انقلاب اسلامی همه مردم را نورانی کرد که اگر در این سالگردها، آن دوران را به یاد بیاوریم و به کسی ظلمی نشود، حق مردم پایمال نشود و هر فردی جان و مالش را سالم نگه دارد و از حرام حفظ کند آن نورانیت برمیگردد.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دورهای اساتید، درس هفتگی اخلاق حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی پنجشنبه بعد از اقامه نماز جماعت ظهر و عصر به امامت معظم له در مسجد بنیاد اِسراء با حضور برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی و جمعی از بسیجیان برگزار شد.
حضرت آیت الله جوادی آملی پس از تبریک به مناسبت ولادت با سعادت امام حسن عسکری علیه السلام و فرا رسیدن دهه فجر، ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، به عزیزان حوزوی و دانشگاهی و بسیجی و سپاهی خیر مقدم گفتند.
متن بیانات درس اخلاق هفتگی حضرت آیت الله جوادی آملی بدین شرح است:
همانطوری که در مسائل حوزوی يک عده اساتيد و مجتهد لازم است، در مسائل دانشگاهی هم يک عده اساتيد و فرهيخته لازم است، در مسائل اخلاقی هم يک عده کسانی که پيرو خُلق حَسن هستند لازم است، دو مطلب را نبايد بدون تفکيک از آنها رد شد: يکی اينکه همه ما موظف هستيم کار خوب کنيم، صفت خوب داشته باشيم اين با موعظه کردن، با گفتن، با نوشتن تا حدودی آسان است، اما به ما نگفتند فقط کار خوب کن، به ما گفتند آدم خوب باش، کار خوب، وصف خوب، يک مبدأ ذاتي ميطلبد.
آن مبدأ، خُلق حَسن است، اوصاف حسن داشتن، افعال حسن داشتن غير از خُلق حسن داشتن است، ما بدنی داريم که به خلقت الهی خلق شده است، کارهايی میکند اما اين خَلق الهی کار میکند، يک خُلقی داريم که آن هم کار میکند، اوصاف نفسانی ما چه به صورت حال باشد، چه به صورت ملکه، اينها کار آن خُلق است.
ما موظف هستيم در جامعه افرادی داشته باشيم که دارای خُلق حسن هستند خُلق؛ يعنی هويت درونی هستیدار حقيقی که اوصاف او اين است که عادل است، باتقوا است، متواضع است، قانع است، فرهيختگی دارد و مانند آن، اينها آثار آن هويت درونی است و ذات اقدس الهی رسول خود را به اوصاف خوب ستايش نکرد، نفرمود تو عادلی، تو باتقوایی، تو اوصاف خوب داری، تو حسنات خوب داری، تو سجايای اخلاقی خوب داری، فرمود: آن هويت درونی تو حَسن است «إِنَّکَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ».
پس عدالت، تقوا، همه اين اوصاف برجستهای که در کتاب و سنت مطرح است، اينها کار و وصف آن هويت درونی است و وجود مبارک رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم هويت درونی او خدا ساخته بود و حَسن و زيبا بود، از آن حُسن درونی اين اوصاف تراوش میکرد، ما اگر بخواهيم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را اسوه قرار دهيم، اول بايد کارهای خوب کنيم تا اين کار برای ما به صورت وصف حال در بيايد، تمرين زياد کنيم تا اين حال به صورت ملکه در بيايد، تکرار زياد را در فراز و نشيب زندگی کنيم تا کم کم زمينه برای آن خُلق پيدا شود، آن را خود ما بايد بسازيم، اوصاف خوب غير از هويت خوب است و قرآن کريم پيامبر را تنها به اوصاف خوب نستود، فرمود: هويت درونیات خوب است، خُلق تو خوب است نه کارهای خوب، اوصاف خوب داری.
انسان در هر حرفهای باید به علمش عمل کند زیرا عمل، علم را تقویت میکند، بهویژه در مسائل اخلاقی که انسان باید با درونش تعامل داشته باشد و در مقابل باطل و حرام بایستد، به هر اندازه که علم به عمل کمک کند، عمل نیز به علم خدمت میکند و هر اندازه که به مسائل اخلاقی عمل شود «تنفجر ینابیع الحکمة» انفجار حکمت صورت میگیرد، حوزه و دانشگاه، آنچه را فرا گرفتهاند، عمل کنند زیرا عمل باعث تقویت علمهای مفهومی شده و از علم به عین میآید و علم غائب، حاضر شده و تبدیل به علم شهودی میشود و به تدریج از گوش به آغوش میرسد.
خداوند انسان را بدون سرمایه خَلق نکرده است، گرچه در بدو تولد از بدیهیات علوم نیز آگاه نبود، اما بسیاری از علوم را در درون انسان نهادینه کرد و به عنوان سرمایه در اختیار انسان قرار داد، خداوند در این آیه میفرماید که ما به انسان، کتابخانههای عمیق و فراوانی دادیم که در میان خطرات و به بهانه لهو و لعب، تفاخر و تکاثر، خودش را ارزان نفروشد و صدای درونش را سرکوب نکند، حضرت میفرماید «الناس معادن کمعادن الذهب والفضة» مردم همچون معدنهای طلا و نقرهاند، یعنی خداوند انسان را بدون سرمایه خلق نکرده است، که با توجه به ظرفیتهای مختلف باید از این سرمایه استفاده کنند.
در روایتی آمده است «مَن أخلص لله أربعین صباحاً تَنفجر ینابیع الحکمة مِن قلبه علی لسانه» علمی که از درون بجوشد خود فرد، خانوادهاش و جامعه را حفظ میکند، چنان که در چشمه نیز آب از درون آن به جوشش درمیآید و تشنگان را سیراب میکند، ازاینرو باید معدن شناسی کرد و از سرمایههای الهی استفاده شود، همه موجودات محدود هستند و اگر به دریای نامحدود و نامتناهی الهی مرتبط شوند، نامتناهی میشوند، همانند نهری که به بحر وصل میشود، چنان که حضرت علی علیه السلام با اتصال به ذات اقدس الهی میفرماید: «سلونی قبل ان تفقدونی» که ادعایی نامتناهی است و قبل و بعد از ایشان کسی اینچنین ادعایی نداشت مگر این که رسوا شد.
ذات اقدس الهی انسان را خليفه خود قرار داد، اين از بهترين و برجستهترين اوصاف و برکاتی است که دين در اختيار ما گذاشت که انسان بتواند خليفه او باشد، البته در غير خدا اين خلافت معنايی قابل فهم دارد، کسی جانشين يک وزير است، جانشين يک وکيل است، جانشين يک مرجع است، يعنی در غياب او، کار او را انجام میدهد، امضا میکند، اما درباره ذات اقدس الهی يک خلافت متقابل است چون او غيبت ندارد، مطلق است «مع کل شیء» است «بِکُلِّ شَيءٍ مُحِيطٌ» است، او غايب نيست تا کسی در غياب او به صورت خلافت کار را انجام دهد، لذا اگر انسانی خليفه خدا شد خدا هم خليفه او است تا نشان دهد که در اين امور آنکه حرف اول را میزند خدای سبحان است، خدای سبحان حاضر «کل شیء» است و هيچ غيبتی ندارد و خليفه خدا که گفت: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً» که به صورت جمله اسميه است با تأکيد است، اين «جاعِلٌ» اسم فاعل نيست، «جاعِلٌ» صفت مشبهه است، بر وزن اسم فاعل، يعنی من دائماً خليفه خلق میکنم، امروز آن کسی که خليفه واقعی ذات اقدس الهی است، وجود مبارک حضرت حجت اروحنا فداه است.
اگر کسی مأموم «خليفة الله» شد، مقتدای او خلافت «الله» است
شاگردان و پيروان اينها به دنبال خلافت اينها حرکت میکنند، اگر کسی مأموم «خليفة الله» شد، مقتدای او خلافت «الله» است و اين خلافت را قدوه خود قرار میدهد و قهراً سهمی از خلافت دارد، اين خلافت از بهترين و برجستهترين اوصاف نفسانی ما است، اما دهان آمده متأسفانه بدلی جعل کرده به جای اينکه انسان را خليفه خدا و جانشين خدا بداند او را جايگزين خدا قرار داد، مکتب منحوس اومانيسم را طرح کرد، انسانمحوری را طرح کرد، که همان معنا را ذات اقدس الهی در قرآن کريم به عنوان «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» ياد کرده است.
اينکه کسی میگويد من هر چه بخواهم میگويم، هر چه بخواهم انجام میدهم، هر جا بخواهم میروم، او يک اومانيسم مذموم مستوری است که خود اين شخص نمیداند او به جای اينکه خليفه خدا شود معاذ الله جايگزين خدا شده است، ذات اقدس الهی به ما فرمود: انسان میتواند «خليفة الله» باشد، يک وظيفه مشترک هست، اين صفت «خلافة الله» برای همه هست، قله آن برای اوليای الهی و معصومين و انبيا علیهم السلام است، بيان مطلب اين است کسی که بشر خلق میکند، نظير عيسای مسيح «بأذن الله» آن «خليفة الله» است که میگويد «أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ» و خدای سبحان هم فرمود «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني» اين خلقت پرنده يا «أُحْييِ الْمَوْتي» اين احيای مردهها «بأذن الله» است.
خَلق مقدور ما نيست اما آن مظهريت و خلافتی که از همه ما برمیآيد اين است که خُلق بيافرينيم
اين کار از دست هر کسي برنميآيد، اما آن مظهريت و خلافتی که از همه ما برمیآيد و همه ما موظف هستيم اين است که خُلق بيافرينيم، خَلق مقدور ما نيست که کسی را خَلق کنيم، ولی در درون ما میتوانيم، بلکه موظف هستيم خُلق قرار دهيم، الان ما که اينجا نشستهايم يک موجود سه اشکوبه هستيم، اشکوبه و طبقه همکف، همين بدن ما است، مرحله سوم آن روحی است که تعقل میکند، تجرد تام يا نيمه تام دارد، در اين مرحله وسطی ما داريم هويت میسازيم که در برزخ با همين هويت محشور میشويم، حالا تا برگرديم در قيامت که به بدن اصلی برمیگرديم.
اينکه بعضی سيهروی هستند و روسياه، بعضی سفيدروی هستند و روسفيد، آن بدن را ما داريم میسازيم، آن بدن که با آن بدن در برزخ به سر میبريم تا در قيامت به بدن اصلی برگرديم، آن بدن با خُلق ساخته میشود، ما اگر «خليفة الله» هستيم آن خُلق را، آن هويت را میسازيم از آن هويت ساختهشده، آثار فراوان عدل و احسان ظهور ميکند، ما آن خُلق را بايد خَلق کنيم، موظف هستيم خَلق کنيم، چه اينکه بعضیها دارند خَلق میکنند، منتها خُلق درندگی و حمله و تجاوز و مانند آن، آنها هم در درون خودشان دارند، صورت حيوانی ترسيم میکنند اينکه قرآن کريم فرمود: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» همين است.
اين که «انعام» است، يعني دارد خُلق درندگی در خودش ايجاد ميکند، وقتی اين پوسته برآمد اين به صورت حيوان در میآيد، اينکه به صورت حيوان در میآيد، يا قرآن کريم از آنها به عنوان حيوان ياد کرده است، برای اينکه اينها شب و روز دارند آن خُلق را میسازند اول نقاشی میکنند، بعد در آن روح میدمند، اين نقاشی کردن صورت، بعد در آن روح دميدن با همين افعال، اوصاف، رفتار، گفتار، کردار، منش و نوشتار ما پديد میآيد ولي ذات اقدس الهی به رسول خود صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: من تو را با خُلق حَسن آفريدم «إِنَّکَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ» يعنی در درون تو هويتی است به نام خُلق در قبال بيرون به نام خَلق، اين بدن خَلق من است، آن درون هم خُلق من است، آنچه در درون است من ساختم آنچه در بيرون است من ساختم، منتها تو مظهر و خليفه کار من هستی.
ما در جامعه به چنين افرادی نياز داريم، اگر هر از چند گاهی میشنويد، در نجف فلان شخص بود، در قم فلان شخص بود، در فلان حوزه فلان شخص بود، يعنی اينها کسانی هستند که دارای خُلق حَسن هستند، شاگرد «إِنَّکَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ» هستند، يک وقت است که «تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي» اين کار خيلی سخت نيست «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوي» اين کار، کار سخت نيست «وَ اتَّقُوا اللَّهَ» اين کارها، کارهای سخت نيست «جَاهِدُوا بِاموَالِکُم» اين کار، کار سخت نيست اما خُلق عظيم پيدا کردن و هويت ساختن، کار هر کسی نيست.
ما در جامعه به چنين افرادی نيازمنديم تا خودمان به اينها مراجعه کنيم، مشکلات ما را اينها حل کنند، حرف اينها در ما اثر داشته باشد، بهترين و مناسبتترين جا برای پرورش صاحبان خُلق حَسن، حوزههای علميه است، آنها که مرتب با قال الله، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، قال ولی الله، قال حجت الله اروحنا فداه مأنوس هستند، اينها هم مأمور میباشند هم مقتدر، میتوانند اين کار را بکنند، پس دو کار در جامعه بايد باشد تا جامعه به صورت تمدن الهي بار يابد، يکی وظيفه عمومی همه ما است که عادل باشيم، دارای اوصاف حسن باشيم، اين وظيفه ما است که انشاءالله به اين وظيفه عمل کنيم، يکی هم مردان صاحبنفس و صاحبنظری پيدا شوند که اينها «خليفة الله» باشند و خُلق بيافرينند و «خليفة الله» اين کار را میتواند بکند وگرنه ما مأمور نبوديم.
از وجود مبارک رسول گرامی صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسيده است «حَسِّنُوا أَخلاقَکُم» يک وقت است به ما میگويند خَلق خود را درست کنيد، صورت و موی سر خود را شانه کنيد، خودتان را معطر کنيد، اين بدن را آراستن است، اما ديگر ما نمیتوانيم اين بدن کوچک را بزرگ کنيم، بدن بزرگ را کوچک کنيم، خلقت را عوض کنيم، اين نمیشود، اما خُلق کاملاً تغييرپذير است، گاهی انسان، فرشته میشود، خُلق فرشته پيدا میکند، گاهي خُلق درنده پيدا میکند، اين خُلق را در درندهها هم میبينيد، میشود با تربيت عوض کرد.
کار سگ درندگي است، وقتي هم که گرسنه شد به غذا رسيد، فرصت نمیدهد ولی وقتی تربيت شد، به عنوان کلب معلم شد به همراه صياد خود وقتی اين دامنههای کوه را طی کرد، اگر کبکی را صاحبش صيد کرد، اين از همه اين سنگلاخها عبور میکند گرسنه و تشنه و عرقريخته اين صيد را میگيرد، با دهانش و دندانش کشانکشان به صاحب نشان میدهد و دم میجنباند، يعنی من امين بودم و اين گرسنگی را تحمل میکنم.
اين بزرگان ما گفتند سر اينکه قرآن کريم فرمود: بعضی از حيوانات پستتر هستند، برای آن است که حيوان، با تربيت امين میشود، اهل اختلاس نيست و انسان با همه اين گفتهها و نوشتهها و رفتارهايی که اوليای الهی به او نشان دادند دست به اختلاس میزند، اگر قرآن فرمود، اين تحقير نيست، اين تعقير است که فرمود: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» سه راه بيشتر ندارد يا انسان خودش بايد به جايی برسد که باطن اين تبهکاران را ببيند، مثل انبياء و اوليای الهی عليهم السلام، يا فيضی نصيب او شود که امام عصرش پرده از چشم او بردارد باطن افراد را نشان دهد، مثل آنچه امام باقر و امام سجاد علیهما السلام در سرزمين عرفات در قصه «مَا أَکثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الحَجِيجَ» از هر دو امام نقل شد که نشان دادند که کسی در سرزمين عرفات در برابر امام زمانش موضعگيری کند به همان صورت در میآيد که امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام نشان دادند.
وقتي پرده را از جلوی چشمان سائل کنار بردند، آنها باطن خيلیها را در سرزمين عرفات ديدند، يا خود انسان بايد اهل کشف و شهود باشد يا توفيقی نصيب او شود که ولیی از اوليای الهی پرده از جلوی چشم او بردارند، يا چند روز صبر کند بعد از موت ببيند چه کسی انسان و چه کسی حيوان است.
فرمود اينچنين نيست که اين بخواهد تحقير کند، اين کتاب تحقيق است کتابي است سرتاسرش ادب، اينطور نيست که اگر فرمود: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» بخواهد سب کند، لعن کند، تحقير کند، فحش بدهد نه، واقعاً اينطور است، واقعاً برخیها سعی کردند در درون خود خُلق درندگی و اختلاس و مانند آن خَلق کنند، يک عده هم با ملائکه و با فرشتهها مأنوس هستند، اگر با فرشته مأنوس نبودند، چگونه فرشتهها اينها را میشناختند، بعد از موت به اينها سلام میکنند «سَلامٌ عَلَيْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ» اينها را میشناسند به اينها سلام میکنند، درهای بهشت را باز میکنند میگويند: بفرماييد! پس معلوم میشود انسان هم میتواند خُلقی بسازد همانند فرشته و هم خُلقی بسازد همانند درنده.
اگر گفتند انسان بين اين دو وصف واقع شده است بايد جهاد کند، رازش همين است، اگر در جهاد اصغر پيروز شديم نوبت به جهاد اوسط میرسد، اگر انشاءالله در جهاد اوسط پيروز شديم انشاءالله به جهاد اکبر بار میيابيم، تلاش و کوشش حوزهها بايد اين باشد که يک عده صاحبان خُلق حسن داشته باشيم که مرجع ما باشند، پناهگاه ما باشند، حرف اينها در ما اثر کند، نگاه اينها در ما اثر کند، اينکه گفتند کسی که «يُذَکِّرُکُمُ اللهَ رُؤيَتُهُ» ديدار اينها، محفل اينها، دَم اينها، سفارش اينها، تحولی در انسان ايجاد کند تا «لَيسَتِ النَّائحَةُ المُستَأجِرةُ کَالثَّکلَي» نباشد.
انقلاب اسلامی همه مردم را نورانی کرد/ کشوری که شهید در آن آرمیده باشد طاهر و پاکیزه است
انقلاب اسلامی همه مردم را نورانی کرد که اگر در این سالگردها، آن دوران را به یاد بیاوریم و به کسی ظلمی نشود، حق مردم پایمال نشود و هر فردی جان و مالش را سالم نگه دارد و از حرام حفظ کند آن نورانیت برمیگردد، به ما دستور دادهاند هنگامی که کنار مزار شهدا به ویژه سیدالشهدا علیه السلام این جمله را بگویید «طبتم و طابت الارض التى فیها دفنتم» شما طیب و طاهرید و کشوری که شهید در آن آرمیده باشد طاهر و پاکیزه است که این فرهنگ ما است، اهل بیت علیهم السلام به ما دستور دادهاند که مسیر هدایت را سواره بپیماییم تا دیگران ما را ببینند و به دنبال ما حرکت کنند اما اگر این کشور پیاده هم باشد میتواند در مقابل شرق و غرب بایستد، قرآن، میوههای پاکیزه را محصول مکانهای پاک میداند بنابراین نباید در این کشور بدگویی، تهمت و اختلاس وجود داشته باشد، زیرا ما سرمایههای درونی و بیرونی بسیاری داریم، کمترین فایده اخلاق در زندگی این است که بهتر زندگی کند و در این دنیا زیر بار سلطه کسی نرود و آزاد باشد زیرا ما هرچه رنج میکشیم از بداخلاقیها است و انسان هنگامی که از چشمه جوشان مشک و ختن استشمام کند به دنبال زباله نمیرود./220/30/20
دیدگاه جدیدی بگذارید