حضرت آیت الله وحید خراسانی فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله که بالاترین شخصیت عالم است به مقام محمود که بالاترین مقام است نرسید مگر به نماز شب.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در ادامه درس تفسیر خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد به تفسیر آیه 37 سوره مبارکه یس پرداختند.
متن درس معظم له به این شرح است:
بحث در این سوره مبارکه به این آیه شریفه رسید «وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ (37)»
شب برای آنها آیه ای است، ما از شب روز را به نحو سلخ و انسلاخ بیرون می کشیم، آهسته آهسته از این پوست روز سرخ می شود، «فاذا هم مظلمون» همه در تاریکی فرو می روند.
شب آیتی است از آیات عظمای خدا، آیات شب به دو قسم تکوینی و تشریعی منقسم می شوند، باز آیات تکوینی منقسم می شوند به دو قسم آیاتی که در شب است و حیات و زندگی هر انسانی به شب وابسته است و آیاتی در کمالات که هر انسانی در شب به آن کمالات می رسد.
چه خصوصیتی در شب است که این قدر مهم است؟ کلید فهم قرآن در درجه اول خود قرآن است، ما همه بلا استثنا اصغر و اذل از این هستیم که به لطافت کلام خدا پی ببریم مگر خود او بیان کند که هم مبیَّن از او و هم بیان و مبیِّن از او است.
در قرآن دو رکن بالنسبه به حیات انسان در شب بیان شده: «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيه(یونس 67)»، «مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (قصص72)»
اگر بشر بیدار شود خود شب کافی است که هم «لا إله» را و هم «الا الله» را تفسیر کند.
«يَأْتيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فيهِ» این خاصیت اول لیل است که حیات هر انسانی به آن وابسته است، چه عالمی است سراسر حکمت است، روز حرکت، شب سکون، «تألف من الحرکة و السکون»، روز را برای حرکت و شب را برای سکون خلق کرده است، کیست جز او که با قدرت و حکمت و علم تا این حد نظم و نظام را مرتب کند؟ پس اثر اول شب آرامش است.
اثر دوم تکوینی است «وَ هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباسا(فرقان 47)» باز اوست آن کسی که شب را لباس قرار داد، باز هم دو ضد، همانطوری که در آنجا حرکت و سکون ضدین بودند، ضد دیگری هم وجود دارد یکی برهنگی دوم پوشیدگی، روز را عریان ساخت و شب را لباس ساخت و بر اندام زمین، حیوان و انسان و نبات پوشاند، بعد باز هم دو ضد است، غوغای حکمت در این حقایق است، یک ضد عبارت است از آرامش و ضد دیگر عبارت است از جنبش، روز را برای بیداری قرار داد و بیداری را برای جنبش، شب را برای خواب معین کرد، نقطه مقابل و ضد بیداری است یعنی آرامش.
روز ظرف اضداد است و شب هم ظرف اضداد است اما آن شق از اضداد که در شب است همه غیر قابل اجتماع است با آنچه در روز می باشد و آنچه از اضداد در روز است غیر قابل اجتماع با آنچه در شب است می باشد، اما آنچه غوغای حکمت و برهان باهر است این است روز پیدا می شود شب هم پیدا می شود، اگر این پیدایش طبیعی باشد معقول نیست هر روز در وقت مقرر تمام شود و هر شب در زمان مقرر ختم شود، حرکت طبیعی اختلاف ندارد، این تناوب و تقلب برهان قاطع بر این است که حرکت اختیاری است نه طبیعی، چراکه آنچه مولود طبع است یکنواخت است پس این قلب و انقلاب حاکی از وجود مقلبی است، او کیست؟ یقلب الله اللیل والنهار، عبرت ریشه اش عبور است، باید آن بصر و بصیرت از تقلب لیل و نهار عبور کند اما آنهایی که اولوالابصارند اول از تقلب می رسند به مقلب، اعتقاد منقلب می شود، پس اثر تقلب لیل و نهار در عقیده این است، در عمل هم انسان منقلب می شود.
طفل و جوان و پیر و زندگی و مرگ هم مقلب زمان است و هم مقلب زمانیات است، پس هم زمانیات محال است مولود طبیعت باشد چون در طبیعت قلب و انقلاب محال است، یکنواخت است، آتش اثر سوزندگی دارد، از آتش معقول نیست برودت، از آب معقول نیست حرارت، طبیعت این چنین اثرش یکسان است، پس این تقلب لیل و نهار هم مقلب زمان را ساقط کرد هم مقلب زمانیات را.
این نمونه ای از نقش شب در حیات انسان بود، اگر شب نبود سکون و آرامش کجا بود و زندگی وابسته به این دو امر است، این اثر شب در حیات انسان بود، اما اثر آن در کمال انسان چگونه است؟ قرآن را بخوان، هر کس به هر کمالی رسید از کمّل ـ ما که سالبه به انتفاء موضوع هستیم ـ آنها که کمال داشتند در شب یافتند، «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْر(اعراف142)» اگر چهل شب نبود کجا موسی علیه السلام به آن مقامات می رسید؟ فوق کل، کسی که سرآمد اولین و آخرین است آنچه یافت در شب بود؛ «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلا».
بالاترین مقام خاتم معراج بود، معراج چه موقعی بود؟ شب بود، قدر شب را بدانید، این قطره ای بود، چون بنا بر اختصار است، ما اگر بخواهیم مفصل در آیات در این سوره بحث کنیم تمام شدنی نیست، به هر آیه ای به اشاره ای اکتفا می کنیم، مهم این است که بعد از اثر در حیات و اثر در کمالات تکوینی نوبت می رسد به کمالات تشریعی، کمال تشریعی چیست؟ فقیهی مثل شیخ انصاری می فهمد کمال تشریعی در نماز است، «الصلاة معراج المؤمن، بالصلاة یبلغ العبد الی درجة العلیا» نماز غوغایی است، عصاره تمام عبادات ملائکه در نماز جمع شده است، چون ملائکه اصنافی هستند، یک صنف قائمند و قعودی ندارند، یک صنف قاعدند و قیامی ندارند، یک قسم راکعون، یک قسم ساجدون، همه را در نماز برای من و تو جمع کرده، هم قیام هم قعود هم رکوع و هم سجود، علاوه بر اینها کمال نماز کی است؟ کمال نماز در شب است، «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (اسراء79)» این هم اثر تشریعی، افسوس که فرصت نیست، بالاترین شخصیت عالم کیست؟ «من اسمه فی السماء احمد و فی الارض محمد صلی الله علیه و آله» بالا ترین مقام چه مقامی است؟ مقام محمود، آن مقام محمود مختص است به آن احمد اما خود آن احمد به آن مقام محمود نمی رسد الا به نماز شب.
شب این است، افسوس که شب را نشناختیم و عمر گذشت و از این فرصت استفاده نکردیم، پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله اگر طرف خطابش امیر المؤمنین علیه السلام باشد بعد به عنوان وصیت به او بگوید آنجا کمل باید زانو به زمین بزنند؛ «یا علی اوصیک بصلاة اللیل یا علی علیک بصلاة اللیل» باز دوباره فرمود «علیک بصلاة اللیل» بار سوم به اوهمچنین کسی فرمود «علیک بصلاة اللیل شرف المؤمن قیامه باللیل»، ابراهیم با چه چیزی خلیل الله شد؟ با نماز شب به دو کلمه «اطعام الطعام و صلاته فی اللیل و الناس نیام» خاتم را حبیب الله کرد به نماز شب «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»
20/31/210
دیدگاه جدیدی بگذارید