در این فراز از دعا، امام علیه السلام خداوند متعال را تنها پناهگاه در سختی ها و مشکلات مطرح می کند و تنها کسی که انسان ها برای حل مشکلات و سختی های خود، به سراغ او می روند را خداوند می داند، چرا که هیچ کس جز او قادر به حلّ مشکلات انسانها نیست.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، استاد سید محمود ملکی اصفهانی در گفتاری به شرح دعای هفتم صحیفه سجادیه پرداخت. مشروح سخنان ایشان در ادامه آمده است: «وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْكَرْبِ»
از جمله دعاهای امام سجاد علیه السلام دعائی است که هنگام پی آمدن مشکل مهم برای آن حقیقت یا رخ دادن حادثه ای ناگوار برای ایشان و هنگام غم و اندوه آن را می خواند.
مُهمّه: از «همّ» به معنای ذوب شدن گرفته شده است. سپس به غم و اندوهی که انسان را ذوب می کند، گفته می شود.
مُلِمّة: از «لمّ» به معنای جمع کردن چیزی با چیز دیگر گرفته شده است، «ملمة» به معنای حوادث ناگواری است که به سراغ انسان می آید.
گویا فرق «مهمّة» با «ملمّة» این است که «مهمة» در مورد حوادث غم انگیزی که اتفاق افتاده است و «ملمّة» در مورد حوادث وحشتناک و یا ترس از وقوع آن به کار برده می شود.
«کَرب»: در اصل به معنای شدّت و قوت است، به همین مناسب به غم و اندوه شدید کرب گفته می شود.
این دعا دارای هشت بخش است:
بخش اوّل:
بیان صفات پروردگار در ارتباط با حلّ مشکلات
تُحَلُّ: از حلّ به معنای گشودن است. «عقَد»: جمع «عُقده» به معنای گره است. «مکاره»: جمع «مکروه» به معنای مشکل و ناگوار است.
یعنی: ای کسی که گره های مشکلات و امور ناگوار به وسیله تو گشوده می شود.
مشکلاتی که برای انسان پیش می آید، عوامل مختلفی دارد:
1)گاهی به سبب اعمال انسان است، قرآن کریم می فرماید: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِير» (و هر آسيبى به شما رسد به سبب اعمالى است كه مرتكب شدهايد، و از بسيارى [از همان اعمال هم] درمىگذرد.) (شوری30)
2)گاهی آزمایش الهی است، قرآن کریم می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (و بىترديد شما را به چيزى اندك از ترس و گرسنگى و كاهش بخشى از اموال و كسان و محصولات [نباتى يا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند] آزمايش مىكنيم. و صبركنندگان را بشارت ده.) ( بقره 155)
3)گاهی برای توجه دادن بندگان به خداست، زیرا سرگرم شدن به زندگی دنیا یکی از عوامل غفلت از پروردگار است. قرآن کریم می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُون» (هيچ پيامبرى را در شهرى نفرستاديم مگر آنكه اهلش را [پس از تكذيب آن پيامبر] به تهيدستى و سختى و رنج و بيمارى دچار كرديم، باشد كه [به پيشگاه ما] فروتنى و زارى كنند.) (اعراف 94)
1)گاهی برای بالا بردن درجات مومنین است، امام صادق علیه السلام می فرماید: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّهُ لَيَكُونُ لِلْعَبْدِ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ اللَّهِ فَمَا يَنَالُهَا إِلَّا بِإِحْدَى خَصْلَتَيْنِ إِمَّا بِذَهَابِ مَالِهِ أَوْ بِبَلِيَّةٍ فِي جَسَدِهِ.»: (همان در بهشت برای بنده منزلت و جایگاهی است که به آن جایگاه نمی رسد مگر این که یکی از این دو مشکل برای او پیش آید: یکی خسارت در مورد مالَش، و دیگر گرفتاری در مورد بدنش.) (کافی: 2/257).
مشکلاتی که برای انسان پیش می آید کدام یک از موارد فوق است؟ در اکثر موارد قابل تشخیص نیست، بنا بر این انسان مؤمن باید در ضمن این که به وظایف خودش _ چه نسبت به اعمالش، و چه نسبت به برطرف کردن مشکلاتش _ عمل می کند، تسلیم امر الهی باشد و کاری انجام ندهد که موجب کفران نعمت باشد و خدای ناکرده مشکلات او را شدیدتر کند.
لکن باید توجه داشت که مشکلات و سختی ها نسبت به انسان مؤمن جنبه عذاب ندارد اما نسبت به کفّار جنبه عذاب دارد.
2)وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ
يَفْثَأُ: از «فثا» به معنای شکستن و یا فرو نشاندن جوشش چیزی است، سپس به کم کردن سختی ها و آرامش بخشیدن گفته می شود. حدّ الشدائد: نهایت سختی ها.
یعنی:و این کسی که حادثه های سخت _ که به آخرین حدّ سختی رسیده _ به کمک او درهم شکسته و آسان می شود.
تعبیر «حدّ الشدائد» گویا اشاره به این است که حادثه های سخت _ به آخرین حدّ سختی رسیده _ تنها به کمک پروردگار برطرف می شود و در این دعا از خداوند می خواهیم که این گونه سختی ها را برطرف کرده و آنها را برای ما آسان کند و اضطرابی که به واسطه آنها برای انسان پیش آمده را به آرامش تبدیل کند.
3)وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ.
یُلتمس منه: از او التماس و درخواست می شود. مَخرَج: راه خروج این تعبیر در موردی به کار می رود که انسان به گونه ای گرفتار شده که راه خروج از گرفتاری برای او وجود ندارد و از خداوند درخواست می کند که برای او راه خروج قرار دهد.
رَوح: در اصل به معنای تنفّس کردن است، سپس به هر چیزی که مایه حیات و راحتی انسان است: «رَوح» گفته می شود. فَرَج: گشایش، «رَوح الفَرَج»: آرامش و راحتی که بعد از گشایش در امور انسان حاصل می شود.
یعنی: ای کسی که راه خروج از سختی ها و رسیدن به آرامش بعد از فرج و گشایش از او درخواست می شود. یعنی تنها اوست که می تواند انسان گرفتار در سختی ها را از گرفتاری نجات بخشد و او را به گشایش و آرامش بعد از آن برساند.
4)ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ
ذلّت: ذلیل و رام شد. صِعاب: جمع «صعب» به معنای مشکل است.
یعنی: همه مشکلات و موانعی که برای انسان پیش می آید در مقابل قدرت تو رام و ذلیلند، «إنّک علی کلّ شیء قدیر» (آل عمران: 26).
5)وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ
تسبّبت: سببیت پیدا کرده. أسباب: جمع «سبب»، در اصل به معنای طنابی است که دلو را به آن می بندند و از چاه آب می کشند، سپس به هر چیزی که برای رسیدن به مقصودی کمک می کند سبب گفته می شود، و خداوند مسبّب الاسباب است، یعنی سببیت اسباب _ و این که چیزی سببیت برای چیز دیگری پیدا کند_ به دست اوست، آتش را سبب برای سوزاندن و کارد را سبب برای بریدن قرار داده است، ولی آن جا که اراده کند آتش ابراهیم را نمی سوزاند و کارد گلوی اسماعیل را نمی برد. لطف: در اصل به معنای ملایمت و گاهی به معنای شیء ریز و کوچک است. و «لطیف» کسی است که با ملایمت و محبّت با دیگران رفتار می کند، و یا ریز بین و دقیق است «لطیف» یکی از نام های پروردگار است. و در این جا هر دو معنا اراده شده است.
یعنی ای کسی که همه اسباب وجود اشیاء، با لطف، رحمت و دقّت تو برای آنها سببیّت پیدا کرده است.
6)وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ
قضاء: به معنای پایان دادن چیزی است، به همین جهت در مورد آفرینش الهی، حکم قاضی، تعیین حدّ و مرز چیزی و نیز به معنای متقن و محکم ساختن چیزی به کار می رود.
یعنی: قلم قضا بر همه امور با قدرت تو جاری شده است.
7)وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ
مضَت: رفته و حتمی شده است.
یعنی: همه اشیاء بر طبق اراده تو جریان پیدا کرده و حتمی شده است.
8)فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ.
هی: ضمیر است و به «أشیاء» بر می گردد. مشیّت: به معنای خواستن و اراده کردن است و معنای آن با اراده یک چیز است. مؤتمره: از «امر» به معنای فرمان دادن گرفته شده، و به معنای فرمان پذیر است. منزجره: از زجر به معنای بازداشتن گرفته شده، و به معنای زجر پذیر است. رد نتیجه مؤتمره و منزجره به معنای شخص یا چیزی است که تحت تأثیر امر و نهی قرار می گیرد. یعنی به چیزی که امر شده عمل می کند، و چیزی که از آن نهی شده را انجام نمی دهد. «دون» در این جا به معنای «قلیل» است.
معنای دعا این است: همه اشیاء به مجرّد اراده تو _ قبل از این که بخواهی دستوری به آنها بدهی _ انجام می شوند، و به مجرد اراده تو بر انجام نشدن _قبل از این که آنها را نهی کنی _ باز می ایستند.
البته «دون» به معنای « عند» نیز استعمال می شود، و بر این اساس این فراز از دعا این است: همه اشیاء به مجرد اراده تو _ هنگام دستور به آنها _ انجام می شوند، و به مجرّد اراده تو بر انجام نشدن _ هنگام نهی از انجام شدن آنها _ باز می ایستند و انجام نمی شوند.
لکن در هر دو فرض باید به این نکته توجه داشت که مراد از «امر» و «نهی» پروردگار، امر و نهی لفظی نیست، بلکه مراد اراده پروردگار است، و آیه شریفه: «إنما أمره اذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون» (فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند می گوید: «موجود باش» آن بی درنگ موجود می شود) (یس 82). اشاره به سرعت تحقق أشیاء هنگام اراده پروردگار است، به گونه ای که حتی نیاز به گفتن «باش» هم نیست. امیرالمؤمنین می فرماید: «يَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ كُنْ فَيَكُونُ لَا بِصَوْتٍ يَقْرَعُ وَ لَا بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ وَ إِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَه»؛ (هرگاه اراده چیزی کند می گوید: «موجود شو» و آن بی درنگ موجود می شود، نه به این معنا که صدایی از او در گوش ها پیچیده شود، یا فریادی شنیده شود، بلکه سخن خداوند همان کاری است که ایجاد می کند و صورت می بخشد.) (نهج البلاغه خطبه 186)
9)أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ
مدعو: کسی که او را می خوانند. مهمات: امور مهم و مشکلات سخت، مفزع: پناهگاه، ملمات: سختی ها و پریشانی ها.
یعنی: خداوندا! در مهمّات و مشکلات تنها تو را می خوانند و در پریشانی و سختی ها تنها پناهگاه تو هستی.
در این فراز از دعا، امام علیه السلام خداوند متعال را تنها پناهگاه در سختی ها و مشکلات مطرح می کند و تنها کسی که انسان ها برای حل مشکلات و سختی های خود، به سراغ او می روند را خداوند می داند، چرا که هیچ کس جز او قادر به حلّ مشکلات انسانها نیست. قرآن کریم می فرماید: «وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (و اگر خدا گزند و آسيبى به تو رساند، آن را جز او برطرف كنندهاى نيست و اگر براى تو خيرى خواهد فضل و احسانش را دفع كنندهاى نيست؛ خيرش را به هر كس از بندگانش بخواهد مىرساند و او بسيار آمرزنده و مهربان است.) (یونس107) بنابراین انسان مؤمن باید هر چه می خواهد فقط از خداوند بخواهد.
لکن انسان مؤمن نباید عالم اسباب را فراموش کند و برای حلّ مشکلات خود باید به دنبال اسباب حلّ آنها برود زیرا خداوند امور این جهان را از طریق اسباب آن جاری می سازد، همان گونه که امام صادق علیه السلام می فرماید: «ابی الله ان یجری الاشیاء الّا باسبابها» (کافی 1/183)
البته به این نکته نیز باید توجه داشت که هر چند خداوند جریان امور را از مسیر اسباب قرار داده، لکن در این قاعده کلی استثنائاتی نیز وجود دارد که اموری بدون اسباب معمولی تحقق پیدا می کنند، مثل مواردی که از طریق معجزه و کرامت حاصل می شود، مانند سرد شدن آتش بر حضرت ابراهیم علیه السلام و شفای بیماران و زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی علیه السلام و تعبیر قرآن به «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرا» (و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مىدهد و او را از جايى كه گمان نمىبرد روزى مىدهد، و كسى كه بر خدا توكل كند، خدا برايش كافى است، [و] خدا فرمان و خواستهاش را [به هر كس كه بخواهد] مىرساند يقيناً براى هر چيزى اندازهاى قرار داده است). (طلاق، 2 و3) نیز از همین قبیل است.
البته توجه انسان به پروردگار در جایی که دست او از اسباب کوتاه می شود، امری است که در فطرت همه انسان ها قرار داده شده است، قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُورا» (و زمانى كه در دريا سختى و آسيبى به شما رسد، هر كه را جز او مىخوانيد ناپديد و گم مىشود، و هنگامى كه شما را [با سوق دادنتان] به سوى خشكى نجات دهد [از خدا] روى مىگردانيد. و انسان [با اينكه الطاف خدا را همواره در زندگى خود لمس مىكند] بسيار ناسپاس است). (اسراء 67) و گویا در چنین جایی دعا در ردیف اسباب قرار می گیرد.
10)لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ
لا یندفع: بر طرف نمی شود. لا ینکشف: گشوده نمی گردد. «ینکشف» از کشف گرفته شده است، کشف به معنای «گشودن و رفع از پوشش چیزی» است، گویا امر ناگواری مطلوب انسان را پوشانده است و فقط خداوند است که می تواند مانع را برطرف کرده و از آن پرده بردارد.
در این فراز از دعا امام علیه السلام به خداوند این گونه عرضه می دارد که مشکلات پیش روی من آنقدر سنگین و سخت است که چیزی از آنها دفع نمی شود مگر آنچه را تو دفع کنی، و چیزی از آنها گشوده نمی شود و مانع از آن برطرف نمی شود مگر آنچه تو مانعش را بر طرف کنی و بگشایی.
بخش دوم
بیان مشکلات و حوادثی که پیش آمده است.
11)وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ
نزَل: فرود آمد، تعبیر به نزول گویا اشاره به این است که حوادث پیش آمده به صورت ناگهانی بوده و به گونه ای نبوده که بشود از آنها جلوگیری کرد. ربّ: مالک و صاحب چیزی که به تربیت آن اهتمام می کند، به همین جهت در «ربّ» نوعی محبت و علاقه نسبت به چیزی که به تربیت او می پردازد وجود دارد.
در این جا امام علیه السلام خداوند را با صفت «ربّ» خطاب می کند تا از مقام ربوبیت او کمک بگیرد و در حقیقت اشاره می کند که خدایا تو مالک ما هستی صاحب اختیار ما هستی و مالک هر گونه تصرفی نسبت به مملوک خود بخواهد می تواند انجام دهد، ما می دانیم که تو ما را دوست داری هر مشکل و سختی که از جانب تو بر ما وارد شود جنبه تربیتی دارد. َكَأَّدَنِي: از «کأد» به معنای سختی است.
بنابراین معنای این فراز از دعا این است: پروردگارا! حوادثی بر من فرود آمده که سنگینی آن مرا به مشقت و رنج انداخته است.
12)وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ.
ألمّ: روی آورده است، َهَظَنِي: از «بهظ» به معنی مشقت و عاجز شدن از انجام کاری است.
یعنی: پروردگارا! حوادثی به من روی آورده که تحمل آن مرا به مشقت انداخته و مرا عاجز کرده است.
13)وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ.
یعنی:پروردگارا! با قدرتت این امور ناگوار و سخت را بر من وارد کرده ای و با تسلط خودت آن را بر من متوجه ساختی.
سؤال: همان گونه که در مباحث گذشته اشاره کردیم، مشکلات و سختی ها عوامل مختلفی دارد: گاهی به سبب اعمال انسان است، گاهی آزمایش الهی است، گاهی برای توجه دادن بندگان به خداست و گاهی برای بالا بردن درجات مومنین است.
سؤال: چگونه همه مشکلات و سختی ها به خداوند نسبت داده می شود در حالی که بسیاری از آنها نتیجه اعمال ماست؟ آن گونه که قرآن کریم می فرماید: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً» ([اى انسان!] آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست. و [اى پيامبر! از نيكىهايى كه از سوى ماست اينكه] تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم، و گواه بودن خدا [بر پيامبرىِ تو] كافى است. (نساء 79)
و نیز می فرماید: «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر» (هر مصیبتی که به شما می رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید، در حالی که خداوند از بسیاری از آنها در می گذرد.) (شوری 30)
جواب: درست است که بسیاری از گرفتاری های انسان ها به جهت اعمال ناشایست آنهاست، لکن با توجه به این که خداوند متعال آن اعمال ناپسند را سبب گرفتاری قرار داده، می توان گرفتاری را به خداوند نسبت داد، چون هیچ چیزی بدون اراده او انجام نمی شود، قرآن کریم در مورد کافران می فرماید: «ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم» (خداوند بر قلب ها و بر شنوایی آنها مهر زده است) (بقره 7). روشن است که ختم بر قلوب و شنوایی انسان ها _ که موجب می شود آنها از درک حقایق محروم شوند _ نمی تواند بدون سبب باشد، زیرا چنین چیزی مستلزم جبر است، بلکه ختم بر قلوب و سمع به جهت اصرار آنها بر کفر و لجاجت در مقابل حقّ است، امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه می فرماید: «ختم، مهر زدن بر قلوب کفار و عقوبت بر کفر آنهاست، همانطور که خداوند متعال فرموده است: «بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا» (بلکه خداوند به سبب کفر آنها بر قلب هایشان مهر زده، به همین جهت جز اندکی ایمان نمی آورند.) (نساء: 155)، (بحار الانوار:5/201)
بنابراین گرفتاری هایی که به جهت اعمال انسان گریبان گیر او می شود، هم می تواند به خداوند نسبت داده شود، چون او مسبب الاسباب است و هر عملی را سبب برای اثری قرار داده است، و هم می تواند به خود شخص نسبت داده شود، چون او عمل را انجام داده و سبب را ایجاد کرده است.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از بلاهایی که خدا بر ما وارد کرده و از او می خواهیم آنها را بر طرف کند، آن دسته از بلاهایی باشد که لازمه زندگی دنیاست، زیرا همان گونه که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الدنیا دار بالبلاء محفوفة» (دنیا خانه ای است که با بلا درهم پیچیده شده است) (نهج البلاغه: خطبه 226)
بخش سوم
راه حل مشکلات فقط به دست پروردگار است
14)فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ
مُصدِر: برگرداننده، أوردتَ: وارد کردی.
امام علیه السلام در این قسمت از دعا به محضر پروردگار عرضه می دارد: حال که مشکلات و سختی هایی که بر من وارد شده با قدرت خود بوده، بنابراین مشکلاتی که تو بر ما وارد کرده ای، کسی جز تو نمی تواند آن را برگرداند.
15)وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ
صارف:برگرداننده.
یعنی: و آنچه را تو بر ما متوجه ساخته ای _ و ما را با آنها روبرو کردی _ کسی جز تو نمی تواند از ما برگرداند.
16)وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ
فاتح: باز کننده، گشاینده. أغلقتَ: بستی.
یعنی: و آنچه را تو بسته ای _ و گره هایی که در کار ما انداختی _ کسی جز تو نمی تواند آن را باز کند.
17)وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ
مغلق: کسی که چیزی را می بندد. فتحتَ: باز کردی، گشودی.
یعنی: و آنچه را تو باز کرده ای کسی جز تو نمی تواند آن را ببندد.
18)وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ،
میسّر: آسان کننده، عسّرت: مشکل ساختی.
یعنی: و آنچه را تو مشکل ساخته ای کسی جز تو نمی تواند آن را آسان کند.
19)وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.
ناصر: یاری کننده. خذلت: رها کردی. یعنی: و کسی را که تو رها کنی دیگری نمی تواند او را یاری کند.
بنابراین وقتی همه اینها به خداوند بر می گردد، کسی جز او نمی تواند آنها را برطرف کند و انسان مؤمن باید برای حلّ مشکلات خود به او پناه ببرد.
قرآن کریم نیز می فرماید: «ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (چون رحمتى را خدا براى مردم بگشايد، بازدارندهاى براى آن نيست، و چون بازدارد، بعد از او فرستندهاى برايش وجود ندارد، و او تواناى شكستناپذير و حكيم است.) (فاطر 2)
و نیز می فرماید: «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (اگر خدا شما را يارى كند، هيچ كس بر شما چيره و غالب نخواهد شد، و اگر شما را واگذارد، چه كسى بعد از او شما را يارى خواهد داد؟ و مؤمنان بايد فقط بر خدا توكل كنند.) (آل عمران، 160)
بخش چهارم
درخواست حلّ مشکلات از پروردگار
20)فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
امام سجاد علیه السلام پس از بیان مشکلات و سختی ها، حلّ آنها را از خداوند متعال درخواست می کند.
ابتدا عرضه می دارد: «فصلّ علی محمد و آل محمد».
در ارتباط با ذکر شریف صلوات به چند نکته باید توجه کرد:
1)صلوات دعاست، و در آن از پروردگار متعال می خواهیم که بر حضرت پیامبر و آل آن حضرت درود بفرستد. این دعا نشان دهنده ارادت ما به آن بزرگواران است به همین جهت برکات آن شامل ما هم می شود.
2)قرآن کریم در آیه شریفه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»، خطاب به مؤمنین می فرماید: (همانا خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود و رحمت مىفرستند. اى اهل ايمان! بر او درود فرستيد و آن گونه كه شايسته است، تسليم او باشيد.) (احزاب 56)
3)صلوات دعایی است که حتما استجابت می شود.
توضیح این که:
الف: برخی از دعاها استجابت نمی شوند، زیرا بر خلاف سنت قطعی پروردگار هستند، مثل این که کسی بگوید: «خدایا! از تو می خواهم که من همیشه زنده بمانم و هرگز نمیرم»، این دعا استجابت نمی شود، زیرا برخلاف سنت قطعی پروردگار است. قرآن کریم می فرماید: «کلّ نفس ذائقة الموت» (هر نفسی چشنده مرگ است) (آل عمران: 185)
و یا بگوید: «خدایا از تو می خواهم که من همیشه جوان بمانم» این دعا هم استجابت نمی شود، زیرا سنت قطعی پروردگار این است که انسان در مسیر زندگی خود مراحلی چون کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری را طی کند.
امام صادق علیه السلام می فرماید : «و ان لا یقول: اللهم لا تحوجنی الی الحد من خلقک، فإنّه لیس من احد الا هو محتاج الی الناس» (کسی در دعا نگوید: «خدایا مرا محتاج هیچ یک از مخلوقین خودت مکن»، زیرا انسانی نیست مگر اینکه محتاج به مردم است.)
بل یقول: «اللهم لا تحوجنی الی شرار خلقک» (بلکه بگوید: خدایا مرا محتاج مخلوقین شرور خود مکن)
و لا یقول: «اللهم انی اعوذ بک من الفتنة»، بل یقول: «من مُضلّات الفتن»: و نیز نگوید: «خدایا مرا مورد امتحان قرار مده»، (زیرا امتحان یکی از سنت های الهی است و همه بندگان مورد امتحان واقع می شوند)، بلکه بگوید: «خدایا از امتحان هایی که موجب لغزش و انحراف می شود به تو پناه می برم».
«و أن یسأل فوق قدره فإنّه یستحقّ الحرمان»: و نیز در دعا فراتر از قدر و منزلت و ظرفیت خودش درخواست نکند، زیرا چنین انسانی شایسته محرومیت است» (سفینة البحار، 1/477)
امیرالمومنین علیه السلام شنید که کسی خطاب به رفیقش می گوید: «لا اراک الله مکروها» (خداوند هیچ چیز ناملایم و ناپسند برایت پیش نیاورد.)
فقال علیه السلام: «انّما دعوتُ له بالموت، انّ من عاش فی الدنیا لابدّ ان یری المکروه» (حضرت به او فرمود: «برای دوستت دعای به مرگ کردی و از خدا مرگ او را خواستی، زیرا هر کس در دنیا زندگی کند قطعا به ناملایمات و سختی هایی مبتلا می شود) (شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه: 20/289)
ب. صلوات دعایی است که حتما استجابت می شود، به همین جهت در روایات وارد شده که اگر می خواهید دعایتان مستجاب شود قبل از دعا کردن، بر محمد و آل آن حضرت درود فرستید. امام صادق علیه السلام می فرماید: «اذا دعا احدکم فلیبدأ بالصلاة علی النبی، فإنّ الصلاة علی النبی مقبولة و لم یکن الله لیقبل بعض الدعاء و یردّ بعضه» (وقتی یکی از شما در پیشگاه خداوند دعا می کند، درخواست خود را با صلوات بر حضرت پیامبر آغاز کند، زیرا صلوات دعایی است که مورد قبول پروردگار واقع می شود، و این گونه نیست که خداوند قسمتی از دعا _یعنی صلوات_ را بپذیرد و بقیه دعا را نپذیرد.) (امالی شیح طوسی: 1/157).
وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ،
فرَج: گشایش. طَول: قدرت، توانایی، امکانات، فضل و نعمت.
یعنی: پروردگارا! درهای فرج و گشایش را با قدرت و تواناییت بر من بگشا.
خداوند در موارد متعددی فرموده است: «ان الله علی کل شیء قدیر» (همانا خداوند بر هر چیزی تواناست) (بقره 20)
21)وَ اكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ
اکسِر: بشکن، خرد کن. سلطان: تسلّط: همّ: غم و اندوه شدید که گویا انسان را ذوب می کند. «سلطان همّ» اشاره به شدت غم و اندوه است به گونه ای که علاوه بر این که انسان را ذوب می کند آنچنان بر انسان تسلط یافته که گویا برای او راه نجاتی نیست. حَول: حائل شدن، تغییر و دگرگونی، اشاره به این که خداوند قدرت دارد بین من با مشکلاتم حائل شود، و آنها را دگرگون کند و تبدیل به راحتی کند.
یعنی: با قدرت خودت تسلط همّ و غمّ بر من را درهم بشکن.
و روشن است که وقتی تسلط غم و اندوه بر انسان شکسته و خرد شود، دیگر آن غمّ و اندوه نمی تواند بر انسان تسلط پیدا کند.
22)وَ أَنِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ،
أبلنی: به من عطا کن. حسن النظر: خوش بین بودن. فی ما شکوتُ: در آنچه از مشکلات به تو شکایت بردم.
یعنی: خدایا نسبت به آنچه از مشکلات نزد تو شکایت کردم به من خوش بینی عطا کن، به این صورت که نسبت به آنها خوش بین باشم و آنها را مشتمل بر حکمت ها و مصلحت هایی از جانب تو بدانم.
قرآن کریم می فرماید: «فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا» (پس چه بسا چیزی را خوش ندارید و خداوند در آن خیر زیادی قرار می دهد) (نساء 19)
و نیز می فرماید: «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبّوا شیئا و هو شرّ لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون» (چه بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، و چه بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است و خداوند می داند و شما نمی دانید.) (بقره 216)
23)وَ أَذِقْنِي حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ
أذقنی: بچشان به من، از «ذوق» به معنای چشیدن و درک کامل طعم یک چیز همراه با عبور از آن است. حلاوة : شیرینی. صُنع: عمل و کاری که در رابطه با درخواست های من انجام می دهی، فرق عمل با صنع این است که عمل به هر کاری گفته می شود ولی صنع به آن کاری گفته می شود که با مهارت و دقت خاصی انجام شود.
یعنی: خداوندا! شیرینی آن کار لطیف و دقیقی که در رابطه با درخواست های من انجام می دهی (و آنها را برآورده می کنی) به من بچشان به گونه ای که طعم شیرینی آن را به طور کامل احساس کنم و از شیرینی های آن عبور کنم و به گونه ای نباشد که پس از بطرف شدن مشکلات و چشیدن طعم شیرینی آن، مجذوب شیرینی های آن شده و تو را فراموش کنم.
24)وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِيئاً
هب لی: ببخش به من. فرَج: گشایش. هنیء: گوارا.
یعنی: پروردگارا! و به من از جانب خودت رحمت و گشایشی گوارا عنایت فرما. «هنیئا» اشاره به این است که فرج و گشایش در حلّ مشکلات، همراه با گوارایی باشد و به گونه ای نباشد که برطرف شدن مشکلات، همراه با سختی ها و مشکلات دیگر باشد.
25)وَ اجْعَلْ لِي مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِيّاً.
اجعل لی: قرار بده برای من. مخرج: راه خروج. وحیّ: از «وحی» به معنای اشاره سریع است.
یعنی خدایا برای من از جانب خودت راه خروج سریع و اشاره ای قرار بده.
26)وَ لَا تَشْغَلْنِي بِالاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ.
لا تشغلنی: مرا مشغول مساز. اهتمام: از همّ گرفته شده است، به معنای غم و اندوه شدید، یا به معنای مشغول شدن. تعاهُد: عهد بستن دو طرفه، در این جا یعنی عهد بین خدا با بنده اش، که به صورت طرفینی است و در موارد متعددی از قرآن به آن اشاره شده است، مانند «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» (به عهد من وفا کنید من هم به عهد شما وفا می کنم) (بقره 40). فروض: واجبات: سنتک: راه و روش حکیمانه تو که در مقابل با مشکلات باید بکار ببندم، مراد از سنت (روش حکیمانه) دو چیز است: یکی رفتن به سوی اسباب حل مشکلات و دیگری دعا، که در مباحث قبلی به آن اشاره کردیم.
یعنی: خداوندا به سبب غم و اندوه شدیدی که در اثر مشکلات برای من پیش آمده (و یا به سبب مشغول شدن من به مشکلاتی که برایم پیش آمده) مرا از عهدی که نسبت به انجام واجبات تو و به کارگیری روش حکیمانه ای که برای مقابله با مشکلات برایم قرار داده ای باز مدار!
بخش پنجم:
بیان سختی هایی که به سبب مشکلات پیش آمده
28)فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي يَا رَبِّ ذَرْعاً،
ضقتُ: در تنگنا قرار گرفته ام. نزل بی: بر من فرود آمده، اشاره به این که حوادث پیش آمده به صورت ناگهانی بوده و به گونه ای نبوده که بشود از آنها جلوگیری کرد. ذرعا: طاقت و توان.
یعنی پروردگارا! به جهت مشکلات و سختی هایی که بر من فرود آمده، به شدت در تنگنا قرار گرفته ام به گونه ای که طاقت و توانم کم شده است.
29)وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّاً
امتلأتُ: پر شده ام. همّ: غم و اندوه شدید.
یعنی: خدایا به سبب تحمل کردن مشکلاتی که بر من حادث شده، غم و اندوه شدید سرتاسر وجودم را فرا گرفته است.
بخش ششم:
بیان این که حلّ مشکلات فقط به دست پروردگار است.
30)وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ،
منیتُ به: به آن گرفتار شده ام، وقعتُ فیه: در آن افتاده ام. کشف: گشودن و رفع از پوشش چیزی، گویا امر ناگواری مطلوب انسان را پوشانده است و فقط خداوند است که می تواند از آن پرده بردارد.
در این فراز امام علیه السلام به محضر پروردگار عرضه می دارد: پروردگارا! تنها تو قادر هستی که از آنچه من به آن گرفتار شده ام، پرده برداری و آنچه که در آن افتاده ام برطرف کنی.
بخش هفتم:
درخواست حلّ مشکلات از پروردگار
31)فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ،
یعنی: حال که چنین است مشکلات مرا برطرف ساز، هرچند سزاوار این لطف از جانب تو نباشم.
بخش هشتم:
بیان صفات پروردگار
32)يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيم
عرش: به معنای سقف و تخت پایه بلند است. در مورد خداوند کنایه از قدرت است و اشاره به این است که خداوند بر هر چیزی قادر است.
یعنی: ای صاحب عرش با عظمت.270/260/40/