آیت الله العظمی وحید خراسانی:

از امروز نگذارید یک آن به غفلت سپری شود

دو چیز در دم جان دادن به سراغ انسان می آید یکی سکرت مرگ و آن کشیدن روح از تمام سلولهای بدن است و دیگری حسرت فوت، آن کلمه ای که همه چیز را از یاد می برد این است که چه می توانستم بکنم و چه می توانستم بشوم.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره‌ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی امروز چهارشنبه در مسجد اعظم قم به ادامه درس تفسیر خود پیرامون آیه 45 سوره مبارکه یس پرداختند.

 

متن درس تفسیر این مرجع تقلید به این شرح است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عبارت بسیار زیبایی از امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه وجود دارد که واقعا بهت انگیز است، حضرت در مورد لحظات جان کندن می فرمایند: در لحظه خارج شدن روح از بدن «لاجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْت» دو چیز در دم جان دادن به سراغ انسان می آید یکی سکرت مرگ و آن کشیدن روح از تمام سلولهای بدن و دیگری حسرت فوت آن کلمه ای که همه چیز را از یاد می برد این کلمه است.

 

اینکه چه می توانستم بکنم و چه می توانستم بشوم نه آنچنان که شایسته بودم شدم و نه آنچنان که می بایست کار کنم کار کردم. یک کلمه بیشتر می توانستم بفهمم نفهمیدم. یک کار خیر بیشتر می توانستم بکنم اما نکردم. یک نفر را می توانستم از گرداب ضلالت نجات دهم و اجر همه بشر را ببرم ولی نکردم.

 

«فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ وَ تَغَيَّرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ» رنگها تغییر کرده فشار از آن سکرت و حسرت سرازیر این روح و دل و جان شد بعد هم «ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِيهِمْ وُلُوجاً فَحِيلَ بَيْنَ أَحَدِهِمْ وَ بَيْنَ مَنْطِقِهِ»  تا کم کم مرگ رخنه کرد و فرو رفت در این بدن «خلق الموت و الحیاة» مرگ هم مخلوق است مثل زندگی همان خالق حیات خالق موت هم هست. بعد مرگ ولوج کرد در بدن، اول کاری که می کند بین من و منطق و زبان من حائل می شود، در حال مرگ اول زبان از کار می افتد، گوش می شنود و چشم می بیند ولی زبان گنگ است «وَ إِنَّهُ لَبَيْنَ أَهْلِهِ يَنْظُرُ بِبَصَرِهِ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ عَلَى صِحَّةٍ مِنْ عَقْلِهِ وَ بَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ» اهل و زن و فرزند و برادر و خواهر، چشم بینا و گوش شنوا اما زبان لال، عقل کار می کند و فکر فعال است، تفکر می کند چه کرده و چه از دست داده، چه بود و چه شد، که بود و که شد، در این دو «که» و «چه» غوغایی است.

 

کلمات امام علیه السلام حلال مشکلات است «يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمُرَهُ وَ فِيمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ» فکر می کند که این عمرش را در چه راهی فنا کرد از امروز نگذارید یک آن به غفلت سپری شود.

 

«وَ يَتَذَكَّرُ أَمْوَالًا جَمَعَهَا أَغْمَضَ فِي مَطَالِبِهَا وَ أَخَذَهَا مِنْ مُصَرَّحَاتِهَا وَ مُشْتَبِهَاتِهَا قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعَاتُ جَمْعِهَا وَ أَشْرَفَ عَلَى فِرَاقِهَا تَبْقَى لِمَنْ وَرَاءَهُ[يُنَعَّمُونَ‏] يَنْعَمُونَ فِيهَا وَ يَتَمَتَّعُونَ بِهَا فَيَكُونُ الْمَهْنَأُ لِغَيْرِهِ وَ الْعِبْ‏ءُ عَلَى ظَهْرِهِ» اول اندوخته ها از اموال در نظرش می آید که اینها را به چه خون دل به دست آوردم و چشم پوشی کردم از حلال و حرامش از مصرحات و مشتبهاتش اما درد این است که گوارایی این اموال برای دیگران است اما تبعات و عقوباتش برای من این اموال به راحتی منتقل می شود به دیگران بدون اینکه حلال و حرامی مرتکب شده باشند و سعی و تلاشی کرده باشند همه بهره ها برای او می ماند ولی همه تبعات و عقاب برای من «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی شبهاتها عتاب» آنچه برای من مانده است اول حساب دوم عقاب و سوم عتاب.

 

«وَ الْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ رُهُونُهُ بِهَا فَهُوَ يَعَضُّ يَدَهُ نَدَامَةً عَلَى مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ وَ يَزْهَدُ فِيمَا كَانَ يَرْغَبُ فِيهِ أَيَّامَ عُمُرِهِ وَ يَتَمَنَّى أَنَ‏الَّذِي كَانَ يَغْبِطُهُ بِهَا وَ يَحْسُدُهُ عَلَيْهَا قَدْ حَازَهَا دُونَهُ» آن وقت آرزو می کند ای کاش آن همکار من که حسد می ورزید به من و نمی توانست ببیند که من به دست آوردم و من هم نمی توانستم ببینم که به دست او برسد دم مرگ آرزو می کند ای کاش همه را او می برد و دیگر برای من حسابش در حلال و عقابش در حرام و عتابش در شبهات نمی ماند.

 

تا اینجا فقط زبان لال است و چشم و گوش کار می کند، نوبت به مرحله بعدی می رسد «فلَمْ يَزَلِ الْمَوْتُ يُبَالِغُ فِي جَسَدِهِ حَتَّى خَالَطَ لِسَانُهُ سَمْعَهُ فَصَارَ بَيْنَ أَهْلِهِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانِهِ وَ لَا يَسْمَعُ بِسَمْعِهِ يُرَدِّدُ طَرْفَهُ بِالنَّظَرِ فِي وُجُوهِهِمْ يَرَى حَرَكَاتِ أَلْسِنَتِهِمْ وَ لَا يَسْمَعُ رَجْعَ كَلَامِهِمْ» مرگ آهسته آهسته به سراغ او می آید اول زبان می گیرد، دوم گوش از کار می افتد، فقط می ماند حرکات لبها.

 

«ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ الْتِيَاطاً بِهِ- [فَقَبَضَ بَصَرَهُ كَمَا قَبَضَ سَمْعَهُ‏] فَقُبِضَ بَصَرُهُ كَمَا قُبِضَ سَمْعُهُ» عمده این تعبیرات حضرت است که واقعا شق القمر می کند قبلا فرمود ولوج ولی اینجا فرمود التیاط اما وقت نیست تفاوت اینها گفته شود بعد که چشم و گوش را گرفت  «وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ» تا روح خارج شد به مجرد جدا شدن در حال گندیدن است. همان دم جان دادن بدن شروع می کند به پوسیدن جیفه ای می ماند بین اهلش.

 

آن یکی گفت بمب اتم دارم چه خواهم کرد، آن عارف مغرور به علمش و آن حکیم مغرور به حکمتش، جیفه ای مانده نه علم و نه حکمت و نه فقه و نه معرفت.

 

«قَدْ [أُوحِشُوا] أَوْحَشُوا مِنْ جَانِبِهِ وَ تَبَاعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ لَا يُسْعِدُ بَاكِياً وَ لَا يُجِيبُ دَاعِياً» نهایت امر این جمله همانها که دور او می گردیدند زودتر این مردار را برمی دارند مبادا بماند و به تعفنش گرفتار شوند «ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مَخَطٍّ فِي الْأَرْضِ»‏ به گودالی به نام قبر فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ وَ انْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِه» تسلیم کردند او را به عملش. پس از آن زن و فرزند و اموال می روند اما عمل باقی می ماند./210/31/20

 

چ, 11/08/1393 - 19:48

دیدگاه جدیدی بگذارید