استاد فاضلی مطرح کرد؛

جوان و تحول

استاد علی فاضلی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «جوان و تحول» پرداخت.

/270/260/20/

گرایش به طبیعت

استاد حوزه علمیه قم اظهار داشت: انسان با تحولی سریع در میان اضداد شناور است. از این رو یکی از نامهای او قلب است؛ و قلب به معنای تحوّل است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم تحول او را به طرفه العین و فواق ناقه، یعنی فاصله میان دو بار دوشیدن شیر، تشبیه نمود. پدرش آدم علیه السلام در یک لحظه و با یک وسوسه یقینش را از دست داد. «فَبَاعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِه‏» (نهج البلاغة، ص 43)

 

وی تصریح کرد: در این تحول، سنگینی وزنه رو به زمین است. او در شرایط عادی به صفات طبیعی متمایل است. از این رو نام دیگر انسان نفس است. همچون آب که طبعش حرکت به گودی­هاست. حرکت آب به بالا نیاز به محرّک دارد.

 

استاد فاضلی اظهار داشت: انسان از راهی می­ گذرد که چاه­هایش کنده شده است، ولی پل ها را باید خود او بسازد. یا از جنگلی می­گذرد که درندگان در کمین هستند، و تیر و کمان را خود او باید آماده کند. حکیمان می­گویند: آنچه نفس آدمی را اشباع می­کند فعلیت داد، ولی عقل انسان بالقوه است. امیال طبیعی فعالند، ولی احساسات عالی در کمونند. از کودکی حرص غذا داریم، ولی در بزرگی هم حرص حکمت نمی­خوریم.

 

وی تصریح کرد: هر جا قرآن کریم انسان را توصیف می­کند و آنچه الآن هست را بیان می­کند، تنها خوی طبیعی او را بیان می­کند. او ظالم، عجول و ناسپاس است. در قرآن هیچ صفت آسمانی و الهی به انسان به صرف انسان بودن داده نشده است. هیچ جا نفرمود: انسان عادل و امین است. چون اقتضای طبیعی انسان به فساد است. او طبیعتی حس­گِرا دارد. به مریضی­های طبیعی بیشتر از امراض روحی توجه دارد. از این رو نزد او طبیب جسم بیش از طبیب روان اهمیت دارد. و از همین رو اردوگاه شیطان شلوغ­تر و تعداد کافران بیشتر است. شیطان تنها یک دعوت از انسان می­کند ولی کسان بیشتری به او پاسخ می­دهند. پیامبران نیز دعوت می­کنند ولی پیروان اندکی دارند. نیروی شیطان قویتر از انبیا نیست، بلکه توجه انسان به شیطان بیشتر است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: نکته فوق پاسخ این پرسش است که چرا قرآن همیشه انسان را یک موجود منفی می­شمارد. نظر قرآن این است که انسان نیاز به تربیت دارند. تا تربیت نشوند منفی است، ولی با تربیت نقاط برجسته­ای پیدا می­کنند. در کتاب فطرت شهید مطهری این احتمال مطرح شده است که قران صفات فطری را با واژه انسان طرح می کند، صفاتی که به گروه خاصی منحصر نیستند. از این رو در بعضی آیه به مشکل برخورده اند. ولی به نظر می رسد قران صفات بالفعل را با این واژه بیان می نماید، از این رو صفات فطری برجسته را نیز با این واژه بیان نکرده است.

 

استاد علی فاضلی تأکید کرد: انسان ستمکار و ناسپاس است. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّار» (ابراهیم، 34) انسان عجول است، حتی اگر به ضررش باشد. «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكانَ الْإِنْسانُ عَجُولا» (اسراء، 11) او ستم­ پیشه و نادان است. «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا» (احزاب، 72) او بسیار خود­خواه و ناسپاس است. «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ»

 

وی اظهار داشت: تحول او به حالت مثبت نیاز به تلاش، برنامه ریزی و محرک قوی دارد. انسان در مسیر انحطاط است مگر اینکه ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد. «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات»‏ انسان حریص است. اگر آسیب ببیند بی­تاب می­شود و در خوشی بخل می­ورزد، مگر نمازگزاران. انانکه در نمازشان مداوند. «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا إِلَّا الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُون» (معارج، 19 تا 23)

 

این استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: امام سجاد علیه السلام به زیبایی نفس طبیعت­گر انسان را به تصویر کشیده­ است. خدایا، از نفس خود به تو شکایت می­برم. به بدی فرمان می­دهد. به خطا سرعت می­گیرد. به گناه ولع دارد. با امراض زیاد و آرزوهای طولانی مرا پیش تو خوار کرده است. به سرگرمی متمایل است. پر از غفلت و فراموشی است. مدام توبه را به تأخیر می­اندازد. «إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وإِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً وبِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً وبِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً تَسْلُكُ بِي مَسَالِكَ الْمَهَالِكِ وتَجْعَلُنِي عِنْدَكَ أَهْوَنَ هَالِكٍ كَثِيرَةَ­الْعِلَلِ طَوِيلَةَ­الْأَمَلِ إِنْ­مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وإِنْ­مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ مَيَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ واللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ والسَّهْوِ تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ وتُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَة»  (بحارالأنوار، ج ‏91، ص 143)

 

راهکار، اقرار به ضعف

استاد علی فاضلی اظهار داشت: حال که ثابت شد انسان همچون پر کاهی در آسمان اسیر بادهای رهگذر است، اولین قدم در تحول مثبت قبول این ضعف و اقرار به آن است. سرّ این همه استغفار و مناجات همین است. این اقرار خوف می­آورد. قرآن شروع تکامل انسان را مقام خوف می­داند. خوف متفاوت از جُبن است. جُبن به معنای زبونی و خوف به معنای امنیت طلبی است. جنگل پر خطری را در نظر بگیرید. جوانی می­ترسد و به آنجا نمی­رود. این ترس زبونی و ضعف قلب است. جوان دیگری بی­سلاح به آنجا نمی­رود. برداشتن سلاح خوف است. جُبن مذموم و خوف ممدوح است. بدون سلاح رفتن شجاعت نیست، بلکه تهور است. از راهزنان ترسیدن و محتاطانه حرکت کردن خوف است. الخَوفُ ضِدُّ الأمن. خدای زیبا ترسی ندارد، ولی مسیری که تا خدا داریم ترسهای زیادی دارد. مهمترین گردنه خطرناک مسیر انسان تا خدا قیامت است. ظالم در آنجا گیر خواهد افتاد. مومن از آنجا می­ترسد.

 

وی افزود: قرآن هیچ کجا ترس از خدا را مطرح نفرموده است. «وَ أَمَّا مَن‏خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى» ‏«وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» ‏«وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا» «يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار» قرآن در باره خداوند واژه حذر را بکار برده است. حذر یعنی مواظبت. «وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ»

 

استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: علی علیه السلام مردی پژمرده را دید. فرمود: تو را چه شده است؟ او گفت: از خدا می­ترسم. فرمود: از گناهان خود و از حق ­الناس بترس. سخن خدا را گوش کن و از او نترس. او بر کسی ستم نمی­کند. بدان که او بنده­اش را ابتدا توفیق می­دهد و اگر گوش نداد فرصتش می­دهد. « ... نَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیه السلام إِلَى رَجُلٍ أَثَّرَ الْخَوْفُ عَلَيْهِ فَقَالَ مَا بَالُكَ قَالَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ خَفْ ذُنُوبَكَ وَ خَفْ عَدْلَ اللَّهِ عَلَيْكَ فِي مَظَالِمِ عِبَادِهِ وَ أَطِعْهُ فِيمَا كَلَّفَكَ وَ لَا تَعْصِهِ فِيمَا يُصْلِحُكَ ثُمَّ لَا تَخَفِ اللَّهَ بَعْدَ ذَلِكَ فَإِنَّهُ لَا يَظْلِمُ أَحَداً وَ لَا يُعَذِّبُهُ فَوْقَ اسْتِحْقَاقِهِ أَبَداً إِلَّا أَنْ تَخَافَ سُوءَ الْعَاقِبَةِ بِأَنْ تَغَيَّرَ أَوْ تَبَدَّلَ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُؤْمِنَكَ اللَّهُ سُوءَ الْعَاقِبَةِ فَاعْلَمْ أَنَّ مَا تَأْتِيهِ مِنْ خَيْرٍ فَبِفَضْلِ اللَّهِ وَ تَوْفِيقِهِ وَ مَا تَأْتِيهِ مِنْ سُوءٍ فَبِإِمْهَالِ اللَّهِ وَ إِنْظَارِهِ إِيَّاكَ وَ حِلْمِهِ وَ عَفْوِهِ عَنْكَ‏.» (بحار الانوار، ج 67، ص 392)

 

وی افزود: مقام خوف آنچنان مهم است که نصف مسیر شمرده شده است. اولین سلاح مومن ترس اوست. این ترس قلعه محکمی در برابر شیطان است. علی علیه السلام فرمود: هر کس بترسد آسیب کمتری می­بیند. آنکه از خدا بترسد همه چیز از او می ­ترسند.  ترس یک امنیت است. «مَنْ كَثُرَتْ مَخَافَتُهُ قَلَّتْ آفَتُهُ» (تصنيف غرر الحكم، ص191)  «مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» (كافي، ج ‏2، ص 68)  «الْخَوْفُ أَمَان‏. ثَمَرَةُ الْخَوْفِ الْأَمْن‏» (تصنيف غرر الحكم، ص91)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خوف در سیره امامان علیهم السلام و عالمان دینی جایگاه ویژه­ای دارد. لیله الهریر سخت­ترین روز جنگ صفین بود. آن شب علی علیه السلام را در خیمه خود نیافتند. ترسیدند و به دنبالش گشتند. او را پشت خاکریزی یافتند. همچون مارگزیده بر خود می­پیچید و چون پسر مرده گریه می­کرد. می­گفت: ای­دنیا، از من دور باش، این زمان زمان وصال تو نیست. من به تو نیازی ندارم. عمرت کوتاه، آروزهایت کم­ارزش و راهت پرخطر است. من رؤیای دیگری دارم. آه از کمی توشه، دوری راه و بزرگی مقصد «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ‏ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِد» (نهج البلاغة، ص 481)

 

پرهیز، آذوقه ندادن، حصار

یک جوان پس از اعتراف به خطر باید سه کار یعنی پرهیز، نرساندن آذوقه و فرو رفتن در حصار را انجام دهد.

 

یک. پرهیز

وی افزود: در خیلی از موارد نباید درگیر یک خطر شد و باید فاصله گرفت. اگر پلنگی تیز پا و تیز دندان در مسیر راه باشد باید آهسته و بدون درگیری از کنار او رد شد. خیلی از امراض روحی و بدنی چنینند. کسی توان مقابله و درگیری با سرطان را ندارد. تنها راه پرهیز است. قرآن مواردی از این پرهیزها را می­شمارد.

 

یک. به مال یتیم نزدیک نشوید.

استاد فاضلی تأکید کرد: این مال چون پشتوانه محکمی ندارد، وسوسه­انگیز است. یتیم مدعی و دلسوز ندارد. انسانها در دوری از ظلمهای مخفی و بی­دفاع ضعیف هستند. می­دانید بیشتر ظلمها بر ضعیفان است. «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً». قرآن می­فرماید: مال یتیم را تنها با ضمانتهای محکم در اختیار بگیرید. خود را با نوشته محکم و همراه با شهود ایمن کنید. اگر در وسط دریا بودید و نوشته­ای ممکن نبود رهن تعیین نمایید. انکار یک بدهی که نوشته، رهن و شاهدی ندارد آسان است. سید بن­طاوس را تالی­تلو معصومان می­دانند. او پیشنهاد قضاوت را نپذیرفت. سلطان به خانه او رفت. ولی باز نپذیرفت و گفت: من با خودم اختلافاتی دارم. هنوز نتوانسته­ام آنها را فیصله دهم. چگونه می­توانم اختلافات دیگران را حل و فصل کنم؟ قاضی در کناره پرتگاه دوزخ است. هر کس اندکی شک در توانایی خود دارد باید پرهیز کند. نباید گفت: ابتدا می­رویم و امتحانش می­کنیم. بعضی چیزها امتحان کردنی نیستند. همانند سمّ که نمی­توان با خوردن آن امتحانش نمود. «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن»‏.

 

وی افزود: نوازش یتیم پاداش ویژه­ای دارد. روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حال سخنرانی بود. یتیمی نزدش آمد و گفت: مادر و خواهری دارم، به ما کمک کنید. ایشان بلال را فرستاد تا خرما بیاورد. او 21 عدد خرما آورد. پیامبر آنها را به یتیم داد و فرمود: به مادر و خواهرت هر کدام هفت عدد خرما بده. در این هنگام معاذ دست بر سر یتیم کشید و به او گفت: خداوند تو را جای پدرت قرار دهد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به معاذ فرمود: کارت را دیدم. هر کس بر سر یتیمی دست بکشد، به تعداد هر مویی که از زیر دستش خارج می­شود، خطایی از او محو و حسنه­ای برایش نوشته می­شود. (مجمع البیان، ج 1، ص 506)

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: جوانی عبدالجبار نام داشت و عازم مکه بود. قافله سه روز در کوفه توقف کرد. او به رسم تفرج در کوفه قدم می­زد که دید زنی وارد خرابه شد، کبوتر مرده­ای را برداشت و حرکت کرد. عبدالجبار به دنبالش رفت و از حالش پرسید. علویه گفت: حَجّاج شوهرم را کشته است. توشه راه عبدالجبار هزار دینار بود. همه را به علویه داد. او به سفر مکه ادامه نداد و در کوفه به کارگری پرداخت. به هنگام بازگشت حاجیان همه به استقبالشان رفتند. مردی سوار بر شتر با قافله حجاج بود. وقتی عبدالجبار را دید، به او گفت: شما کجا هستی؟ دنبالت بسیار گشته­ام. ده هزار دینار در عرفات به من دادی. من آن را تهیه کرده­ام. عبد الجبار مبهوت ماند. شب که خوابید، به او گفتند: فرشته­ای به شکل تو از جانب تو حج بجا آورد. ما هزار دینارت را ده برابر کردیم. دل بدست آور که حج اکبر است - از هزاران کعبه یک دل بهتر است.

 

دو. سفارش قرآن این است که به زنا نیز نزدیک نگردید.

وی ابراز داشت: پهلوانان انگشت­شماری از این ورطه رهیده­اند. قرآن رهایی حضرت یوسف را به عنوان شاه­کار می­شمارد وگرنه خیلی­ها با پرهیز و نه درگیری از این مبارزه جان سالم بدر برده­اند. عموم اهل تقوی با ترک نگاه و ترک خلوت با نامحرم از این وسوسه ایمن شده­اند. مقدس اردبیلی اسطوره تقوی است. به او می­گویند اگر با نامحرم در خلوتی بودید چه می­کنید؟ او گفت: به خدا پناه می­برم که در چنین موقعیتی قرار بگیرم. «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا»

 

سه. حرص و طمع نیز دو خوی پر قدرتی هستند.

استاد فاضلی خاطرنشان کرد: قرآن در داستان حضرت آدم علیه السلام نفرمود: از این درخت نخورید. بلکه فرمود: به نزدیک این درخت نیایید. «يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِين‏»

 

چهار. قرآن در آیه دیگر عمومیت داده است.

وی اضافه نمود: هر کاری که توان مبارزه با آن را ندارید به آن نزدیک نشوید. «وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِش ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن»‏ قرآن در باره وسوسه­های شیطان نیز همین دستور را داده است. او قدم به قدم می­رود و از خود جای پای می­گزارد. البته این از لطف خداست که در پلیدی­ها جای پا گذاشته است. همچون گرگی که در کوستان برفی راه رفته باشد. اگر به این جاپاها بی­توجهی کنیم در دامش خواهیم افتاد. نباید حتی یک قدم با شیطان همراه شد. باید جاپاهای او را شناخت و در تمامی انتخابها از آن دوری نمود. اعجاز قرآن در این تعبیر است: «ولا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»‏

 

دو. نرساندن آذوقه

استاد علی فاضلی اظهار داشت: مواظبت دوم، پس از پرهیز، نرساندن آذوقه به لشکر شیطان و نفس اماره است. نفس اماره را نمی­توان کشت و از لشکر شیطان نمی­توان فرار نمود. چاره کار آن است که آنها را در خمودی و سستی نگه داشت. باید از آنچه شهوت و غضب را بیدار می­کند دوری کرد. اینکه در آخرالزمان سفارش می­شود ملازم خانه خود باشید، مقصود همین نکته است. مولوی در این باره تمثیل زیبایی دارد:

ميل‏ها همچون سگان خفته‏اند ....  اندر ايشان خير و شر بنهفته‏اند

چون كه قُدرت نيست خفتند اين رَده....  همچو هيزم پاره‏ها و تن زده‏

تا كه مُردارى در آيد در ميان ..... نفخ صور حرص كوبد بر سگان

چون در آن كوچه خرى مردار شد .... صد سگ خفته بدان بيدار شد

حرص‏هاى رفته اندر كَتمِ غيب ..... تاختن آورد سر بر زد ز جَيب‏

 مو به موى هر سگى دندان شده ......  وز براى حيله دُم جنبان شده‏

نيم زيرش حيله بالا آن غضب  ..... چون ضعيف آتش كه يابد او حَطَب‏

شعله شعله مى‏رسد از لا مكان ...... مى‏رود دود لهب تا آسمان

صد چنين سگ اندر اين تن خفته‏اند ...... چون شكارى نيست‏شان بنهفته‏اند

يا چو بازان‏اند و ديده دوخته ......  در حجاب از عشق صيدى سوخته

تا كُله بر دارد و بيند شكار......  آن گهان سازد طواف كوهسار

شهوت رنجور ساكن مى‏بود ...... خاطر او سوى صِحّت مى‏رود

چون ببيند نان و سيب و خربزه ...... در مصاف آيد مزه و خوف بزه‏

گر بود صبّار ديدن سودِ اوست...... آن تَهَيُّج طبع سُستش را نكوست‏

ور نباشد صبر پس ناديده به.....  تير دور اولى زمردِ بی­زره.

 

سه. فرو رفتن در حصار

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اظهار داشت: کار سوم دیوارکشی است. مردم در زمان قدیم از ترس راه­زنان دور شهر دیوار می­کشیدند. اگر می­توانستند شهر را در حصارهای طبیعی بنا می­کردند. قلعه مانع نفوذ راهزنان بود. با رهزنان خلق و خوی انسانی نیز باید همین کار را کرد. قرآن در سوره مبارکه فجر می­فرماید: «هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْر». حجر همان دیواری است که قلب را احاطه کرده است.

 

وی افزود: حصار محکم قلب عقل و ایمان است. «لِذِي حِجْر ای لذی عقل» (تفسير صافي، ج‏ 5، ص 324) علی علیه السلام می­فرمود: توحید و خداباوری زندگانی واقعی است. «التَّوْحِيدُ حَيَاةُ النَّفْسِ» (تصنيف غرر الحكم، ص 84) خداوند در حدیث قدسی توحید را حصار محکم می­شمارد. «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» (أمالي صدوق، ص 235)

 

وی افزود: وقتی یوسف را به بازار مصر بردند تا بفروشند. کودکی خردسال در بازاری خشن چه می­توانست بکند؟ دلّالان دور او را گرفتند. مردی گفت: بر این کودک بی­گناه ترحم کنید، او غریب است. یوسف گفت: من غریب نیستم. خدا به همراه من است.

 

استاد فاضلی تأکید کرد: مشکل اینجاست که گاهی حصار پوشالی بر دور خود می­تنیم. حصاری که بیش از تار عنکبوت کارایی ندارد. «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»‏

 

وی اضافه نمود: یوسف علیه السلام در زندان این حصارهای پوشالی را یاد زندانیان آورد، حصاری­هایی که هیچ نفعی نداشتند. «يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار»

 

این استاد حوزه علمیه قم اظهار داشت: یک جوان وقتی به خودش می­نگرد، قدرت، علم و مهر بی­نهایت خدا را می­بیند. قلب انسان در 50 سال دو ترلیارد طپش دارد. با قدرت این طپش می­توان یک وزنه 65 تنی را برداشت. خون با این طپش در جریان است. نگاه توحیدی یک جوان محکمترین حصار اوست.

 

وی افزود: حصار دوم تقوی است. تقوی لباس انسان و حافظ اوست. تقوی قلعه­ای محکم و حرزی نگهدار است. چیزی همانند تقوی عیب انسان را نمی­پوشاند. «التَّقْوَى أَوْفَقُ حِصْنٍ و أَوْقَى حِرْزٍ. لا صِيَانَةَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَه» (تصنيف غرر الحكم، ص 270) «يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْر» از این رو باید گفت که پیشگیری بهتر از درمان و پرهیز بهتر از درگیری است.

 

ج, 12/01/1404 - 17:10