در زمان امام حسن علیه السلام کسانی مثل حجر بن عدی مردی به این بزرگی که نظیرش در تاریخ اسلام واقعا کم است به حضرت عرض کرد ای کاش من مرده بودم و چنین صلحی را نمی دیدم تحلیل این صلح آن قدر مشکل است که انسانی به این بزرگی چنین به اشتباه می افتد.
استاد علی هدایتی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: برای اولیای خدا روزگار پر محنتی پیش می آید و اگر ما به پستی و بلندی روزگار این اولیا توجه کنیم می توانیم زمینه های صبر و بردباری را برای خودمان در زندگی مهیا کنیم.
وی افزود: این گونه نیست که هر کسی در تاریخ بزرگ باشد و منشا خدمات زیادی در اسلام باشد و سابقه رفیع و با عظمتی داشته باشد بتواند از پس تحلیل های سیاسی در کش و قوس زمانه خودش برآید این تکه تاریخی که مربوط به وجود مبارک امام مجتبی علیه السلام می شود، می تواند در این دو نکته برای ما واقعا درس آموز باشد. امام مجتبی علیه السلام با امام حسین علیه السلام خیلی متفاوت هستند، ایشان در امتحانات و تکالیف الهی تقدیری که ملامت زیادی را به همراه داشت، نصیبشان شد با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هذان ابنای امامان قاما او قعدا» فرقی نمی کند چه هر دو اینها قیام کنند و چه قعود کنند هر دو امام هستند.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: امام مجتبی علیه السلام قیام کردند اما چند ماه بیشتر طول نکشید که حکومتشان به آن ترتیب سقوط کرد و امام حسین علیه السلام هم قیام کردند و کار ایشان با شهادت در معرکه خاتمه پیدا کرد، هر دو به حسب ظاهر نتوانستند حکومتی تشکیل بدهند یکی از آنها در نهایت مجبور به صلح با معاویه شد و دیگری هم با جنگ و شهادت کارش به پایان رسید، بقیه عمر امام مجتبی علیه السلام که حدودا ده سال می شود به خانه نشینی گذشت.
وی افزود: امام حسین علیه السلام هم بعد از امام مجتبی علیه السلام حدود ده سال خانه نشین بودند و بعد قیام کردند از نظر قیاسی این دو بزرگوار با هم فرقی نمی کنند، امام مجتبی علیه السلام در اول قیام کردند، دوستانشان بی وفا بودند و دشمنانشان بی امان بودند، امام حسین علیه السلام هم در آخر کارشان به قیام کشید.
وی خاطرنشان کرد: چند نکته در زندگی امام مجتبی علیه السلام است که در واقع آن لبه ملامت گری را در زندگی ایشان باز کرده است و اگر کسی دل در گرو ولی خدا نسپرده باشد او هم خیلی راحت می تواند زبان به ملامت معصوم علیه السلام بگشاید چنانچه در تاریخ امام مجتبی علیه السلام این اتفاق افتاد مثلا یکی از این موارد قبول کردن مساله صلح از طرف امام مجتبی علیه السلام بود که به قدری برای حضرت سخت و دشوار بود که حتی در زمان حیات خودشان هم بین دوستان و حتی بعد از شهادت آن حضرت و تا الان هم مساله صلح درست جا نیفتاده است.
استاد هدایتی گفت: در زمان امام حسن علیه السلام کسانی مثل حجر بن عدی مردی به این بزرگی که نظیرش در تاریخ اسلام واقعا کم است که وقتی معاویه او را به شهادت رساند، همه به معاویه فحش دادند که این چه کار زشتی بود که کردی و حتی عایشه از این کار معاویه اظهار ملامت کرد ولی نوشته اند که حجر بن عدی به حضرت عرض کرد که «یا لیت مت» ای کاش من مرده بودم و چنین صلحی را نمی دیدم تحلیل این صلح آن قدر مشکل است که انسانی به این بزرگی چنین به اشتباه می افتد یا مثلا «سفیان بن ابی لیلی» می گوید که برای دیدن امام مجتبی علیه السلام از عراق به مدینه آمد و دید امام حسن علیه السلام بر روی مرکب نشستند و هنوز از مرکب پایین نیامده بودند که با تعبیر زشت «السلام علیک یا مذل المومنین» ایشان را مورد خطاب قرار داد.
وی افزود: امام مجتبی علیه السلام می دانستند که این فرد از علاقه مندان خاندان اهل بیت علیهم السلام است و این همه راه را از عراق برای دیدن ایشان آمده است اما نمی تواند مسائل سیاسی را تحلیل کند و از طرفی هم ناراحتی ها و فشارهایی را دیده و شنیده است ایشان به او فرمودند: «رحمک الله انی لست بمذل المومنین» خداوند تو را رحمت کند من خار کننده مومنین نیستم و به او گفتند پیاده شو و حال و احوال او را پرسیدند. این افراد کسانی بودند که منشا خدماتی برای جامعه اسلامی بودند ولی از پس تحلیل به موقع این صلح بر نمی آمدند این یک مشکل بود که جنبه ملامت را تشدید و تقویت می کرد.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: بچه های خانواده های شهدای جمل و صفین و نهروان که خانواده شهدا بودند و پدرانشان در این جنگ ها از دست رفته بودند در شرایط سختی بودند که واقعا گرفتاری سختی از این حیث برای امام مجتبی علیه السلام به وجود آمده بود، در تاریخ نوشته اند که حضرت در عهدنامه و صلحی که به معاویه نوشتند قید کردند و فرمودند که جزء شرایط صلح این مساله است که درآمد دارابجرد که همان داراب شیراز است را به من واگذار کنید که بتوانم خانواده های شهدا را سرپرستی و اداره کنم که البته معاویه هم زیربار این حرف نرفت و کلا مفاد صلح را رد کرد.
وی افزود: نکته بعد فشارهای معاویه به شیعیان بود که معاویه دستور داده بود که هر جا کسی متهم به تشیع می شود همین کافی است که خانه اش را خراب کنید و خودش را بکشید «تحت کل حجر و مجر» که این امر سبب شد که این روزگار واقعا برای شیعیان دردناک شود.
استاد هدایتی بیان داشت: این مطلب را مرحوم استاد احمدی میانجی نقل می فرمودند که فردی از عراق به سمت مدینه فرار کرد و خدمت امام حسن مجتبی علیه السلام متحصن شد، امام حسن علیه السلام نامه ای به زیاد بن ابیه نوشتند و این نامه را این طور آغاز نمودند «من الحسن بن علی الی زیاد بن ابیه» بعد از این فرمودند: «این مردی که تو او را ترساندی در عهدنامه ای که بین من و تو امضا شده بود، جزء افرادی بود که مال و جانش تامین شده بود و با مال و جان او نباید کاری داشته باشی» زیاد ابن ابیه به نظر خودش دو تا بی ادبی کرد اول این که نوشت «من زیاد بن ابی سفیان الی حسن بن فاطمة» یعنی اول نام خودش را مقدم کرد و امام حسن مجتبی علیه السلام را نیز با نام مادر خطاب کرد.
وی خاطرنشان کرد: بی ادبی دومی که زیاد بن ابیه نسبت به امام حسن مجتبی علیه السلام کرد این بود که گفت: «لذیذترین گوشتی که بخورم یا خونی که بیاشامم خون تو است و این کسی که تو او را امان داده ای می کشمش هر چند بین پوست و گوشت تو باشد.» امام حسن نامه ای نوشتند و نامه را به قول ما در پاکتی گذاشتند و در زیر همان نامه برای معاویه این جمله را فرستادند که جواب نامه زیاد بن ابیه را به همراه نامه خودم برای تو ای معاویه می فرستم.
این استاد حوزه علمیه قم گفت: معاویه بعد از این که فرمایش امام مجتبی علیه السلام را به زیاد و جواب نامه را از طرف زیاد شنید نامه ای برای زیاد نوشت که این رگی که در تو است از طرف مادر است و از طرف ابی سفیان نیست به او گفت: «نادان این چه جوابی بود که به امام حسن علیه السلام دادی اگر تو او را حسن بن فاطمه خطاب کردی فکر می کنی او را کوچک کردی؟ ما می خواهیم او را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دور کنیم و تو او را به ایشان نزدیک تر کردی این که امام حسن علیه السلام نامش را جلوتر از نام تو نوشته است مگر برای تو کسر شان بود، تو لیاقت نداشتی که نامه را جواب دهی» بعد هم خودش گفت که من این شخص را امان دادم و کسی حق تعرض به او را ندارد.
وی افزود: شیعیان و فقرای شیعه در زندان ها تحت فشار بودند و گرفتاری های عجیبی داشتند و امام حسن علیه السلام باید جوابگوی همه این فشارها می بودند، هر روز چقدر از این تلخی ها را حضرت جرعه جرعه می نوشیدند، این مسائل روزگار پرملامت حضرت است که واقعا پر محنت است، ذکر این مسائل شاید برای ما که گاهی کاسه صبرمان لبریز می شود، واقعا درس خوبی است، برای این که ببینیم ولی خدا با همه عظمتش در این جور محیط ها و بسترها قرار گرفته اند و ما هم اگر بخواهیم رشدی کنیم و اگر بخواهیم از پس امتحان و ابتلایی که به هر حال همه انسان ها باید دچارش شوند بر بیاییم و بتوانیم درست راه خودمان را تشخیص دهیم و به هدفی که خدای متعال می خواهد برسیم قدم مهمش همین صبر و بردباری است.
استاد هدایتی بیان داشت: در تاریخ زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام بردباری و حلم و آقایی ایشان را می بینیم و حتی خیلی جالب است که مروان وقتی که حضرت شهید شدند آمد و زیر تابوت حضرت را گرفت و به او گفتند که تو که این همه ایشان را اذیت کردی چرا آمدی و زیر تابوت حضرت را گرفتی او گفت که امام حسن مجتبی علیه السلام از آقایی چیزی کم نگذاشت خیلی ما به او فشار آوردیم ولی او آقایی می کرد، این مسائل برای همه ما درس است.
وی افزود: امروزه هم نویسندگان عامه مثل همین طه حسین در کتاب «علی و البنون» قصه ای که به نام حسن بصری است به نام امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته اند و زمینه های مظلومیت و ملامت هنوز هم که هنوز است برای امام حسن مجتبی علیه السلام ادامه دارد. طه حسین می نویسد که حضرت امیر علیه السلام از جایی رد می شدند، دیدند که حسن بصری دارد وضو می گیرد و چون وسواس داشت آب زیادی می ریخت به او فرمودند: «یا حسن لقد اکثرت من الماء» چقدر زیاد آب ریختی، حسن بصری در جواب به امیرالمومنین علیه السلام توهین کرد و گفت: «از خون هایی که شما ریخته اید زیادتر بود!» یعنی می خواست بگوید که شما غمی نداشته باشید غم این خون هایی که ریختید را بخورید.
این استاد حوزه علمیه قم در انتهای سخنانش بیان داشت: کسانی مثل طه حسین این داستان حسن بصری را به نام امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته اند با این که پر واضح است این حرف ها در مورد امام حسن مجتبی علیه السلام معنا ندارد خیلی از مواقع انسان هایی که در مقاطع مختلف تاریخی منشا خدماتی برای اسلام و مسلمین بوده اند اگر ترمز درون خودشان را محکم نگیرند چون از بیرون زمینه های افتخار برای آنها فراهم است زود گول می خورند و با این که بزرگند در معرض این اغواها قرار می گیرند، انسانی که نتواند حد خودش را بشناسد و حفظ کند به این راحتی حاضر نمی شود ولایت ولی خدا را تمکین کند و تسلیم محض او باشد./260/20/20
دیدگاه جدیدی بگذارید