مقایسه نمود؛ وی گفت: امروزه شاهدیم که عده ای از متدینین آتش بس یک طرفه انجام دادند؛ در حالی که در قم خواستند یک سینما بسازند، یک نفر رفت و گفت تخلیه کنند، رفت و آنجا را منفجر کرد؛ سپس آیت الله العظمی مرعشی نجفی زمین آنجا را خرید و حوزه ای را بنا کرد که الان تحت نظارت جامعة المصطفی است.
این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه تاکنون در بیش از دویست دبیرستان حضور یافته و جلسات پرسش و پاسخ، نه در حدّ یک ساعت، که نیم روز داشته است؛ بر این نکته تأکید کرد که نوجوانان ما پاک هستند. اینها هستند که پایگاه ها را فعال نگاه داشتند؛ فهم، شعور، درک و عشقشان به مراتب از زمان انقلاب بیشتر است. برای دفاع از حرم، برخی از آنها لحن خود را تغییر دادند تا با «فاطمیون» اعزام شوند.
وی افزود: امروزه «حججی» داریم، در حالی که آنها برای جنایاتشان پخش زنده مستقیم داشتند و حججی ها نترسیدند؛ در حالی که زمان جبهه هم اگر چه حججی ها بودند، اگر چه سیم بی سیم های قورباغه ای را به دست ها می بستند، اما تنها در آن منطقه بود و کسی خارج از منطقه نمی دید.
استاد فلاحی قمی خاطرنشان کرد: ما از شهدا عقب افتادیم اما ناامید نیستیم، ما به فرمایشات رهبر معظم انقلاب ایمان داریم؛ اگر ایشان می فرمایند جوانان عصر ما از جوانان زمان انقلاب بهتر هستند، ما نیز باور داریم.
این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به کلام مقام معظم رهبری که فرمود: «خرمشهرها در پیش داریم» گفت: ما سنگرهای فرهنگی را در پیش داریم.
وی افزود: گاهی ما حرف بزرگان را خوب درک نمی کنیم؛ به عنوان مثال، امام فرموده بود:« مسجد سنگر است»؛ آمدند و در مسجد پایگاه ساختند؛ در حالی که امام نفرمودند، در مسجد سنگر هست؛ بلکه خود مسجد سنگر است.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه خاطرنشان کرد: وقتی آقا می فرماید: خرمشهرها در پیش داریم، یعنی اگر مسئولیتی را به من پیشنهاد کردند، اگر می توانم، آن را بپذیرم و پایش هم بایستم. نه اینکه به ساعت کاری خود نگاه کنم. خرمشهری ها اینگونه نبودند. نمی گفتند روحیه من تمام شده. می گفتند: نفس دارد می رود، نفس دارد می آید.
این رزمنده دفاع مقدس خاطرنشان کرد: به عنوان ها نباید نگاه کرد. خرمشهری ها تربیت شدگان آن بزرگی هستند که می فرمودند: بر مزارم بنویسید «العبد»
وی با اشاره به آیه 154 از سوره مبارکه آل عمران تأکید کرد: دین خدا تنها نمی ماند و آنها که باید شهید بشوند، می روند و شهید هم می شوند «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»
(سپس بعد از آن اندوه و غم، خواب آرام بخشى بر شما فرود آمد كه گروهى از شما را [كه بر اثر پشيمانى، دست از فرار برداشته به سوى پيامبر آمديد] فرو گرفت، و گروهى كه فكر حفظ جانشان آنان را [در آن ميدان پر حادثه] پريشان خاطر و غمگين كرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمانهاىِ [زمانِ] جاهليت مىبردند [كه چون خدا وعده پيروزى داده پس پيروزى بدون هر قيد و شرطى حقّ مسلّم آنان است! اما وقتى شكست خوردند درباره وعده خدا دچار ترديد شدند و] گفتند: آيا ما را در اين امر [پيروزى] اختيارى هست؟ بگو: يقيناً اختيار همه امور به دست خداست. [اين نيست كه چون خدا وعده پيروزى به شما داده بدون قيد و شرط براى شما حاصل شود، پيروزىِ وعده داده شده، محصول صبر و تقوا، و شكست معلول سستى و نافرمانى است. آنان در دلهايشان چيزى را پنهان مىكنند كه براى تو آشكار نمىسازند، مىگويند: اگر ما را در اين امر [پيروزى] اختيارى بود [و وعده خدا و پيامبر حقيقت داشت] در اينجا كشته نمىشديم. بگو: اگر شما در خانههاى خود هم بوديد كسانى كه كشته شدن بر آنان لازم و مقرّر شده بود، يقيناً به سوى خوابگاههاى خود [در معركه جهاد و جنگ] بيرون مىآمدند. و [تحقّق دادن اين برنامهها] به سبب اين است كه خدا آنچه را [از نيّتها] در سينههاى شماست [در مقام عمل] بيازمايد، و آنچه را [از عيوب و آلودگىها] در دلهاى شماست، خالص و پاك گرداند و خدا به آنچه در سينههاست، داناست.) (154)
استاد فلاحی قمی خاطرنشان کرد: خدا احتیاجی به ما ندارد، خدا طوفان شن را دارد، خدا ابابیل را دارد؛ آن چنان که در آیات 4 و 7 سوره مبارکه فتح می فرماید: «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
وی با اشاره به انتشار ویروس کرونا در دنیا و به استیصال درآمدن نظام استکبار، افزود: 27 ناو هواپیمابر با ویروسی از بین می رود که اگر دو میلیون برابر کنیم، تازه با میکروسکوپ دیده می شود.
استاد محمد فلاحی قمی در بخش پایانی این گفتگوی صمیمانه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، خاطرنشان کرد: فتح خرمشهر در زمان و مکان مشخصی رخ داد، اما این خرمشهرها زمان و مکان ندارد؛ بلکه تا نفس داریم باید مبارزه کنیم.
این استاد حوزه علمیه قم، با اشاره به آن جانبازی که 200 بار به اتاق عمل رفت، گفت: یک بار به او سر بزنید و ببینید که اطرافیانش چگونه پشت در اتاق عمل جراحی در اضطراب بودند.
وی خاطرنشان کرد: اگر حضرت حجت عج آنها را ببینند، حرفشان به آن جانباز همان حرف جدّ بزرگوارشان رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم است که می فرمودند: «آفرین بر کسانی که از جهاد اصغر برگشتند و جهاد اکبر در پیش دارند.»
وقتی خطاب به جانباز از جانب معصوم علیه السلام چنین سخنی آمده باشد، وظیفه ما مشخص تر و سخت تر است؛ یعنی به نامحرم نگاه نکنید؛ در جایگاهی که هستید، کار را به نحو درست انجام بدهید و بدانید اسرائیل و امریکا عددی نیستند چون با یک کرونا ذلیل شدند./270/260/42/