استاد ملک زاده مطرح کرد؛

عید مبعث و خاطراتی از تبلیغ بین الملل

به مناسبت فرا رسیدن عید سعید مبعث، استاد محمد حسین ملک زاده از اساتید حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «خاطراتی از تبلیغ بین المللی» پرداخت.

/270/260/20/

این مبلغ بین المللی خاطرنشان کرد: در سال هایی که تبلیغ بین الملل داشته بودم، عنوانی توجه من را به خود جلب کرده بود؛ «BEAUTIES OF ISLAM» زیبایی های اسلام از نگاه غیر مسلمان ها. در کانادا خانمی مسلمان شده بود. علتش را که پرسیدند، گفت اول شوهرم  مسلمان شده بود. و بعد از آن، کتاب هایی را برای من معرفی کرد. نکته ای که برای من جالب بود، این بود که در اسلام می گوید زن هر چه کار کند و به هر شکلی پول در بیاورد و یا به او ارث برسد، مال خودش است. اما اگر مردد هر چه کار کند و پول در بیاورد، باید خرج خانمش کند. چیزی که در غرب، اصلا این خبر نیست. گرچه در زن و شوهر با هم به رستوران بروند، اما هر کدام باید جداگانه حساب خودشان را داشته باشند. چه بسا اگر حقوق یکی از آن دو کم بشود، دیگر نمی توانند با هم زندگی کنند.

 

 

استاد ملک زاده عنوان داشت: در کشور ونزوئلا و در شهر کاراکاس تبلیغ بودم. تقریبا از سال 78 تا 88 در زمان هوگو چاوز، ایران با آن کشور رابطه خوبی داشت. با این حال هنوز نشده بود که یک مرکز فرهنگی اسلامی در آنجا تأسیس بشود. در سال 88 این اتفاق افتاد و یک مرکز فرهنگی اسلامی در آنجا تأسیس گردید. خانمی اصالتا آرژانتینی بود و بسیار فعال تحصیل کرده فرهنگی هنرمند رسانه ای بود و گرایش سخت ضد امریکایی و ضد امپریالیستی داشت. وقتی هوگو چاوز در ونزوئلا قدرت را در دست گرفت، برای اینکه به او کمک کند، از آرژانتین به آن کشور رفت و کمک می نمود. دو شبکه تلویزیونی تأسیس کرد و مطبوعات و رسانه های مختلف داشت. چاوز نیز او را از مشاوران خود قرار داد و امکانات فراوانی در اختیار او گذاشت و جایگاه بالایی از نگاه حکومت داشت. این خانم که البته کمونیست هم بود، با خانواده ای آشنا شد که مسلمان و سنی بودند. آن خانواده به حسب علاقه ای که به این خانم داشتند، گاهی او را به اسلام هم دعوت می کردند. اما تصور این خانم از اسلام، یک دین عقب مانده ای بود و برای مردم ایام جاهلی بود. از این رو دعوتشان را آنچنان جدی نمی گرفت. این خانم کمونیست با مرکز شیعی آشنا می شوند و در می یابد که این، اسلام متفاوتی است و بسیاری از سؤالات را می توان در آن، پاسخ گرفت. برای اینکه اصرار بیش از اندازه آنها را به گونه ای پاسخ داده باشد، یک روز به آنجا می رود؛ از قضا ایام محرم و عزاداری بود و در پارکینگی، مجلس گرفته بودند؛ کسی سخنرانی می کرد و روضه ای مختصر هم خوانده می شد. دم در اجازه ورود می خواهد؛ و می گوید به دعوت فلان خانواده آمده ام. ورود به چنین مکان اسلامی، لوازم دارد و باید حجابش را رعایت می کرد. اما روسری نداشتند. چفیه ای که با آن میز را تمیز می کردند و خاکی بود را مختصری تمیز کردند تا بر سرش بگذارد. و این خانم به اکراه و از باب اینکه دعوتشان را پاسخی داده باشد، آن را استفاده می کند و در مجلس حضور می یابد. اما می بیند آن سخنران مطالبی می گوید که تصورات این زن را کاملا تغییر داد. از انقلاب و از امام حسین و قیام سخن می گوید و کلام حضرت را بیان می کند. بلکه در آخر سخنرانی با همان زبان اسپانیولی روضه حضرت علی اصغر علیه السلام را می خواند.

 

وی افزود: این خانم با آن مبلغ صحبت می کند و برای تحقیق بیشتر از او راهنمایی می خواهد. و او سایتی را معرفی می کند. این خانم بیان می کند که 12 ساعت بی وقفه پای کامپیوتر همه مطالب سایت را دنبال کرد؛ بعد از آن به سراغ یافتن اطلاعات از خود اسلام شد. با وجود مطالب ضد اسلامی، به حسن تصادف، چند کلیپ ساده از معرفی اسلام دید که کار چند جوان امریکایی بود. در آن کلیپ های ساده آمده بود شما فکر می کنید تنها عرب ها مسلمان هستند؟ اینگونه نیست و بسیاری از غیر عرب ها هم مسلمان هستند. و تصاویر مختلف را نشان می داد. یا بیان می کرد شما فکر می کنید هر کس که مسلمان می شود باید لباس عربی و پارچه های آنچنانی بر سر بپوشاند؟ اینطور نیست. آیا فکر می کنید که مسلمان ها بر شترها سوار می شوند؟ اینگونه نیست و زندگی معمولی دارند. همین مطالب ساده خلاف آن چیزی است که باور بسیاری از مردم عالم است که به وسیله رسانه ها مورد هجمه قرار گرفتند. بیان می کرد که آیا فکر می کنید اسلام با تروریست یکی است؟ از قضا ما غربی ها بیشتر تروریست هستیم. و مدارک و کشتارهای جنگ جهانی و ... را ذکر می کند. چند روزی درگیر این مسأله بود. ساعت 1 شب با آن مبلغ تماس می گیرد و می گوید می خواهم شما را ببینم. آن مبلغ با تعجب علت را جویا می شود. می گوید همین الآن می خواهم مسلمان بشوم. مبلغ می گوید صبر کنید تا مراسمی بگیریم و در آن مرکز اسلامی برایتان جشنی برگزار کنیم. آن خانم می گوید اگر همین الآن مسلمان نشوم، می میرم. در کافه ای قرار می گذارند و در همانجا شهادتین را می گوید و مسلمان می شود.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ایشان مسلمان شدند و با توجه به جایگاه بالایی که آن خانم در حکومت داشتند، مسئولان آن مرکز اسلامی توانستند مؤسسه نوبنیاد خود را ثبت رسمی کنند. با اینکه ماه ها تلاش کرده بودند و به نتیجه ای نرسیدند و همان طور که بیان شد، مراسم خود را در پارکینگ می گرفتند. به محض اینکه این خانم مسلمان شد، اقدام کردند و مرکزشان را ثبت نمودند و خانه ای بسیار بزرگ در اختیارشان قرار دادند و امکانات فراوان برایشان فراهم شد.

 

استاد محمد حسین ملک زاده خاطرنشان کرد: یک پیام اگر به درستی منتقل بشود، کسی که تشنه عدالت است را سیراب می کند. گاه لازم نیست آن پیام آنچنان پیچیده باشد و آن مبلغ توانمندی آنچنان داشته باشد. بنده سال ها به کشورهای جنوب شرقی آسیا مانند مالزی و اندونزی و سنگاپور ... رفت و آمد می کردم. اولین سفری که به مالزی رفتم، ساعت 2 نیمه شب بود و از فرودگاه، ماشینی از شیعیان به سراغم آمد. برای من توضیح می داد جمع چند ده هزار نفری شیعه به صورت عالی و مخلصانه کار می کردند. بلکه بعد از هر نماز به فارسی، بدون اینکه معنای آن را متوجه بشوند، می گفتند: «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما» معنای آن را نمی دانستند اما می دانستند دعای خوبی است و به نفع ایران است. از آنها پرسیدیم که شیعه در اینجا چگونه درست شده است؟ آنها گفتند در مالزی شیعه نداشتیم. پیش از انقلاب اسلامی ایران یک پیرمرد دوره گرد دستفروش با دوچرخه در کوچه ها می چرخید. با اینکه شیعه آنچنان قوی هم نبود، با هر کس که آشنا می شد، دوست می شد و آرام آرام اندیشه های شیعه را برای او می گفت. در اثر تبلیغ های همین دستفروش دوره گرد، 70 نفر شیعه می شوند. به تبع آنها زن و فرزندشان. انقلاب اسلامی در ایران پیروز می شود، از آن 70 نفر، 10 نفر از فرزندانشان به ایران اعزام می شوند که طلبه بشوند. جالب این است که آن زمان که برای طلبگی به ایران آمده بودند، به جبهه هم اعزام شدند. البته نرفتند تا بجنگند؛ اما صرفا حضور پیدا کردند. از این رو  احساس می کردند هنوز هم در ایران حال و هوای دفاع مقدس است. به هوای ایران، شلوارهای بسیجی می پوشند. این 10 نفر پایه گذار شیعه در مالزی می شوند و ده ها هزار شیعه در سراسر مالزی شکل می گیرد و در سراسر مالزی شیعه حضور دارد و مراکز فراوان دارند و با قوت کار می کنند. اینها همه از برکت کار خالصانه یک پیرمرد دوره گرد است.

 

این مبلغ بین المللی در ادامه بیان داشت: در اندونزی و جاکارتا بودیم. من را دعوت کردند به جزیره ای دور نزدیک به استرالیا در اقیانوس. گفتند در اینجا هم شیعه وجود دارد. و شیعیان بومی هستند. علت را پرسیدیم. شخصی که نام خودش را «متقی» گذاشته بود، از طریق اینترنت با تشیع آشنا شده، یک نفری شروع به تبلیغ کرد و در دانشگاه و جوان های تحصیل کرده فعالیت داشت. او توانست 1000 نفر را شیعه کند. اینها مرتبا برنامه های فرهنگی از قبیل اردو داشتند. نوجوان ها و جوان ها را ثبت نام می کردند. در اردو بحث ها ارائه می شد و آرام آرام افکار شیعه را بیان می کرد. از همین طریق هر کدام از شیعه شده ها، باز تبلیغ و جذب شیعه داشتند. آنقدر پاک و مخلص بودند، برای حل مشکلاتشان از قبیل مشکلاتشان با حکومت، با خواندن دعاهای معمولی مفاتیح الجنان، حاجت روا می شدند و مشکلشان برطرف می شد.دعاهایی که ما می خوانیم و بعضا فکر می کنیم هیچ نتیجه ای ندارد. اما آنها با خلوص نیتشان آن دعاها را می خواندند و نتیجه می گرفتند. من به آنها می گفتم وقتی شما را می بینم، گویی مسلمان های صدر اسلام را می بینم.

 

وی افزود: به اصرار خانواده، در تبلیغ برای افریقا و نیجریه، آنها را همراه کردم. و در این سفر با خانواده به ملاقات شیخ ابراهیم زکزاکی رفتم. به محض اینکه ورود به فرودگاه،  چون در «لیست سیاه» جاسوسی بودم، شناسایی شدم و در همان فرودگاه بسیار آلوده، من و خانواده را به بهانه ای واهی خواستند یک هفته نگه دارند. با یکی از شیعیان آنجا تماس گرفتم و خبر دادم. به واسطه تشکل های منظمی که شیخ ابراهیم زکزاکی ایجاد کرده بود، در ظرف چند دقیقه کوتاه، خلاص شدم. با چند ماشین من را به فرودگاهی دیگر اسکورت کردند. چرا که شناسایی شده بودم و با یک سخنرانی، دستگیر می شدم. ایام، اعلان موجودیت «بوکوحرام» بود و در همان مدت که بودم، چندین نفر را به قتل رسانده بودند. در همان روزها که مشغول تبلیغ بودم، یک نفر با موتور با سرعت بسیار به سمت من آمد. گمان کردم که یکی از همان افراد بوکوحرام است و قصد ترور دارد. نه می شد فرار کنم، نه با لباس روحانیت شأنیت اجازه می داد که فرار کنم. خودش را به من رساند و ترمز کرد و ابراز خشنودی داشت؛ چرا که با یک روحانی شیعه آشنا شده است. جالب اینکه در جا سوییچی او عکس شهید ابراهیم همت بود. همه اینها به خاطر تبلیغ یک جوانی بود به نام ابراهیم زکزاکی که به واسطه جذب شدن به امام راحل، معارف حقیقی قرآن را برای نیجریه برد و میلیون ها نفر به واسطه تلاش او شیعه شدند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ما می توانیم همان یک نفرهایی باشیم که اسلام را تبلیغ کنیم و معرفی نماییم و افراد را نجات بدهیم و محاسن را به انسان ها برسانیم. با توجه به امکانات رسانه ای فوق العاده ای که وجود دارد. ان شاء الله این فرصت را از دست ندهیم؛ البته باید معرفت پیدا کنیم و باید مطالعه کنیم و با مراکز علمی مرتبط باشیم. خوب درس بخوانیم و مطالعه کتاب های خوب را از دست ندهیم. برای مبلغین محترم، مباحثه تفسیر نور حجت الاسلام قرائتی کاری ندارد. آیه به آیه پیش ببریم. کتاب عدل الهی شهید مطهری را باید خواند. بالای 70 درصد از سؤالات اعتقادی دانشگاهیان، اعم از دانشجو و استاد را می توان پاسخ گفت. ما 8 ماه تمام این کتاب را بحث کردیم. آثار شهید سید محمد باقر صدر هم بسیار راهگشا است. کتاب های خوب را باید مباحثه کرد و به میزانی که می دانیم، به مردم منتقل کنیم.

س, 11/09/1403 - 13:28