استاد سید پورآذر مطرح کرد؛

روایات در پاسخ به شبهه جریان احمد الحسنی ها؛ (وصیت پیامبر بر 24 امام یا 12 امام)

استاد سید حسین سید پورآذر از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «روایات در پاسخ به شبهه جریان احمد الحسنی ها؛ (وصیت پیامبر بر 24 امام یا 12 امام)» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: مهمترین شبهه ای که جریان احمد الحسن بر شیعه وارد کرده، در بحث امامت و وصایت بعد از نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است. که بیان می کند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وصیت کردند به 24 وصی؛ یعنی 12 امام و 12 مهدی. به عبارت دیگر آنها قائلند 12 مهدی دارای مقام امامت هستند. این شبهه اختصاص به این جریان ندارد؛ بلکه قبل از این جریان، شیخیه هم این شبهه را داشتند و بحث کرده اند. آنها هم به روایت وصیت استناد می کنند و می گویند غیر از 12  امام، 12 مهدی هم وجود دارند و از بزرگان شیخیه که احمد احسائی باشد را به عنوان «مهدی» ذکر می کنند. 

 

وی افزود: روایت وصیت در کتاب الغیبه شیخ طوسی نقل شده است: «أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِيِّ الْعَدْلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِيلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِيِ‏ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ ذِي الثَّفِنَاتِ‏ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ الزَّكِيِّ الشَّهِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا وَفَاتُهُ لِعَلِيٍّ ع يَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِيفَةً وَ دَوَاةً فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِيَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَوَّلُ الِاثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً سَمَّاكَ اللَّهُ تَعَالَى فِي سَمَائِهِ‏ عَلِيّاً الْمُرْتَضَى وَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الصِّدِّيقَ الْأَكْبَرَ وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِيَّ فَلَا تَصِحُّ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَيْرِكَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَصِيِّي عَلَى أَهْلِ بَيْتِي حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَلَى نِسَائِي فَمَنْ ثَبَّتَّهَا لَقِيَتْنِي غَداً وَ مَنْ طَلَّقْتَهَا فَأَنَا بَرِي‏ءٌ مِنْهَا لَمْ تَرَنِي‏ وَ لَمْ أَرَهَا فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي- فَإِذَا حَضَرَتْكَ الْوَفَاةُ فَسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِيَ الْحَسَنِ الْبَرِّ الْوَصُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِيَ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ الزَّكِيِّ الْمَقْتُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ ذِي الثَّفِنَاتِ عَلِيٍّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى الْكَاظِمِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ الرِّضَا فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَةِ التَّقِيِّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ النَّاصِحِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ الْفَاضِلِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفَظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً (فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ) فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ‏ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِيَ اسْمٌ كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ‏» (الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة؛ النص؛ ص 150)

در ترجمه روایت می خوانیم: آمام صادق از پدرش امام باقر، از پدرش صاحب پينه ‌ها [امام سجاد] آقاى عبادت‌ كنندگان، از پدرش حسين شهيد پاك و طاهر، از پدرش اميرالمؤمنين عليهم السّلام نقل مى ‌فرمايد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در شبى كه از دنيا رفتند، به على عليه السّلام فرمودند: اى ابا الحسن! ورق و جوهرى آماده كن. حضرت وصيتشان را به امير المؤمنين عليه السّلام املا فرمودند تا اينكه به اينجا رسيد: على جان! به زودى پس از من دوازده امام خواهند بود و بعد از آنها دوازده مهدى، و تو اولين نفر از دوازده امام هستى. خداوند تبارك و تعالى تو را در آسمانش، على مرتضى و امير مؤمنان و صديق اكبر [تصديق ‌كننده بزرگ پيامبر] و فاروق اعظم [به وسيله تو بين حقّ‌ و باطل فرق گذاشته مى‌ شود] و مأمون و مهدى ناميده است و اين اسامى براى احدى به جز تو صحيح نيست.

على جان! تو وصى من و سرپرست اهل‌ بيتم هستى چه زنده و چه مرده آنان و همچنين بر زنانم وصى من خواهى بود. پس هركدام را كه در عقد ازدواج من باقى گذارى، فرداى قيامت مرا ملاقات مى‌كند؛ و هركدام را كه تو طلاق بدهى، من از او بيزارم، و در قيامت نه مرا مى‌ بيند و نه من او را مى ‌بينم. تو پس از من جانشين و خليفه ‌ام بر امّتم هستى.

زمانى كه وفات تو رسيد وصايت و جانشينى مرا به پسرم حسن كه نيكوكار و رسيدۀ به حقّ‌ است، تسليم كن. زمان مرگ او كه فرارسيد، آن را به فرزندم حسين پاك و شهيد بسپارد؛ و وقتى كه وفات او فرارسيد آن را به فرزندش آقا و سيّد عبادت ‌كنندگان و صاحب ثفنات «على» واگذار نمايد؛ و هرگاه زمان فوت او رسيد، آن را به فرزندش محمّد باقر تسليم كند؛ و زمانى كه مرگ او رسيد آن را به پسرش جعفر صادق بسپارد؛ و آنگاه كه مرگ او فرارسيد، به فرزندش موسى كاظم واگذار كند؛ و وقتى كه مرگ او فرا رسيد، به فرزندش على «رضا» تسليم كند؛ و زمانى كه وفات او رسيد، آن را به فرزندش محمّد ثقه «تقى» بسپارد؛ و زمانى كه مرگ او فرارسيد آن را به فرزندش على «ناصح» واگذار نمايد؛ و زمانى كه مرگ او رسيد، آن را به پسرش حسن «فاضل» بسپارد؛ و زمانى كه مرگ او فرارسيد، آن را به فرزندش [م ح م د] كه حافظ‍‌ شريعت و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله است، بسپارد.

اين دوازده امام بود، بعد از ايشان دوازده مهدى خواهد بود. پس وقتى كه زمان رحلت امام دوازدهم رسيد، وصايت و جانشينى من را به فرزندش كه اولين و برترين مقربين است، تسليم نمايد؛ و او سه نام دارد، يك نامش مانند نام من است، و نام ديگرش مثل نام پدر من است و آن عبد اللّه و احمد است و سومين نام او مهدى خواهد بود و او اولين مؤمنان است.

 

استاد سید پورآذر خاطرنشان کرد: در این روایت اشاره می شود که 12 امام و 12 مهدی است. در این روایت منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت یک به یک امامان را معرفی می کند. این 12 امام است. و بعدش 12 مهدی است. (فإذا حضرته الوفاة) داخل پرانتز آمده. آیا این را راوی خود اضافه کرده است؟ یا در اصل روایت این کلام بوده است؟ این تعبیر مشکوک است. شیخیه مانند محمد باقر شریف طباطبایی در کتاب رسائل، و بزرگان دیگر از شیخیه مانند آقا محمد خان کرمانی، زین العابدین خان کرمانی این روایت را آوردند و بر بزرگان شیخیه تطبیق کردند. طبق بیان محمد باقر طباطبایی، احمد احسائی را می گویند مهدی اول است؛ که از بزرگان فرقه شیخیه کرمان بوده؛ و این 12 مهدی بزرگان شیخیه هستند؛ طبق بیان شیخیه کرمان؛ که می گویند هر زمانی یک ناطق واحد است که همه باید او را بشناسند و از او پیروی کنند. و برای حرفشان به این روایت استناد می کنند و برای این 12 مهدی جایگاه خاص و ویژه ای قائل هستند. که این 12 مهدی (که بزرگان شیخیه باشند،) یا پشت سر هم یا هر قرن یکی از آنها بیاید تا مهدی دوازدهم که بعد از او امام زمان ظهور خواهد کرد؛ بعد از زمینه سازی که این 12 مهدی می کنند. و وقتی به آنها گفته می شود در همان روایت در پرانتز آمده «اذا حضرت الوفاة» وقتی امام زمان به وفات می رسد، آن 12 مهدی می آیند؛ در حالیکه شما قائل به وفات امام زمان نیستید. بیان می کنند وفات به معنای مرگ نیست. بلکه وفات معنای عام دارد و همانطور که درباره حضرت عیسی آمده «انا متوفیک و رافعک» برای حضرت عیسی وفات به معنای رفع است و به معنای مرگ نیست. و قائل هستند که حضرت مهدی با بدن مادی زنده نیست و یک حیات نورقلیایی دارد؛ و امام زمان و اصحابشان در حیات نور قلیایی است و زنده هستند؛ البته امام زمان ممکن است با هر صورتی که بخواهند به این دنیا بیایند و رفت و آمد کنند. آنها وفات را به معنای رفع می گیرند؛ با اینکه وفات که در این روایت دوازده بار به کار رفته شده، و همه جا به معنای مرگ است. اما برای اینجا می گویند به معنای رفع است. در حالی که می گوییم چنین تعبیری نیاز به قرینه دارد. به هر حال شیخیه این حرف را می زنند و طبق همین کلام، پیروان احمد الحسن هم همین را می گویند که 12 مهدی اگرچه برای بعد از وفات امام زمان هستند، اما مهدی اول قبل از آمدن امام زمان است و در اینجا وفات به معنای رفع است و به همین آیه شریفه درباره حضرت عیسی علیه السلام استناد کردند.

 

وی افزود: بیان گردید این شبهه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وصیت کرده به 24 نفر وظیفه را بین آنها تقسیم کرده، شیخیه هم قائلند، با این تفاوت که شیخیه می گویند 12 مهدی قبل از امام زمان می گویند؛ و پیروان احمد الحسن می گوید مهدی اول، قبل می آید؛ ولی ادامه اش بعد از ظهور امام زمان و بعد از وفات امام زمان خواهد بود. از این رو این شبهه یک مسأله جدیدی نیست و این طور نبوده که کسی از این روایت سوء برداشتی نکرده باشد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ما هستیم و این روایت، که باعث شبهه شده است. وقتی با چنین روایتی مواجه می شویم چگونه باید برخورد کنیم و اهل بیت چه راهکاری برای آن داده اند. ما بدون فحص از ادله نمی توانیم به روایت عمل کنیم؛ حتی در احکام شرعی. وقتی با یک روایت مواجه می شویم، نمی توانیم مستقیما به آن تمسک کنیم؛ بلکه باید سایر ادله را فحص کنیم که آیا تخصیص خورده است یا نخورده است. وقتی همه ادله را ندیدیم، نمی توانیم به صرف دیدن یک روایت، حکم شرعی را فتوا بدهیم. چه برسد به مباحث اعتقادی که از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از این رو باید ببینیم آیا روایتی غیر از این روایت برای وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است یا خیر. پیروان احمد الحسن معتقدند تنها وصیت مکتوب همین است و مهمترین همین است. منظور از وصیت هم توصیه نیست؛ چه اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توصیه زیاد داشته است. در آیه شریفه می خوانیم «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقين‏» (البقرة: 180) وصیت شرعی بر همه واجب است و قطعا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر آن واقف بوده اند. در آیه آمده وقتی از آمدن مرگ واقف شدیم؛ به عنوان مثال، یا پزشک به ما می گوید مرگ شما نزدیک است.  نوشتن وصیت و بیان کردن و شاهد گرفتن بر وصیت چه شفاهی و چه کتبی واجب می شود. در سوره مائده آمده است: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد، چون مرگتان فرا رسد، به هنگام وصيت دو عادل را از ميان خودتان به شهادت گيريد، يا از غير خودتان، هر گاه كه در سفر بوديد و مرگتان فرارسيد. اگر از آن دو در شك بوديد، نگاهشان داريد تا بعد از نماز، آنگاه به خدا سوگند خورند كه اين شهادت را به هيچ قيمتى دگرگون نكنيم؛ هر چند به سود خويشاوندمان باشد و آن را كتمان نكنيم، اگر جز اين باشد از گناهكارانيم.‏ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَري بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ وَ لا نَكْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمينَ» (مائده: 106)

 

وی افزود: ما در پاسخ به این دوستان عرض می کنیم مهمترین وصیت پیامبر، عمومی ترین وصیت پیامبر و بااهمیت ترین وصیت پیامبر، وصیت پیامبر در روز غدیر بوده است. وقتی این را می گوییم، می گویند در غدیر، خطبه بوده است و منظور ما وصیت موقع احتضار است. اما لحظه احتضار چه زمانی است؟ آن زمانی که مرگ در حال آمدن است که انسان نمی تواند وصیت کند و صحبت کند. بلکه مقصود زمانی است که بدانی مرگ فرا رسیده است؛ عرفا می گویند آخر عمرش است. و این خطبه غدیر خطبه ای بوده است که به دستور الهی به عنوان وصیت، خداوند امر کرده است که وصیتت را به مردم بگو. وقتی روایت را بررسی می کردیم، دیدیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حجة الوداع به مردم خبر داده است که مرگ حضرت نزدیک است. و در سفر حجة الوداع قبل از اینکه به غدیر خم برسند، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرض کرد خدا به تو سلام رسانده و می فرماید: «قد دنی اجلک و مدتک» اجل تو رسیده و زمان تو تمام شده است. گزارش می دهد که اجل تو فرا رسیده. پس این فقره از آیه شریفه محقق شده که «اذا حضر احدکم الموت»

 

استاد سید حسین سید پورآذر خاطرنشان کرد: حال باید دید که چه پیامی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داده شده است. در کتاب الاحتجاج طبرسی می خوانیم:

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏1 ؛ ص55

احتجاج النبي ص يوم الغدير على الخلق كلهم و في غيره من الأيام بولاية علي بن أبي طالب ع و من بعده من ولده من الأئمة المعصومين صلوات الله عليهم أجمعين‏

حَدَّثَنِي السَّيِّدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِيُّ بْنُ أَبِي حَرْبٍ الْحُسَيْنِيُّ الْمَرْعَشِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ الشَّيْخِ السَّعِيدِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيِ‏ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ السَّعِيدُ الْوَالِدُ أَبُو جَعْفَرٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَن أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيِ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِيٌّ السُّورِيُ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُ‏ مِنْ وُلْدِ الْأَفْطَسِ وَ كَانَ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمْدَانِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ وَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ جَمِيعاً عَنْ قَيْسِ بْنِ سِمْعَانَ‏ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِينَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِيعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ غَيْرَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنِّي لَمْ أَقْبِضْ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِي وَ لَا رَسُولًا مِنْ رُسُلِي إِلَّا بَعْدَ إِكْمَالِ دِينِي وَ تَأْكِيدِ حُجَّتِي وَ قَدْ بَقِيَ عَلَيْكَ مِنْ ذَاكَ فَرِيضَتَانِ مِمَّا تَحْتَاجُ أَنْ تُبَلِّغَهُمَا قَوْمَكَ فَرِيضَةُ الْحَجِّ وَ فَرِيضَةُ الْوَلَايَةِ وَ الْخِلَافَةِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنِّي لَمْ أُخَلِّ أَرْضِي مِنْ حُجَّةٍ وَ لَنْ أُخَلِّيَهَا أَبَداً فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَأْمُرُكَ أَنْ تُبَلِّغَ قَوْمَكَ الْحَجَّ وَ تَحُجَّ وَ يَحُجَّ مَعَكَ‏ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا مِنْ أَهْلِ الْحَضَرِ وَ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ وَ تُعَلِّمَهُمْ مِنْ مَعَالِمِ حَجِّهِمْ مِثْلَ مَا عَلَّمْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صِيَامِهِمْ وَ تُوقِفَهُمْ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مِثَالِ الَّذِي أَوْقَفْتَهُمْ عَلَيْهِ مِنْ جَمِيعِ مَا بَلَّغْتَهُمْ مِنَ الشَّرَائِعِ فَنَادَى مُنَادِي رَسُولِ اللَّهِ ص فِي النَّاسِ أَلَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ يُرِيدُ الْحَجَّ وَ أَنْ يُعَلِّمَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مِثْلَ الَّذِي عَلَّمَكُمْ مِنْ شَرَائِعِ دِينِكُمْ وَ يُوقِفَكُمْ مِنْ ذَاكَ عَلَى مَا أَوْقَفَكُمْ عَلَيْهِ مِنْ غَيْرِهِ فَخَرَجَ ص وَ خَرَجَ مَعَهُ النَّاسُ وَ أَصْغَوْا إِلَيْهِ لِيَنْظُرُوا مَا يَصْنَعُ فَيَصْنَعُوا مِثْلَهُ فَحَجَّ بِهِمْ وَ بَلَّغَ مَنْ حَجَّ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ سَبْعِينَ أَلْفَ إِنْسَانٍ أَوْ يَزِيدُونَ عَلَى نَحْوِ عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى السَّبْعِينَ أَلْفَ الَّذِينَ أَخَذَ عَلَيْهِمْ بَيْعَةَ هَارُونَ فَنَكَثُوا وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ وَ السَّامِرِيَّ وَ كَذَلِكَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْبَيْعَةَ لِعَلِيٍّ بِالْخِلَافَةِ عَلَى عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى فَنَكَثُوا الْبَيْعَةَ وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ وَ السَّامِرِيَّ سُنَّةً بِسُنَّةٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ وَ اتَّصَلَتِ التَّلْبِيَةُ مَا بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ فَلَمَّا وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنَّهُ قَدْ دَنَا أَجَلُكَ وَ مُدَّتُكَ وَ أَنَا مُسْتَقْدِمُكَ عَلَى مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا عَنْهُ مَحِيصٌ فَاعْهَدْ عَهْدَكَ‏ وَ قَدِّمْ وَصِيَّتَكَ- وَ اعْمِدْ إِلَى مَا عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ مِيرَاثِ عُلُومِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ وَ السِّلَاحِ وَ التَّابُوتِ وَ جَمِيعِ مَا عِنْدَكَ مِنْ آيَاتِ الْأَنْبِيَاءِ فَسَلِّمْهُ إِلَى وَصِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ مِنْ بَعْدِكَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةِ عَلَى خَلْقِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَقِمْهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَ جَدِّدْ عَهْدَهُ وَ مِيثَاقَهُ وَ بَيْعَتَهُ وَ ذَكِّرْهُمْ مَا أَخَذْتُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْعَتِي وَ مِيثَاقِيَ الَّذِي وَاثَقْتُهُمْ وَ عَهْدِيَ الَّذِي عَهِدْتُ إِلَيْهِمْ مِنْ وَلَايَةِ وَلِيِّي وَ مَوْلَاهُمْ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَإِنِّي لَمْ أَقْبِضْ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِكْمَالِ دِينِي وَ حُجَّتِي وَ إِتْمَامِ نِعْمَتِي بِوَلَايَةِ أَوْلِيَائِي وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِي وَ ذَلِكَ كَمَالُ تَوْحِيدِي وَ دِينِي وَ إِتْمَامُ نِعْمَتِي عَلَى خَلْقِي بِاتِّبَاعِ وَلِيِّي وَ طَاعَتِهِ وَ ذَلِكَ أَنِّي لَا أَتْرُكُ أَرْضِي بِغَيْرِ وَلِيٍّ وَ لَا قَيِّمٍ لِيَكُونَ حُجَّةً لِي عَلَى خَلْقِي فَ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً بِوَلَايَةِ وَلِيِّي وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَلِيٍّ عَبْدِي وَ وَصِيِّ نَبِيِّي وَ الْخَلِيفَةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةِ عَلَى خَلْقِي- مَقْرُونٌ طَاعَتُهُ بِطَاعَةِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّي وَ مَقْرُونٌ طَاعَتُهُ مَعَ طَاعَةِ مُحَمَّدٍ بِطَاعَتِي مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي جَعَلْتُهُ عَلَماً بَيْنِي وَ بَيْنَ خَلْقِي مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ أَشْرَكَ بَيْعَتَهُ كَانَ مُشْرِكاً وَ مَنْ لَقِيَنِي بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَقِيَنِي بِعَدَاوَتِهِ دَخَلَ النَّارَ فَأَقِمْ يَا مُحَمَّدُ عَلِيّاً عَلَماً وَ خُذْ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ وَ جَدِّدْ عَهْدِي وَ مِيثَاقِي لَهُمُ الَّذِي وَاثَقْتُهُمْ عَلَيْهِ فَإِنِّي قَابِضُكَ إِلَيَّ وَ مُسْتَقْدِمُكَ عَلَيَّ فَخَشِيَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ قَوْمِهِ وَ أَهْلِ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ أَنْ يَتَفَرَّقُوا وَ يَرْجِعُوا إِلَى الْجَاهِلِيَّةِ لِمَا عَرَفَ مِنْ عَدَاوَتِهِمْ وَ لِمَا يَنْطَوِي عَلَيْهِ أَنْفُسُهُمْ لِعَلِيٍّ مِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاء»

 

وی افزود: در بخشی از روایت خوانده ایم که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته می شود «فاعهد عهدک» عهدت را از مردم بگیر و وصیتت را به مردم عرضه کن. مهمترین وصیت پیامبر است که اگر بیان نکند، کل رسالتش از بین می رود. این وصیت، حاصل عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ به گونه ای که به خاطر آن، چند آیه نازل شده است. پس مهمترین و رسمی ترین و عمومی ترین وصیت پیامبر وصیت در روز غدیر است که پیامبر از وفات خود خبر داد و وصیت خود را بیان کرد. از زمان حضرت آدم علیه السلام روزی که وصیت را بیان می کردند، به شیعیان و امت خود می گفتند که آن روز را عید قرار بدهید و در این روز وصیت را باز کنید و بخوانید و با این عمل منتظر ظهور قائم باشید. چه اینکه هر امتی قائمی دارد و قائم امت حضرت آدم، حضرت نوح بود و قائم امت حضرت نوح، هود بود و همین طور بعد از او صالح و به همین ترتیب، آن روزها عید قرار داده شد. و شیعه معتقد است روز غدیر تنها روزی است که به عنوان عید ولایت و عید تعیین وصی و تقدیم وصیت می شناسد. آیا پیامبر در روز غدیر، مطلب جدیدی گفت؟! یا آن مطلب را بارها تکرار کرده بود؟ پیامبر بارها آن را بیان کرده بود و در آخر عمر باید جمع بندی و مقابله کند با فتنه گری های منافقان.

 

وی افزود: در وصیت روز خمیس فرمود چیزی بنویسم که شما گمراه نشوید. و عمر مانع شد. پیروان احمد الحسن می گویند پیامبر می خواست چه بنویسد؟ ما می گوییم همان 12 امام را بنویسد. می گویند شما به پیامبر توهین می کنید. این که لغو است دوباره بیاید و بیان گذشته را تکرار کند و در حال مریضی که می خواهد  چیزی بگوید که دیگران تا قیامت گمراه نشوند، باز همان مطالب قبلی را تکرار کند؟! بلکه چیزی جدید را می خواست بگوید. ما می گوییم مهمتر از غدیر چه بوده؟ اتفاقی که چندین آیه برای آن نازل شده است. و این همه از جانب خدا اصرار و تأکید می بینیم و از آن سو پیامبر را می بینیم که از ایجاد تفرقه می ترسید. پیامبر همان 12 وصی خود را بیان کرد. همان که از همان روز اول وقتی یهودیان می آمدند که ببینند پیامبر موعودشان آمده است یا نه، با همین ویژگی او را شناختند که چند وصی داری و اوصیای تو چه کسانی هستند. چرا که هر پیامبری 12 وصی دارد. این مطلب، مطلب جدیدی نبود و از همان آغاز بعثت و تبلیغ، بیان شده و مطلب جدید نبود؛ اما در غدیر، تأکید همان مطالبی بود که در گذشته بیان شده بود. و تأکید عمومی صورت گرفت و ابلاغ را به صورت حجت بالغه بیان کرد. چرا که تمام تلاش خود برای بیان آنچه که رسالتش است را باید به کار ببندد. این همه تأکید برای آن است که حجت بالغ بشود. یک بار گفتن کافی نیست. اینکه همه را دعوت کند به حج بیایند تا این مطلب به همه نقاط فرستاده بشود، حکایت از آن دارد که امر، امر مهمی است. در یوم الخمیس هم پیامبر مجددا همین تأکید را خواستند بیان کنند. در چند روز قبل از وفاتشان مکتوب کردند که بعد از وفاتشان 12 نفر امام هستند و چیز جدیدی نبود.  این کار انجام شد تا بعدا کسی نیاید ادعا کند که چیز جدیدی نازل شد؛ وقتی ابوبکر خلافت را غصب کرد، استشهاد کردند که مگر در روز غدیر نبودی که پیامبر علی را جانشین خود قرار داد. گفت بله بودم اما بعدا وحی جدیدی نازل شد که خلافت و نبوت در خاندان من جمع نمی شود. یعنی چیز جدیدی آمد که آن مطلب غدیر را نقض کرده است! تمام تلاش پیامبر آن بود که چنین وقایعی نشود و پی آن بودند تا وصیت نوشته شود. وقتی ابوبکر این حرف را زد، یکی از صحابه پیامبر گفت به خدا قسم که تو دروغ می گویی و پیامبر چنین حرفی را نزد. معقول هم نیست که سال های متمادی پیامبر بفرماید تا قیامت، این مطلب درست است و بعد خبری بیاید که چیز جدیدی آمده است. پیروان احمد الحسن می گویند وحی که در روز غدیر تمام نشده است و بعد از آن، وحی جدید آمده است که اگر تا به حال می فرمود جانشینان حضرت 12 نفر هستند، این بار 12 نفر دیگر هم اضافه شده است! این همه تأکید از پیامبر، برای جلوگیری از همین انحرافات و فهم های غلط است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در مورد واقعه غدیر با پیروان احمد الحسن بحث رجالی نمی کنیم؛ چرا که علم رجال را بدعت می دانند و آنها تنها در جایی از آن استفاده می کنند که به نفعشان باشد. اگر خودشان روایتی بخوانند که حتی خبر واحد باشد، کاری به آن ندارند؛ اما اگر طرف مقابلشان روایتی در قالب خبر واحد بخوانند که به ضررشان باشد، اشکال می کنند که خبر واحد است! به آنها می گوییم در روایت مورد توجه آنها که از کتاب الغیبه شیخ طوسی است، خبر واحد است که برخی از راویان آن، مجهول هستند و برخی از راویان آن از اهل سنت هستند. و از نظر سندی معتبر نیست. اما می گویند رجال بدعت است! اما می گوییم باید همه روایات در این زمینه را ببینیم دو روایت که با هم متعارض شد، روایت مشهور را اخذ می کنیم و به روایت شاذ عمل نمی کنیم. نکته دوم آنکه روایت را بر سنت عرضه می کنیم؛ روایتی که موافق سنت است را اخذ می کنیم و روایتی که مخالف سنت باشد را کنار می گذاریم. روایت را بر کتاب عرضه می کنیم و آن را که موافق کتاب است را اخذ می کنیم و اگر مخالف کتاب باشد را کنار می گذاریم. در مقام تعارض، ترجیحات سندی معتبر است. و اگر راوی اعدل و اعلم باشد، در رتبه های بعدی مورد توجه قرار می گیرد. ما قرائن قطعی اعتقادی می خواهیم که کدام یک از آنها مشهور، موافق کتاب و موافق سنت است. این هم هست که کدام موافق عقیده اهل سنت است. و آنچه مخالف عقیده اهل سنت است، در آن، رشد است. پس باید روایت را ببینیم که آیا روایت دیگری در موضوع وصیت پیامبر نیست؟

 

وی افزود: هیچ روایت دیگری نداریم که پیامبر نسبت به 24 نفر وصیت کرده باشد. اما در مقابل، وصیت درباره 12 وصی، نزدیک به 15 روایت داریم. یک روایت خطبه غدیر است و روایاتی است که در روز غدیر از پیامبر نقل شده است که خداوند در روز غدیر علی علیه السلام را به عنوان وصی معرفی کردند و امام زمان را به عنوان خاتم اوصیا به مردم معرفی کردند. و فرمودند «و لا حجة بعده» او ماندگار است به عنوان حجت الهی و حجتی بعد از او نیست. به عبارت دیگر، تعابیر بسیار صریح است. یا روایاتی است که پیامبر آیات ولایت را تبیین کردند. سلمان پرسید که آیا مخصوص علی علیه السلام است؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در علی و اوصیای او است حسن و حسین و 9 نفر از فرزندان حسین علیهم السلام.  خطبه غدیر که به اوصیا و 12 وصی و مهدی به عنوان خاتم الاوصیاء اشاره دارد، خود چهار یا پنج روایت است. روایت دیگر روایتی است که وصیت مکتوب پیامبر را نقل کرده است. قضیه قلم قرطاس طبق بیان منابع علمای عامه در روز پنجشنبه اتفاق افتاده است و وقتی عمر جسارت کرد و همه رفتند، برخی ماندند، حضرت اشاره کرد که علی علیه السلام و سلمان و ابوذر بمانند. وصیت را نوشت؛ دقیقا بعد از آن جلسه. اگر روز پنجشنبه اتفاق افتاده بود، وصیت در همان روز پنجشنبه اتفاق افتاد. پیروان احمد الحسن می گویند وصیت در شب رحلت پیامبر نوشته شده که شب دوشنبه باشد. یعنی پیامبر از پنجشنبه تا دوشنبه هیچ کاری نکرده باشد؟! اینطور نبوده است. طبق روایت یوم الخمیس پیامبر در همان جلسه وصیت خود را مکتوب  کرد و سلمان و ابوذر هم بر نوشتن وصیت شاهد بودند. طبق نقل منابع شیعی جسارت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای وصیت در روز دوشنبه اتفاق افتاده است. سدیر نقل کرده است که ابن عباس روایت می کند در روز دوشنبه پیامبر قلم و کتف خواستند تا وصیت کند و فلانی به پیامبر جسارت کرد. و پیامبر بعد از آنکه آنها مجلس را ترک کردند، وصیت را مکتوب کرد.

 

وی افزود: در روایتی از سلیم بن قیس آمده که علی علیه السلام به آن فرد فرمود: آیا شاهد نبودی که رفیق تو گفت رسول خدا هذیان می گوید. وقتی شما رفتی، پیامبر صحیفه ای خواست و بر من املا کرد و سلمان و ابوذر و مقداد را شاهد گرفت و امامان هدایتگر را نام برد و تا قیامت، اطاعت از آنها واجب است. پس اول نام من را، بعد حسن و حسین، بعد نه فرزند از فرزندان حسین. پیامبر خواستند وصیت را بنویسند؛ و ابتدا در جمع خصوصی بنویسند و بعد از آن، در جمع عمومی آن را نقل کنند. در غیبت نعمانی نقل شده است:

«11- و باز سليم بن قيس هلالى گويد: هنگام يادآورى تفاخر مهاجرين و انصار كه به افتخارات و برتري هايشان مى‏ باليدند، علىّ عليه السّلام ضمن حديثى طولانى خطاب به طلحه فرمود: «اى طلحه مگر تو خود شاهد نبودى كه وقتى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از ما استخوان كتفى خواست تا بر آن چيزى بنويسد كه پس از او امّت او به گمراهى نيفتد و دچار اختلاف نشود، و آن دوست تو چنان سخنى را گفت كه: «البته رسول خدا هذيان مى ‏گويد» و پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله خشمگين شد و از نوشتن صرف نظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهد آن واقعه بوده ‏ام، آن حضرت فرمود: پس از اينكه شما بيرون رفتيد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مرا با خبر ساخت از آنچه كه قصد داشت كه در آن (قطعه استخوان) بنويسد و مردم را بر آن گواه گيرد، و همچنين از اينكه جبرئيل به آن حضرت خبر داده بود كه خداى تعالى مى ‏داند كه امّت در آينده نزديك دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد. پس از آن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله صحيفه ‏اى خواست و آنچه را كه قصد داشت در آن استخوان كتف بنويسد، به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت، سلمان فارسىّ و أبو ذرّ و مقداد را، و كسانى را كه پيشوايان هدايت هستند از آن جمله كه اطاعتشان را تا روز قيامت به مؤمنان امر فرموده نام برد، و مرا (علىّ عليه السّلام) نخستين آنان خواند، بعد اين پسرم حسن و سپس اين فرزندم حسين، و سپس نه تن از اولاد اين فرزندم حسين، آيا همين طور است اى أبا ذرّ و تو اى مقداد؟ آن دو گفتند: ما گواهى مى ‏دهيم به درستى اسناد آن به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله. در اينجا طلحه گفت: به خدا سوگند من از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه به أبى ذرّ مى ‏فرمود: «زمين هرگز زبان‏آورى بر پشت خود حمل نكرده و آسمان هرگز بر او سايه نيفكنده كه راستگوتر و نيكوكارتر از أبي ذرّ باشد» و من نيز گواهى مى‏ دهم كه آن دو جز به حقّ شهادت نمى‏دهند، و تو در نزد من راستگوتر و نيكوكارتر از آن دو هستى» (ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعماني / ترجمه غفارى- تهران، چاپ: دوم، 1418ق / 1376ش؛ ص 117)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در کتاب سلیم هم نقل شده که پیامبر در روز دوشنبه خطبه خواند. امیرالمؤمنین برای اثبات خلافت خود محاجه کرد و فرمود شما را قسم می دهم پیامبر در روز دوشنبه خطبه ای خواند که بعد از آن دیگر خطبه ای نخواند و فرمود من در بین شما دو چیز گرانبها ر قرار می دهم. «انی تارک فیکم الثقلین» «تارک»          بیان وصیت است؛ کما اینکه در آیه شریفه خواندیم: «ان ترک خیر الوصیه» ما ترک من وصیت من است در روز وفات. با این بیان، پیامبر خطبه خواند و به صورت شفاهی وصیت خود را بیان کرد «انی تارک فیکم الثقلین .. کتاب الله و عترتی اهل بیتی»  با محاجه امیرالمؤمنین علیه السلام، 12 نفر از مهاجرین و انصار بلند می شوند و بر تأیید حضرت، شهادت می دهند. عمر با حالت عصبانی بلند شد و اعتراض کرد که همه اهل بیت؟ پیامبر فرمود نه . فقط اوصیای من . و یک به یک از امام علی تا امام زمان را نام می برد. طبق نقل نعمانی تا امام پنجم و هفت نفر از فرزندان امام باقر؛ طبق نقل سلیم همه 12 امام را یک به یک نام می برد. بیان می شود که مهدی امت «محمد بن الحسن» است که «اسمه اسمی» ... اینها یکی پس از دیگری می آیند تا قیامت. در روایت آمده است : «حتی یردا علیّ الحوض» یعنی تا قیامت. اگر «حتی یردا علی الحوض» را نمی فرمود، شاید یکی اشکال می کرد که تا قیام حضرت مهدی منظور است و دیگر تأویل بردار نیست. دیدیم که روز رحلت هم پیامبر بیان می کند که تا قیامت.

 

وی افزود: نزدیک 15 روایت داریم که پیامبر وصیت کرده به صورت عمومی، خصوصی، کتبی شفاهی و بیان کرده اوصیای من تا قیامت 12 نفر هستند. در مقابل پیروان احمد الحسن باید بر خواندن روایت تأکید کنیم. چون روش آنها این است که طرف مقابل را بمباران اطلاعاتی می کنند. که می گویند ما روایات زیاد داریم. البته روایات با ربط و بی ربط به موضوع را پشت سر هم نقل می کنند تا طرف مقابل را مستأصل کنند. در بحث با آنها باید بگوییم که روی یک بحث تمرکز داشته باشیم. وصیت پیامبر. روایتی که درباره وصیت پیامبر است را بیاورید و روایات دیگر را نیاورید. باید کاملا توجیه باشند که در این موضوع تنها یک روایت دارند و ما 15 روایت داریم که پیامبر بر 12 امام بعد از خود تأکید کردند و اینکه اینها امامان تا قیامت هستند. این کلام، در حالی است که بحث ما در «وصیت» است؛ و اگر بحث اوصیا و ائمه باشد، 500 روایت داریم. بحث ما بحث ائمه و اوصیای بعد از پیامبر نیست؛ بلکه بحث ما وصیت پیامبر است. آنها در این موارد می گویند روایات زیادی داریم که بیان می کند 12 مهدی بعد از امام زمان است. می گوییم آن بحث، جای دیگر است و الآن باید وصیت پیامبر را بیاورید. پس اولا تمرکز در موضوع، ثانیا روایات فراوان، تا ذهنش باز بشود. کسی که پیرو احمد الحسن است، ذهنش بسته شده است و به طرف مقابل اعتماد ندارد. نکته دیگر آنکه از روی متن روایت را باید بخوانید؛ چرا که «انما الکلام یحیی القلوب» تا قلبش روشن  بشود. به صرف اینکه بگوییم برای وصیت 15 وصیت داریم، کافی نیست. اما باید تعابیر و الفاظ را نگاه کنیم.

 

وی افزود: یک روایت، از حضرت زهرا سلام الله علیها است؛ آنجا که وقتی پدر را در حال بیماری دیدند و ناراحت شدند و گریه کردند؛ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای دلداری، بشارتی دادند که آخرش اینچنین است: «انا و اخی و احد عشر اوصیائی الی یوم القیامة .. کلهم هادون مهدیون» روایت این است:

«قَالَ سُلَيْمٌ سَمِعْتُ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ يَقُولُ‏ كُنْتُ جَالِساً بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَدَخَلَتْ فَاطِمَةُ ع فَلَمَّا رَأَتْ مَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الضَّعْفِ خَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهَا عَلَى خَدَّيْهَا فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص يَا بُنَيَّةِ مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْشَى عَلَى نَفْسِي وَ وُلْدِيَ الضَّيْعَةَ مِنْ بَعْدِكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ يَا فَاطِمَةُ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتٍ اخْتَارَ اللَّهُ لَنَا الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ أَنَّهُ حَتَمَ الْفَنَاءَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَنِي مِنْهُمْ فَجَعَلَنِي نَبِيّاً ثُمَّ اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ ثَانِيَةً فَاخْتَارَ بَعْلَكِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَكِ إِيَّاهُ وَ أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَزِيراً وَ وَصِيّاً وَ أَنْ أَجْعَلَهُ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي فَأَبُوكِ خَيْرُ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ بَعْلُكِ خَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوُزَرَاءِ وَ أَنْتِ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِي ثُمَّ اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً ثَالِثَةً فَاخْتَارَكِ وَ أَحَدَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِكِ وَ وُلْدِ أَخِي بَعْلِكِ مِنْكِ فَأَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ ابْنَاكِ [الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ‏] سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا وَ أَخِي وَ الْأَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّهُمْ هَادُونَ‏ مَهْدِيُّونَ‏ أَوَّلُ الْأَوْصِيَاءِ بَعْدَ أَخِي الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ [تِسْعَةٌ مِنْ‏] وُلْدِ الْحُسَيْنِ فِي مَنْزِلٍ وَاحِدٍ فِي الْجَنَّةِ وَ لَيْسَ مَنْزِلٌ أَقْرَبَ إِلَى اللَّهِ مِنْ [مَنْزِلِي ثمّ‏] [وَ] مَنْزِلِ إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ ...» (كتاب سليم بن قيس الهلالي؛ ج‏ 2؛ ص 565)

 

استاد سید حسین سید پورآذر خاطرنشان کرد: روایت داریم سنت رسولان الهی این بوده که هر کدام 12 وصی داشتند. این را سلمان به پیامبر می گوید که هر رسول، 12 نقیب و وصی دارد. اوصیای تو چه کسانی هستند. و پیامبر نام می برد. این سنت است. باید بدانیم احمد الحسن می خواهد بدعت ایجاد کند. این شبهه احمد الحسن اصل نبوت پیامبر را زیر سؤال می برد؛ چون پیامبر موعود در تورات و انجیل با این ویژگی شناخته شده است که 12 وصی دارد. اما به تبلیغ احمد الحسن گفته شود که پیامبر 24 وصی دارد؟!

 

وی افزود: ما در این باب، 15 روایت داریم؛ و از این رو تک روایت شیخ طوسی، روایت شاذّ محسوب می شود؛ ما روایت مشهور را انتخاب می کنیم و به روایت شاذ عمل نمی کنیم.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: روش دوم،   عرضه بر سنت است. می دانیم که روایت، سنت نیست؛ بلکه حاکی از سنت است. سنت قول و فعل و تقریر پیامبر است. و این روایت حاکی از سنت است. یک روایت می شود حکایت ظنی. هر چه تعداد روایت بیشتر می شود، ظن به یقین نزدیک می شود. به کلام شهید صدر در حلقات، بحث تواتر، یقینش از تراکم ظنون به دست می آید و احتمال صدق بالا می آید و احتمال کذبش پایین می آید. البته هیچگاه عقلا احتمال صدق آن صد در صد نمی شود؛ ولی عرف به آن احتمال ضعیف اعتنا نمی کند. و این روایات، روایات ظنی می شوند. نمی شود که این روایت را پیامبر گفته باشد؛ بلکه سخن راوی است. الفاظ و مضمون است و ما نقل به لفظ کم داریم و بیشتر نقل به معنا است. وقتی می توانیم بگوییم که نقل به سنت است که در حد تواتر رسیده باشد. پس بحث 12 وصی تا قیامت،            تواتر دارد و می شود سنت؛ و این را پیامبر گفته است؛ در این زمینه تنها 50 روایت را اهل سنت بیان کرده اند که بعد از پیامبر 12 خلیفه و امیر می آید. این یک روایت 24 تا امام را عرضه می کنیم بر سنت و روایات متواتر. می بینیم که مخالف سنت است و به آن عمل نمی کنیم.

 

وی افزود: روش سوم عرضه بر قرآن است. می گویند مطابق قرآن است چون قرآن می فرماید «و لکل قوم هاد» و تا قیامت هدایتگر می فرستیم. بعد از امام زمان شیعه می گوید امامی نیست و ما می گوییم هست. برای هر امتی امامی هست. حضرت مهدی تا قیامت زنده است و بعد از او امام نیست؛ چون تکلیف تمام شده است. پس اینها دلیل و قرینه نیست. پس دو روایت که یکی می گوید 12 تا یکی می گوید 24 تا؛ کدامش مطابق با قرآن است. می بینیم که روایت 24 تا مخالف قرآن است. و شاهد، آیه اکمال دین است؛ که «الیوم اکملت لکم دینکم ...» روز غدیر دین را بر شما کامل کردم و در آن روز 12 امام را نام بردم که آخرینش حضرت مهدی است. شما می گویید روایت 24 تا بعدا بیان شده و دین با این کامل شده است. اما آنها می گویند دین با حدیث وصیت کامل شده نه با حدیث غدیر!!! 

پ, 02/25/1404 - 23:04