همان گونه که در جنبه فردی، خدا محوری ویژگی بارز امیر المومنین می باشد، در حیطه اجتماعی، عدالت محوری مولا نمایان تر است.
استاد ساعی ور در مصاحبه با پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید با بیان این نکته، افزود: هدف اصیل بعثت رسل، «حکومت دینی» است.
وی ضمن اشاره به لزوم بحث مستوفی برای بیان جامع در زمینه عدالت محوری حضرت، به چند باب در این زمینه پرداخت؛
وی در باب اول به این نکته اشاره کرد: هر فردی بتواند حرفش را به حاکم بگوید، حتی اگر حرفش درخواستی باشد، و بوی اعتراض بدهد؛ اما به شکل منطقی بتواند بگوید. این فضای بازی بود که مولا در حکومت خودش داشت.
این استاد حوزه قم در باب دوم بیان داشت، «رابطه بازی» در هر حدّ آن ممنوع است؛ اگرچه آن فرد عقیل بن ابی طالب باشد.
وی افزود: چشم نپوشی از جرایم نزدیکان؛ گرچه ابن عباس باشد. نامه ای که مولا برای ابن عباس می نویسد و در تاریخ نقل شده، نشان دهنده این مطلب است.
این استاد حوزه علمیه، در باب چهارم گفت: استفاده از بیت المال به صورت یک امتیاز انحصاری ولو عاریه؛ غیر مشروع است. اگر چه آن فرد دختر حاکم باشد. این مسائل انسان ها را به روح اسلام نزدیک می کند. برخی چون بودجه در اختیارشان می باشد، امتیاز و قرض می دهند. در حکومت علوی همه با یک چشم نگاه می شدند و در اموال عمومی همه به یک مقدار نزدیک بودند و همه به یک اندازه صاحب حق بودند.
استاد ساعی ور در باب پنجم خاطرنشان کرد: در عدالت علوی، حاکمیت، ریاست و پست، یک امانت، مسئولیت، زحمت، تلاش و از خود گذشتگی بود. در آن نامه ای که مولا به والی آذربایجان می نویسد، مطرح می کند که آنچه در دست توست امانت است و نه طعمه آماده برای استفاده از سفره بیت المال.
وی در بیان باب ششم گفت: ریاست، یک امتیاز نیست که با آن به مطامع خود برسند، بلکه فرصتی است برای عبادت، یک توفیقی است برای انجام عمل صالح، نه یک مهلتی برای چپاول بیت المال. این مطلب را امیر المؤمنین علیه السلام در نامه اش به کارگزاران نوشت و در رفتار نیز همواره نشان می داد.
آخرین بابی که استاد ساعی ور به آن اشاره کرده است، به این شرح می باشد؛ در عدالت علی، در ریاست و پست و یک مقام در اختیار گرفتن، صاحب مقام و شخص، قربانی نظام می شود؛ نه اینکه کل نظام را قربانی شخص کنند.
استاد ساعی ور در ادامه مصاحبه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، بعد از بیان برخی از خصایص عدالت محوری حکومت علوی، به بیان پاره ای مصادیق آن در نامه ها و خطبه های حضرت امیر صلوات الله علیه اشاره داشت؛
وی در بیان اولین مصداق به نامه 53 نهج البلاغه اشاره کرد: مولا امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر می نویسد: «واصطف لولایه اعمالک أهل الورع والعلم و السیاسه»؛
وی در بیان شرح این کلام امیر مؤمنان گفت: کارگزار نظام حکومتی علوی باید شخصی باشد که ابتداءً ورع، ثانیا تخصص و ثالثا عقل و تدبیر داشته باشد. این سه را با هم جمع کند؛ نه تخصص صرف و نه حتی عقل صرف.
این استاد حوزه علمیه ادامه داد: کارگزار باید اهل تجربه باشد و سابقه کاری و حیا داشته باشد زیرا فقط تخصص مشکلات جامعه را حل نمی کند؛ بلکه اگر حیا نباشد، مصداق این ضرب المثل می گردیم که: «چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا»
وی در ادامه در همین رابطه به کلامی از حضرت اشاره کرد که می فرماید: «... ثمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ. وَتَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَيَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالْقَدَمِ فِي الاْسْلاَمِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلاَقاً وَأَصَحُّ أَعْرَاضاً، وَأَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً، وَأَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الاْمُورِ نَظَراً.» (در كار كارگزارانت نگاه کن و پس از آزمايش به كارشان برگمار، نه به سبب دوستى با آنها و بى مشورت ديگران به كارشان مگمار، زيرا به رأى خود كار كردن و از ديگران مشورت نخواستن، گونه اى از ستم و خيانت است. كارگزاران شايسته را در ميان گروهى بجوى كه اهل تجربه و حيا هستند و از خاندان هاى صالح، آنها كه در اسلام سابقه اى ديرين دارند. اينان به اخلاق شايسته ترند و آبرويشان محفوظ تر است و از طمعكارى بيشتر رويگردان اند و در عواقب كارها بيشتر مى نگرند.)
وی در کلامی تأمل برانگیز خاطرنشان کرد: امام حتی تاوان گزینش های سخت خود برای کارگزاران را هم می داد؛ اگر چه جدایی طلحه ها و زبیرها باشد اما در عدالت خود بیدار بود.
وی در بیان چهارمین مصداق به این نکته اشاره کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام حکومتش را برای «عدالت اجتماعی» می خواست. می بینیم که مولا امیرالمومنین پیش از رفتن به قتال با اهل بصره، این کلام را با عبدالله بن عباس دارد که در شماره 33 از خطبه های نهج البلاغه آمده است: «قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ، فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ؟ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا. فَقَالَ (علیه السلام) وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا؛ ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ» (عبد الله بن عباس می گويد كه در «ذوقار» خدمت امير المؤمنين علیه السلام حضور پیدا کردم، كفشش را وصله مى زد. به من گفت: اين كفش به چند مى ارزد؟ گفتم: هيچ. گفت: به خدا سوگند، كه من اين كفش را از حكومت بر شما بيشتر دوست دارم، مگر آنكه در اين حكومت حقى را برپا دارم يا باطلى را برافكنم.)
این استاد حوزه علمیه در ادامه خاطرنشان کرد: کسی که اینچنین به «عدالت اجتماعی» نگاه کند، هیچ گاه برای ماندن در حاکمیت خیانت نمی کند.
وی به عنوان مصداق بر این کلام به خطبه 126 اشاره کرد که آن حضرت علیه السلام هنگامى كه او را مورد عتاب قرار دادند كه چرا عطايا را به تساوى تقسيم مى كند، می فرماید: «أَتَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ؟ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً، [وَ] لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ، فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ. [ثُمَّ قَالَ] أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي الْآخِرَةِ، وَ يُكْرِمُهُ فِي النَّاسِ وَ يُهِينُهُ عِنْدَ اللَّهِ؛ وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ لَا عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ، إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ، فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ، فَشَرُّ خَلِيلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِين.» ( آيا مرا فرمان مى دهيد كه پيروزى را طلب كنم، به ستم كردن بر كسى كه زمامدار او شده ام؟ به خدا سوگند، چنين نكنم تا شب و روز از پى هم مى آيند و در آسمان ستاره اى از پس ستاره ديگر طلوع مى كند. اگر اين مال از آن من مى بود، باز هم آن را به تساوى به ميانشان تقسيم مى كردم. پس چگونه چنين نكنم، در حالى كه، مال از آن خداوند است. سپس، فرمود: بخشيدن مال به كسى كه حق او نباشد، خود گونه اى تبذير و اسراف است كه بخشنده را در اين جهان بر مى افرازد و در آن دنيا پست مى سازد. در ميان مردم مكرّمش مى دارد و در نزد خدا خوار مى گرداند. هركس دارايى خود را بيجا صرف كند و به نااهلش ببخشد، خداوند از سپاسگزارى آنها محرومش گرداند. آنان به جاى او، ديگرى را به دوستى خواهند گرفت و اگر روزى او را حادثه اى پيش آيد و به ياريشان نياز افتد، آنها را بدترين ياران و سرزنش كننده ترين كسان خود خواهد يافت.
استاد ساعی ور در ادامه به این نکته توجه داد: در بحث عدالت، هم «عدالت سیاسی»، هم «عدالت اقتصادی» و هم «عدالت قضایی» مطرح می باشد. و علاوه بر آنها «عدالت اجتماعی»؛ به طوری که امام می فرماید: افراد ضعیف از لطف تو مأیوس نشوند.
وی در مقام بیان هفتمین مصداق، اشاره کرد: امام عدالت را برای مردم می خواهد فلذا در مورد والیانش شدیدتر برخورد می کند نه اینکه در این زمینه دچار چشم پوشی شود. در نامه مولا به عثمان بن حنیف این قضیه را به روشنی می بینیم. عثمان بن حنیف کارگزار امیرالمومنین علیه السلام در بصره بود؛ این نامه پس از اطلاع امام علی امیرالمومنین علیه السلام از رفتن عثمان به مهمانىای در بصره که او را دعوت کرده بودند، نوشته شد. در این نامه از رفتن عثمان به مهمانیای که تهی دستان به آن دعوت نمیشوند و مختص ثروتمندان است، انتقاد شده است. بخشی از نامه اینچنین است: «أَمَّا بَعْدُ، یا ابْنَ حُنَیفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَیكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَیقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یقْتَدِی بِهِ وَ یسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَی مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لاتَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ... » ( طعام كه به سویت آورده میشده پذیراییت كردهاند، خیال نمیكردم مهمان شدن به سفره قومی را قبول كنی كه محتاجشان را به جفا میرانند، و توانگرشان را به مهمانی میخوانند. به لقمهای كه بر آن دندان میگذاری دقت كن، لقمهای را كه حلال و حرامش بر تو روشن نیست بیرون افكن، و آنچه را میدانی از راههای حلال به دست آمده بخور. معلومت باد كه هر مأمومی را امامی است كه به او اقتدا میكند، و از نور علمش بهره میگیرد. آگاه باش امام شما از تمام دنیایش به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده است. معلومتان باد كه شما تن دادن به چنین روشی را قدرت ندارید، ولی مرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنی و درستی یاری كنید...)
این استاد حوزه، در بخش سوم از این گفتگو، به پاسخ یکی از شبهه ها پرداخت. وی در مقام بیان شبهه گفت: ما شاهدیم که در حکومت امیر المومنین علیه السلام برخی از والیان دزدی کرده اند و جرایمی را مرتکب شده اند؛ به طور مثال شش ماه ابو موسی اشعری حاکم کوفه و نیمی از ایران فعلی بود. این مطلب با عدالت چگونه سازگار است؟
استاد ساعی ور در پاسخ، به دو گونه «حکومت داری بر اساس علم غیب و باطن»، و همین طور «حکومت داری بر اساس ظواهر دینی» اشاره کرد و افزود: امیرالمؤمنین بر اساس گونه دوم عمل می کرد؛ یعنی با مشورت بزرگان و معیارهایی که شرع معلوم کرده است و با این شیوه کارگزاران را انتخاب می کردند.
وی افزود: در این روش اگر بعدها خطایی رخ می داد، ربطی به روش نداشت. در هر روشی که با معیارهای مطلوب پیش برویم، افرادی که فساد خود را پنهان کرده اند و هنوز فرصت غارت طلبی پیدا نکردند امکان نفوذ دارند و در صحنه مدیریت این فرصت می تواند پیش بیاید. این نشان دهنده بی عدالتی حکومت علوی نیست.
وی تاکید مجدد داشت: برخی شبهه می کنند که فلان مسئول اختلاس کرده است، به این خاطر بوده است که نظام آن را عمدا انتخاب کرده تا او اختلاس کند؛ این درست نیست. چنانکه در حکومت مولا هم همین مسائل بوده است.
این استاد حوزه به عنوان مصداق نقض، به اشعث بن قیس اشاره کرد که به عنوان والی آذربایجان از بیت المال دزدی می کند، و امام بعد از اطلاع، با قاطعیت وی را عزل می کنند.
استاد با اشاره به به روش امیر المومنین علیه السلام در عزل عناصر نامطلوب، به عنوان شاهد مثال به نامه های 40، 43، 45، 63 و 70 نهج البلاغه اشاره کرد.
وی خاطر نشان کرد: نظارت بر افرادی که به عنوان مستولی و مسلط بر بیت المال و مقامی هستند، باید همیشگی باشد. به عبارت دیگر اینکه در دنیا همه سالم باشند، نداریم. اگر با معیارهایی که دین تعیین کرده است، افرادی را به یک مقامی منصوب کنیم، معذوریم البته اگر کشف خلاف شد و فردی جرمی مرتکب شد و عدم لیاقتش معلوم گشت، باید با قاطعیت با وی برخورد شود چنان که مولا اینچنین برخورد می کردند.
استاد ساعی ور در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به «عدالت محوری» همراه با «خدا محوری» و ارتباط تنگاتنگ این دو اشاره کرد و در این راستا به دستور قرآن کریم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمینه وجوب «نماز شب» برای ایشان پرداخت. دستوری که برای سعه صدر و وسعت روح کارگزاران ضروری است.
وی تأکید کرد: چنان که قبول مسئولیت می تواند عبادت باشد، شرط پذیرش مسئولیت آماده سازی خود برای پذیرش آن است. اگر انسانی سِمَتی را قبول کند که روح خود را برای آن آماده نکرده باشد به آن سمت خیانت کرده است لذا در حکومت علوی شخص مدیر، باید خودش را پاک تر و تقوایش را زیادتر کند؛ نه آنکه جلساتش زیادتر شود، ولی به همان مقدار از تزکیه خود دورتر شود که صرفا به یک مجری تبدیل شود و مقدار ایمانی هم که برای او مانده بود در این راه مصرف گردد.
این استاد حوزه علمیه در بیانی دقیق خاطرنشان کرد: همه خیانت ها از ابتدا نبوده است بلکه گام به گام و با غفلت شکل می گیرد لذا انسان باید مراقبت قبل از قبول مسئولیت و حین انجام وظیفه را مدّ نظر داشته باشد و اینکه هر چه مسئولیت مهمتر، اهمیت مراقبت بیشتر.
استاد ساعی ور در بخش پایانی این گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به تزاحم در مصادیق اولویت عدالت پرداخت و خاطرنشان کرد: امیرالمومنین علیه السلام این خطوط را معین کرده است و وظیفه علمای عصر است که در تبیین این خطوط کوشاتر باشند./270/43/260/