استاد میثم زنجیرزن حسینی، از اساتید درس خارج حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به تبیین موضوع «حکمت، به عنوان آخرین مقام متقین» پرداخت.
/270/260/23/
حکمت؛ فرجام سیر تزکیه
این استاد حوزه در ابتدای سخنان خود خاطرنشان کرد: آخرین مقام متقین از مقامات سالکین، مقام «حکمت» است. در مسیر تقوا، صحبت از «تزکیه نفس» است؛ یعنی شخص متقی، نفس خود را از رذایل اخلاقی تخلیه و به فضایل متحلی میکند. اگر این تزکیه به طور کامل محقق شود، فرآیند به «حکمت» ختم شده و شخص وارد عرصهی یقین و شهود خواهد شد.
پایههای حکمت: تزکیه و احسان
وی با استناد به آیات قرآن افزود: در برخی آیات مبارکه که به حکمت اشاره شده، هم مسبوق به بحث «تزکیه» بیان شده و هم مسبوق به مقام «احسان»؛ زیرا احسان خود یکی از پارامترهای تقوا به شمار میآید. به عنوان مثال، در آیه ۲۲ سوره یوسف میخوانیم: «و هنگامی که [یوسف] به رشد و کمال رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم و ما اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.» این نشان میدهد انسان تا به مرتبه احسان نرسد، خداوند حکمت و علم را به او عطا نخواهد کرد.
استاد زنجیرزن حسینی اظهار داشت: در قرآن کریم، افاضه حکمت از توابع تزکیه نفس بیان شده است؛ چنان که در آیات دیگری آمده: «یُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ». اینجا تعلیم حکمت، مسبوق به تزکیه بیان شده، همانگونه که مسبوق به مقام احسان نیز آمده است. بنابراین، پس از مقام تزکیه و احسان و توابع آن، مقام حکمت ظهور مییابد.
معنای لغوی و اصطلاحی حکمت
وی سپس به ریشهشناسی واژه حکمت پرداخت و گفت: حکمت در لغت به دانشی گفته میشود که افعال شخص به واسطه آن از روی اتقان و استحکام انجام میشود. «حکیم» یعنی کسی که عملش از روی احکام و استواری صادر میشود. همچنین در لغت، لگام اسب را «حَکَمه» میگویند؛ زیرا اسب را از سرکشی بازمیدارد. شخص حکیم نیز هرگز سرکشی از او صادر نمیشود. حاکم (والی) نیز از همین ریشه است؛ زیرا ستمگر را از ستم بازمیدارد.
حکمت در فلسفه و اخلاق
این استاد حوزه در ادامه به بیان معنای اصطلاحی حکمت در علوم مختلف پرداخت و بیان کرد: حکمت در اصطلاح فلسفه، شامل «حکمت نظری» (شامل طبیعیات، ریاضیات و الهیات) و «حکمت عملی» (شامل اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن) میشود. حکمت نظری درباره «هست و نیست» بحث میکند و حکمت عملی درباره «باید و نباید».
وی افزود: در علم اخلاق نیز حکمت به یکی از اصول چهارگانه فضایل اخلاقی (شجاعت، حکمت، عفت، عدالت) اشاره دارد. در اینجا، حکمت به معنای اعتدال قوه مدرکه (قوه ادراکی) انسان است. وقتی قوه شهویه و غضبیه در سایه تزکیه به حد اعتدال برسند، خود قوه مدرکه نیز به اعتدال و در نتیجه به «حکمت» میرسد. کسی که شهوت و غضبش به اعتدال نرسد، هرگز انسان حکیمی نخواهد شد.
حکمت اکتسابی (دراثی) در برابر حکمت موهبتی (وراثتی(
استاد زنجیرزن حسینی تصریح کرد: باید میان دو نوع حکمت تفاوت قائل شد: «حکمت دراثی» (اکتسابی) و «حکمت وراثتی» (موهبتی و الهامی). حکمت اکتسابی از راه تحصیل و مطالعه به دست میآید و حتی ممکن است فردی منافق نیز آن را داشته باشد. اما حکمتی که قرآن و روایات پس از تزکیه نفس از آن سخن میگویند، «حکمت وراثتی» است؛ یعنی گوهری که خداوند پس از پاک شدن دل و صیقل خوردن جان، مستقیماً در قلب بنده میافکند.
وی با اشاره به حدیثی از امام صادق (ع) تأکید کرد: «بدان که علم (حقیقی) با تعلم (اکتساب) به دست نمیآید، بلکه نوری است که خداوند به مشیت خود در قلب هر که بخواهد میافکند.» این علم و حکمت وراثتی، ارث انبیا و اولیای الهی است. نمونهاش مجتهد کفاش (عارف کامل) بود که بیآنکه به مکتب رفته باشد، از علوم مختلف پاسخ میداد. این حکمت، نتیجه تزکیه بود، نه صرف تحصیل.
حکمت؛ گشایش پردههای دل
این استاد حوزه علمیه قم در کلام پایانی گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: وقتی سالک مراحل تزکیه و تهذیب اخلاق را طی کرد و نفس را از رذایل تخلیه و به فضایل تحلیه نمود، پرده از جام جم وجودش (یعنی دلش) کنار میرود و گوهر حکمت در او نمایان میشود. این حکمت، نوری الهی و مبنای درک حقایق عالم است. از آنجا که علم و حکمت دارای مراتب تشکیکی است، این موهبت نیز بسته به ظرفیت وجودی فرد، مراتب مختلفی دارد که عالیترین آنها ویژه انبیا و ائمه معصومین(ع) است، اما مراتب دانستهاش شامل اولیای الهی و عارفان راستین نیز میشود.