مفسر باید منحصرا کسی باشد که هم از خطا و هم از هوا عصمت داشته باشد و تضمین شده باشد، آن وقت آن تفسیر بالنسبه به کلام خدا مورد اعتماد اهل نظر است.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دورهای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی، روز چهارشنبه در مسجد اعظم قم به ادامه درس تفسیر خود بدین شرح پرداختند:
بحث ما از قبل به این آیه رسید که «يقُولُونَ مَتَي هذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (48) مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ (49) فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لاَ إِلَي أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ»
می گویند چه زمانی محقق می شود این وعده ا’ر شما اهل صدقید. یک صیحه است که همه را می گیرد و در حال تخاطب با یکدیگر همه مجذوب به آن صیحه واحده می شوند، کسی قدرت ندارد در مقابل آن صیحه وصیتی کند.
در تفسیر کلام الله روایاتی است که از جهت سند حجت باشد، مفسر قرآن فقط منحصرا حجت خدا است، لسان الله مبین کلام الله است. اشتباهی که همه مرتکب شدند اعتماد به تفاسیر نفوسی است که ابتدا باید درک کنند کلامی را که از مصدری صادر شده است که سبوح و قدوس است. مفسر این کتاب زید و عمرو نیست که خطا و هوا دارد. مفسر باید منحصرا کسی باشد که هم از خطا و هم از هوا عصمت داشته باشد و تضمین شده باشد، آن وقت آن تفسیر بالنسبه به کلام خدا مورد اعتماد اهل نظر است.
روایتی در این باب هست آن روایت طبق قاعده و تحقیق دقیق بانضمام قرآن و عترت، اولا سند باید ملاحظه شود، ثانیا دلالت و فقه الحدیث. علی ابن ابراهیم شیخ القمیین الذی یعتمد علیه والمعتمد هو الائمه الاربعه من الکلینی و شیخ الطائفه و صدوق المحدثین و غیرهم من المتقدمین و المتاخرین قال حدثنی ابی، موثق به توثیق شهید ثانی اعلی الله مقامه است و این دو از ابن ابی عمیر روایت کرده اند و او هم کسی است که همه بر صحت آن نظر دارند. ابن ابی عمیر این روایت را از زید نرسی و زید نرسی از رجال ابن قولویه در کامل الزیارات.
خصوصیت دوم این است که از رجال آن علی ابن ابراهیم قمی است که مورد توثیق عام است. خصوصیت سوم این است که ابن ابی عمیر از رجال مرضی عنهم است که شیخ طائفه تصریح کرده است که او ثقه است. زید نرسی روایت کرده از عبید ابن زراره و عبید ابن زراره کسی است که نجاشی با آن مقام در رجال تصریح به وثاقت او نموده است، چنین سندی دارد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «إذا أمات اللَّه أهل الأرض لبث كمثل ماخلق الخلق و مثل ما أماتَهم و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات أهل السماء الدنيا ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ما أمات أهل الأرض و أهل السماء الدنيا و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات أهل السماء الثانية ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ما أمات أهل الأرض و أهل السماء الدنيا و السماء الثانية و أضعاف ذلك؛ ثمَّ أمات أهل السماء الثالثة ثمَّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ما أمات أهل الأرض و أهل السماء الدنيا و السماء الثانية والسماء الثالثة و أضعاف ذلك، في كلّ سماء مثل ذلك و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات ميكائيل ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك كلّه و أضعاف ذلك؛ ثم أمات جبرئيل ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات إسرافيل ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك كلّه و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات ملك الموت ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك كلّه و أضعاف ذلك؛ ثمّ يقول اللَّه عزَّوجلّ: (لمن الملك اليوم) فيردّ على نفسه: (للَّه الو احد القهّار) أين الجبّارون؟ أين الّذين ادّعوا معى الهاً؟ اين المتكبرون؟»
وقتی خدا اهل زمین را می میراند آنقدر زمان طول می کشد به اندازه خلقت خلق از اول آفرینش تا زمان اماته اهل زمین. بعد که این نوبت می گذرد نوبت به اهل آسمان اول می رسد فاصله قبض روح اهل زمین تا قبض ارواح آسمان اول این اندازه است، بعد که این اندازه گذشت، خدا اهل آسمان اول را می میراند.
چنین احادیثی عظمت مبحث قیامت و معاد را نشان می دهد. مهم این جمله است چند برابر این مدت طول می کشد تا آن وقتی که اهل سماء دنیا را می میراند. اهل سماء دنیا، چیست. قرآن می فرماید تمام این ستارگان اهل سماء دنیا است به زینت کواکب. کهکشان کجاست، نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر راه طی می کند این سرعت سیر نور است. نور برخی از کهکشانها سه میلیارد سال نوری که هر ثانیه اش سیصد هزار کیلومتر است، فاصله دارد تا به زمین برسد. همه اینها در آسمان دنیا است. بعد از این مدت نوبت می رسد به مرگ اهل آسمان دنیا «وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» دیوان همه کواکب و سیارات پیچیده می شود.
بعد مدت می گذرد به اندازه از اول خلقت تا تمام اماته اهل آسمان اول که جز خدا از مدت آن احدی خبر ندارد، نوبت می رسد به اماته اهل آسمان دوم، آنها را به یک فرمان قبض روح می کند. روایت مفصل است و چون روایت مهم است امام علیه السلام آسمان به آسمان شرح داده است. تا می رسد در بیان امام علیه السلام در این روایت صحیحه به اهل آسمان هفتم، بعد از آن نوبت می رسد به مرگ میکائیل، اما میکائیل کیست؟ نهج البالاغه می گوید: «مـن مـلائکـه اسـکـنـتـهم سمواتک و رفعتهم عن ارضک، هم اعلم خلقک بک» سر آنها از عرش بالاتر است و قدمشان از طبقه هفتم زمین پایین تر است. بعد که قبض روح کرد میکائیل را این قدر زمان می برد از اول خلقت تا اماته اهل سماوات. بعد نوبت می رسد به مرگ جبرئیل. جبرئیل کیست. جبرئیل همان است که خدا در قرآن تعبیرش از جبرئیل این است که «شدید القوی ذو مرة فاستوی و هو بالافق الاعلی» وقتی فرمان رسید مملکت لوط را از طبقه هفتم روی یک بالش گرفت. بعد نوبت می رسد مرگ چنین کسی. بعد که جبرئیل را می راند و از صفحه روزگار محو کرد، از اول خلقت تا آخر می گذرد بعد نوبت می رسد به اسرافیل./250/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید