استاد عباسی خراسانی مطرح کرد؛

نگاهی به آیات 67 تا 75 سوره مبارکه بقره

استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «نگاهی به آیات 67 تا 75 سوره مبارکه بقره» پرداخت.

/270/260/20/

این شاگرد علام حسن زاده آملی قدّس سرّه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در سوره مبارکه بقره می خوانیم:

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (67)

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ (68)

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرينَ (69)

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ (70)

قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثيرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فيها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ (71)

وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فيها وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (72)

فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ يُريكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (73)

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (74)

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (75)

 

صاحب کتاب الهی نامه در ادامه بیان کرد: در آیات گذشته به خصوص در دو آیه قبلی سخن از عقوبتی بود که برای بنی اسرائیل در زمان داود پیامبر به وجود آمد که تخلف آنها از تعطیلی روز شنبه بود. منع از صید و نیرنگ آنها با درست کردن حوضچه‌ ای در روز شنبه و صید آنها در روزهای بعد. این حادثه نکالی برای معاصرین و بعد آنها شد و موعظه ‌ای برای متقین. خداوند متعال پس از این، قصه ‌ای را یادآوری می ‌کند که سوره بقره به عنوان این قصه بقره نامیده شده است. قصه گاو بنی اسرائیل و کشتن گاو و زدن به بدن مقتولی که آن مقتول زنده شود و قاتل را معرفی کرد. میان بنی اسرائیل به خاطر قتل، اختلاف افتاد. قرآن کتاب قصه و حکایت نیست؛ ولی قصه‌ هایی به اجمال بیان شده است. بین قصه ‌گویی و اشاره به حکایات تاریخی تفاوت است. در قرآن تمام زوایای حکایات بیان نشده است؛  در حالیکه در قصه همه حکایات بیان می ‌شود. حکایات قرآنی به عنوان برداشت‌ های تربیتی و عقلانی و فکری است. تناسب این آیه هم به «اذ قال موسی» است. مانند «اذ» در آیات قبل. یادآوری کنید که موسی برای قومش این چنین گفت که برای قتل، گاوی بکشید.

 

شأن نزول آیه

استاد عباسی خراسانی افزود: شأن نزول این آیات تعظیم و ادب یک جوان بنی اسرائیل بود. قصه این گاو به این صورت است که پسر و پدری بود در بنی اسرائیل. فرزند معاون و وزیر پدر و مادر است. این دو تجارت می ‌کردند. پدر استراحت می‌ کرد. پسر معامله ‌ای کرد؛ ولی کلید انبار دست پدر بود. پدر را بیدار نکرد و با وجود سود، معامله را فسخ کرد. اصرار کردند اما باز پدر را بیدار نکرد که مزاحم او نشود. این پدر وقتی در مغازه دید این پسر چنین کرده است، دنبال جبران خوبی او بود. گاوی که جزو سرمایه‌ اش بود را در اختیار او گذاشت. گفت اگر زنده بودم، برای فروشش با من و گرنه با مادر مشورت کن. مادر گفت نمی‌ فروشم مگر به اندازه پوستش طلا بریزید که جمع کردند و دادند. مقتول با ذبح این گاو روشن شد. سوره بقره را به خاطر همین چنین نامی نهاده‌ اند.

 

بنی اسرائیل اهل بهانه جویی بودند

وی خاطرنشان کرد: صحبت از بهانه‌های بنی اسرائیل است و اینکه نزدیک بود امر الهی را انجام ندهند. در عین حال که قرآن به جزئیات حکایات نمی ‌پردازد، ولی کلیاتی که در قصه‌ ها از جمله اینجا مطرح می ‌شود، هماهنگی خاصی دارند. همان‌طور که اینها با گوساله سامری از راه حق منحرف شدند و برای گاو عظمتی قائل بودند، امر الهی آمد که گاو را ذبح کنند. با خصوصیاتی که با سؤال ما هی مطرح شد. لا ذلول و لا تسقی الحرث به عنوان گاوی که نه برای کشاورزی است و نه برای آبیاری و رنگ خالصی دارد و سالم باشد جواب بنی اسرائیل داده شد. از این حیله و نیرنگ مشخص شد که اهل بهانه ‌جویی هستند. قتل نفسی که اتفاق افتاده، گرچه توسط یک نفر بوده است؛ ولی به همه منتسب شده است. چرا که همه قاتل را پنهان می ‌کردند. خداوند فرمود «و الله مخرج ما کنتم تکتمون». از این رو قتل به همه منتسب شده که همه در کتمان با هم شریک بودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: روایاتی که ضمن این آیه شریفه آمده است، متعدد است: دم، سم، قسمتی از ران، بخشی از پوست حیوان و... (البرهان في تفسير القرآن، البحراني، السيد هاشم، ج1، ص244) روایات هم باید به لحاظ سلسله سند بررسی کرد. آنچه واقعیت دارد، زدن بعضی از حیوان، به بدن مقتول است و احیای مرده‌. «کذلک الله یحیی الموتی ...» برهانی بر معاد است. از این قصه مانند قصه چهار پرنده برای اثبات معاد استفاده می ‌شود. در عین حال که کتمان می‌ کردند، خداوند آیات را به آنها نشان داد. «لعلکم تعقلون»؛ برای این است که شاید به تعقل بیایند و عقل خود را حاکم کنند در مقابل حاکم کردن جهل؛ و بعداً مطرح می ‌شود که قساوت قلب می ‌آید. ترتیب را با «ثم» بیان می ‌کنند. آنها نمی‌ توانند رقت قلب داشته باشند؛ چه اینکه اگر رقت داشتند، انسان‌کش نمی‌ شدند و اختلافاتی که بینشان هست، حل می شد.

 

وی افزود: تصرفات انبیاء در احیای موتی توسط ابزارهایی است. در عین اینکه به اذن الله است، باید به وسیله ابزار باشد. اما سؤال این است که چه کسی انسان‌ ها را در قیامت زنده می ‌کند؟ احیای استخوان بدون گوشت و پوست دست خداوند است. ذات باری تعالی در این قسمت آیه زنده شدن مقتول را به وسیله زدن بعضی از اجزای این گاو ذبح شده بیان می‌ فرماید و محال عقلی نمی‌ داند. آنچه مهم است امکان احیا است. که آیا امکان حقیقی یا ظاهری؟ اینجا احیاء حقیقی است. معجزه و خرق عادت است و در تصرف دیگران نیست. کشتن گاو و نفوس در تصرف آنها بود؛ ولی زنده کردن در اختیار آنها نبود.  اینجا عنوان نفساً به کار رفته است. نفساً هم مطلق است و تنوین دارد. یعنی جانی را کشتید که ارزش دارد. همه این امور بر اساس اراده الهی است. با این واقعه برای آن قوم، اثبات معاد است که یک روز همه موجودات بر انگیخته می ‌شود. لعل برای این است که شاید به لحاظ فعلشان هدایت شوند و شاید نشوند. بنی اسرائیل انسان‌ های حس‌ گرا بودند از این رو ذات باری تعالی با این احیای مقتول به وسیله اجزای گاو معاد را اثبات کردند که امکان دارد.

 

صاحب الهی نامه افزود: قرآن کریم می فرماید «ثم قست قلوبکم؛ دل‌ های شما سخت شد.» از این معلوم می ‌شود آن قوم در سختی و خشونت و قتل نفس به جایی رسیدند که بدتر از این حیوانات شدند. در نتیجه مانند سنگ‌ های سخت دل‌ های آنها سخت شد؛ بلکه قساوتش بیشتر است. چرا که شاید سنگ‌ های سفت بر اثر ریختن باران ساییده و خرد شوند؛ ولی دل‌ های اینها تغییری نمی ‌کند. این آیات بیان سیر نزولی بنی اسرائیل است. «و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار...» سنگ‌ها شکافته می‌ شود و نهرها از اینها به وجود می‌آید و نهر خارج می‌شود؛ ولی اینها قسی القلب هستند و تغییری نمی ‌کنند. از سنگ‌ ها انفجار انهار و اخراج ماء هست و خشیت گاهی دارند که تکوینی است؛ ولی آنها خشیتی ندارند. تکویناً خشیت دارند؛ ولی تشریعی و ظاهری ندارند.

 

استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: اختلاف در بنی اسرائیل در اثر قتلی بود که صورت گرفت و انگیزه آن حسادت بود. حسادت گفته شده سر مسأله ازدواج بود. دو پسر عمو خواستگار یک دختر شدند. یکی دانشمند بود و دیگری فرد غیر متشخص و هرزه بود. دختر را به عالِم دادند. «قتلتم نفسا» آمده است. آن فرد هرزه شخض عالِم را کشت و انکار کرد. مقتول را نزد حضرت موسی علیه السلام آورند. اختلاف بالا گرفت تا جریان احیای او اتفاق افتاد. «فادّارئتم فیها»؛ اختلاف افتاد بین آنها و پنهان می‌ کردند. حضرت موسی علیه السلام دستور ذبح گاو را دادند. به همان‌ ها که گوساله ‌پرست شدند. «فقلنا اضرب بعصاک الحجر.» قبلاً خودشان عصا را زدند. ولی اینجا گفتند «فاضربوه» بعضی از گاو را به مقتول بزنید. زنده شد. از این استفاده می ‌شود که به نوع اماته و احیا هم اشاره دارد و به شخص اماته و احیا هم اشاره دارد. باید بررسی کرد که به عنوان کلی هم می ‌شود اتفاق بیفتد. «و یرکم آیاته لعلکم تعقلون» اشاره به بحث معاد دارد. اینها قساوت دارند و مانند سنگ بلکه شدیدتر است. چرا که سنگ ‌ها از میانشان انهار منفجر می‌شود ولی از نفوس قسیه و شقیه انتظاری نیست. سنگ‌ ها در اثر آهکی که دارند یا تغییرات سماوی و ارضی منشأ آب می‌ شوند؛ ولی قلوب قسیه این گونه نیستند. «و ان منها» یعنی از احجار برخی از خشیت الهی فرود می ‌آیند. این سنگ‌ هایی که از کوه ‌ها می‌افتد، از خشوع می ‌افتد. تسبیح موجودات قانون الهی و قرآنی است. ولی اینها نه منشأ آب و دریا و کوه هستند و نه خشیت دارند. در آیه جزئیات حکایت نیست؛ ولی سخت‌گیری‌ های بنی اسرائیل هست. نکته ای باید گفت و آن اینکه اگر خونی ریخته شد، پنهان نمی ‌شود؛ گرچه چند روزی پنهان شود. و نکته دیگر، عامل احیا، اسماء الهی و اسماء خمسه طیبه بود.

 

عوامل قساوت قلب

این شاگرد علامه حسن زاده آملی افزود: مواردی را به عنوان عوامل قساوت قلب برشمرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. کثرت کلام

2. لهو و لعب، شکار کردن و به درگاه سلطان رفت و آمد کردن. اینکه برخی پرهیز می‌کردند از مقام و ریاست برای این بود که به قساوت نیفتند.

3. گناهان، امام علی علیه السلام می فرماید: «ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب» اشک ها خشک نمی شود مگر به خاطر قساوت قلب، و دلها قساوت قلب نمی گیرند مگر با زیاد شدن گناه.

4. کثرت مال؛ که هم دین را فاسد می‌کند و هم قساوت قلب می‌ آورد.

5. همراهی با بخیل و تایید کار او.

6. پرخوری؛ اینکه مراقب خوراک و خواب نباشد قساوت می‌آورد. پیامبر اسلام صلی الله عایه و آله می فرماید: «من اکل اللحم اربعین صباحا قسا قلبه» هر کس چهل روز گوشت بخورد، قلبش قسی می شود.

7. غفلت.

8. زیاد خوابیدن

9. زیاد نوشیدن

10. لهو و لعب

11. ذاکر نبودن و ترک عبادت و ذکر

 

وی افزود: کسی محضر نبی مکرم صلی الله علیه و آله از قساوت قلب شکایت کرد؛ فرمودند «علیک بالعدس» (بحار الأنوار - ط مؤسسة الوفاء، العلامة المجلسي، ج66، ص258.) عدس بخور که قلب را رقیق و اشک را جاری می‌ کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: در فقره ای از آیات می خوانیم: «افتطمعون ان یؤمنوا لکم»؛ این فقره خطاب به آقا رسول الله صلی الله علیه و آله است و ضمیر یؤمنون به یهودی‌ها است که می فرماید انتظار دارید که آنها به شما ایمان بیاورند و حال آنکه بعد از اینکه کلام خدا را می ‌شناختند، تحریف می ‌کردند. هم تحریف لفظی و هم معنوی. جابه جایی الفاظ و مطالب. در فقره دیگر می خوانیم: «و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا»؛ مانند منافقین وقتی با اهل ایمان هستند، می ‌گویند ما ایمان آوردیم؛ ولی در خلوت می‌ گویند آیا با اینها حرف می ‌زنید؟ با مسلمانان و مؤمنین حرف‌ های تورات را نزنید که فردای قیامت علیه شما محاجه کنند و شهادت دهند. آیا نمی‌ دانید خدا آنچه را که شما پنهان می ‌کنید و اعلام می‌ کنید، می ‌داند. یوم تبلی السرائر روز ظهور اسرار است. شأن نزول آیه آن است که یهودیان به دین طمع کردند. آمدند کارهایی را انجام دادند که مسلمانان را ناراحت کنند. این آیات برای آنها نازل شد. اینها کسانی هستند که قبل آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه صحبت آمدنش را داشتند؛ ولی وقتی شما آمدید، حلال و حرام را مخلوط کردند و چیزی را رعایت نکردند. شما از اینها قطع امید کنید. از فریق بر می ‌آید که عده‌ ای تحریف کردند نه همه آنها.

 

س, 02/16/1404 - 14:07