به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، بیست و چهارمین مقاله آیت الله صافی گلپایگانی در ماه مبارک رمضان با عنوان «توبه عامل تحول در حیات» انتشار یافت. در ادامه مشروح این مقاله را می خوانید:
قال الله تعالی: «وَتُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي مؤمنان، همگي [از مرد و زن] به درگاه خداوند توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.»
بنده گناهكار به هيچچيز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتياج ندارد و چيزي جز توبه و مغفرت خدا، درون تيره او را روشن نميسازد.
چنين بندهاي خود را آلوده گناه، و شرافت خويشتن را لكّهدار ميبيند و دلش ميخواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سياهي را كه از زشتكاري برايش باز شده، ببندد.
آيا ميشود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگين خود را فراموش ساخته و از بين ببرد؟
آيا ميشود اين مجرم جنايتكار، يك فرد باشرف و وظيفهشناس شود؟!
آيا اينهمه نواقص و كمبودها و اين لكّههاي ننگ هميشه با او خواهد ماند و يا ميتوان خرابيها را ترميم و عيبها را برطرف كرد؟ آيا ميتواند در صفِ نيكوكاران و خداپرستان قرار گيرد؟ آيا اين ناراحتيهاي دروني و پريشاني وجدان از ميان ميرود؟ آيا راهي براي اعاده حيثيّت او پيدا ميشود و يا براي هميشه محكوم به بدبختي و ناپاكي است؟
حال كه نميتواند مانند انسانهاي شرافتمند زندگي كند، براي او زندگي چه مفهوم و ارزشي دارد؟
فرض كنيم كه بهطورموقّت و با سرگرميهايي، تبهكاريها را از ياد ببرد، و يا بهوسيله موادّ مخدّر ازخودبيخود شود؛ امّا خود ميفهمد كه اين يك زندگي سالم نيست؛ بلكه منتهاي پستي و سقوط و بيچارگي است. هرچه گناه عظيمتر باشد، تراكم اين افكار و فشار وجدان، بيشتر او را رنج ميدهد، و بسياري از گنهكاران از شدّت اين انديشهها گرفتار جنون و امراض عصبي ميشوند.
چه بايد كرد؟
امّا واقعاً چه بايد كرد و چگونه بايد اين بيچاره گناهكار و سرافكنده تبهكار را آزاد ساخت؟
شايد بوده و هستند افرادي كه عقيده دارند خلاصي از آثار گناه و ننگ و پستي آن ممكن نيست و پليدي آن از گناهكار جدا نميشود.
بعضي از ملل هم، راه نجات از اين حالت و اعاده شرافت و حيثيّت خود را تعذيبات شديد بدني ميدانند و گمان ميكنند كه اگر عضوي از اعضاي بدن را قطع كنند نفس خود را تأديب، و از هواينفس انتقام كشيده، و آن را به مجازات رساندهاند. افرادي هم خودكشي كرده، و راه خلاصشدن از پستي و احساس ننگ و عار رذيلت و آلودهداماني را «انتحار» ميدانند.
اكنون هم در ميان بعضي از طوايف، تعذيبات بدني شديد رايج است و گناهكاران نگونبخت براي راحتي از عذاب وجدان و انجام مراسم توبه، خود را شكنجه ميدهند و ميخ و سوزن و مانند آن در بدن خود فرو ميبرند.
ملل ديگر.
برخي از ملل، مانند: مسيحيها، شرط آمرزش گناه را اقرار و اعتراف در حضور كشيش و رهبر روحاني ميدانند. اين نوع تكفير گناه و توبه سبب بيرونافتادن رازها و اسرار و افشاي عيب در نزد كساني كه به آن آگاهي ندارند، ميشود و باعث ميگردد كه گناهكار علاوه بر آنكه در پيشگاه وجدان، خويشتن را شرمنده و بيآبرو ببيند، در نزد ديگران نيز حيثيّت و شرافتش لكّهدار و سوءسابقهاش آشكار گردد و نيز سبب ميشود كه كشيشها و پاپها بهعنوان مالكان دروغينِ عفو و بخشش گناه و ولينعمت گناهكاران مطرح شوند.
بهترين روش.
بهترين روشها براي ترميم و جبران گناه و اعاده حيثيّت و شرافت گناهكار ـ كه از عوامل مهمّ تربيت و تهذيب اخلاق و تصفيه ارواح نيز هست و درعينحال از سهولت و آساني و وسعت دين اسلام حكايت ميكند و شرافت و آبروي گناهكار را در نزد ديگران نميريزد و وجدان و قلب او را از تاريكي و كدورت پاك ميسازد ـ استغفار، طلب آمرزش و توبه و بازگشت بهسوي خداست.
اسلام درضمن بسياري از تعاليم اجتماعي، حفظ شرف و موقعيّت و مقام اجتماعي و حرمت و آبروي افراد را منظور داشته و كشف و آشكارشدن نهان كاریهاي مردم را نخواسته و افشاي معايب و اشاعه فحشا را بهشدّت ممنوع كرده است.
نظر اسلام آن است كه هركس قدمش به سنگ معصيتي خورد و لغزشي او را به زمين انداخت، بايد بهپا خيزد و در راه خدا و بهسوي خدا قدم بردارد و از مجاهده و كوشش باز نايستد.
هر فردي بايد خود بهحساب خويشتن رسيدگي كند، و به پرونده اعمال خود نظر نموده، و در محكمه وجدان، بازپرس خود شود.
«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَزِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا، وَتَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَكْبَرِ»
جبران گناه و آمرزش معاصي، به رفتن نزد كشيش، و اقرار به گناه در نزد او احتياج ندارد؛ شكنجه بدني و مقراضكردن و قطع اعضا نميخواهد.
جبران گناه و آمرزش و پذيرش توبه، بيش از بيداري ضمير و شعور و توجّه به زيان گناه و پشيماني و تصميم به پاكشدن از گناه، بازگشت به راه خدا، اداي حقوق و خلاصي از مظالم، شرط ديگري ندارد.
اگر مؤمن مرتكب گناهي شد، چون به آثار شوم و خطرناك گناه آگاه است، پشيمان ميشود؛ همانطور كه اگر فردي ندانسته يا در حال عصبانيّت سم بخورد، يا اموالش را آتش بزند، يا فرزند خود را به قتل رساند، يا به ولينعمت خود توهين كند، پشيمان ميشود و اگر پشيمان نشود برحسب حديث: «فَمَنْ لَمْ يَنْدَمْ عَلَى ذَنْبٍ يَرْتَكِبُهُ فَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ».
اثر «ايمان»، ندامت و پشيماني از گناه است و ندامت از گناه در «توبه» كافي است: «كَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً».
وقتي مؤمن گناهي را مرتكب شد، پشيماني او را به استغفار و آمرزشخواستن وادار ميسازد و تعاليم اسلام گناهكاران را به رحمت خدا امّيدوار و از ناامّيدي و يأس نجات ميدهد. اين مژده الهي و بشارت قرآني در كالبد مرده، روح تازه ميدمد:
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ بگو: اي بندگان من ـ كه بر خويشتن زيادهروي داشتهايد ـ از رحمت خدا نوميد مشويد. درحقيقت، خدا همه گناهان را ميآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است».
آري، خدا غفار، رحيم، ستّار، توّاب و واسعالمغفرة و الرّحمة است. بنده توبهكار را دوست ميدارد؛ و هيچ انساني محكوم به بدبختي نيست.
در برخي اخبار و روايات آمده است كه وقتي بندهاي از گناه پشيمان شد و بهسوي خدا بازگشت و گفت:
«إِلَهِي أَنَا أَسَأْتُ؛ خداي من! من بد كردم».
خدا ميفرمايد: «وَأَنَا سَتَرْتُ؛ من آن را پوشاندم».
«فَيَقُولُ: إِلَهِي أَنَا نَدِمْتُ؛ و چون ميگويد: خداي من! من پشيمان شدم».
خدا ميفرمايد: «وَأَنَا قَبِلْتُ؛ من قبول كردم».
«أَيُّهَا الشَّابُّ إِذَا تُبْتَ ثُمَّ نَقَضْتَ فَلَا تَسْتَحْي أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْنَا؛ اي جوان، اگر توبه كردي و شكستي، حيا نكن كه ديگربار بهسوي ما برگردي!»
«وَإِذَا نَقَضْتَ ثَانِياً فَلَا تَسْتَحْي، أَوْ يَمَنَعُكَ الْحَيَاءُ أَنْ تَأْتِيَنَا ثَالِثاً؛ و هرگاه دوباره توبه را شكستي، حيا نكن. آيا حيا تو را از اينكه سهباره بهسوي ما بيايي، منع ميكند؟ (حيا نكن و بيا)».
«وَإِذَا نَقَضْتَ ثَالِثاً فَارْجِعْ إِلَيْنَا رَابِعاً؛ و هرگاه براي سوّمينبار توبه را شكستي، براي چهارمينبار بهسوي ما بيا».
«فَأَنَا الْجَوَادُ الَّذِي لَا أَبْخَلُ؛ من بخشندهاي هستم كه بخل نميورزم».
دعاهاي مأثوره، عذرخواهي و پوزشطلبي را به بندگان گناهكار ياد ميدهد.
در اين جمله از دعا دقّت كنيد كه چگونه معاذير بنده را در درگاه خدا عرضه ميدارد و او را با خدا آشنا ميسازد: «إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ، وَلَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌ، وَلَا لِعُقوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ، وَلَا لِوَعِيدِكَ مُتَهَاوِنٌ، وَلَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَغَلَبَنِي هَوَايَ وَأَعَانَنِي عَلَيْهَا شِقْوَتِي وَغَرَّنِي سَتْرُكَ المُرْخَی عَلَيَّ؛ خداي من! معصيت تو را نكردم در هنگامي كه معصيت كردم؛ درحاليكه پروردگاريت را منكر باشم و فرمان تو را سبك شمرده باشم و يا آنكه خود را در معرض عقاب تو قرار دهم و يا تهديد تو را سست گرفته باشم؛ ولي خطايي روي داد و نفس من، آن را از براي من زينت داد و شقاوتم كمك كرد و پردهپوشي تو بر من، مغرورم نمود».
در اين جمله نيز دقّت كنيد که میفرماید «إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ، وَإِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ، فَإِنْ عَفَوْتَ فَخَيْرُ رَاحِمٍ، وَإِنْ عَذَّبْتَ فَغَيْرُ ظَالِمٍ؛ وقتي گناهانم را ميبينم، ميهراسم، و وقتي كرم تو را مينگرم به آن طمع ميكنم. پس اگر عفو كني بهترين رحمكنندهاي و اگر عذاب كني، ستمگر نيستي!».
اين جملات از دعاي «ابيحمزه ثمالي» است. تمام جملههاي اين دعا روحبخش است و خواننده را به عالم روحاني و ملكوتي سير ميدهد. انتخاب جملههاي اين دعا ممكن نيست؛ چون تمام جملههايش منتخب است. اين جملات، انسان را بهسوي خدا ميبرد؛ و او را از گناه به توبه حقيقي روانه ميكند.
توبه در اسلام براي همه انسانها فراهم است. هر شخص در هركجا كه باشد؛ ميتواند اگر گذشته تاريك و ندامتانگيز دارد، آن را با توبه و استغفار فراموش سازد و اگر چند قطره اشكي هم بريزد و به درگاه خدا اظهار بندگي و عجز نمايد، خوشا به حال او.
ماه توبه و استغفار.
در ماه رمضان برنامه توبه و استغفار، تازه ميشود و مسلمانان عموماً درهرحال و در هر شرايطي كه هستند بايد بر سر اين خوان و سفره گسترده آمرزش و مغفرت خدا بنشينند و هر فردي به فراخور حال خود به استقبال آينده بهتر و شرافتمندانهتري برود. چرا كه در غير اين صورت: «فَالشَّقِيُّ مَنْ حَرُمَ غُفْرَانَ اللهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ؛ بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم بماند [و نتواند خود را عوض كند و گناه و معصيت را كنار بگذارد]».
از اوّل ماه رمضان تا پايان آن بايد زبان مؤمن روزهدار، به استغفار باز باشد.
ادعيه شبها، سحرها و روزها و هنگام افطار، همه متضمّن طلب مغفرت است. مخصوصاً شبهاي قدر براي توبه و اصلاح حال و تغيير روش و حركت فكري و اخلاقي، فرصتهاي عزيزي است كه فوت آن فرصتها، نشان بيلياقتي است.
پاينده باد اسلام! كه با چنين تعاليم و برنامههاي نجاتبخش به كمك بشريّت آمده و او را به عاليترين اخلاق انساني رهبري مينمايد.
نويسندهاي به نام «فرانز ستال» در مقالهاي كه در يكي از مجلاّت منتشر نموده، بعد از مقايسهاي كه بين حركت تسليح اخلاقي و نظر «دكتر فرانك بكمان» مؤسّس «جمعيّت تسليح اخلاقي» كرده، نتيجه گرفته است كه اسلام از جهت تسليح اخلاقي اسبق است. وي مينويسد:
«توبه در اسلام وسيلهاي است كه افراد خودشان، خود را تغيير دهند و سلاح اخلاقي بزرگي است؛ زيرا متضمّن پشيماني و تغيير حال و تحوّل است.»
اگر اين نويسنده از برنامههاي ماه رمضان و از ادعيهاي كه مؤمنان ميخوانند و از حالات، گريهها، مناجاتها و زاريهاي آنها آگاه بود، ميدانست كه وسايل تسليح اخلاقي آنچنانكه در اختيار مسلمانان است در اختيار هيچ ملّت و جامعهاي نيست.
حيف كه از اين وسايل چنانچه بايدوشايد استفاده نميشود و افسوس كه از اين مكتب تربيت، قدرداني نشده و به حقايق و مقاصد آن آشنا نميشويم.
برادر و خواهر عزيز! قدر اينهمه درهاي رحمتي را كه بهسوي تو گشوده شده است، بدان. توبه و استغفار كن، تغيير حال بده و رفتار خود را با تعاليم اسلام منطبق ساز. حال كه خدا به تو توفيق داده و ماه رمضان را درك كردهاي و در مجالس قرائت قرآن، دعا، موعظه و اخلاق و در مساجد و نمازجماعت و مراسم ديگر شركت ميكني، استفاده كن. ميان بندهاي كه بهسوي خدا كوچ ميكند، چندان مسافتي نيست. «وَإِنَّ الْقَاصِدَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ»
حقيقتاً توبه كن. تصميم بگير كه خود را عوض كني و تغيير وضع بدهي. تصميم بگير كه از گناه و گناهكاران فاصله بگيري.
بيشك اگر در صف توبهكاران و استغفاركنندگان در نيايي و فقط بر زبان «أَسْتَغْفِرُ اللهَ» جاري كني، توبه حاصل نميشود.
گناهان خود را به ياد آور و به حافظهات مراجعه كن و بين خود و خدا به معاصي اقرار و اعتراف كن و از همه گناهان توبه نما و يكلحظه نيز توبه را تأخير نينداز كه بسا پس از آن، ديگر توفيق توبه حاصل نخواهد شد.
گريه كن، اشك بريز و فرصت را غنيمت شمرده و با دل سوخته خدا را بخوان و بگو:
«سَيِّدِي أَنَا أَسْأَلُكَ مَا لَا أَسْتَحِقُّ وَأَنْتَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، فَاغْفِرْ لِي وَأَلْبِسْنِي مِنْ نَظَرِكَ ثَوْباً يُغَطِّي عَلَيَّ الذُّنُوبَ وَالتَّبِعَاتِ، وَتَغْفِرُهَا لِي، وَلَا اُطَالَبُ بِهَا، إِنَّكَ ذُو مَنٍّ قَدِيمٍ وَصَفْحٍ عَظِیمٍ وَتَجَاوُزٍ كَرِيمٍ»./260/12/