استاد ناصر ابراهیمی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «درسی از دعای روز سوم و چهارم ماه مبارک رمضان» پرداخت.
درسی ازدعای روز سوم ماه مبارک رمضان:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در دعای روز سوم ماه رمضان می خوانیم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِکَ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِین.»
وی افزود: در فراز اول دعای روز سوم ماه مبارک رمضان آمده است: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ»، یعنی در روز سوم ماه مبارک رمضان، از خدا درخواست ذهن و تنبیه می کنیم، استاد جواد محدثی می نویسد: «ذهن» و «تنبیه»، دو نعمت گرانقدر و پربرکت است که در این دعا از خدا می خواهیم. اگر این دو نباشد، دیگر کدام آینده نگری و روشن بینی و «خودآگاهی» و توجّه و بصیرت پیدا می شود که دستگیر انسان باشد؟
استاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: ذهن در لغت ؛به معنای دانایی و تیزهوشی است و تنبیه؛ به معنای هوشیاری و متوجه شدن. رسول خدا (ص) درباره اینکه ازخدا چه نوع ذهن وتنبیه، بخواهیم می فرمایند: "اِذا اَتَی عَلَیَّ یَومٌ لا اَزدادُ فِیهِ عِلماً یُقَرِّبُنِی اِلی اللهِ فَلا بارَکَ اللهُ لِی فِی طُلُوعِ شَمسِهِ" .«اگر روزی بر من فرا رسد که در آن روز بر علم و دانش خویش نیفزوده باشم که مرا به خدا نزدیک سازد، خداوند طلوع آفتاب آن روز را برایم مبارک نساخته است».
آسیب شناسی ذهن وتنبیه
وی اضافه نمود: اگر از خداوند، این دو مشعل روشنگر و راهگشا را می طلبیم، باید از هرچه که خرد را تیره و جان را آلوده می کند و از هرچه غفلت آور است خود را دور کنیم، تا چراغ ذهن و مشعل تنبّه، بتواند راه را بنمایاند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آیت الله مجتهدی تهرانی ره می گفت: "یکی از نعمت های بزرگ خدا ذهن است در این دعا از خدا درخواست ذهن و حافظه می کنیم، اگر می بینید حافظه ضعیف است و حافظه درست و حسابی نداریم علت آن گناه است ؛ به نامحرم که نگاه کنی حافظه می رود.
شاعر می گوید:
شَکوتُ الی وَکیعٍ سوَء حِفظی
فَارشْدنی اِلی تَرِک المعاصی
و ذلِکَ اَن حَفِظَ العِلم فَضل
وَ فَضل اللهُ لایوتی لِعاصی
حکایت و هدایت:
استاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: شخصی به دانشمندی مراجعه می کند و می گوید که من حافظه ندارم آن دانشمند گفت «گناه نکن» و علت آن را هم ذکر کرد و گفت: علم یک نوع فضیلت و برتری است و خدا این برتری را به شخص گنه کار نمی دهد از این رو کسی که اهل گناه است، مجتهد و ملا نمی شود و اگر بخواهد ملا بشود و به درد مردم بخورد باید حافظه داشته باشد و لازمه آن ترک گناه است."
و فرمود: "مرحوم آیت الله بروجردی گاهی در درس شعرهای سیوطی می خواندند؛ با اینکه حدود هفتاد الی هشتاد سال از زمانی که سیوطی می خواندند و مجتهد شده بودند فاصله بود، ولی به علت دوری از گناه از حافظه بسیاری قوی برخوردار بودند".
وی افزود: استاد سید اصغر سعادت لاهیجانی می گوید: "عقل در پرتو اطاعت و بندگي خدا و ترک هوي و هوس نوراني مي گردد و برعکس اگر عقل دچار غُبار نفسانيات و شهوات و هواهاي نفساني وشيطاني شود آدمي در اين صورت دچار کُسوف عقلي مي شود و نورانيت عقلش زائل مي گردد .
شاعرِ عرب مي گويد:
اِنارَةُ العَقلِ مَکسُوف بِطَوعِ الهَوي وَ عَقلُ عاصِي الهَوي يَزدادُ تَنويراً يعني روشني و نورانيت عقل بواسطه پيروي از هواي نفس مکسوف و ناپديد و خاموش مي شود و از بين مي رود و کسي که عاصي و دوري کننده از هواي نفس باشد نورانيت عقلش افزايش پيدا مي کند"
اساتاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ ذبیح الله ذبیحی قوچانی (ره) بارها می فرمود: "استادی داشتیم در نجف که همواره می گفت سری سالم به قبر ببرید. هواهای نفسانی را از سر خارج کنید. انارة العقل مکسوف بطوع هوی : امیال نفسانی نور عقل را از میان می برد."
سفاهت و تزوير
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در بخش دیگری از دعای روز سوم می خوانیم: "وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ". « خدایا در این روز مرا از کارهای باطل و سفیهانه دور گردان. »
وی افزود: «سفاهت» یعنی؛ بی خردی کردن وكارهاى غيرعقلايى داشتن و انديشه اى نابهنجار و سخنى نسنجيده داشتن و گفتن؛ در سفاهت، بى خردى نهفته است، ولى در تمويه، سوء استفاده از خرد، در مسير گمراه ساختن مردم و آشفتن اذهان، دروغ و حيله و باطل گرايى است.
استاد ابراهیمی افزود: آنكه عاقل است، جز درپى حق نيست و خردمند فرزانه، هرگز «گندم نمايى» و «جوفروشى» نمى كند و «نمودِ» خويش را برخلافِ «بود» خود نشان نمى دهد و اهل تظاهر و تصنّع و رنگ و نيرنگ و ريب و ريا نيست. (برگرفته از سيناي نياز؛ اثر استاد جواد محدثي)
روایت و درایتی
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: "إِنَّ السَّفَهَ خُلُقُ لَئِیمٍ یَسْتَطِیلُ عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یَخْضَعُ لِمَنْ [هُوَ] فَوْقَه." (الکافی: ج2، ص322) «سفاهت براستى خوى پستى است، صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى کند، و بر بالا دست خود زبونى کند».
وی افزود: حضرت امام هادی علیه السلام می فرماید : "إِنَّ اَلظَّالِمَ اَلْحَالِمَ یَکَادُ أَنْ یُعْفَى عَلَى ظُلْمِهِ بِحِلْمِهِ وَ إِنَّ اَلْمُحِقَّ اَلسَّفِیهَ یَکَادُ أَنْ یُطْفِئَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ". (تحف العقول: ص 483).«به راستی که شخص ظالمی که حلیم است [و خشم خود را بروز نمیدهد] بسا ممکن است که به واسطه حلمش بخشیده شود، اما شخص صاحب حقی که سفیه باشد [و زود از کوره در برود و افسارگسیخته عصبانی شود ولو که مظلوم هم واقع شده باشد] بسا که ممکن است به واسطه سفاهتش [و اعمال و گفتاری که به واسطه زود از کوره دَر رفتن و عصبانی شدنش انجام میدهد] نور حقش را نیز خاموش کند».
لُقمانُ حکیم گفت : "عَدُوٌّ حَليمٌ خَيرٌ مِن صَديقٍ سَفيهٍ." (بحار الأنوار، ج 71 ،ص 426 ،ح 70(.«دشمن بردبار، از دوست سفیه، بهتر است».
حکایت هبنقه احمق؛
استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: هبنقه در زبان عربی نماد حماقت و نادانی است؛ منظوراز هبنقه، " یزید القیسی" است که گردن بندى از صدف و گوش ماهى و استخوان و خرمهره به گردنش آويزان كرده بود.
از وى سبب اين كار سئوال شد؟
پاسخ گفت: به جهت اينكه اوّلاً: بدين وسيله شناخته گردم. ثانياً: هيچگاه گم نگردم!
شبى از شب ها خوابيد و برادرش گردن بند را برداشت و به گردنش انداخت، هبنقه صبحگاهان بيدار گرديد و گردن بند را به گردن برادرش ديد و به او خطاب كرده و گفت: اى برادر تو منى پس من كى هستم؟
وی افزود: همچنین می گویند روزى گوسفندان قبيلۀ خويش را به چرا برد، گوسفندان چاق را در مراتع و سرزمين هاى پرآب و علف مى چراند؛ امّا گوسفندان ضعيف و لاغر را از چرا و خوردن علف باز مى داشت! به او گفتند واى بر تو چرا چنين مى كنى؟
پاسخ داد من چيزى را كه خداوند اصلاح نموده، افساد نمى كنم و چيزى را كه خداوند افساد نموده، اصلاح نمى نمايم: «لا افسد ما اصلحه الله و لااصلح ما افسده»؟(المنجد/ فرائد الادب/ مادّۀ احمق/ صفحۀ ٩۴۴)
وی افزود: «تمویه » یعنی ؛ زراندود کردن؛ آب طلا دادن.وامری یا خبری را خلاف آنچه هست نمایاندن؛ باطل و غلطی را به لباس حق و درست جلوه دادن؛ تلبیس؛ تزویر. البته همين نيز، از سفاهت و جهالت سرچشمه و ريشه مى گيرد. (فرهنگ فارسی عمید).
استاد ابراهیمی خاطرنشان کرد: امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: "مَنْ مَکرَ بِالنّاسِ رَدَّ الله مَکرَة فی عُنُقِهِ"؛« هر کس به مردم مکر کند خداوند خودش را گرفتار خواهد کرد ».
وی اضافه نمود: انسان های حیله گر، برای مدت کوتاهی با فریفتن افرادی بتوانند به مقاصد شیطانی خود نائل شوند، امّا بالاخره طرح های فرد فریبکار نقش بر آب خواهد شد.
حکایت فریب کاری مرد هزّال:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مردی بود ظریف و هزّال وبسیارشوخ که قرض بسیار بر او جمع شده بود. طلبکاران بر او ازدحام کردند و او را در کشاکش آوردند، بیچاره شد و ندانست که چه کند. طلبکاری بر او رحم کرد و در خلوت او را گفت: اگر من تو را حیلتی آموزم که همه طلبکاران تو را واگذارند و بروند چه می گویی؟
گفت: هرچه فرمایی به جان می پذیرم.
گفت: شرط کن که قرض مرا بازدهی. قبول کرد.
گفت: چون طلبکاری نزد تو آید و زر طلبد، تو بر روی او بانگ سگ کن، و باید که غیر از این فعلی از تو صادر نشود. هزّال آن را قبول کرد.
چون روز دیگر قرض خواهان هجوم کردند، هر کدام که پیش آمدند و زر طلبیدند، او در برابر ایشان بانگ عف عف می زد هر چند او را ملامت کردند، غیر از این آوازی از او برنیامد.
آخر، غریمان با هم گفتندعقل او از جهت افلاس خلل پیدا کرده و از او حاصلی نیست. او را گذاشتند و رفتند. بعد از رفتن ایشان، آن غریم که او را این حیلت آموخته بود، آمد و گفت دیدی که چگونه غریمان از سر تو باز شدند؟ اکنون بیا و به شرط خود وفا کن و زر مرا بده. او در برابر غریم، آواز عف عف کرد.
غریم گفت: شرمت باد که با من حیله مرا پیش می بری، هزل را بگذار و زر مرا بده. باز عف عف آغاز کرد. هرچند آن مرد به لطف و عنف (زور) به او گفت، جز عف عف چیزی نشنید. آخر او نیز ناامید شد، آن هزّال را گذاشت و برفت. (لطائف الطوائف، ص 323.)
درسی از دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان:
استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: در دعای روز چهارم ماه رمضان می خوانیم: «اللهمّ قوّنی فيهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْنی فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْنی فيهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فيهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرين»
وی افزود: اولین فراز از دعای روز چهارم این است که "خدايا مرا در اين روز براي اقامه و انجام فرمانت قوت بخش". دو واژه ،«عبد» و «اطاعت»، قرين همند و بنده خدا بودن، گوش به فرمان بودن را مى طلبد.وفرمان خدا، اجرا مى خواهد و اجراى «فرمان»، «نيرو» لازم دارد. هم قوّت بدنى و هم قدرت فكرى و هم تصميم و اراده جدّى، تا سخن خدا در روى زمين حاكم شود و فرمان حق، بر زمين نماند.(استاد: جواد محدثي)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اقامه فرمان الهی به معنای انجام گاه و بیگاه دستورات الهی نیست؛ بلکه به معنای آن است که به گونه ای برای تحقق امر الهی از نظر کیفی و کمّی بکوشیم که موجب استقرار و تحقق عینی آن فرمان، برای خود و در سطح جامعه شود.
وی افزود: در روایت است: «و قالَ علی علیه السلام: لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ.» (حکمت 110 نهج البلاغه،به تنظیم،موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت)
آن حضرت فرمود: فرمان حق را بر پا نمى دارد مگر كسى كه 1- لا يُصانِعُ: کسی که سازش و چاپلوسى نمى كند، زیرا آنان كه اهل «مصانعه» (به معناى سازشكارى و رشوه گرفتن) هستند، هرگز نمى توانند حق را به حق دار برسانند، چرا كه زورمندان اهل باطل آنها را خريدارى مى كنند و از حق منصرف مى سازند و در اين ميان حقوق ضعفا پايمال مى شود.
2-لا يُضارِعُ: کسی که ذلت و خوارى نشان نمى دهد، زیراآنان كه ،ضعيف و ذليل و ناتوانند قدرت اجراى فرمان خدا را ندارند، زيرا اجراى فرمان حق قاطعيت و شجاعت و استقلال شخصيت را مى طلبد و افراد زبون كه به روش اهل باطل عمل مى كنند، توان اين كار را ندارند.
3- لَا يَتَّبِعُ الْمَطامِع: کسی که، پيرو طمع ها نمى شود؛ زیرا آنان که مبتلا به انواع طمع ها، طمع در مقام، مال و خواسته هاى هوس آلود هرگز نمى توانند مجرى فرمان خدا باشند، زيرا طمع بر سر دوراهى ها و چند راهى ها آنها را به سوى خود جذب مى كند و از پيمودن راه حق باز مى دارد.
وی افزود: به همين دليل در طول تاريخ كمتر زمامدارى را ديده ايم كه به طور كامل مجرى فرمان حق باشد (مگر انبيا و اوليا) زيرا گاه يكى از اين سه نقطه ضعف و گاه همه آنها را داشته است، از اين رو از پيمودن راه حق باز مانده است.
استاد ناصر ابراهیمی خاطرنشان کرد: حضرت آیة الله مجتهدی (ره) می گفتند: عبادت قوه می خواهد و قوه عبادت غير از قوه جسمانی است و این دو قوه با هم دیگر تفاوت دارند، امیرالمؤمنین نان خشک را نمیتوانست بشکند، ولی قلعه خیبر را فتح کردند و آن رشادت ها را آفریدند و یاران ایشان علت را پرسیدند و حضرت فرمود: آن به قوه روحانی بود و این به قوه جسمانی است.
رایحه ایمان
وی افزود: با بعضی انسان ها وقتی معاشرت می کنیم، بدون اینکه عطری زده باشد، خوش بو هستند، اویس به دیدن پیامبر خدا آمد، ولی ایشان تشریف نداشتند و اويس چون مادرش اجازه نداده بود، منتظر نماند تا پيامبر (ص) به مدينه باز گردد؛ اما بوی خوشش در منزل پيامبر مانده بود. وقتی پيامبر اسلام (ص) وارد خانه شد و گفت: "تَفُوحُ رَوَائِحُ الْجَنَّه مِنْ قِبَلِ قَرَنٍ وَا شَوْقَاهْ إِلَیک یا أُوَیسُ الْقَرَنِی"(بحارالأنوار، ج 42، ص 155.)
و یا فرمود: "قَالَ إِنِّی لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ جَانِبِ الْیمَنِ إِشَارَه إِلَیه" (مجموعه ورام(تنبیه الخواطر، ج 1، ص 154)
رایحه گناه
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: بعضی افراد حتی عطر هم که میزنند بوی بدی می دهند، به خاطر اینکه ایمان و تقوای کاملی ندارد و نماز صبحش قضا شده لذا بوی بدی می دهد. اگر گناه بو داشت، هیچ دونفری پهلوی هم نمی نشستند. اولیاء الهی بوی بد گناه را متوجه می شوند.
وی اضافه نمود: از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است: "لَو تَکاشَفتُم ما تَدافَنتُم "( بحار الانوار، ج 74، ص383).« اگر عیب های هر یک از شما بر دیگری آشکار می شد، همدیگر را دفن نمی کردید.» ( نقل ازسخنان آیة الله مجتهدی ره)
/270/260/20/