استاد عابدینی مطرح کرد؛

شرح فقراتی از حدیث عنوان بصری

استاد محمد رضا عابدینی از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «شرح حدیث عنوان بصری» پرداخت.

 

این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در بخشی از این حدیث شریف می خوانیم: «فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِي تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّيْتُ وَ قَصَدْتُ‏ جَعْفَرا وَ كَانَ بَعْدَ مَا صَلَّيْتُ الْعَصْر فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِه‏ اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْه‏»

 

وی افزود: طلب اذن، بسیار جالب است؛ یک زمان انسان به صورت عادی در می زند و اعلام می کند: «آمدم»؛ یک زمان به گونه ای دیگر، اصرار و الحاح و تضرع می کند. این حدیث حکایت از آن دارد که انسان برای علم آموختن باید با اصرار و تضرع و با اشتیاق برود.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: تا آداب علم محقق نشود، حقیقت علم جای خودش را پیدا نمی کند؛ این علم در وجود کسی قرار می گیرد که آدام آن را رعایت کند. حتی باید توجه داشته باشیم که خواب عالم نیز با خواب غیر عالم متفاوت است؛ عالم در خوابش هم عالمانه است.

 

وی اضافه نمود: در روایت آمده است که در زمان ظهور، حضرت، قدم که بر می دارند، از نعلین ایشان هم توحید و علم، تراوش می ‌کند؛ از تمام حرکات و سکنات و آدام و حرکت های ظاهری ایشان، علم تراوش می کند. این امر نشان دهنده آن است که تمام وجود عالِم، نگاهش، ارتباط با دیگرانش عالمانه است.

 

این مفسر قرآن در ادامه بیان کرد عنوان بصری به عنوان یک مشتاق علم، با اصرار طلب اذن می کند. «اسْتَأْذَنْتُ». وقتی برای نماز قیام می کنیم، اذان می گوییم، و در حقیقت اذن می طلبیم؛ وقتی به حج برویم، مُحرِم می شویم و اذن می گیریم؛ وقتی به حرم عتبات عالیات می رویم، اذن ورود می گیریم.

 

وی افزود: اذن ورود از نکاتی بود که حضرت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه نسبت به آن سفارش می کردند که می گفتند صبر کنید تا قطره اشکی از چشمتان بیاید. این اشک نشان دهنده آن است که به شما اجازه داده شده است تا وارد بشوید.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: بعضی از افراد زیرکی دارند و به لطافت ها به خوبی دقت می کردند. اگر از یک بابِ حرم وارد می شدند و احساس می کردند که اذن ورود را دریافت نکردند، از یکی دیگر از درهای حرم وارد می شدند؛ از این رو انسان نباید ناامید بشود.

گفت پیغمبر که چون کوبی دری

عاقبت زان در برون آید سری

 

وی اضافه نمود: «من ولج و لجّ دخل» کسی که در حقیقت یک جایی قصد ورود بکند و لجاجت بکند و اصرار بکند، بالاخره ورود پیدا می ‌کند. علم خواستن، اصرار و لجاجت و سماجت می خواهد تا انسان به نتیجه برسد؛ فرصت ها است که به رو به اتمام است.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عنوان بصری می گوید: «اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْه»؛ اگر انسان با اجازه طلب علم کند، آن علم به گونه ای دیگر در وجودش قرار می گیرد. اگر انسان با طهارت وارد کلاس بشود، کلاس برای او «معبد» و «مسجد» خواهد شد. آن درس در وجود انسان به خوبی قرار می گیرد.

 

وی افزود: «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه‏» چه بسا استادی درس می دهد، اما شاگردش از او پیشی می گیرد و بیشتر می فهمد. از این رو می شود که انسان اگر طهارت داشته باشد و آداب را رعایت کند، ازاستادش هم پیشی بگیرد. عیبی هم ندارد؛ استاد هم این امر را دوست دارد که شاگردش از او عبور کند. اگر شاگردش از این در عبور کند، استاد هم به کمال رسیده است. استاد هم در این امر شریک است. البته وقتی استاد امام معصوم علیه السلام است که عبور از او معنی ندارد؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم می فرماید: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» امیر مومنان باب است؛ اما هرکسی علم می خواهد «فَلْيَأْتِ الْبَاب‏»

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: «باب» در نظام علمی، لحظه به لحظه علم، باب می خواهد. هرگاه در بسته بشود، علم منقطع می شود؛ نه اینکه از باب عبور کنند و وارد شهر بشوند؛ همانند شهرهای مادی، نه! همه در است. از این رو مولا علیه السلام این تعبیر را دارد که پیغمبر به من بابی از علم رو در گوشم گفت که «يُفْتَحُ مِنْهُ أَلْفُ‏ بَاب‏»؛ حقیقتا چقدر اینها زیباست! اگر انسان وارد کلاس شد و استنذان داشت است، این اذن گرفتن یعنی قبل از استاد بیاید و آماده باشد؛ این امر در بحث تعلیم اثرگزار است.

 

وی افزود: عنوان بصری پای در به انتظار نشست تا اذن، به او داده شود و وارد گردد؛ اینها بهره ‌مندی ایجاد می‌ کند. عنوان می گوید: «اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْه» تقاضای اذن کردم و اشتیاقم را رساندم. «فَخَرَجَ خَادِمٌ لَه‏» خادمی از حضرت از درب بیرون آمد. «فَقَالَ مَا حَاجَتُك» حاجتت چیست؟ عنوان پاسخی زیرکانه می دهد و می گوید: «فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِيف‏» تنها آمده ام تا به شریف، سلامی عرض کنم.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: پاسخش خیلی زیرکانه بود؛ یک زمانی است که انسان، به اصطلاح، می خواهد گرد و خاک راه بیندازد؛ علم اولین و آخرین را طلب می کند. از این در و آن در می پرسد.

 

وی در ادامه بیان کرد: خاطره ای از آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه دارم که یادم نمی رود؛ زمانی درس آیت الله بهجت می‌رفتیم. سال ها درس ایشان در منزلشان، در اتاقی 3 در 4 متری برگزار می شد و چند نفر محدود هم در آن شرکت می کردند که شاید حداکثر به 14 نفر می رسید. اتاقی هم کلاس در آن برگزار می شد، زیرش از گچ بود و به همین خاطر، برجستگی پیدا کرده بود؛ موزاییک نشده بود و فرشی هایی که فقط تار و پودش مانده بود، هیچ چیز نداشت. انسان که روی آن می نشست، بعد از مدتی که از کلاس می گذشت، استخوان های انسان درد می گرفت. در آن ایام، بعضی روزها که زودتر می رفتیم، آقای بهجت نیم ساعت، سه ربع، زودتر از شروع درس می آمدند و می نشستند.

روزی من رفته بودم، هیچ کسی در کلاس نبود. ایشان که آمده بودند، از ایشان سؤالی کردم؛ ولی ایشان یک نگاهی به من کردند، ولی هیچ جوابی ندادند. خیلی به من برخورد. بعد از مدتی کم کم یکی دو نفر رسیدند و فضا تغییر کرد و بحث های دیگر مطرح گردید؛ و سرانجام کلاس هم تمام شد.

آخر همان کلاس بود و یا در بازگشت به منزل به نظرم رسید که این جواب ندادن، از صد تا جواب دادن برای من گشایش بیشتری ایجاد کرده بود.

سؤالی که کرده بودم، سؤال خوبی بود؛ بعدا هم جوابش را پیدا کردم؛ اما با آن جواب ندادن، به من آموخت که آن چیزی که الآن نیاز و مورد ضرورت من است، جواب ندادن بوده است. این امر توجه استاد به من بود، و الا راحت تر برای استاد آن بود که پاسخ را بدهد. اگر انسان زیرک باشد، از قهر استاد لطف می فهمد و از بی اعتنایی استاد، راه را پیدا می کند.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: در ادامه حدیث عنوان بصری می خوانیم: «فَقَالَ مَا حَاجَتُك»‏، «السَّلَامُ عَلَى الشَّرِيف‏» تمام خواهش این پیرمرد نود و چهار ساله که در ابتدا آرزوی علم از آن حضرت داشت، حالا زیرکانه به تقاضای یک سلامی بسنده کرد.

 

وی افزود: در ادامه می خوانیم: «فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه‏» این نکته هم حائز اهمیت است که انسان در خانه خود، قسمتی را برای مصلّی داشته باشد. مستحب که انسان در خانه جایی مخصوص نماز داشته باشد و عبادت هایش را در آنجا انجام بدهد. از این رو می گویند اگر شخصی محتضر شد، او را به محل خواندنِ نمازش ببرید تا راحت تر جان بدهد؛ یا اگر می خواهد دعا کند، در آنجا برود تا دعایش به استجابت قرین بشود.

 

این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: همه هستی شعور دارد؛ حتی زمینی که روی آن پا می گذاریم هم شعور دارد. از این رو روایت است زمینی که مؤمن روی آن پا می گذارد، به قطعات دیگر زمین مباهات می کند که پا روی من قرار گرفت؛ و اگر شخص، عاصی باشد، از دیگر قطعات زمین خجالت می کشد و می گوید: اگر در درون خاک قرار بگیرد، می دانم با او چکار کنم! وقتی انسان در مصلّایش قرار گرفت، انرژی های مثبت از اطراف وجودش بر او وارد می شوند و وجودش را تنظیم می کنند. در قطعات وجودیه با این ارتباط توافق اسباب ایجاد می شود.

 

وی افزود: در ادامه می خوانیم: «هُوَ قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِه‏» عنوان بصری دیگر نگفت حالا امام علیه السلام نماز می خواند، پس من بروم و بعدا بیایم، نه، گفت در همینجا در پشت در می نشینم تا بالاخره ایشان کارشان تمام بشود؛ چون قبلا امام فرمودند که من کار زیاد دارم، من مشغولم من چیزای مختلف دارم اورادی دارم اذکاری دارم نمی رسم که هر کسی بخواهد بیاید و برود؛ با این که برای شاگردانش وقت زیاد می گذاشت، اما می خواهد یک نفر را تربیت کند.

 

استاد عابدینی خاطرنشان کرد: در حدیث می خوانیم: «قَائِمٌ فِي مُصَلَّاه فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِه«‏ این تربیت شده است، اثر تربیت است؛ «فَمَا لَبِثْتُ إِلَّا يَسِيرا» طولی نکشید که «إِذْ خَرَجَ خَادِم‏ فقال فَقَالَ ادْخُلْ عَلَى بَرَكَةِ اللَّه»‏ داخل شو خادم به او گفت که داخل شو بر برکت خدا داخل شو.

 

وی اضافه نمود: «برکت» در آنجا است که دوام در کار باشد. «برکه» هم از همین باب است؛ چون جایی است که آبی در آنجا جمع شده است. برکه در آنجا بیان می شود که بقاء وجود داشته باشد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در ادامه می خوانیم: «ادخل علی برکة الله فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ» داخل شدم و سلام کردم؛ «فَرَدَّ السَّلَام‏» امام جواب سلامم را دادند؛ چون گفته بود آمدم فقط سلام کنم؛ حضرت هم پاسخ سلامش را دادند و فرمودند: «اجلس غفر الله لک»، معلوم می شود تا این موقع، عنوان بصری، در مقابل حضرت به نشانه ادب ایستاده بود. اینها ادب است.

 

/270/260/20/
 

س, 10/28/1400 - 19:23