استاد احمدپور

شرح روایتی از امامزاده ناصرالحق

استاد علی احمدپور از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «شرح روایتی از امامزاده ناصرالحق» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در در ابتدای گفتگو ضمن درود و سلام به روان همه اولیای الهی و امامزادگان واجب التعظیم، مخصوصا امامزاده ناصرالحق علیه السلام، خاطرنشان کرد: امیدواریم که خدای متعال ما را هم از ناصران و یاوران حق قرار داده باشد.

 

وی افزود: در قرآن کریم می خوانیم: «وَ مِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» و از هر چيزى دو گونه [جفت] آفريديم اميد كه شما عبرت گيريد. (الذاریات، 49)؛ اما یکی از اوصاف الهی هم «فرد» است و از اوصاف الهی نیز بر آن دلالت می کند؛ مانند «احد»، «صمد»؛ و البته یکی از اوصاف الهی نیز «حقّ» است. به عبارتی دیگر، حق در عالم یکی بیش نیست؛ از این رو بقیه امور، مشتبه بر حقّ هستند. ان شاء الله ما هم مانند امامزاده ناصرالحق در مسیر حقّ، قدمی برداشته باشیم.

 

استاد علی احمدپور در ادامه بیان کرد: یکی از آثار منسوب به امامزاده ناصرالحق، کتاب البساط است و شامل ده ها روایت می باشد. یکی از آن روایات را می خوانیم: «قال: و حدثنا أحمد بن محمد قال: حدثنا الحسن بن عبد الواحد قال: حدثني عباد بن يعقوب عن سعيد يعني ـ ابن عمرو العنزي ـ عن مسعدة يعني ـ ابن صدقة عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده أن عليا عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:  لو أن عبدا قام ليله و صام نهاره و أنفق ماله في سبيل الله علقا علقا و عبد الله بين الركن و المقام ثم يكون آخر ذلك أن يذبح بين الركن و المقام مظلوما لما صعد إلى الله من عمله وزن ذرةٍ حتى يظهر المحبة لأولياء الله و العداوة لأعداء الله» 

 

وی افزود: در روایت آمده است اگر عبد و بنده ای تمام شب ها را به عبادت بایستد و روزها را روزه بگیرد، و تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند، و خداوند متعال را در بهترین جای عالم که بین رکن و مقام است، بندگی کند، و سرآخر هم توفیق پیدا کند که مظلومانه بین رکن و مقام هم به شهادت برسد، اما هیچ کدام از این اعمال، ذره ای به درگاه الهی بالا نمی رود؛ چرا که صحبت از وجود یک ملاکی است؛ که عبارت باشد از «حتّى يظهر المحبّة لأولياء الله و العداوة لأعداء الله».

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در ابتدای روایت به «عبد» اشاره شد. فلسفه خلقت انسان، عبودیت است؛ «و ما خلقت الجنّ و الإنس الّا لیعبدون» و عبودیت محقق نمی شود مگر بر مبنای معرفت؛ چرا که اگر انسان به معبود معرفت پیدا نکند، هر چیزی را معبود خود می داند؛ وقتی انسان مسلمان و موحد که به وحدانیت خدای متعال ایمان می آورد، تنها گفتن کفایت نمی کند؛ چون حضرت فرمود ایمان تنها قول نیست که بگوییم لا اله الا الله؛ از این رو قرآن کریم می فرماید: «و العصر انّ الانسان لفی خسر الّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات ...» همه انسان ها می گویند «لا اله الا الله»  حتی آن گوساله پرست و همین ذکر را دارد؛ اما خدای او «عجل» و گوساله است. آنها که نفس را پرستش می کنند، در عمل می گویند «لا اله الا الله» و منظور از آن، نفسشان است. نشانه موحد بودن، اطاعت از فرمان خداوند است. اطاعت از خدا هم به دو بخش برمی گردد. یک بخش مانند همان قائم اللیل و صائم النهار بودن است؛ اما مگر خدای متعال چه نیازی به نماز خواندن و بیداری شب های ما دارد؛ مگر  جز این است که «الله لا اله الا هو الحیّ القیوم لا تأخذه سنة و لا نوم». خدا چه نیازی به روزه داری و غذا نخوردن ما دارد؛ چرا که «و الله یرزقکم و ایاهم» خداوند هم ما و هم فرزندان ما را روزی می دهد. خدایی که اینچنین است، چه نیازی به روزه داری ما دارد. اگرچه عبادت و نماز خواندن، بین رکن مقام و انفاق اموال و کشته شدن در راه خدا آن هم در بهترین مکان، برای ما جایگاهی آنچنان است؛ اما خدا به آنها نیازی ندارد؛ اما عبادت خداوند، تنها در نماز نیست؛ نماز و روزه و ... هم مقدمه است برای آن عبادت؛  که عبارت باشد از «اطاعت نسبت به فرامین الهی» که اطاعت فرمان خدا اگر نسبت به خود خدا باشد، مشکلی نیست. شیطان هم فرمان خدا را در مورد خود خدا اطاعت می کرد؛ نماز می خواند و ملائکه به او اقتدا می کردند؛ و شیطان، فخر فرشتگان بود؛ اطاعت در آنجا اهمیت دارد که دلش نخواهد؛ اما خداوند متعال به آن فرمان داده باشد. از این رو شیطان می گفت من همه عبادت ها را انجام می دهم؛ اما نمی خواهم به آدم سجده کنم. دوست دارم آنچه دوست دارم، انجام بدهم.

 

وی خاطرنشان کرد: از این رو اگر می فرماید «اظهار محبت نسبت به اولیای الهی و اظهار دشمنی با دشمنان الهی داشته باشد». همه ما انسان هستیم و در میان انسان ها هنر ما در این است که دوستی و دشمنی ما بر مبنای ولی خدا بودن باشد. اگر عدوی خدا بود، ما عداوت می کنیم؛ ولو فرزند و اهل و قبیله ما باشد. در پنجاه و هشتمین سوره قرآن یعنی سوره مجادله، و در آخرین آیه از این سوره شریفه می خوانیم: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏» هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند هرچند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند؛ آنها كسانى هستند كه خداوند ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده و آنها را در باغهايى از بهشت داخل مى‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است جاودانه در آن مى‏مانند خدا از آنها خشنود و آنها نيز از خدا خشنودند آنها حزب اللّه‏اند بدانيد حزب اللّه رستگارانند. (مجادله: 22) اگر قومی باشد که دوست بدارند کسانی را که خدا و پیامبرش دوست نمی دارد. اگر اینچنین شد، نشانه ایمان نیست؛ این نیست که فقط خواسته ما در میان باشد؛ از این رو می فرماید: «و لو کانوا آبائهم ...» برایشان فرقی نمی کند؛ و می گوید چون دوست خدا و رسول خدا نیستید، شما را دوست نمی دارم. پس ملاک از عدو یا ولی خدا آن است که خواست خدا در این مسیر چه باشد. از این رو در این عالم غیر از خواست خدا، خواست خود را مقدم نمی داریم. و این نکته بسیار مهم است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در همین امر است که رعایت حقوق دیگران و بندگان الهی بسیار مهم است. از این رو اگر نماز بخوانیم اما حقّی از کسی ضایع بشود، ولو ولیّ خدا نباشد، اما حق با او باشد، خدای متعال ذره ای از عبادت ما را قبول نخواهد کرد؛ از این رو اگر یک انسان در مکان غصبی نماز بخواند و صاحب زمین راضی نباشد، آن نماز را خدا قبول نمی کند و به ذره ای هم حساب نمی کند. یا کسی در جایی مسجدی بسازد، اما صاحب ملک راضی نباشد، آن مسجد، مسجد حساب نمی شود و گناه هم حساب می شود. از این رو ارزش ما در این عالم به این است که مطیع فرمان خدا باشیم و در مخصوصا در اموری که به مردم برمی گردد.  می گویند فلان شخص، از من کوچکتر است؛ چرا باید او را دوست داشته باشم؛ یا فلان شخص به شخصِ من خوبی کرده است؛ چرا باید از او متنفر باشم. می گوییم ملاک خواست ما نیست؛ بلکه خواست خدای متعال است که دوستی با ولی خدا و دشمنی با عدوّ خدا را معیار قرار داده است.

 

وی افزود: انسان هم اگر بخواهد ولی خدا باشد، بر دو نوع است؛ یک نوع آن، اکتسابی است. به این معنا که اگر از فرامین الهی اطاعت کرد، ولی خدا می شود. آن طور که خدای متعال می فرماید: «الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون». اما نوع دیگر آن است که ولی خدا را خود خدای متعال تعیین کرده است. که انبیاء و امامان معصومین علیهم السلام هستند. «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏» (مائده: 55)

 

استاد علی احمدپور تأکید کرد: خدای متعال هیچ نیازی به نماز و روزه ما ندارد؛ همه به آن برمی گردد که ما ولی خدا را بشناسیم؛ که اگر این نباشد، شیطان هم نماز می خواند؛ اما نماز خواندن او ارزشی نداشت. اما اگر ولی خدا را بشناسیم، در آنجا خدای بی نیاز ما را امر کرده اطاعت کنیم او را و عبادت ما محقق بشود از مسیری که خدا فرموده است؛ وگرنه عبادت ما هم عبادت نخواهد شد. خدای متعال خواست برای مردم پیام بدهد شیطانی که خدا را عبادت کرده، عبادتش در رابطه با ولی خدا نبود. بلکه عبادتی انجام داد که خودش دلش می خواست. نشانه اش هم سجده نکردن بر آدم است. و الا فرمان خدای متعال بود و هیچ ارتباطی به شیطان نداشت که آدم چه هست. تنها مهم آن بود که آدم ولیّ خدا است و خدا او را دوست می دارد و هیچ اهمیتی ندارد که شیطان هم او را از دل دوست بدارد یا خیر. در این عالم هم هنر ما این است که ولی خدا را دوست بداریم. و شاید کسی را از نظر ظاهری او را دوست نداشته باشیم؛ چرا که طبق خواسته ما (مثلا) رفتار نکرده باشد. در حالی که خواسته ما ملاک نیست. عبادت به آن است که در مسیر فرمان الهی باشد. و شیطان ما را از این راه منع می کند که می گوید او هم مثل تو انسان و بنده است. او چه برتری به تو دارد! و تو فقط خدا را عبادت کن. از این رو در روایت می خوانیم بندگی خدا محقق نمی شود مگر در مسیر ولی خدا. اگر ولی خدا را نشناسیم یا ولی خدا را که خدا تعیین کرده قبول نکنیم، اصلا عبادت خدا نشأت نمی گیرد و از شما سر نمی زند. از این رو فرمود ذره ای از اعمال ما به خدای متعال بر نمی گردد. از این رو در روایتی دیگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علی جان لو عبد عبد من عباد بین رکن و مقام، به اندازه عمر دنیا، اما ولایت ولی خدا را قبول نداشته باشد، خداوند هیچ عملی را از او قبول نمی کند. از این رو ولی آن جسم مجسم انسانی است که واسطه بین انسان ها و ذات مقدس ربوبی است و  انسان را میزان و ملاک است که اگر انسان خواست بندگی کند، باید با او بسنجد و اگر کسی را دوست می دارد، برای خدا و اگر دشمن می دارد، برای خدا باشد. امیدواریم خدا به ما توفیق عبادت و بندگی عطا کند.

 

ي, 03/11/1404 - 14:16