استاد حامد آسیابانها رضایی، از اساتید حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاعرسانی نشست دورهای اساتید به موضوع «انحراف سقیفه و خطر غفلت از ولایت» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد سطوح عالی حوزه در ابتدای گفتگو با اشاره به ایام شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها خاطرنشان کرد: پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، گروهی از صحابه که اهل نماز و روزه بودند و برخی نیز از عالمان به شمار میآمدند، انحراف بزرگی در نهضت اسلامی پدید آوردند: انحراف سقیفه.
وی با بیان اینکه در برخی اقوال آمده است «ما قُتِلَ الحسینُ الا یومَ السقیفة»، افزود: حسین بن علی علیهالسلام از همان روز سقیفه و با انحرافی که در بدنه اسلام ایجاد شد به شهادت رسید. این انحراف سبب شد ائمه اطهار علیهمالسلام یکیپسازدیگری به شهادت برسند و ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه در غیبت طولانی قرار گیرد.
پرسش اصلی؛ خلأ دینداری بدون ولایت
استاد آسیابانها رضایی تصریح کرد: پرسش این است که آفرینندگان این انحراف، همانان که در صفین در برابر امیرالمؤمنین علیهالسلام ایستادند و حسن بن علی علیهالسلام را به صلح ناچار کردند و حسین بن علی علیهالسلام را به شهادت کشاندند، عمدتاً اهل نماز و روزه و حج نبودند؟ پس چه خلأی داشتند؟ کجای کارشان میلنگید که با آنکه حق را میشناختند، نتوانستند از حق تبعیت کنند و در راه حق استوار بمانند؟
وی با هشدار درباره ابعاد این مسئله افزود: نکند زمانی همین خلأ، دینداری ما را نیز دربرگیرد؛ با آنکه اهل نماز و روزه و منبر و محرابیم. نکند هنگامی که ولیعصر عجل الله تعالی فرجه تشریف میآورند، ما نیز همچون اهل کوفه باشیم؛ همانان که برای حسین بن علی علیهالسلام نامه نوشتند و سپس در برابر ولیعصر ایستادند.
درسآموزی از سرنوشت شیطان
استاد حوزه علمیه قم با اشاره به آموزه نهجالبلاغه گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید از شیطان درس بگیرید. شیطان عابدی ششهزارساله بود و روشن نبود این شش هزار سال، سال دنیوی بوده یا سال اخروی که هر روزش پنجاه هزار سال است. با این همه، رفوزه شد و سر بزنگاه، آن عبادت به کارش نیامد.
وی با نقل کلامی از مرحوم علامه حسنزاده آملی (اعلی الله مقامه الشریف) یادآور گردید: ایشان میفرمود به وقت، به وقتش معلوم میشود کی مرده است و کی نامرده؛ وگرنه در آن زمان که گل و بلبل و سبزه است، همه اهل دیانت و نماز و تعهد و روزه به نظر میآییم.
تفاوت «عابد» و «عبد»
استاد با استناد به فرمایش حسین بن علی علیهالسلام که «إنّ الناسَ عَبیدُ الدنیا و الدینُ لَعِقٌ علی ألسنتهم... و اذا مُحِّصوا بالبلاء قَلَّ الدیانون»، تصریح کرد: آنان عابد بودند، زاهد بودند، رزمنده بودند — چون زبیر — عالم بودند و امامبهسر — چون بلعم باعورا — ولی همه رفوزه شدند. چرا؟ چون **عبد** نبودند.
وی در تبیین این تفاوت گفت: عابد اهل نماز و مسجد و منبر و محراب و تهجد است؛ عبادت بسیار خوب و لازم است و وظیفه ماست. اما اگر کسی عابد باشد و عبد نباشد؛ و عبد یعنی تسلیم خدا بودن و روح تسلیم در درون انسان؛ دین را بخش بخش میگیرد: آن بخشی را که دوست میدارد، اما بخشی که برایش هزینه دارد، رها میکند. «یؤمنون ببعض الوحی و یکفرون ببعض». چنین کسی به جمع عبد نمیرسد و خطر تزلزل و انحراف از صراط مستقیم در او بهشدت وجود دارد.
درس سجده بر آدم و پاسخ شیطان
استاد آسیابانها رضایی اظهار داشت: هنگامی که شیطان مأمور شد بر آدم سجده کند، تمام ظاهر تقدس او کنار رفت و درون گندیدهاش آشکار شد. شیطان عرض کرد: خدایا مرا از این یک عبادت معاف کن، اما تو را به گونهای عبادت میکنم که هیچ موجودی تو را اینچنین عبادت نکرده است. سپس خداوند فرمود: «إنّی أریدُ أن أُعبَدَ مِن حیثُ أریدُ لا مِن حیثُ ترید». مشکل ما این است که دین را به میل خویش تنظیم میکنیم؛ اینجاست که متزلزل میشویم. زبیر متزلزل شد، بلعم باعورا متزلزل شد و شیطان متزلزل شد.
عفت و حیا؛ عبادتی که رنگ میبازد
استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه به یکی از عبادتهایی پرداخت که در جامعه کمرنگ شده است و گفت: آن امر واجب الهی، «بحث عفت و حیا» است. وی با اشاره به ریشههای تاریخی این جریان افزود: از زمان رنسانس، تقریباً سده سیزدهم میلادی، انقلابی فرهنگی در غرب رخ داد که ریشه بسیاری از انحرافات امروز از همانجاست. نیچه نقل میکند جوانی با سر و رویی خونین به میان بازار پرید و فریاد زد «من خدا را کشتم! بروید آزاد زندگی کنید!» از آن زمان خدا از دایره زندگی مردم کنار رفت و «انسانمحوری» جای خدامحوری را گرفت؛ یعنی خواست و اراده من، نه خواست و اراده خدا.
وی با اشاره به نمونهای در هنر گفت: میکلآنژ مجسمهای از حضرت داوود با تمام ظرافت ساخت، اما کاملاً برهنه؛ میخواست بگوید تمام حقیقت انسان همین بدن است و پیش از مرگ باید از آن نهایت لذت را برد.
دگرگونی سبک پوشش و بهرهکشی از زن
استاد آسیابانها رضایی تصریح کرد: حدود دو یا سه قرن پیش، در کشورهای مسلمان و حتی برخی کشورهای غربی، لباسهای مردم، چه زن و چه مرد، بلند و بدنپوش بود؛ همانند قباهایی که روحانیت میپوشد. با این انقلاب فرهنگی، لباسها همه کوتاه و بدننما شد. این جریان فاسد فرهنگی برای رسیدن به اهداف خود چند کار کرد و یکی از ابزارهایش، بهکارگیری «زن» بود. نخست آنکه به نیروی کار ارزان و کمتوقع نیاز داشتند و گفتند زنان بهترین نیروی کارند؛ دوم آنکه از زن برای ویترین کردن محصولات خود بهره گرفتند. پس برای آنکه زن ابزار تبلیغات شود، باید انقلاب فرهنگی ایجاد میکردند: در سبک زندگی، پوشش و اندیشه او تغییر میآوردند.
وی خطاب به بانوان ابراز داشت: این فرهنگی که امروز بهسرعت گسترش مییابد از همینجا سرچشمه میگیرد. آنان دلشان برای زن نسوخته است؛ زن را ابزاری برای سرمایهداری خویش قرار دادهاند. زنی که ابزار دست سرمایهداری شد، کجا فرصت میکند به معنویت خود و فرزندانش بیندیشد؟
دستور اسلام؛ حجاب، نه انزوا
این استاد سطوح عالی حوزه تصریح کرد: اسلام با حضور زن در جامعه مخالف نیست؛ اسلام میگوید اگر زن میخواهد وارد اجتماع شود، باید جاذبههای زنانگی خود را در خانه و برای محارم خویش نگاه دارد و انسانیت، دانش، فن و هنرهای خود را وارد جامعه کند. زن میتواند معلمی خوب و پرستاری شایسته باشد. بحث حجاب این است: وارد جامعه شو، اما با انسانیت، نه با جاذبههای زنانگی.
خاطرهای از مرحوم آسید مهدی قوام؛ امر به معروف کریمانه
استاد در پایان با یادآوری مرحوم آسید مهدی قوام رضواناللهتعالیعلیه گفت: ایشان از عالمان تهران بود و در خیابان لالهزار که آن زمان مرکز فحشا و خرابهها بود، در دهه محرم منبر میرفت. نقل میکنند در شام غریبان، خانمی با ظاهری بسیار مستهجن کنار خیابان ایستاده بود. ایشان فرمود آن خانم را صدا کن تا اینجا بیاید. پاکت حققدم را از جیب خود بیرون آورد و به او داد و فرمود: خانم، امشب شب شام غریبان سید شهیدان است؛ این هدیه سید شهیدان به شماست. سپس فرمود: بیا سر این خیابان بایست و با این پول کاسبی کن، تا زمانی که این پول در این پاکت است، شب شام غریبان سید شهدا را فراموش کن. و رفت.
وی افزود: یک سال بعد، مرحوم قوام به کربلا مشرف شد. از حرم که بیرون آمد، شخصی گفت خانمی با شما کار دارد. آن خانم پوشیهاش را بالا زد و گفت: حاج آقا مرا میشناسی؟ گفت نه. گفت یادت میآید سال گذشته شام غریبان در خیابان لالهزار پاکتی به من دادی و رفتی، حتی پشت سرت را هم نگاه نکردی؟ سپس گفت: من آن پاکت را رو به قبله گرفتم و گفتم حسین، تو با من و اینچنینی هم کار داری؟ همانجا عهد بستم که دست از این کار بردارم. آمدم، محجبه شدم، ازدواج کردم؛ همین آقایی که تو را صدا زد، همسرم است؛ و امروز زندگی شرافتمندانه و عزتمندانه دارم. حاج آقا دستت درد نکند که مرا دست حسین سپردی!
استاد آسیابانها رضایی تصریح کرد: امر به معروف و نهی از منکر همین است. گاه ما شیوه امر به معروف را نمیدانیم؛ آیا این بنده خدا را بزنم و بر زمین اندازم؟ نه! او بدحجابی میکند، اما دلش با اهلبیت است؛ با رفتاری کریمانه میتوان او را متحول کرد. امر به معروف تنها این نیست که زبان گزنده داشته باشیم؛ با رفتار شایسته میتوان در افراد تحول پدید آورد.