استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «نبرد علی (ع) با عمالقه» پرداخت.
/270/260/20/
ناکثان
این محقق حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: جنگ جمل در ماه جمادی الآخر سال سی و ششم هجری پدید آمده بود. [صنعاغنی، الروضة الندیة:100 نقل از ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه]. خانم عايشه در زمان محاصره عثمان، در مدینه حضور نداشت و بيست روز پيش از قتل عثمان از مدينه بيرون رفته بود. [محمد فياض، نشأة التشيّع، ص 212]. و در نتيجه هيچ گونه كمكى به عثمان نكرد و شورشيان را از شورش باز نداشت.
وی افزود: با اينكه در منابع اهل سنّت، طلحه و زبير را نخستين بيعت كنندگان با على علیه السلام نام برده اند، يكى از نویسندگان معاصر اهل سنّت نوشته است: در فكر شيعى اين مطلب قطعى است كه طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه با على بن ابى طالب بيعت نموده و سپس پيمان خود را شكاندند!. [محمد فياض، نشأة التشيّع، ص 200]. و نيز ادعا کرده است: ابن سبأ و رفقاى آنان در مشروع تخريبى قرار گرفتند؛ [مانع صلح شدند. [محمد فياض، نشأة التشيّع، ص 218، نقل از شلبى، موسوعة التاريخ الاسلامى، ج 1، ص 439]] و خانم عايشه بر روى جمل خود درخواست صلح كرد و يكى از فرستادگان خود را براى اين موضوع فرستاد، جز اينكه سبئيه طبق عادت خود از صلح هراس داشتند و فرستاده عايشه را كشتند و در حالى كه او در هودج خود بود او را تير باران كردند، او در آن حال ندا مىداد: «البقيّة، البقيّة».[محمد فياض، نشأة التشيّع، ص 219، نقل از طبرى و ابن خلدون].
استاد باقریان در ادامه بیان کرد: در این باره باید گفت:
(اولا) نویسنده معاصر هیچ سند و مدرک تاریخی برای اثبات ادعای خود ذکر نکرد و تنها پندارهای مغرضانه و نادرست خود را بیان نمود.
(ثانیا) – چنانکه در ادامه خواهد آمد - منابع تاریخ اهل سنت عکس ادعای این نویسنده را دلالت دارد، یعنی دلالت دارد که تلاش برای صلح و جلوگیری از جنگ تنها از سوی علی علیه السلام و یاران او بوده است.
(ثاالثا) نویسنده مذکور در ادامه نوشته است: چون امام على بن ابى طالب لوث اهل بصره با جمل را و شدّت امر را ديد به اصحاب خود گفت: «انّ هؤلاء لايزالون يقاتلون ما دام هذا الجمل صوب أعينهم، و لو قد عقر فسقط لم تثبت له ثابتة»، پس جمل را پى كردند و هودج عايشه بر زمين افتاد و امام على بن ابى طالب محمّد بن ابوبكر برادر عايشه را فرمان داد تا به او اطمينان بدهد و با او برود تا او را به مدينه برساند. [محمد فياض، نشأة التشيّع، ص 219].
و از شلبى نقل كرد: تسلّط على [علیه السلام] بر سپاه خود كامل و فراگير نبود، او با اين شياطين از سبعيين همراه بود و از آنان كمك گرفت! [محمد فياض، نشأة التشيّع، ص 228، نقل از موسوعة التاريخ الاسلامى، ج 1، ص 227 – 228] در حالى كه خود وی در ادامه مواردى را با عنوان «آراء الامام على فى اهل الجمل و موقفه الحقيقى منهم» مطلبی را نقل كرد كه بيانگر تسلّط كامل علی علیه السلام بر سپاه خود است.
وی افزود: آن موارد عبارتند از:
1. على [علیه السلام] در پاسخ به يك پرسش فرمود: «اخواننا بغوا علينا»...
2. به على [علیه السلام] خبر رسيد كه برخى به عايشه دشنام داده و سبّ مىكنند، فرمان داد تا برخى را حاضر نموده و بر آنان تازيانه زد.
3. فرمان به تجهيز عايشه داد، تا او را با احترام به مدينه ببرند.
4. اصحاب خود را از گرفتن غنايم جنگ جمل نهى كرد.
5. امام على بن ابى طالب كشته شدههاى دو طرف را در يك مكان دفن كرد. [نشأة التشسيّع، ص 228 – 229].
آيا كسى كه اين همه توانايى و نفوذ سخن و با آن علم، بصيرت، تقوا و زهدى كه داشت مىتوان به او نسبت داد كه از افراد گمراه تأثيرپذير شده بود؟! چگونه است كه حاضر نيستند به آتش افروزان جمل اين نسبتهاى ناروا را بدهند و به بهانه صحابى بودن، آنان را تنزيه مىكنند، ولى برادر و نفس پيامبر صلی الله علیه و آله، مجاهد قهرمان پيروز ميدانهاى نبرد، داناترين، زاهدترين، با تقواترين امّت و خليفه مسلمانان - و کسی را که اعتراف نمودند که در جنگهایش حق با او بوده است - با اتّهامات ناروا تضعيف مىكنند و به اندازه صحابی معمولی برای او احترام قائل نیستند؟!
بيعت طلحه و زبير با علی (ع)
استاد باقریان خاطرنشان کرد: براى اينكه پيمان شكنى طلحه و زبير و توبه نكردن آن دو روشن گردد، ناگزير بايد بر چگونگى بيعت مردم مدينه با على علیه السلام پس از قتل عثمان مرورى داشته باشيم:
1. ابو جعفر اسكافى نوشته است: مهاجران و انصار حضور پيدا كرده و بر على بن ابىطالب اجماع كردند، اجماع آنان بر اينكه او سزاوارتر از ديگران است در زمان خود نظيرى نداشت، بر خاستند و به منزل او رفتند. على بن ابىطالب نزد طلحة بن عبد اللّه رفت و به او گفت: مردم گرد آمدهاند تا با من بيعت كنند و من به بيعت آنان نياز ندارم، تو دست خود را بگشاى تا مردم بر اساس كتاب خدا و سنّت محمّد صلی الله علیه و آله با تو بيعت كنند، طلحه به او گفت: تو به خاطر فضل، سابقه و خويشاونديت [با پيامبر صلی الله علیه و آله] به آن از من سزاوارتر و شايستهترى و مردمى براى بيعت با تو گرد آمدهاند كه با من پراكنده مىشوند، على[علیه السلام] گفت: من مىترسم تو با من حيله كنى و بيعتت را بشكنى، طلحه گفت: هرگز از آن نترس! به خدا سوگند از جانب من چيز ناخوشايندى به تو نمىرسد، على گفت: «در اين موضوع خدا را بر خودت گواه مىگيرى؟»، طلحه گفت: «خدا را در اين موضوع بر خودم گواه مىگيرم»، على[علیه السلام] نزد زبير رفت و مانند آن سخن را به او گفت و زبير همانند طلحه به او پاسخ داد.
على براى انديشيدن و تقويت بيعت به منزل بازگشت. مردم به سوى او باز گشتند، در حالى كه انبوه جمعيت گرد آمده بودند، او را از منزلش بيرون آوردند و به او گفتند: دست خودت را باز كن تا با تو بيعت كنيم... نخستين كسانى كه با او بيعت كردند طلحه و زبير، سپس مهاجران و انصار بودند. [المعيار والموازنه، ص 50 و 51].
2. ابن ابى الحديد نيز نوشته است: آنچه بيشتر صحابه و جمهور اهل سيره بر آن هستند اين است كه طلحه و زبير بدون اكراه با او بيعت كردند؛ سپس اراده آن دو دگرگون و نيّت آن دو فاسد شد و بر ضدّ او توطئه كردند. [شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 7].
3. ابن وردى [وفات:749 هجرى] نوشته است: على به آن دو [طلحه و زبير] گفت: «اگر دوست داريد [با من] بيعت كنيد پس بيعت كنيد و اگر دوست داريد من با شما بيعت كنم بيعت مىكنم»، آن دو گفتند: «بلكه ما با تو بيعت مىكنيم».[تاريخ ابن الوردى، ج 1، ص 147[.
اعلان بیعت علی علیه السلام با طلحه و زبیر را ابن وردی و بلاذری بدون ذکر منبع معتبر پیش از خود تقل کردهاند، ولی در منابع معتبر دیگر نیامده و با ادله نصب علی علیه السلام برای امامت و اینکه او حق را با خود و خلفا را غاصب میدانست منافات دارد.
4. ابن ابى الحديد نوشته است: آن دو [طلحه و زبير] نزد او [على علیه السلام] آمدند تا از او براى مكه و انجام اعمال عمره اجازه بگيرند، على علیه السلام به آن دو اجازه داد؛ ولى پس از اينكه آن دو را سوگند داد، تا بيعت خود را نشكنند و با او نيرنگ نكنند و وحدت ميان مسلمانان را دچار شكاف ننمايند و در ميان آنان تفرقه پديد نياورند و پس از انجام عمره به خانههاى خود در مدينه بر گردند، آن دو بر همه اينها سوگند ياد كردند؛ سپس خارج شدند؛ ولى انجام دادند آنچه را كه انجام دادند. [شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 16 – 17].
5. بلاذرى با سندى از عوف نقل كرد: آنگاه كه عثمان كشته شد مردم آماده شدند تا با على بيعت كنند، طلحه آمد، على به او گفت: «دستت را بياور تا با تو بيعت كنم»، طلحه گفت: «تو به آن از من سزاوارترى».[كتاب جمل من انساب الاشراف، ج 3، ص 16 و نظیر این عبارت در الروضة الندیه (صنعانی):98 – 99].
6. طبرى با سندى از ابو بشير عابدى نقل كرد كه گفت: آنگاه كه عثمان كشته شد من در مدينه بودم، مهاجران و انصار گرد آمده بودند، طلحه و زبير در ميان آنان بودند، آنان نزد على آمدند و گفتند: «اى ابو الحسن بيا تا با تو بيعت كنيم»، او گفت: «من به امر [حكومت بر] شما نياز ندارم، من با شما هستم، هر كس را انتخاب كنيد من به او رضايت مىدهم»، به خدا سوگند آنان انتخاب كردند و گفتند، «ما جز تو را انتخاب نمىكنيم»...[تاريخ الطبرى، ج 2، ص 696 – 697].
طبرى با سندى از ابو مليح نقل كرد: مردم به سوى او [على علیه السلام] رفتند و با ديدن چهره او شادمانى مىكردند، او به بوستان بنى عمرو بن مبذول داخل شد و به ابو عمروة بن عمرو بن مُحض گفت: درب را ببند، مردم آمدند و درب بوستان را كوبيدند و به آن داخل شدند، طلحه و زبير در ميان آنان بودند، آن دو گفتند: «اى على! دستت را بگشای، طلحه و زبير با او بيعت كردند.
سپس طبرى از زُهْرى نقل كرد كه گفت: به ما خبر رسيد كه او [على علیه السلام] به آن دو [طلحه و زبير] گفت: «اگر مىخواهيد شما دو تن با من بيعت كنيد و اگر دوست داريد من با شما بيعت كنم»، آن دو گفتند: «بلكه ما [با تو] بيعت مىكنيم».[تاريخ الطبرى، ج 2، ص 697].
7. دينورى نوشته است: نخستين كسى كه [براى بيعت با على علیه السلام] به بالاى منبر رفت طلحه بود و با او بيعت كرد...، [الامامة والسياسة، ج 1، ص 66] سپس زبير با او بيعت كرد. [شبلنجى، نور الابصار، ص 180].
8. حسن بن على [علیه السلام] در كوفه پيام على [علیه السلام] را به مردم آن شهر رساند و در آن پيام آمده بود: «به خدا سوگند طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه با من بيعت كرده بودند و نخستين كسانى هستند كه خيانت كردند، آيا من مالى را براى خود در اختيار گرفتهام؟ يا حكمى را تبديل كردهام؟».[ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 230].
شرايط على (ع) براى پذيرفتن خلافت
استاد باقریان خاطرنشان کرد: به رغم برخى از نقلها از طلحه و زبير و به رغم بيعت عبد الرحمان بن عوف با عثمان كه پذيرفتن عمل به سيره ابوبكر و عمر را نيز با او شرط كرده بود، على علیه السلام در هنگام هجوم مردم به سوى او براى بيعت با وى چنين گفت: «قَدْ أَجَبْتُكُمْ، وَاعْلَمُوا أَنّى اِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ ما أَعْلَمُ...». [الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 193].
«من درخواست شما را مى پذيرم و بدانيد كه اگر من درخواست شما را بپذيرم به آنگونه كه خود مى دانم [خلافت را] در دست مى گيرم».
وی افزود: مقصود على علیه السلام از «ما أعْلَمُ» علم او به كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله بود، چنان كه برخى در هنگام بيعت با او مى گفتند: «ما با تو بيعت مى كنيم براى بر پا داشتن كتاب خدا در ميان شخص نزديك و دور و در ميان عزيز و ذليل»، او [با اين شرط] بيعت آنان را پذيرفت. [الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 194].
و اگر او پس از مرگ عمر پيشنهاد عبد الرحمان بن عوف را با شرط سيره شيخين نپذيرفت، براى اين بود كه آن دو مشرِّع نبودند و اگر سيره آن دو مطابق با سيره پيامبر صلی الله علیه و آله بود، در اين صورت سيره مستقل شمرده نمىشد و اگر مخالف با سيره پيامبر صلی الله علیه و آله بود، مشروعيت نداشت؛ يعنى شرط «عمل به سيره شيخين» چون شرط باطل بود على علیه السلام آن را نپذيرفت.