استاد ملک زاده مطرح کرد؛

نفوذ معنوی حضرت امام کاظم

یکی از ابعادی که در حیات پر برکت امام موسی بن جعفر علیهما السلام از برجستگی خاصی برخوردار است سعه نفوذ معنوی حضرت است که این حوزه نفوذ حتی دشمنان حضرت و کسانی که در درون دستگاه خلافت عباسی بودند را در بر می گیرد.

 

استاد محمد حسین ملک زاده در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: یکی از ابعادی که در حیات پر برکت امام موسی بن جعفر علیه السلام از برجستگی خاصی برخوردار است سعه نفوذ معنوی امام کاظم علیه السلام است که این حوزه نفوذ حتی دشمنان حضرت و کسانی که در درون دستگاه خلافت عباسی بودند را در بر می گیرد، دستگاه خلافتی که به دشمنی اهل بیت علیهم السلام شناخته می شود و در راستای عدوات آنها اقدام و عمل می کند؛ نفوذ معنوی امام علیه السلام در این زمان در درون این دستگاه وارد می شود و افراد درون این دستگاه را جذب می کند. اگر بخواهیم مثال های تاریخی در ارتباط با نفوذ معنوی امام کاظم علیه السلام ذکر کنیم موارد متعددی را می توان اشاره کرد.

 

وی افزود: علی بن یقطین در راس دستگاه عباسی قرار دارد اما در عین حال از مریدان و شیعیان امام موسی الکاظم علیه السلام است. علی بن یقطین وزیر هارون الرشید و دومین شخصیت حکومتی در دستگاه بنی العباس در زمان هارون است. وی از جایگاه خودش برای کمک به شیعیان و مشکل گشایی آنها استفاده می کند. این موضوع ساده ای نیست یعنی امام کاظم علیه السلام به حسب ظاهر نیرو، لشکر، سازمان و تشکیلات ظاهری خاصی که مردم از آن خبر داشته باشند، ندارد اما قدرت و نفوذ بالایی دارند تا جایی که وزیر خلافت عباسی را جذب خود کرده است.

 

وی اضافه کرد: وزیر خلیفه عباسی به عنوان عامل و کارگزار امام موسی الکاظم علیه السلام در دستگاه خلافت عباسی مشغول به کار است و امام هم در مواقعی او را هدایت و راهنمایی می کنند تا بتواند کارش را بهتر انجام دهد و به وسیله دشمنان مورد شناسایی قرار نگیرد. حتی بارها علیه او سعایت می شود و کسانی به خلیفه می گویند که وزیر تو گرایش به سمت امام کاظم علیه السلام دارد و شیعه است. با توصیه هایی که امام کاظم علیه السلام به او می کنند او از این توطئه ها نجات پیدا می کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم گفت: مثال تاریخی دیگری که باز وجود دارد در مورد والی اهواز است. قصه از این جا شروع می شود که حکومت اهواز برای فردی از شیعیان اهوازی مالیات های بسیار سنگین وضع کرده بودند، به طوری که او به هیچ روی توان پرداخت این مالیات ها را نداشته است. قبل از آن که مالیات ها را از او اخذ کنند والی اهواز عوض می شود و والی جدیدی می آید. کسانی به این شیعه اهوازی اطلاع می دهند که والی جدید در نهان شیعه است و تقیه می کند و او از دوستداران امام کاظم علیه السلام است. تو اگر بیان کنی که شیعه هستی مشکل تو را حل می کند.

 

وی ادامه داد: در عین حال او باز هم می ترسد که نکند در حقیقت او شیعه نباشد و این باعث دردسر برایش شود. به همین دلیل به دیدن امام موسی کاظم علیه السلام می رود و در ملاقاتی که با حضرت در شهر مدینه می کند ماجرا را به امام کاظم علیه السلام عرض می کند. امام علیه السلام تصدیق می کنند و می فرمایند «بله والی جدید اهواز از شیعیان ما هستند.» نامه ای به او می نویسند و به او امر می کنند که مشکل این شیعه و سایر شیعیان را حل کند و خداوند هم در مقابل اجر و پاداشی به او خواهد داد.

 

استاد ملک زاده گفت: این شخص نامه را می آورد و مخفیانه خود را به در خانه والی اهواز می رساند. شبانه با او ملاقات می کند. وقتی والی اهواز می فهمد که این شخص حامل نامه ای از امام کاظم علیه السلام است نامه را می بوسد و بر چشم می گذارد و این مرد را بسیار احترام می کند. مشکل او را همان شب حل می کند. دستور می دهد که دفترهای مالیات را بیاورند و مالیات او را اصلاح می کند. همچنین به او می گوید که من می خواهم امشب تمام دارایی خودم اعم از دارایی های نقدی و آنهایی که نقد نیست و کالا می باشد را با تو تقسیم کنم.

 

وی افزود: همان شب والی اهواز تمام دارایی های نقدی خود را دو نیم می کند، نصفش را به شخص شیعه اهوازی می دهد. حتی قیمت آن بخشی که نقد نبوده است را حساب می کند و پولش را به این شخص می پردازد. این شخص می گوید در سفری که به مدینه داشتم من این قصه را برای امام کاظم علیه السلام تعریف کردم. امام علیه السلام تبسم فرمودند و بسیار خوشحال شدند.

 

این استاد خاطرنشان کرد: حتی کسانی که در درون دستگاه حکومتی هستند جذب امام کاظم علیه السلام می شوند. این جریان در تاریخ معروف و مشهور است و همه می دانند که امام کاظم علیه السلام در یک زندان نبودند. دورانی که در زندان به سر می بردند از زندانی به زندان دیگری منتقل می شدند. پرسشی که این جا مطرح می شود این است که چرا امام علیه السلام را به زندان های متفاوتی منتقل می کردند؟ و چرا ایشان را در یک زندان نگه نمی داشتند؟ دلیل این مطلب به شهادت تاریخ این است که امام هر گاه در زندانی متوقف می شد پس از مدتی فردی که امام را اسیر کرده بود و در زندان نگهداشته بود به یکی از مریدان حضرت تبدیل می شد و شرایط زندانی و زندانبان تغییر می کرد و به شرایط مهمان و میزبان تبدیل می شد.

 

وی اضافه کرد: وقتی هارون الرشید می دید شرایط به این نحو شده است ناچار می شد امام علیه السلام را به زندان دیگری منتقل کند. به طور مثال یکی از افرادی که امام در زندان او بودند نوه منصور دوانقی است. نوه منصور دوانقی از بنی العباس است و والی شهر بصره می باشد. او فردی بسیار خوش گذران، عیاش، لا ابالی، شرابخوار و به دور از معنویات و امور دینی است. امام موسی کاظم علیه السلام را تحویل او می دهند. او در زندان ایشان را در شرایط بسیار رنج آوری نگه می دارد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان داشت: این فرد منحرف و لاابالی پس از مدتی آن چنان جذب شخصیت امام کاظم علیه السلام می شود که ایشان را از زندان خارج می کند و مکان بسیار خوب و مناسبی را در اختیار امام علیه السلام قرار می دهد. شخصا و رسما از ایشان پذیرایی می کند و احترامشان را حفظ می کند. به هر حال هارون الرشید در پیغامی محرمانه به نوه منصور دوانقی دستور می دهد که امام علیه السلام را به شهادت رساند. او به راحتی و بدون هیچ ابایی به هارون پاسخ می دهد که چنین کاری از عهده من ساقط است، اگر می خواهی امام را بکشی تحویل یک نفر دیگر بده و این فرد حاضر می شود مقابل خلیفه وقت بایستد و با امر او مخالفت کند به دلیل این که در خودش توان کشتن امام علیه السلام را نمی بیند و بسیار مجذوب شخصیت امام علیه السلام شده است.

 

وی افزود: هارون الرشید امام کاظم علیه السلام را از آن زندان خارج می کند، به شخص و زندانبان دیگری تحویل می دهد. به نام فضل بن ربیع که شخصیت شناخته شده ای است. باز فضل بن ربیع به امام علیه السلام علاقه مند می شود و شرایط بسیار مناسبی را برای امام علیه السلام فراهم می کند. جاسوس ها به هارون خبر می دهند که دوباره همان اتفاق تکرار شده و موسی بن جعفر علیه السلام در شرایط سختی به سر نمی برد و شرایطش بسیار مناسب و خوب است. دوباره هارون الرشید علیه اللعنه ناچار می شود امام کاظم علیه السلام را از او تحویل گیرد و این بار امام علیه السلام را به فضل بن یحیی برمکی دهد.

 

استاد ملک زاده بیان داشت: فضل بن یحیی هم دچار چنین شیفتگی ای نسبت به امام علیه السلام می شود و شرایط ایشان را اصلاح می کند و با امام بسیار مودبانه و محترمانه برخورد می کند. وقتی این خبر به هارون می رسد، او عصبانی می شود و نمی داند چه کار باید کند. او که موسی بن جعفر علیه السلام را دشمن خود می داند، به هر کسی که ایشان را تحویل می دهد و آن شخص مدتی تحت تاثیر امام علیه السلام قرار می گیرد شرایط بهتری برای ایشان فراهم می کند.

 

وی در ادامه سخنانش افزود: در نهایت هارون امام علیه السلام را به آخرین زندان که زندانبانش سندی بن شاهک می برد. سندی بن شاهک بنا بر برخی از نقل ها مسلمان نبوده است و دشمنی جدی نسبت به اسلام و مسلمین داشته است. او شرایط بسیار سخت و طاقت فرسایی را برای امام علیه السلام فراهم می کند. این شخصیت هایی را که تاکنون نام بردم این گونه تحت تاثیر امام علیه السلام قرار می گرفتند، شخصیت هایی بودند که پیشنه و زمینه خوبی برای هدایت نداشتند و انسان های خوبی نبودند. این افراد انسان های ستمکار، منحرف و بسیار زشت کاری بودند اما در عین حال آن قدر امام شخصیت جذاب و نفوذ معنوی ویژه ای دارند که حتی این افراد را تحت تاثیر خود قرار می دهند.

 

این استاد حوزه خاطرنشان کرد: نمونه دیگر از این مسأله در مورد کنیزی است که او را در زندان قرار می دهند تا برای امام علیه السلام غذا برد و حوائجی که ایشان داشته اند را انجام دهد. این کنیز زنی جوان و زیبا است. طبیعی است که زندانبان باید یک مرد باشد تا برای زندانی ها غذا ببرد و کارهایشان را انجام دهد. چرا این زن جوان و زیبا را به عنوان زندانبان امام علیه السلام انتخاب می کنند؟ برای این که تصور کردند امام به عنوان یک مرد که به مدت طولانی از همسر خود دور و در زندان بودند، طبیعی است که یک گرایشی به این زن پیدا می کنند و دچار لغزش شوند و به این واسطه جایگاه معنوی ویژه ای که امام علیه السلام به عنوان یک عابد و زاهد و انسان متدین و ملتزم دارند، تخریب شود و هم ثبوتا و هم اثباتا از نگاه دیگران بیفتند.

 

وی افزود: اساسا نفس این که چنین زن جوانِ زیبایی در کنار امام در زندان قرار گیرد و به محل حضور امام در زندان رفت و آمد داشته باشد، می تواند موجب ایجاد شایعاتی شود. همه آنهایی که مطلب را بشنوند، خواهند گفت که هیچ بعید نیست روابطی وجود داشته باشد، مگر می شود مردی که مدت ها در زندان بوده است به این زن کاری نداشته باشد و این باعث شایعات و بدنامی برای امام علیه السلام می شود و ایشان آن جایگاه بسیار رفیعی که در اذهان و قلوب دارند را از دست می دهند.

 

استاد حوزه علمیه قم گفت: هارون الرشید پس از مدتی با کمال تعجب و شگفتی مشاهده می کند که حتی این زن جوان و زیبارویی که یکی از کنیزهای دستگاه خلافت عباسی است و زن مومن و عابده ای نیست و در اختیار دستگاه عباسی بوده است و به گناه عادت داشته است، آن چنان تحت تاثیر معنویت امام علیه السلام قرار می گیرد که به عشوه گری برای ایشان نمی پردازد و به دنبال این نیست که به زعم و خیال باطل خودش امام را به انحراف بکشاند بلکه او به یک زن عابده و ناصحه تبدیل شده است که سجاده ای پهن می کند و مشغول عبادت می شود و دائما مشغول توبه و راز و نیاز با خدا است.

 

وی در ادامه سخنانش بیان داشت: وقتی به او می گویند این چه حالتی است که از خود بروز می دهی؟ او می گوید از وقتی که من این آقا را دیدم فهمیده ام که یک عمر در گناه به سر بردم و شرایط خوبی نداشتم الان توبه تنها کاری است که من می توانم انجام دهم و شرایط خود را اصلاح کنم. یک کنیز زیباروی جوانی که در اختیار مردها قرار می گرفته است، وقتی امام علیه السلام را زیارت می کند و با ایشان برخورد می کند این چنین متحول می شود.

 

استاد ملک زاده بیان داشت: داستان معروف دیگری که جزء داستان های بسیار مشهور است و کسانی که اهل اخلاقیات، عرفان و شخصیت های این چنینی هستند، معمولا روی این داستان تاکید زیادی دارند داستان بشر حافی است؛ امام کاظم علیه السلام از یکی از کوچه های بغداد عبور می کردند که از خانه ای صدای موسیقی و صدای قهقه زن ها و صدای رقص و پایکوبی به گوش ایشان خورد در این هنگام کنیزی از خانه بیرون آمده بود تا چیزهایی را بیرون گذارد که امام علیه السلام با او برخورد کردند.

 

وی اضافه کرد: وقتی امام علیه السلام کنیز را دیدند، فرمودند: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز خیلی تعجب می کند که خانه ای به این بزرگی و زیبایی که مربوط به یکی از اشراف شهر است، مگر می شود صاحب چنین خانه با جلال و شکوهی یک بنده و عبد باشد؟ لذا با تعجب جواب امام علیه السلام را می دهد که بله معلوم است که صاحب این خانه یکی از شخصیت ها و اعیان و اشراف شهر است و فردی حر است.

 

وی در ادامه سخنانش بیان داشت: امام علیه السلام فرمودند اگر بنده بود چنین اموری از او سر نمی زد و چنین صداهایی از خانه او بلند نمی شد. کنیز می رود و به بشرحافی خبر می دهد. وقتی بشر حافی سخن امام علیه السلام را می شنود بدون این که کفش پا کند می دود تا صاحب این سخن را بیابد و او هم اصلاح می شود و توبه می کند و به شخصیتی معنوی و بسیار ارزشمند بدل می شود.

 

استاد ملک زاده گفت: این گونه مثال ها در زندگی امام علیه السلام بسیار فراوان است اما آن مقداری که تاریخ به ما می گوید مقدار بسیار اندکی است. قطعا موارد بسیار فراوان تر و بیشتر از این موارد هم بوده است که این مقدار زیادی که اکنون در اختیار ماست اندکی است از همان مقداری که تاریخ برای ما گزارش کرده است.

 

وی در انتهای سخنانش گفت: ان شاءالله خداوند ما را از پیروان حقیقی این امام قرار دهد و ما از سیره این امام فرا بگیریم که فرمودند: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» ما هم تلاش کنیم با پرورش معنویات در وجود خودمان و اطاعت و بندگی حقیقی خدا با رفتار و عبادت و اخلاق خوبمان سبب جذب مردم به امور معنوی شویم و داعی الی الله باشیم./260/43/20

 

د, 02/13/1395 - 20:50

دیدگاه جدیدی بگذارید