خاندان عقیل به اندازه ای مورد توجه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند که ایشان به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «من به دو جهت به عقیل علاقه مندم یکی به خاطر خودش و شایستگی هایی که خودش را دارد و دوم به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت و دیگر این که فرزند عقیل که جناب مسلم باشد هم در راه محبت فرزند تو به شهادت می رسد که چشم های مومنین برای او گریان است و ملائکه مقرب الهی بر او درود می فرستند.
استاد علی هدایتی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: جناب مسلم بن عقیل از نظر سنی همسن با حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بوده است دلیل این مطلب این است که وی در جنگ صفین جزء فرماندهان گردان ها بود و در جنگ هایی که در زمان خلیفه دوم به وقوع پیوست از روسای گردان ها به شمار می آمد، انتخاب جنان مسلم بن عقیل برای فرستاده شدن به شهر کوفه نشان از بزرگی و جا افتادگی جناب مسلم بن عقیل دارد دلیل این مطلب هم این است که کوفه از بزرگترین شهرهای اسلامی و از شهرهای پر غوغا و پر جنجال و پر احزاب بوده است که سر و سامان دادن به آن کار مشکلی بوده است و از هر کسی بر نمی آمده است.
وی افزود: امام حسین علیه السلام مسلم بن عقیل را برای اداره کوفه فرستاده بودند شهری که هنوز حکومت یزید در آن جا استوار نشده بود لذا به نظر می آید که مسلم بن عقیل در زمان شهادتش 56 یا 57 سال داشته است در قضیه کربلا خاندان عقیل شهدای زیادی دادند و می شود گفت خاندان عقیل تقریبا از مرد خالی شده بود چون قاصدی که از طرف ابن زیاد برای دادن پیام کشته شدن اصحاب امام حسین علیه السلام وارد مدینه شده بود می گوید: بعد از رساندن خبر کشته شدن امام حسین و اصحاب و خویشاوندان و یاران ایشان وقتی از کوچه های بنی هاشم گذر می کردم از همه خانه های آل عقیل گریه بلند بود.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: راجع به جناب مسلم بن عقیل یکی دو نکته مبهم وجود دارد اول این که در زمان گرفتاری و بلایی که بر سر مسلم آمد بزرگان کوفه مثل جناب حبیب و مسلم بن عوسجه کجا بودند آن شبی که مسلم بن عقیل را حتی یک نفر به خانه راه نداد تا این که پیرزنی به نام طوعه مسلم بن عقیل را به خانه راه داد این اصحاب امام حسین علیه السلام چه می کردند.
وی اضافه کرد: جناب مسلم در کوچه های تنگ و تاریک کوفه راه می رفت و شناختی از این کوچه ها نداشت و گاهی می رفت و می دید کوچه ای بن بست است و برمی گشت و در تاریخ دارد که آن جناب در کوچه های کوفه می رفت و برمی گشت و چون از صبح مشغول فعالیت بود تا شب که به خانه طوعه پناه برد تشنگی، گرسنگی، خستگی و افسردگی و غربت بر وی فشار می آورد و همه شهر علیه او شده بودند و جایزه ای هم برای گرفتن جناب مسلم صادر کرده بودند. پاسخ پرسشی که مطرح شد شاید این باشد که این افراد تحت تعقیب بودند و نمی توانستند به کمک آیند به هر حال تاریخ این مسائل را باز نکرده است که این عزیزان و بزرگواران که بعدا همگی در رکاب سیدالشهدا علیه السلام به شهادت رسیدند در فضای غربت کوفه که جناب مسلم چشیده بود در کجا قرار داشتند.
استاد هدایتی اظهار داشت: داستان پناه بردن مسلم به خانه طوعه زیبا است مسلم از این خانم مقداری آب طلب کرد وقتی طوعه به مسلم آب رساند دید که مسلم از آن جا نمی رود به مسلم بن عقیل ظنین شد و بیان کرد چرا به خانه ات نمی روی و سه بار این جمله را به وی عرض کرد در آخر بیان کرد که من راضی نیستم که در خانه من بنشینی؛ مسلم بن عقیل در جواب طوعه بیان نکرد که من چاره ای ندارم و به محض این که از طوعه شنید که از جایت بلند شو جناب مسلم یک جمله بیان کرد که من در این شهر کسی را ندارم آل علی علیه السلام چنین بودند که همواره کرامت و عزت خود را در همه حال حفظ می کردند.
وی خاطرنشان کرد: غربال امتحان خدا یک تکان خورد و یک زن از میان همه اهل کوفه بیرون آمد و در این شهر دویست، سیصد هزار نفری کوفه یک خانم پیدا شد که به مسلم بن عقیل جا داد و به محض این که شنید مسلم بن عقیل جلو در خانه است عرض کرد که بفرمایید به داخل منزل منزل ما این جا متعلق به شما است و در یک اتاق مخصوص برای جناب مسلم غذا آورد و مسلم بن عقیل را تنها گذاشت و وسیله استراحت برای وی فراهم کرد مسلم بن عقیل هم چیزی بیان نکرد و مشغول عبادت شد.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: دو مساله باعث نگرانی و آزردگی جناب مسلم شد اول این که آیا وظیفه خودش را انجام داده بود یا نه و دیگر این که تقریبا جناب مسلم می دانست که کشته و شهید می شود اما نگرانیش از جانب نامه ای بود که به امام حسین علیه السلام نوشته بود که به کوفه بیا این نگرانی دوم جناب مسلم بود که نکند خیانت در امانت شود و امام حسین علیه السلام به این شهر بیایند و گرفتار شوند در همان حال در نماز شب یا نماز صبح که زمان اوج تضرع جناب مسلم بن عقیل بود مختصر خوابی چشم جناب مسلم را فرا گرفت و حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به آن جناب فرمودند: «یا مسلم فردا شب مهمان ما هستی» با این خواب به نظر می رسد یکی از نگرانی هایی جناب مسلم تمام شد و متوجه شد که ماموریتش را به خوبی انجام داده است.
وی تاکید کرد: مسلم بن عقیل کسی را نیافت تا بتواند به واسطه آن پیامی را به امام حسین علیه السلام برساند و نگرانیش را از جنبه دوم برطرف کند و به عمر بن سعد وصیت کرد که این درخواست من را به امام حسین علیه السلام برسان که وارد کوفه نشوند کوفیان اهل وفا نیستند و به واسطه این که عمر بن سعد نسبت خویشاوندی با جناب مسلم داشت به وی وصیت کرد که شمشیرش را بفروشد و قرضش را بدهد و بعد از کشته شدن بدنش را دفن کند تا مورد اهانت واقع نشود.
وی اضافه کرد: جناب مسلم تا آخرین لحظه نگران انجام وظیفه خودش بود اما گاهی اوقات آن چنان امتحانات پیچیده است که هر کسی از این امتحانات بر نمی آید در این صحنه تاریخی از میان همه مردم یک زن جان حضرت مسلم را برای یک شب نجات داد در وصیت مسلم بن عقیل این نکته وجود دارد که نگران مولای خودش امام حسین علیه السلام هستند و قرضی را هم که گرفته بود وصیت کرد که به صاحبش برگردد و از بیت المال برای استفاده شخصی خودش چیزی بر نداشت.
وی در انتهای سخنانش اظهار داشت: خاندان عقیل به اندازه ای مورد توجه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند که ایشان به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «من به دو جهت به عقیل علاقه مندم یکی به خاطر خودش و شایستگی هایی که خودش را دارد و دوم به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت و دیگر این که فرزند عقیل که جناب مسلم باشد هم در راه محبت فرزند تو به شهادت می رسد که چشم های مومنین برای او گریان است و ملائکه مقرب الهی بر او درود می فرستند.»/20/21/260
دیدگاه جدیدی بگذارید