استاد خان بلوکی مطرح کرد؛

بزرگداشت شهادت شیخ فضل الله نوری

شیخ فضل الله نوری می گفت: اگر بنا بر نصب حاکم و تنظیم قوانین باشد، وظیفه فقیه جامع الشرایط است و نه عده ای فراماسونر حتی ایشان مسأله را بالاتر از این رساند و فرمود: انکار ولایت فقیه جامع الشرایط، انکار رسول الله است.

 

به مناسبت 13 رجب ، سالگرد به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری، استاد امیر خان بلوکی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به تشریح این واقعه دردناک پرداخت. 13 رجب برای شیعیان روز شادمانی و نشاط است، روزی که شیعیان به واسطه مولود 13 رجب در پوست خود نمی گنجند اما متأسفانه در حدود 110 سال پیش با واقعه ای دردناک مصادف شد که البته انتخاب این روز عامدانه بود. در سال 1327 قمری و 11 مرداد 1288 شمسی شهادت مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری رضوان الله علیه به دست قوای مشروطه در تهران به وقوع پیوسته است.  واقعه جان گدازی که در مهد اسلام و تشیع و در پایتخت کشوری اسلامی، عالم تراز اول شهر را با آن وضعیت فجیع به شهادت رساندند، لیاخوف روسی فرمانده قزاق، در ملأ عام به صورت شیخ ادرار کرد و مشروطیان آن زمان، کف و سوت زدند.

 

وی افزود: بنا بود که فردای آن روز _یعنی 14 رجب / 12 مرداد _ ملا محمد آملی _ از دیگر مخالفین مشروطه  _ را نیز اعدام کنند. [ملا محمد آملی پدر مرحوم محمد تقی آملی معروف است که صاحب کتاب درر الفوائد، شرح منظومه ملا هادی سبزواری است.] وقتی که آثار منفی شهادت و اهانت به شیخ فضل الله نوری دیده شد که نزدیک بود منجر به انقلاب شود، از اعدام بعدی خودداری، و ایشان را به کاظمین و بغداد تبعید کردند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: یکی از تحصیل کردگان حوزه علمیه نجف حاج شیخ فضل الله نوری رضوان الله علیه است که نزد بزرگانی چون میرزای بزرگ شیرازی و آخوند خراسانی تلمذ کرده است و آثار علمی دارد. ایشان خواهرزاده  و داماد محدث نوری هستند [ایشان، استادِ شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح الجنان می باشد] و بعد از وفات آن بزرگوار کتابخانه ایشان به شیخ فضل الله نوری رسید.

 

استاد خان بلوکی خاطرنشان کرد: آنچه در این مقال در حال انجام است، بررسی مقوله شناخت وقایع تاریخی و رفتارهای اجتماعی صرف نیست که آن کار مورخان و جامعه شناسان است بلکه این مصاحبه در پی بررسی تحلیل عملکرد حوزویان آن روز می باشد؛ علمای اعلام نجف چه برخوردی با مسأله مشروطیت داشتند. بعضا شاهد مخالفت بزرگانی از حوزه نجف در آن ایام هستیم و همچنین شیخ فضل الله نوری و بسیاری از همراهان ایشان هم به مخالفت با این پدیده برخواستند. این واقعه تاریخی بسیار آزار دهنده است که نوعا گفته نمی شود و در این راستا قصوری اتفاق افتاده است که منجر به این واقعه شده است.

 

استاد خان بلوکی در بیان انواع حکومت قبل از مشروطیت گفت: در سالهای قبل از  1600 میلادی عموما دو نوع حکومت استبدادی یا حکومت دینی بر سر کار بوده است.  منظور از حکومت دینی، حکومت کلیسا بوده است که اگر حتی پادشاه بر تخت می نشسته، به اذن کلیسا بوده است. اساسا در این قسم دوم در حکومت دینی حتی فکر و اندیشه تحت تاثیر تدابیر کلیسا صورت می گرفت. یعنی تا قبل از مسأله رنسانس دانشمندان حق نداشتند، به نتایجی در آزمایش ها و فکر و اندیشه برسند که با آرای قطعی کلیسا مخالفت دارد اما بعد از 1600 میلادی تقریبا یک تحولی پیدا شد و فکر آزاد نمایان گردید که مشخصه این فکر آن بود که دیگر در قید چیزی محصور نبود.

 

وی افزود: آقای منتسکیو در کتاب روح القوانین شروع تحولات در حکومت ها را تقریبا در آغاز 1600 میلادی می داند. حکومت استبدادی که شاه در رأس آن است و حکومت دینی که البته حکومت دینی به صورت مستقل در اروپا .... تقریبا حکومت مستقل نداشت تا خودش حاکم باشد اما نوعا آنقدر قدرت داشتند که نسبت به ملّاک ها و فرمانداران و پادشاهان اعمال قدرت کردند و نظرات خود را اعمال می کردند. مونتسکیو در آن کتاب امتیازهایی را هم بیان می کند. مثلا در حکومت استبدادی پارلمان اصلا معنایی نداشت. مثلا در عربستان سعودی اینچنین است که پارلمانی در کار نیست و انتخاباتی ندارند. در حکومت سلطنتی (استبدادی) اصلا قانونی وجود ندارد که افراد ملتزم به اجرای آن باشند. قانون همان است که شاه می نویسد بنابراین قدرت پادشاه مستبدانه اعمال می شود و هر نظری که خود او داشته باشد، بیان می شود. در مقابل این نوع حکومت، حکومت دینی قرار دارد که بر اساس برداشت های بزرگان کلیسای آن روز انجام می شد و یک محدودیت هایی را ایجاد می کردند.

 

استاد خان بلوکی بعد از بیان این مقدمه، خاطر نشان کرد از سال 1284 و 1285 که زمزمه های مسأله مشروطه پیش آمد، سه تجمع اتفاق افتاد: تجمع اول: حدود صد یا دویست نفر از بازاری های تهران، در ایام محرم در بازار تهران تجمع کردند.

تجمع دوم: تجمع علما بود که در شاه عبدالعظیم بست نشستند و در رأس آن بزرگوارانی چون سید عبدالله بهبهانی و مرحوم سید محمد طباطبایی بودند.

تجمع سوم: متحصنینی که به قم هجرت کردند؛ که یکی از اراذل و اوباش به نام اصغر گاریچی راه برگشتنِ این آقایان را بست.  

 

وی خاطرنشان کرد: خواسته آقایان علما و عموم مردم که دنبال علما بودند، خواسته های ساده ای بود که عبارتست از: آقای موسیو نوژ بلژیکی که اختیار گمرکات به او تعلق گرفته بود و البته با لباس روحانیت در مجلس نامناسبی شرکت کرده بود در حال هتک حرمت است؛ باید برکنار شود، عدالت خانه تأسیس بشود، عین الدوله برکنار بشود، آقای اصغر گاریچی از سرِ راه قم برداشته بشود تا آقایان بتوانند برگردند. با این فشارها شاه  پذیرفت و این آقایان برگشتند. فرمان مشروطیت اولا توسط مظفر الدین شاه امضا شد اما تا سال 1288 طول کشید و امضاء آن به عهد محمد علی شاه قاجار کشیده شد.

 

استاد خان بلوکی به این نکته بسیار مهم توجه داد که خواسته علما هیچ ربطی به مسأله مشروطیت نداشت. در آخرین تجمع که سنگین ترین تجمع بود و علمای نجف هم وارد مسأله شدند خواسته آقایان، خواسته خیلی بسیطی بود، عدالت خانه یعنی شورای حل اختلاف، برکناری موسیو نوژ بلژیکی، عین الدوله و اصغر گاریچی همین! اما اینکه پارلمان و دموکراسی برپا شود و مشروطیت ایجاد گردد، در زبان هیچ کدام از وعّاظ آن دوران و علمای آن زمان شنیده نشد.

 

استاد خان بلوکی در بیان نحوه ایجاد لفظ «مشروطه» در میان مردم گفت: در همین تجمع پایانی که به قم انجامید، عده ای به سفارت انگلستان رفتند که نوعا تحصیل کردگان دارالفنون و خارج رفتگان بودند. همین آقایان نوشتند که در سفارت انگلستان 14000 نفر به نشانه اعتراض اجتماع و تحصن کردند.

 

وی افزود: کسروی در تاریخ مشروطیت به این اجتماع اشاره می کند و می گوید: مردم غالبا بی سواد بودند و اینگونه نبود که سر در بیاورند. همسرِ سفیر انگلیس از خانه بیرون آمد، سوار کالسکه شد و به مجتمعین می گفت که بگویید ما به دنبال احقاق حق مردم هستیم. اشاره کرد که بگویید مشروطه می خواهیم ولی حاضرین در آن جلسه حتی قادر به تلفظ صحیح این واژه نبودند چه برسد به درک معنای آن واژه. یکی شرطه می گفت؛ یکی شریطه می گفت؛یکی شروطه می گفت؛ صحیح نمی توانست بیان و ادا کند؛ چه برسد به اینکه منظور او را از این مشروطه بفهمند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: این طرح اولیه مسأله مشروطه خواهی است که [نه از سوی روحانیت انقلابی آن روز ، بلکه] از سوی غرب رفته ها و تحصیل کردگان غربی مطرح شده بود که متأسفانه سهم بالایی داشتند و تا آن حدّ بودند که در سفارت انگلستان اجتماع کردند.

 

وی افزود: آنها خواهان یک حکومت دموکراتیک شدند. در نظر آنها حکومت استبدادی باید جای خود را به حکومت سلطنتی مشروطه ای می داد که شاه در آن حکومت قدرت تامّه نداشته باشد بلکه دستوراتش مشروط به قوانینی باشد که وضع شده در پارلمان است و قوانین موضوعه در پارلمان باعث تحدید و مشروط شدن شخص اول مملکت شود.

 

استاد خان بلوکی اظهار داشت: ظاهر ماجرا تا اینجا بسیار شیرین است که شاه محدود شود. در پارلمان عده ای روحانی و متدین هم حضور دارند که خلاف شرع اعتبار نمی کنند. این باعث دوام اسلام و احکام اسلامی می شود اما با نهایت تأسف باید بگوییم که آقایان نجف در این قسمت گول خوردند و گمان کردند که مقصود از مشروطه توسط طراحان، آن است که قوانین منطبق شده بر اسلام و احکام نورانی صرف شیعه، حقایق و معارف دینی در آنجا اعتبار بشود و شاه نیز مقیّد به اجرای آن گردد.

 

وی خاطرنشان کرد: این نوع نگاه باعث شد که عده ای از علمای بزرگ نجف طرفداری تامّ و تمامی از مشروطیت در ایران داشته باشند. بزرگانی چون: مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه، مرحوم ملّا عبدالله مازندرانی و مرحوم شیخ حسین تهرانی. این زاویه هم نوعا گفته نمی شود که کثیری از بزرگان نجف، تبریز و حتی قم و جاهای دیگر از اول می دانستند و گول نخوردند و با مشروطیت مخالفت کردند. بزرگانی مانند: صاحب عروه از اول مخالف بود.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در نوشته های آقا زاده صاحب عروه که در آن روزگار در تهران بوده است، [مرحوم سید عبد العزیز طباطبائی نواده ایشان که چندی پیش مرحوم شده، نامه های پسر صاحب عروه را منتشر کرده بود که اوضاع آن ایّام را به پدر گزارش می دهد] او یاد آور می شود که هدف مشروطی ها اجرای احکام اسلام نیست بلکه قانونی است که نسبت به هر عقیده ای علی السویه است. منظورشان قانون دموکراسی غربی است که بعد از ایجاد اروپای جدید به وجود آمده بود بنابراین از همان ابتدا صاحب عروه مخالف این قضیه بود، مرحوم محدّث نوری مخالف بود و بزرگان زیادی در نجف و تبریز و قم و تهران و دیگر شهرها مخالفت خود را با جریان مشروطه اعلام کردند حتی حمایت خود را از حکومت استبداد را در مقابل این جریان بیان داشتند.

 

وی اضافه کرد: علمای مذکور نظریه ای داشتند به نام «نظریه رجل ذات الشوکة»، حاکم، رجل شیعه ای باشد [که ولو ریش خود را بتراشد و لبی تر بکند، اما] بیضه و کیان اسلام را حفظ بکند و اگر خطایی را مرتکب شد، با تشر علما به اصلاح آن خطا اقدام کند، همین مقدار کفایت است. این ها از جریان استبداد و در رأس قدرت بودن شاه حمایت می کردند. سنتی های نجف تقریبا با همین قضیه موافق بودند البته صاحب کفایه مخالف این تفکر بود.

 

استاد خان بلوکی بیان داشت: اولین تاریخ ورود جدی و با این گستردگی در مسأله سیاسی در حوزه عمومی نجف همین مساله مشروطیت است که به شدت حوزه نجف را تحت تأثیر قرار داد که به دو طیف مشروطه چی و استبدادی تقسیم شدند. هر روز راهپیمایی بود و این دو طیف با یکدیگر مخالف جدی بودند. به قول مرحوم عبدالکریم حائری که می گفتند دیگر نمی شد در نجف زندگی کرد. وقتی سلام می دادید، اگر طرف مقابل مشروطه چی بود، استبدادی ها ناراحت می شدند و اگر طرف مقابل استبدادی بود، مشروطه چی ها ناراحت می شدند. هر طرف، طرف مقابل را دفع و تکفیر می کرد و ما مجبور شدیم که به کربلا مهاجرت کنیم.

 

وی تأکید کرد: خاطره ای را از یکی از بزرگان حاضر به نام استاد سید صادق روحانی _ که خداوند به ایشان شفای عاجل عنایت کند_ [ظاهرا این را مستقیم از شیخ عباس قمی _ که شوهر خاله ایشان بودند _ نقل میکردند] که تحول ایشان در مقام، در نجف اشرف و در همین واقعه ای بود که ایشان می گفتند: شیخ عباس می گفت در زمان مشروطیت در حمام بودم. وقتی که دلّاک شروع به کار کرد، گفت: تو مشروطه چی هستی یا استبدادی؟ ظاهرا تو طلبه ای! شیخ عباس گفت: بله! طلبه پرشور! دلاک پرسید: اگر مشروطه چی ها پیروز بشوند، به تو چه پست و دستمزدی داده خواهد شد؟ پاسخ داد: هیچ! دلاک پرسید: اگر استبدادی ها پیروز شوند، چه؟ باز پاسخ داد: هیچ! دلاک گفت: حیا نمی کنی؟! سهم امام را می خوری و خیانت می کنی در دفاعی از شریعت سید المرسلین کاری نمی کنی؟ و افتادی به اینکه کی مشروطه هست و کی استبدادی!  شیخ عباس قمی گفت: این سخن مانند پتکی بر سر من فرود آمد و از آن روز تصمیم گرفتم که کلا این بحث ها را کنار بگذارم و شروع کرد به نوشتن که در کل دنیای شیعه ما من بیت الا و فیه مفاتیح الجنان بخاطر آن واقعه در حمام نجف اتفاق افتاد.

 

استاد خان بلوکی به تشریح بیشتر دو جریان استبدادی و مشروطه ای در حوزه نجف پرداخت و گفت: این مسأله در ابتدا در حدّ بحث سیاسی بود که پیشنهاداتی داده می شد که نوع حکومت چگونه باشد و ذهنیت آقایان اصلا به معنای دموکراسی توجهی نداشت و بیشتر متوجه این مسأله بودند که قرار است شاه مطلقه مشروط شود به قوانین پارلمان و مجلس شورای ملی که حتما مطابق با شریعت حقّه است اما واقعیت چیز دیگری بود و بعد از مدّتی حتی روحانیونی که مشروطه چی بودند، مانند شیخ ابراهیم زنجانی یا بعضی از معمّمین دیگری که در آن زمینه فعال بودند، به این مطلب تصریح کردند به هیچ عنوان نگذارید معممی وارد مشروطه بشود و این مطلب حاکی از آن است که حتی در معممین هم تحولی ایجاد شده و تقریبا به این جمع بندی رسیدند که پارلمان باید شخصی باشد و هیچ ربطی به مسائل دینی و مسائل شرعی نداشته باشد.

 

وی خاطرنشان کرد: بنابراین اختلاف خیلی عمیق بود و اول با تحصن یک مقدار مساله حل شد اما با پیروزی مستبدین، محمد علی شاه قاجار، لیاخوف روسی را مامور کرد تا مجلس را به توپ ببندند. مجلس را بست و لذا آقایان مشروطه چی مجبور شدند از رشت و تبریز به سمت تهران حرکت کنند. ستارخان و باقرخان به فتوای مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه تهران را فتح کردند. وقتی که وارد تهران شدند، محمد علی شاه قاجار به سفارت روسیه فرار کرد، نمایندگان در همان پارلمانی که تاسیس کرده بودند، شاه را عزل کردند و احمد میرزا را به جای او منصوب کردند و به علت صغر سنّی احمد شاه، یکی از ریش سفیدان قاجار را به نیابت از او منصوب کردند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در همین دوران مرحوم شیخ فضل الله نوری دیگر تاب نیاورد و متوجه شد که منظور آقایان از پارلمان، قوانینی است که اعمّ از اسلام می باشد و به صورت لائیک در ذهن نمایندگان مطرح گشته است لذا ایشان به چند مورد اعتراض داشت: یکی از مسائل مورد اعتراض شیخ، مساوات در مقابل قانون بوده است و مورد آن هم پیش آمد. یک مسلمان یک ارمنی را کشت و قرار بر این گردید که مسلمان را اعدام کنند و حاج شیخ گفت که نمی شود مسلمان را برای کشتن ارمنی قصاص کرد و این یک نکته بسیار مهمی است که امروزه هم مورد بحث است؛

 

وی افزود: مثلا وزارت ارشاد مجوز کنسرت را می دهد و امام جمعه به علت خلاف شرع بودن، مقابله می کند؛ یا انتظار می رود که پلیس به قانون عمل کند، در حالی که مومنان انتظار دارند که پلیس به حکم اسلام عمل کند و به بی حجاب تذکر بدهد و به عنوان جرم با آن برخورد کند. این تناقض هنوز مانده است و راه حل آن باید تعیین شود که آیا قوانین به صورت روشنفکری اجرا شود یا مطابق احکام اسلامی.

 

استاد خان بلوکی در قسمت انتهایی مصاحبه به دیدگاه های مختلف نسبت به نظریه ولایت فقیه اشاره کرد: علمای نجف اشرف نظری مشابه نظر امام خمینی رحمت الله علیه در زمینه ولایت فقیه نداشتند. نظر امام ولایت عامه بود. هر چند صاحب کفایه ولایت فقیه را در راس جامعه اسلامی می پذیرد اما از باب حسبه حتی نوشتند برخی از سپاهیان تبریز، به آخوند نامه نوشتند که برخی از فرماندهان منصوب شما، شرب خمر می کنند و ایشان پاسخ می دهند که الآن مصلحت این است و اینکه من امام جماعت برای شما منصوب نکردم بلکه فرمانده نصب کردم.

 

وی در پایان سخن خویش بیان داشت: شیخ فضل الله نوری می گفت: اگر بنا بر نصب حاکم و تنظیم قوانین باشد، وظیفه فقیه جامع الشرایط است و نه عده ای فراماسونر حتی ایشان مسأله را بالاتر از این رساند و فرمود: انکار ولایت فقیه جامع الشرایط، انکار رسول الله است./270/260/43/

 

س, 12/20/1398 - 11:01